روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 06 خرداد 1396 / 01 رمضان 1438 / a 27 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه 10 سال با جام‌جم
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 11 ارديبهشت 1389 - ساعت 21:35
شماره خبر: 100874008526
گزارش يک روز فعاليت چاپخانه غزالي جام‌جم
پشت پرده‌هاي کاغذي چه مي‌گذرد؟
شما هم شاید نخستین تصویر ذهنی‌تان از روزنامه، تحریریه‌ای وسیع است با پنجره‌های نورگیر و رایانه‌های روشن و صدای دائمی پرینترها که به چرخش تسمه تانک می‌ماند و خبرنگارهایی که معمولا یا مشغول سیاه کردن کاغذها هستند یا فرسودن دکمه‌های صفحه کلید رایانه‌هایشان برای نوشتن خبر و گزارش، اما اگر به کیلومتر 16 جاده مخصوص کرج سفر کنید و جهان اسرارآمیز پشت پرده روزنامه را ببینید یا اگر این گزارش را بخوانید باور می‌کنید هر روزنامه‌ای حیاتش را مدیون چاپخانه است، جایی که قدرت و سرعت دستگاه‌هایش وقتی با دور تند به کار می‌افتند ناخودآگاه زانوهای هر بیننده‌ای را از وحشت سست می‌کند و مردانی خاموش با انگشتان قطع شده یا دست‌های بخیه‌خورده و ریه‌هایی پر شده از پرز کاغذ و بوی رنگ و اسید در صدایی قطع نشدنی که به عبور همزمان ده‌ها قطار شبیه است، روزنامه فردا را به امید گره خوردن نگاه شما با نخستین صفحه‌اش آماده می‌کنند.

یک سمفونی با بی‌نهایت تکرار

نخستین ایستگاه چاپخانه، اتاق لیتوگرافی است که نطفه روزنامه چاپی در آن بسته می‌شود و کارگران در آن با 2 دستگاه ویژه لیتوگرافی در ابعاد دستگاه‌های فتوکپی، نسخه‌های دیجیتالی روزنامه را از دنیای صفر و یک می‌گیرند و به 4طلق قرمز و آبی و مشکی و زرد تبدیل می‌کنند که روی هر کدام تصویر صفحه روزنامه حک شده است و دقیقا از همان لحظه سمفونی دنیای چاپ با تکرار بی‌نهایت رنگ‌های قرمز، آبی، مشکی و زرد آغاز می‌شود.

اتاق لیتوگرافی از بقیه بخش‌ها کم‌صداتر است، اما بوی تند و اسیدی داروهای ظهور تصویر بر طلق‌ها، چنان زیاد است که حلق و چشم‌ غریبه‌هایی مثل ما را می‌سوزاند. محمد سلطان‌زاده، کارگر لیتوگرافی از این که می‌پرسم چطور هوای اتاق لیتوگرافی را طاقت می‌آورد، به خنده می‌افتد: «بوی داروها از ساعت 5-6 عصر که کار سنگین می‌شود به اوج می‌رسد، اما ما دیگر احساسش نمی‌کنیم، عادت کرده‌ایم.» او در اتاق مونتاژ و کپی نشانم می‌دهد که چطور 4 ورق طلقی، روی میز نور بر هم منطبق می‌شوند و به زینک می‌چسبند. زینک صفحه‌ای آلومینیومی با مساحتی برابر 4 صفحه روزنامه است که سطح آن را ماده ژلاتینی سبزرنگی می‌پوشاند و در نوری مخصوص مثل سطح فیلم عکاسی عمل می‌کند.

سلطان‌زاده، زینک را با 4 ورقه طلقی که منطبق بر هم به سطحش چسبیده‌اند، در دستگاه قید کپی قرار می‌دهد تا تصویر صفحه‌های طلقی در نور کورکننده و شدید چراغی که کارگرها به آن فانوس می‌گویند، بر سطحش ظاهر شود.

تصویر روی زینک هنوز کمرنگ است و او برای ظهور، آن را در دستگاه پروسسور (‌processor)، در حوضچه‌ای پرشده از مایع سیاه رنگ PD1000 که بویی تلخ و ناخوشایند دارد، فرو می‌برد و دست آخر آن را در یکی از کشوهای جعبه فلزی و بزرگ زینک‌سوز می‌گذارد که هرم گرمایش پوست را حتی از فاصله یکی دو متری می‌سوزاند. سلطان‌زاده می‌گوید: «حرارت دستگاه زینک‌سوز 280 درجه است. زینک اگر در این دستگاه نسوزد در فرآیند چاپ با تیراژ بالا رنگش را از دست می‌دهد.»

اینجا هرگز صدا به صدا نمی‌رسد

زینک سوخته را به چاپخانه می‌برند، جایی که اگر دستگاه‌هایش روشن باشند صدا هرگز به صدا نمی‌رسد و امکان ندارد غریبه‌ای یکی دو ساعت آنجا باشد و شب هنگام، از تکرار آن صداهای بلند و ترسناک در گوشش بیخواب نشود. چاپخانه سالنی بزرگ با 2 ردیف دستگاه‌های چاپ و سطل‌های لبریز از رنگ‌های قرمز، آبی، مشکی و زرد است. زینک پس از سوراخ شدن و تا خوردن دو لبه‌اش به سیلندری بزرگ در دستگاه چاپ وصل می‌شود تا تصویر حک شده روی آن در غوغای سیلندرها و نوردهای آغشته به رنگ‌های قرمز، آبی، مشکی و زرد که بی‌وقفه می‌چرخند، حدود 400 هزار بار بر نوار سپید کاغذ چاپ شود و سرانجام در دستگاه «تا کن» از هم جدا شوند و تا بخورند.

یک روزنامه با 6 چاپخانه

محمود شایسته‌ مدیرعامل چاپخانه می‌گوید: جام‌جم تنها روزنامه خاورمیانه است که همزمان با چاپ در پایتخت در 5 استان دیگر کشور (اصفهان، خوزستان، همدان، آذربایجان شرقی و مازندران) هم چاپ می‌شود تا صبح‌ها بموقع در همه استان‌های کشور قابل دسترس باشد.

به گفته او، هر روز بیش از 50 هزار کیلو کاغذ برای تولید جام‌جم مصرف می‌شود. در مجموع 6 چاپخانه «جام‌جم» در نقاط مختلف کشور و 150 کارگر در دو شیفت به طور متوسط  13 ساعت کار می‌کنند که ساعت اوج کاری آنها از 10 شب تا 5 صبح ـ یعنی زمانی که 8 صفحه خبر آماده چاپ می‌شود ـ طول می‌کشد.

حجم تولید روزنامه در تهران به حدی بالاست که علاوه بر چاپ صفحات رویی، مسوولیت چاپ ضمائم روزنامه ـ که هر روز یک 16 صفحه است ـ به 5 چاپخانه دیگر جام‌جم در شهرستان‌ها سپرده می‌شود و 2 روز پیش از موعد پخششان در کشور، به سالن چاپخانه روزنامه در تهران می‌آیند تا در موعد مقرر توزیع شوند.

تهدیدهای دنیای کاغذ و مرکب

هر کدام از استوانه‌های فلزی و تیغه‌های تیز دستگاه‌های چاپ که با سرعت می‌گردند، ممکن است انگشت‌های دست کارگران را در لحظه‌ای غفلت آنها قطع کنند مثل انگشت‌های اشاره و حلقه محسن بهمن‌پور کارگر ماشین‌چی، که 24 سال از 28 سال سابقه کارش را بدون انگشت‌های دست راست سر کرده است.

بهمن‌پور تعریف می‌کند که سال 55 ، حوالی ساعت 10 شب در چاپخانه کیهان ورزشی می‌بیند کاغذهای روی سیلندر یکی از دستگاه‌ها مچاله شده‌اند. او دست می‌برد تا کاغذها را از میان سیلندرها بیرون بکشد که تیغه دستگاه دو انگشتش را قطع می‌کند و لای ورق‌های تا خورده روزنامه بیرون می‌دهد.

مجید رزم جو هم ماشین‌چی است که تیغه سوم دستگاه چاپ، سال‌ها پیش در چاپخانه روزنامه‌ای دیگر 120 بخیه روی دستش به یادگار گذاشته و هنوز هم وقتی کار دستگاه‌های جدید چاپ را توضیح می‌دهد به تیغه سوم که می‌رسد با دل‌نگرانی به آن اشاره می‌کند. دمای هوا در محیط کار رزمجو بشدت گرم است و روی پیشانی کارگرها عرق می‌نشیند و پوستشان را می‌سوزاند، اما تیغه‌های تیز و هوای گرم تنها بخش ناخوشایند دنیای شلوغ چاپخانه نیستند، حتی همین حالا که این گزارش را می‌خوانید، جزئی از این گزارش، جزئی از این صفحه و صفحه‌های همراهش و جزئی از حدود 400 هزار نسخه همسانش در کیوسک‌ها به پرزهای کاغذی ریز و آغشته به مرکبی تبدیل شده‌اند که در ریه‌های کارگران کارخانه رسوب کرده‌اند.

ایستگاه آخر؛ مردانی همیشه ایستاده

سمفونی بینهایت قرمز، ‌آبی، مشکی و زرد که در افسون سیلندرها و نوردها تکرار می‌شود، روزنامه فردا روی تن سپید نوار کاغذی که در فاصله میان سیلندرها بسرعت در گذر است، رنگ می‌گیرد.

تیغه‌های فلزی صفحه‌های به هم چسبیده کاغذ را از هم جدا می‌کند و کاغذهای تا شده به سالن توزیع فرستاده می‌شوند که در آن 25 کارگر روزکار و به همین تعداد شب کار، در هر شیفت دست‌کم حدود 9 ساعت و ایستاده، کاغذهای تاخورده را در هم فرو می‌کنند تا روزنامه به شکلی که در باجه فروخته می‌شود درآید. کارگران بخش توزیع حتی فرصت سربلند کردن و پاسخ دادن به پرسش‌ها را هم ندارند، اما وقتی محمد مهربخش، کارگر 20 ساله توزیع هنگام بار زدن کاغذها از گوشه چشمش ما را می‌بیند که همچنان به دست‌های فرزش خیره شده‌ایم، دست از کار می‌کشد و رو به ما برمی‌گردد. محمد حرف که می‌زند نگاهش را از ما می‌دزدد و با لاستیک‌هایی که به انگشتان شست و سبابه‌اش بسته تا سریع‌تر صفحه‌های روزنامه را بردارد، ور می‌رود. می‌گوید: «مکانیک می‌خوانم اما کار هم می‌کنم. لایی‌کشی خسته‌کننده است، اما از بیکاری بهتره. اینجا هرکس بسته به توانش، روزنامه بار می‌زند یکی شاید هزار تا در روز، یکی هم 10 هزار تا.» برمی‌گردد سر کارش و آرام زمزمه می‌کند «من امروز 10 هزار تا بار زده‌ام.» روزنامه‌های مرتب شده حوالی ساعت 6 یا 7 صبح به باجه‌های روزنامه‌فروشی فرستاده می‌شوند و بعد کارگران پس از توقفی کمتر از 2 ساعت گرفتار چاپ صفحات غیرخبری روزنامه روز بعد می‌شوند و باز صدای گوشخراش دستگاه‌ها، چاپخانه را تسخیر می‌کند.

داستان پر فراز و نشیب زایش طفل کاغذی با چند لحظه تامل شما مقابل باجه روزنامه‌فروشی در صبحی زود تمام می‌شود، شما روزنامه را می‌خرید، ورق می‌زنید و به هر کدام از صفحه‌هایش نیم نگاهی می‌اندازید و در ورق زدن برخی از آنها مکثی کوتاه می‌کنید و روی نوشته‌هایشان چشم می‌دوانید.

عمر روزنامه‌ها حتی از عمر گل هم کوتاه‌تر است، اما نه خبرنگارها از نوشتن خسته می‌شوند، نه گروه فنی دست از تنظیم و آرایش صفحات می‌کشند و نه کارگران چاپخانه دنیای شلوغ قرمز، آبی، مشکی و زرد روزنامه را رها می‌کنند و نه شبکه گسترده و زحمتکش توزیع در سراسر کشور شب‌وروز می‌شناسند. چون ما به همان گره خوردن‌های کم‌دوام نگاه مهربانتان با صفحه‌های روزنامه و لبخند از سر رضایت‌تان وقتی صفحات را ورق می‌زنید، دلخوشیم.

مریم یوشی‌زاده


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: