روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 08 خرداد 1396 / 03 رمضان 1438 / a 29 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه حکمت ناب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 - ساعت 17:28
شماره خبر: 100874089140
ديدگاه‌هاي رهبر انقلاب درباره استاد شهيد مرتضي مطهري
فکر عميق، علم وافر، قلم رسا
در زمینه مسائل فکری، سه خصوصیت در آقای مطهری بود:

1ـ اولا آدمی قوی الفکر و متفکری حقیقی بود،1 مرحوم مطهری انصافا یک عنصر پیشرو و طلایه‌دار بود. غیر از همه محسناتی که در ایشان بود، فکر عمیق، علم وافر قلم بسیار شیوا و رسا، و بقیه خصوصیاتی که در نحوه کار فکری ایشان وجود داشت، به نظر من این خصوصیت خیلی مهم است که آقای مطهری پیشرو بود، وقتی ایشان شروع به این کار اساسی کرد، کمتر کسی به این فکر‌ها بود، چرا، کار به اصطلاح اسلامی روشنفکری می‌شد و نوشته‌های فراوانی ارائه می‌گردید، اما غالبا در سطوحی نبود که بتواند اهل فکر را قانع کند و در مستمع ایجاد تفکر کند. ایشان مرد بسیار عمیق و متفکر و اهل استدلال بود؛ بنابراین مطلب او قانع‌کننده بود. با این مایه، ایشان وارد میدان طرح مسائلی می‌شد که آن مسائل را دیگران واقعا قادر نبودند، مطرح کنند. فرض بفرمایید وقتی ایشان در باب توحید وارد بحث می‌شود، در همان مقدمات و پاورقی‌های کتاب اصول فلسفه مرحوم آقای طباطبایی، شبهات زیادی را مطرح می‌کند که بعضی‌ها از طرح آن شبهات ممکن است تنشان بلرزد. ایشان با شجاعت تمام این شبهه‌ها را مطرح می‌کند و آنچنان آنها را پاک می‌کند که اثری از شبهه باقی نمی‌ماند؛ این خیلی مهم است. مقاله‌ای که ایشان در سال 46 یا 47 در باب ختم نبوت نوشتند، شبهات مربوط به خاتمیت را صریح، روشن و قوی مطرح می‌کند. ممکن است کسانی از طرح این شبهه‌ها نگران شوند و بگویند این شبهه‌ها با ذهن مستمع چه خواهد کرد؛ لیکن آنچنان از عمق وارد می‌شود و چنان بنای شبهه را متلاشی می‌کند که انسان احساس می‌کند هر خواننده‌ای اگر اهل فکر باشد، قطعا قانع و راضی از این جا بیرون خواهد آمد. ایشان اول بار این کار را در ایران شروع کردند. البته مرحوم آقای طباطبایی در سطح دیگری این کار را کردند؛ منتها کار آقای طباطبایی جنس باب خواص محض است؛ یعنی دیگران اصلا نمی‌توانند استفاده کنند. چیزی که در دنیای روشنفکری آن روز، دنیای جوان‌ها، فکرهای جدید و واردات فکری جدید مطرح بود، فقط با کار آقای مطهری علاج می‌شد.2

2ـ در ارائه و اشاعه مبانی فکری، هیچ قصدی جز قربه‌الی‌الله، ترویج دین، ترویج حق و مبارزه با باطل نداشت. در ایشان و در عمل شخصی‌شان، اخلاص وجود داشت که طبعا خصوصیت دوم را محسوس می‌ساخت. فرض بفرمایید بعضی اهل فکرند؛ اما فکر را برای خاطر خدا مطرح نمی‌کنند، بلکه برای مثلا اظهار ملایی خودشان، برای خوشایند دل مردم و برای این که بگویند ما فیلسوف هستیم، مطرح می‌کنند. شهید مطهری اینگونه نبود. ایشان فکر را برای خدا و برای اسلام مطرح می‌کرد. حقیقتا می‌سوخت، می‌جوشید و مطرح می‌کرد. دلیل باقی‌ماندن فکر ایشان‌هم، خصوصیت دوم ایشان است. یعنی اخلاص، اثر خودش را می‌گذارد و خدای متعال به هر کاری که از روی اخلاص انجام شده باشد، برکت می‌دهد.3

طبیعت خیلی از پدیده‌های عالم، نسخ است و هر چه می‌گذرد، این پدیده‌ها کهنه‌تر می‌شوند. اغلب پدیده‌های عالم همین‌طورند، بعضی از پدیده‌ها هم هستند که هر چه می‌گذرد نه فقط غبار نمی‌گیرند، بلکه درخشان‌تر، پرنمود‌تر، چشمگیر‌تر و اثرگذارتر می‌شوند. پدیده‌هایی که تکیه بر حقیقت دارند، معمولا این گونه‌اند. کتاب خدا مظهر کامل این خصوصیت است که هر چه می‌گذرد، روشن‌تر می‌شود. کلمات ائمه(ع)، کلمات پیغمبر و بسا مفاهیمی که از آن بزرگواران نقل شده، در دوره‌های اول، حتی درست فهمیده نشده است و بعدها قدر اینها را شناخته‌اند: «رب حامل فقه الی من هو افقه منه»؛ ای بسا کسی که فقهی را، فهمی را، از دین با خودش حمل می‌کند و آن را به کسی می‌سپارد که از خودش فقیه‌تر و آگاه‌تر است. ای بسا روایتی را یک نفر بلد باشد؛ بر زبان جاری کند، در جمعی آن را بگوید و کسی در بین مستمعین، در پایه‌ای از معرفت باشد که وقتی این روایت یا حدیث را شنید، نکته‌ای از آن بفهمد که خود گوینده آن را نفهمیده باشد. این حامل فقه، به آن مستمع، فقه را رساند؛ اما آن مستمع، افقه از این است و بهتر می‌فهمد.

کلمات بزرگان و ائمه(ع) از این قبیل است. من به روشنی احساس می‌کنم که بحمدالله افکار مرحوم آیت‌الله شهید مطهری هم از این قبیل است، یعنی روزی که این کلمات در بین جماعتی گفته می‌شد، وقع و ارزشی داشت؛ اما حتی آن جماعت معدود ـ که در مقابل جمعیت بزرگ ایران، زیاد نبودند ـ هم، عمق و اهمیت این مباحث را آنچنان درک نمی‌کردند که در دوره‌های بعد درک کردند و امروز درک می‌کنند. برای مثال، ایشان درباره علل گرایش به مادیگری، در باب معنای قضا و قدر و خیلی از مفاهیم کلام جدید اسلامی، مباحثی را مطرح کردند، که امروز وقتی ما به فضای پیرامونی خودمان در جامعه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم پاسخ پرسش‌هایی است که به روز مطرح می‌شوند. شاید بعضی از این سؤالات، آن روز که ایشان مطرح می‌کردند، آنچنان رایج و شایع نبود؛ اما ایشان با فکر عمیق و نگاه تیزبین و آینده‌نگر خود، این استفهام‌ها را دریافت و پاسخ اینها را به نحو وافی داد. اگر این نکته دوم ـ یعنی وافی بودن پاسخ‌ها ـ نمی‌بود، طرح پرسش‌ها و بیان پاسخ‌ها، ای بسا به ضرر تمام می‌شد.

گاهی بعضی کسان سؤالی را مطرح می‌کنند و پاسخ نارسایی به آن می‌دهند، که به ‌آن حقیقت ضربه می‌زند؛ اما این متفکر عمیق، به هر مسأله‌ای که پرداخته، تا خوب بیانش نکرده، از آن عبور نکرده است. البته مسائلی هم هست که در آثار چاپ شده ایشان نیست، اما شاید در آینده که چاپ می‌شود ببینیم که آنها هم بیان شده است.

نکته‌ای که من همیشه در مورد آقای مطهری تکرار کرده‌ام، بدیع‌گویی، نوآوری و سخن و فکر تازه عرضه کردن ایشان است. در واقع حق آثار ایشان این است که روز به روز، ماندگارتر و روشن‌تر شود.4 هر چه از عمر انقلاب گذشته و ما از آغاز انقلاب فاصله گرفته‌ایم، این جریان گسترش پیدا کرده است.

شما وقتی سنگی را در آب می‌اندازید، موجی ایجاد می‌کند و موج، رفته رفته وسیع‌می‌شود. اما با وسیع شدن دایره موج، حلقه‌های پدید آمده، کمرنگ می‌گردد و به جایی می‌رسد که دیگر از موج خبری نیست. بعضی از قضایا، شخصیت‌ها و افکار هم چنین حالتی دارند. در ابتدا‌ های‌و‌هویی راه می‌اندازند، بعد بتدریج دایره وسیع‌تری پیدا می‌کنند. اما متعاقب آن کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شوند تا این که محو می‌گردند. در مقابل، امواج دیگری هستند که از لحظه اول ـ حالا هر طور که شروع شدند، چه با سر و صدا و چه بی‌سر و صدا ـ روز به روز گسترش بیشتری پیدا می‌کنند. مثال اعلای چنین امواجی، ماجرای امام حسین(ع) است. هر چه زمان از شروع موجی که آن حضرت ایجاد کرد گذشته؛ حلقه‌های موج، بزرگ‌تر و برجسته‌تر شده و به کوهی از امواج تبدیل گشته است. آن موج، ابتدا در یک دایره محدود، در یک صحرا ایجاد شد. دشمنان هم خیال کردند دیگر آب از آب تکان نخواهد خورد، چون همه چیز از بین رفته است. لکن هر چه زمان گذشت، آن موج وسیع‌تر و برجسته‌تر شد. قضیه فکر شهید مطهری هم خوشبختانه چنین است.

در زمان حیات شهید مطهری، فکرهایی پر زرق و برق‌تر از فکر ایشان مطرح می‌شد، فکرهایی که خیلی جاذبه داشت، ای بسا بعضی از آن فکر‌ها واقعا هم خوب بود، یعنی نمی‌شود گفت همه‌اش فکرهای نادرست بود. بعضی از آنها درست و بعضی هم نادرست بود؛ آن هم با تأثیر آنی زیاد. آن فکرها اگر چه دایره وسیعی هم داشت، اما فکر ماندگار نبود، فکری برای یک برهه بود که خلأ یک زمان را پر می‌کرد. چنین نبود که آن فکرها مثل یک جریان، باقی بماند. اما فکر شهید مطهری، مثل یک جریان ماند و روز به روز توسعه پیدا کرد.5

3ـ خصوصیت سوم ایشان پرکاری و خستگی‌ناپذیری بود. واقعا نمی‌نشست که برای کار سراغش بروند. آنجا که سراغش نمی‌رفتند، خود ایشان به سراغ کار می‌رفت. این سه خصوصیت در ایشان بود. اکنون حضور جریانی که ایشان با این سه خصوصیت به راه انداخت، در وضع فعلی کشور و انقلاب محسوس است.6

روش‌های بسط اندیشه شهید مطهری

1ـ ترسیم شاکله کلی اندیشه شهید مطهری:

ما باید یک تصویر و شاکله کلی از تفکر آقای مطهری ارائه دهیم. ایشان یک فلسفه دینی دارند که به یک معنا چیزی شبیه کلام است؛ کلام با مباحث و فصول جدید. اساسا کلام بر این به وجود آمد که از معارف حقه دینی، به شکل استدلالی دفاع کند. در گذشته مسائلی در امور دینی مطرح بود که همان مسائل را هم متکلمین مطرح کردند؛ هر چند بعضی از آنها خوب حرکت کردند، بعضی هم اصلا خوب حرکت نکردند. در بین سلسله متکلمین، ما کسی مثل «خواجه نصیر طوسی» داریم. یک فیلسوف تمام عیار که کتاب «تجرید الکلام» را نوشته است. بر این کتاب، شرح‌های زیادی نوشته‌اند. می‌خواهم بگویم: برای نوشتن یک کتاب در کلام و پرداختن به مسائل کلامی، لازم است که انسان عقلانی باشد؛ فیلسوف باشد. بنابراین، متکلم و کلامی بودن، شأن بسیار بالایی است. من احساس می‌کنم شهید مطهری، یک متکلم امروز است؛ یعنی مباحث کلامی زمان ما را ایشان بخوبی دریافته و آنها را بیان کرده است.

بسیار خوب؛ حالا این متکلم به تعبیر رایج امروز، مکتبش چیست؟ دکترین فکری او چیست؟ این را می‌خواهیم مشخص کنیم. مطلب بعد این که: باید یک شاکله طبیعی از مباحث فکری ایشان درآید. این کار در مورد آثار فلاسفه غرب شده است. مثلا درباره «کانت» آمده‌اند کل شاکله فکر فلسفی او را به صورت یک نوشته تبیین کرده‌اند، البته در بین مسلمانان، این کار چندان رایج نیست، بایستی یک جمع کاملا با معرفت و آگاه و مسلط بر آثار آقای مطهری بنشینند و جوانب قضیه را بررسی کنند و این را بسازند؛ یعنی این شاکله را به وجود آورند.

2ـ ساده‌سازی اندیشه‌های شهید مطهری:

نکته دیگر این است که‌آقای مطهری مکتوباتشان بسیار رسا و خوب است؛ اما سخنرانی‌های ایشان این طور نیست. خود ایشان می‌گفت من هر وقت سخنرانی خودم را گوش می‌کنم، بدم می‌آید؛ اما هر وقت نوشته‌های خودم را می‌خوانم، لذت می‌برم. واقعش این است که نوشته‌های ایشان خیلی رسا و گویا و خوب است؛ منتها الان دنیایی که در صنعت و تکنولوژی و رفتن به طرف ابزارهای دقیق، این همه پیشرفت کرده، از این چیزها هم غافل نمانده است. ما نباید محسنات دنیای جدید را انکار کنیم. موفقیت‌های اینها ناشی از آن محسنات است. اینها به مسائل فکری و فرهنگی و اندیشه با همان نگرشی نگاه می‌کنند که فرضا به کامپیوتر و ابزارها و علوم بسیار دقیق صنعتی و فنی نظر دارند. الان در کشورهای پیشرفته غربی، آموزش فلسفه به کودکان، یک رشته است. ممکن است در این جا اصلا به ذهن کسی خطور نکند که مثلا می‌شود به یک بچه ده‌ساله فلسفه آموخت؛ در حالی که آنها به این فکر رسیده‌اند که می‌شود فلسفه ملاصدرا به قدر ذهن بچه ده ساله تنزل داد و به او آموخت، این یک فن است. خدای متعال بشر را از لحاظ استعداد‌ها و قابلیت‌ها بی‌نهایت آفریده است. حد و اندازه توانایی‌های جسمی ما هزار برابر چیزی است که تاکنون استفاده کرده‌ایم. فرض بفرمایید اول تا آخر کتابی را وقتی خوب، با دقت و حواس جمع مطالعه می‌کنیم، 5 دقیقه وقت ما را می‌گیرد، بعد می‌بینیم روش‌هایی پیدا شده که همین انسان می‌تواند این 5 دقیقه را در 20 ثانیه نگاه کند و بخواند. پس پیداست که نقص در ماست که آن روش خاص و آن «سنه‌الله» را پیدا نکرده‌ایم. یکی از کارهایی که روی آثار آقای مطهری می‌تواند انجام شود، این است که کاری انجام شود که یک جوان هفده ـ هجده ساله باسواد اگر دقت کند، بتواند این آثار را بخواند و بفهمد. همت بگمارید، دستگاهی پدید بیاورید و راهی علمی پیدا کنید تا بشود این آثار را در تفکر بچه‌های دبستانی هم وارد کرد. شما ببینید اگر ما بتوانیم در کتاب‌های درسی و قصه و در کارهای دستی و عملی بچه‌های دبستانی اینها را بگنجانیم، چه به وجود خواهد آمد و انسانی که با این فکر پرورش پیدا کند، چه خواهد شد.7

3ـ تحقیقات موضوعی:

باید روی افکار شهید مطهری، کار فکری بشود. یعنی جمعی اهل تحقیق و علاقه‌مند به کار علمی، بنشینند و نظرات و تفکرات شهید مطهری را در ابواب مختلف استخراج کنند. مثلا از مجموع آثار ایشان، نظر آن شهید را در باب وجود، در باب انسان، در باب اختیار، در باب عدالت، در باب تاریخ، در باب قضا و قدر، در باب عرفان و درباره موضوعات بی‌شمار و متنوعی که ایشان در مباحثشان مطرح کرده‌اند، استخراج کنند. اگر نظرات مختلفی در طول زمان داشته‌اند، مثلا در یک دوره در مسأله‌ای، این نظر را داشته‌اند و سپس در چند سال بعد، نظر ایشان تغییر کرده، آن را در این کتاب مشخص کنند و روی آن کار نمایند. راه گسترش و پیشرفت و شکوفایی فکری جامعه برمبنای آثار شهید مطهری است.8

فرض بفرمایید در عناوین سیاسی ـ مثلا «آزادی از دیدگاه شهید مطهری» ـ ممکن است ایشان بیش از صد سطر ننوشته باشد؛ لکن با توجه به نظرات آن شهید، نویسنده قابلی می‌تواند بر اساس آن نقطه‌نظرات، یک کتاب در مورد آزادی بنویسد، یا مثلا نظر شهید مطهری، درباره‌علوم اسلامی یاحوزه‌های علمیه، که سال‌ها پیش داشت. من گمان می‌کنم طبق این به اصطلاح فهرست‌بندی‌هایی که از آثار ایشان شده که البته ناقص است؛ اما خیلی باارزش است شاید بتوان ده‌ها موضوع پیدا کرد که اگر آدم‌های قابلی بنشینند و درباره این موضوعات مطلب بنویسند، به اتکای نقطه‌نظرهای ایشان می‌توان بحث‌ها کرد و کتاب‌ها نوشت. این، از جمله کارهای خوبی است که تاکنون انجام نشده است.

واقعا باید ببینید راجع به موضوعات مختلف، نظر ایشان چه بوده است؟ مثلا برای مسائل اقتصادی، یا نوع ارتباط با مردم، چه نظری ارائه کرده است؟ یکی از خصوصیات شهید مطهری این است که در چشم‌انداز معارف اسلامی، هر جا چشم‌انسان می‌رسد، ایشان ـ ولو به نحو اختصار ـ کاری کرده است.

اگر هر سال، یک عده آدم خوش‌فکر، موضوعی را در آثار آقای مطهری پیدا کنند ـ مثلا تحریف‌های مسائل عاشورا ـ و از میان آثار ایشان، همه مطالبی را که راجع به آن قضیه است، درآورند، به این هدف نزدیک می‌شویم، یا مثلا مبارزه با تأویل‌های غلط؛ که این جزو کارهای اساسی و حساس مرحوم آقای مطهری بود. ایشان با تأویل‌های قرآنی غلط، یک مبارزه بلند مدت داشت که کسی آیات و احکام قرآنی را طبق نظرات فلسفی یا سیاسی خودش تأویل کند. سر همین هم، ایشان شهید شد. یعنی اصلا گروهی که ایشان را شهید کرد، به خاطر همین دست به این کار زد.

4ـ تبیین معارف اسلامی در اندیشه شهید مطهری:

یک مسأله که به نظر من در درجه اول اهمیت قرار دارد، تعبیر نو از معارف اسلامی است. این، غیر از جنبه فلسفی و غیر از استدلال‌های متین و قوی ایشان در پاورقی‌های «اصول فلسفه» مرحوم «آیت‌الله طباطبایی» است. این، نقطه دیگری است. ایشان مفاهیم و معارف اسلامی را با لغت و بیان تازه‌ای تبیین کردند که بسیار هم مورد نیاز بود. من نمی‌گویم اگر کسی در آثار گذشتگان تأویل و مداقه می‌کرد، نمی‌توانست نشانه‌های این تفسیر را پیدا کند. اگر واقعا کسی در روایات و کلمات علما مداقه می‌کرد، ممکن بود سرنخ‌ها و سررشته‌هایی پیدا می‌کرد؛ اما می‌خواهم بگویم این کار را هیچ کس نکرده بود. تا آنجا که ما سراغ داریم، قبل از آقای مطهری کسی نکرده بود. حتی نویسندگان متجددی که در این اواخر در میان کشورهای عربی پیدا شده بودند ـ که ما بعضی از ایشان را می‌شناختیم ـ هم این کار را نکرده بودند؛ همین نویسندگان مصری و اینها که چیزهایی می‌نوشتند و متجدد هم بودند و آفاق دید بیشتری داشتند، و دنیا را اندکی هم بیشتر از مرحوم آقای مطهری می‌شناختند؛ غالبا سفر کرده و دانشگاه‌های گوناگون را دیده بودند. اما ایشان محدود بودند. یعنی در داخل ایران و تهران بودند؛ اما در عین‌حال، آن نگاه عمیقشان به مسائل اسلامی و فهم تازه ایشان از آیات و روایات، به نظر من، یکی از برجسته‌ترین نقاط شخصیتشان بود. اول بار ایشان بودند که در فضای فکری ایران، مسائل مربوط به اصول عقاید، تقوا، صبر، عشق، مروت، عدل و غیره را با اتقان بیان کردند.

ایشان «منظومه» را شرح کرد. حرف‌های معمولی که حالا ایشان گاهی دارد، یا بینشی که در فهم بعضی از مسائل مشکله، مثل قضا و قدر و جبر اختیار دارد، خوب عیبی ندارد؛ اینها بحث‌های تقریبا فنی است. اما ایشان یک بخش مسائلی دارد که مسائل اسلامی است. حالا من اگر بخواهم مثلا مثال بزنم، بگذارید از آن دورترین و در حقیقت پایین‌‌ترین افکار ایشان در این زمینه مثال بزنم؛ چون برای خود من بسیار جالب بوده است. ایشان در سال 41 سخنرانی‌های «گفتار ماه» را دارد که لابد شما دیده‌اید و بارها خوانده‌اید. ایشان دو سخنرانی درباره «تقوا» دارد. چه کسی بهتر از ایشان حرف زده است؟ این، وقتی است که آقای مطهری، تازه گل می‌کرده است. گل کردن آقای مطهری در زمینه مفاهیم اجتماعی، از آنجا شروع شده است.

5ـ ترجمه افکار ناب شهید مطهری:

من یک وقت گفتم «این نظام جمهوری اسلامی، بر پایه آن تفکر و برداشتی از اسلام بنا شده است که آقای مطهری ارائه کرده‌اند». آنچه که می‌توانست از لحاظ معارفی، پایه یک نظام اسلامی بشود، همان کاری بود که ایشان کردند و این به خاطر درک و تشخیص صحیح موقعیت داخل کشور بود که ایشان داشتند. من حالا می‌خواهم به شما عرض کنم که اتفاقا امروز هم دنیا در همان شرایط است؛ یعنی امروز دنیای غرب، دقیقا در همان شرایطی است که یک پیام معنوی می‌تواند آن را کاملا به‌خود جذب و مشغول کند. آن پیام معنوی هم می‌تواند همین پیام شهید مطهری باشد. بخش به اصطلاح قرآنی و حدیثی و بحث معارفی‌اش را عرض می‌کنم. آن مباحث فلسفی و اینها جداست و یک حرف دیگر است. اگر مثلا آثار ایشان ـ همان سخنرانی‌‌هایی که ایشان دارند: سخنرانی‌های عرفانی، معنوی، «گفتارهای معنوی» ـ را شما الان با یک ترجمه و ویرایش خوب در اروپا و آمریکا پخش کنید، دل‌های بسیاری را جذب خواهد کرد و کسان زیادی به اینها جذب خواهند شد. یعنی امروز تشنه این حرف‌هایند. 9

وظایف روحانیون حوزه‌های علمیه

1ـ وجوب مطالعه اندیشه‌های شهید مطهری در حوزه‌ها :

به عقیده من یکی از واجبات هر طلبه‌ای این است که کتاب‌های آقای مطهری را یک دور از اول تا آخر با دقت بخواند و مباحثه کند؛ چه اصول فلسفه را با حواشی ایشان ـ که حتما حواشی ایشان لازم است ـ چه بقیه کتاب‌هایی که ایشان نوشته‌اند؛ مثل «عدل الهی»، «جبر و اختیار»، «اسلام و مقتضیات زمان» و.... آقایانی که مسوول برنامه‌ریزی حوزه‌اند، زمینه این کار را فراهم کنند؛ اینها رشد دهنده است. نمی‌خواهم بگویم فرمایش‌های آقای مطهری در این کتاب‌ها صددرصد بی‌اشکال است؛ نه، شما بخوانید، اشکالش را پیدا کنید، بخوانید، حاشیه بزنید؛ بگویید این نقطه ضعیف است؛ چه در اقتصادش چه در معارفش چه در توحیدش چه در بقیه چیزهایش. آقای مطهری برخلاف ظاهرش مرد سالکی بود. بنده از نزدیک با مرحوم آقای مطهری آشنا و معاشر بودم و این ویژگی را در ایشان می‌دیدم. این اهل سلوک بودن، انسان را پاکیزه و شفاف نگه می‌دارد. 10

اگر بنده می‌خواستم برنامه حوزه علمیه قم را بنویسم، بلا شک یکی ازمواد برنامه را این می‌گذاشتم که کتاب‌های آقای مطهری خوانده شود، خلاصه‌نویسی شود و امتحان داده شود. البته در این آثار هم نباید متوقف شد. 11

2ـ ضرورت مطالعه آثار شهید مطهری برای روحانیون مستقر در دانشگاه‌ها:

روحانی باید با اندیشه ناب اسلامی از بهترینش، مستدل‌ترینش و قوی‌ترینش مجهز باشد. در همان دانشکده‌ای که آن بزرگوار تدریس می‌کرد، کسانی بودند که به طور صریح، ضد دین تبلیغات می‌کردند و درس می‌گفتند. آن بزرگوار نرفت با آنها دعوا کند و دست به یقه شود، حرف زد، فکر داد، حقایق را گفت؛ از ذهنیت صحیح استفاده نمود و فضا را قبضه کرد.

اگر بخواهید برای مفاهیم متعالی و اساسی حدی عرض کنم، می‌گویم حدش هم کتاب‌های مرحوم مطهری است. به نظر بنده، هر طلبه‌ای که کتاب‌های مرحوم مطهری را بلد باشد، یک روحانی کافی برای دانشگاه‌هاست. همین کتاب‌های مطهری را از لحاظ معارفی کاملا بلد باشد. البته باید با مسائل کشور هم آشنا باشد، چون فقط مسائل دینی نیست. البته اگر بیشتر و بهتر هم بلد بود که دیگر چه بهتر! نه این که بخواهیم بگوییم غایتش آن است. می‌خواهیم بگوییم؛ یک حد کافی است. 12

اگر کسی کتاب‌های ایشان را بخواند و بداند، می‌تواند یک عنصر روحانی در دانشگاه باشد، طرازی هم که بنده برای روحانی دانشگاه معتقدم، غالبا همان طراز «روحانی» است، نه طراز عضوی در سلسله مراتب اداره دانشگاه‌، ولو از جنبه معنوی‌اش. من غیر از این را قائل نیستم.13

من توصیه می‌کنم به شما جوانان که از معارف بلندی که جزو بهترین آنها آثار شهید مطهری است حتما استفاده کنید. شعارها خیلی خوب است،‌جهتگیری‌ها خیلی خوب است. بایستی به این شعارها و جهتگیری‌ها عمق داد. جوان‌ها از کتاب‌های شهید مطهری استفاده کنید. 41

پی‌نوشت‌ها:

1ـ سخنرانی مورخ 11/2/75.

2ـ 12/2/79.

3ـ 11/2/75.

4ـ 12/2/79.

5ـ 11/2/75.

6ـ 21/2/75.

7ـ 12/2/79.

8ـ 12/2/69.

9ـ 12/2/77.

10ـ 25/9/82.

11ـ 15/4/83.

12ـ 8/2/73.

13ـ 12/2/73.

14- 14/2/87.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: