روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 01 مهر 1396 / 02 محرم 1439 / a 23 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه حکمت ناب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 - ساعت 17:37
شماره خبر: 100874089664
پاسخي به کژتابي آراي استاد شهيد در مقاله يکي از مدعيان اصلاح‌طلبي
خويش را «تاويل» کن ني «ذکر» را
اشاره: در پی ظهورجریان دوم خرداد در عرصه سیاسی و حاکمیتی کشور پس از سال 76 تئوری‌سازی‌های هدفمندی با بهره‌گیری از آثار برخی بزرگان برای رسیدن به اهداف خاص صورت گرفت. اکبر گنجی از جمله کسانی بود که با برگزیدن بخش‌هایی از آثار شهید مطهری در این مسیر گام برداشت. عزت‌الله ضرغامی که خود را از جمله شاگردان معنوی استاد می‌داند و انسی بسیار با آثار و تالیفات ایشان داشته و دارد در مقاله‌ای به کژتابی‌های مقاله گنجی در همان موقع پاسخ داد. اما دریغ و درد که مدعیان آزادی و دموکراسی از چاپ این پاسخ و نقد در روزنامه‌های بیشمار آن روزشان استنکاف ورزیدند.

آنچه در پی می‌آید متن کامل این پاسخ است که به دلیل سبک و منطق به کار رفته در آن می‌تواند برای اهل نظر قابل توجه باشد.

«الم تر کیف ضرب الله مثلا کلمه طیبه کشجره طیبه، اصلها ثابت و فرعها فی السماء توءتی اکلها کل حین باذن ربها ...» (ابراهیم 14)

جناب آقای گنجی

مقاله «دین‌ستیزی و دین‌گریزی» جنابعالی را چند روز قبل مطالعه کردم. چند روز پیشتر از آن، بخش‌های مختلفی از این مقاله را که با عنوان نامه شما خطاب به ریاست محترم مجلس شورای اسلامی در بعضی روزنامه‌ها درج شده بود، خوانده بودم. ولی با توجه به مشابهت آن مندرجات با محتوای بسیاری از مقالات و اظهارنظرها که امروز به برکت تفکر «پلورالیسم‌وارداتی» در نشریات ما فراوان است، از کنار آن گذشتم.

اما هنگامی که کلیت و اصل نامه را مرور کردم1 و سخن و کلام شما را با شواهد مثال چندی از نظرات استاد شهید مرتضی مطهری «اعلی‌الله مقامه» عجین شده یافتم، احساس عجیبی در من به‌وجود آمد که به‌نوعی این‌گونه برداشت‌های کاملا سلیقه‌ای و «یکجانبه» از آثار این استاد بزرگ را با توجه به سایر آرا و عقاید ایشان تبیین و تشریح نمایم.

همان‌گونه که ان‌شاءالله در این نوشته خواهید دید، حساسیت و توجه من مشخصا در مورد بهره‌برداری‌های یکطرفه از آثار استاد شهید می‌باشد و غرض خاص سیاسی از پاسخ به این نامه ندارم. البته جناب آقای ناطق نوری که فردی فاضل و دانشمند و آشنا به مسائل اعتقادی اسلام هستند، همواره پاسخگوی اظهاراتشان ازجمله در خصوص «دین‌ستیزی مطبوعات» ـ در صورت ضرورت ـ خواهند بود. ولی هدف و غایت نهایی این گفتار انحصارا اشاره به جامعیت کلام استاد دارد.

در وهله اول برای اینجانب قدری ناراحت‌کننده بود که شهید بزرگواری مثل مطهری که شهید راه «اسلام راستین» و مبارزه با «التقاط» و «بدعت‌گذاری» در مکتب است این‌گونه به‌عنوان موید اندیشه‌های جبهه موسوم به «اصلاح‌طلب» و «تجدیدنظرخواه» معرفی شود. ولی پس از مدتی از این که حتی به این بهانه فرصتی فراهم شود تا مجددا آثار ارزشمند این استاد عالیقدر در میان جامعه و بخصوص نسل جوان مطرح شود بسیار خرسند شدم.

هنوز کلام امام راحل در مورد ایشان که فرمودند: «من به دانشجویان و طبقه روشنفکران متعهد توصیه می‌کنم که کتاب‌های این استاد عزیز را نگذارند با دسیسه‌های غیراسلامی فراموش شود...»2 در افکار و اذهان نسل انقلاب باقی است که متاسفانه حرکت وسیعی از طرف ایادی فرهنگی دشمن در جهت فراموشی آثار و آرا و عقاید این شخصیت بزرگ، که به تعبیر امام (ره) بی‌استثنا خوب و آموزنده است، شروع شده است.

امروز موج نوی در بیان و تبلیغ تفکرات بعضی علمای غرب، به‌طور گسترده در میان فرهنگ ما ایجاد شده که گویی تا تائید امثال «الوین تافلر» و «ساموئل هانتینگتون» و «کارل پوپر» و آوردن شاهد مثال از کتاب‌های «موج سوم» ‌و «برخورد تمدن‌ها» و «جامعه‌باز» و ...

ـ که برای حضرات حکم وحی منزل و آیات قرآنی را دارد ـ در مقاله‌ای نباشد مقبول نمی‌افتد!

متاسفانه در عصر کنونی قدر و منزلت این متفکر بزرگ و آثار ارزشمند او به‌دلایل مختلف مهجور مانده و می‌رود تا با دسیسه‌های گوناگون به فراموشی سپرده شود. پس این اتفاق را به فال نیک گرفته و آن را موهبتی خدایی می‌دانم تا به این بهانه بار دیگر آرای ارزشمند استاد در میان جوانان مطرح گردد.

هر قدر این بحث طولانی‌تر و پردامنه‌تر گردد، ثمرات و نتایج ارزشمند آن مفیدتر خواهد بود.

در مقاله مورد نظر ضمن بیان «بیست و شش» مورد از جملات استاد شهید، مجموعه‌ای از اعتقادات نویسنده محترم از قبیل جایگاه روشنفکران، اصلاح فکر دینی، تعلیمات لیبرالیستی در تعالیم اسلامی، ضرورت آزاداندیشی، تساهل و تسامح، تحول نظریه ولایت فقیه!، آزادی و اختناق، استفاده ابزاری از دین، کلیسا، خشونت و ... مورد تایید و تاکید قرار گرفته است.

البته ذکر پاره‌ای مسائل در خصوص آقایان مجتهد شبستری، منتظری و کدیور در آن مقاله به جهت خارج بودن از موضوع بحث اینجانب مورد تعریض قرار نمی‌گیرد که اگر ضرورت ایجاب کند در این خصوص هم نظراتم را برای شما خواهم گفت.

جناب آقای گنجی!

مجموع تفکرات و آرای یک اندیشمند برجسته، بخصوص در قلمرو دین، مشابه «سوپرمارکت» نیست که خریدار مطابق سلیقه شخصی خود هر کالایی را که می‌پسندد اختیار کند و به سایر کالاهای موجود بی‌اعتنا باشد. امروز علم مدیریت هم نگرش سیستمی را از جمله اصول اولیه‌ای می‌داند که بی‌توجهی به آن باعث انحراف و دوری از اهداف اولیه می‌گردد.

نوع بهره‌برداری شما از جملات استاد، حتی قابل قیاس با داستان معروف دیوان شمس‌تبریزی نیست که هر کس بر عضوی از اعضای فیل دست می‌کشید، فیل را آن‌گونه می‌پنداشت. بلکه به تعبیر دقیق‌تر، مصداق آن فردی است که آیه «فویل للمصلین» را در قرآن می‌بیند و بانگ می‌زند که قرآن می‌گوید: «وای بر نمازگزاران»! پس نماز نخوانید!!

چگونه می‌شود شهید بزرگواری که قلم به‌دست نگرفت الا با هدف تبیین صحیح و دقیق اعتقادات اسلامی و پاسخگویی به شبهات نسل جوان و افشای توطئه‌های دین‌ستیزان و منافقان و روشنفکران تازه به دوران رسیده، ترویج‌کننده و تئوری‌پرداز تفکراتی از این دست معرفی شود؟!

استاد خود در این باره چنین می‌گوید: «در پاسخ به این روشنفکران محترم باید عرض کنیم اولا اسلام در ذات خود یک «حقیقت» است نه یک «مصلحت». یک «هدف» است نه یک «وسیله» و تنها افرادی می‌توانند از این منبع انرژی اجتماعی بهره‌گیری نمایند که به اسلام به چشم «حقیقت» و «هدف» بنگرند نه به چشم «مصلحت» و «وسیله». 3

او ضمن احترامی که همواره برای متفکرین، دانشگاهیان و روشنفکران جامعه قائل است نمی‌تواند ناراحتی و کدورت قبلی خود را از این‌گونه روشنفکران مخفی نگه دارد و اشاره می‌کند که:

«هر مدعی روشنفکری که چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف کرده است، قادر خواهد بود اسلام راستین را از اسلام دروغین باز شناسد و به سود جامعه از آن استفاده نماید؟... متاسفانه باید عرض کنم که این روشنفکران محترم کمی دیر از خواب برخاسته‌‌اند! زیرا متولیان قدیمی این منبع عظیم حرکت و انرژی نشان دادند که خود، طرز بهره‌برداری از این منبع عظیم را خوب می‌دانند و بنابراین فرصت «خلع ید»! به کسی نخواهند داد.» 4

جنابعالی با بیان جمله‌ای از استاد درخصوص مقایسه «اشاعره» و «معتزله» و رودررویی معتقدین به «سنت پیامبر» و «روشنفکران ضد سنت» و بیان استاد در مظلومیت روشنفکران و متهم شدن آنان در میان عوام نتیجه‌گیری می‌کنید که «اصلاح‌طلبان» و «روشنفکران» امروز هم مظلوم واقع می‌شوند.

در حالی که بحث «تجدد گرایی»‌از جمله بحث‌های اساسی و مهمی است که بارها استاد شهید متعرض آن شده و سخن و کلام محکم فراوان در این ارتباط دارند؛ از جمله:

«از نظر این‌گونه افراد، چون عصر، عصر فضاست، دیگر نمی‌توان هواپیما را گذاشت و الاغ‌سواری کرد! برق را گذاشت و چراغ نفتی روشن کرد! کارخانه‌های عظیم ریسندگی را گذاشت و با چرخ‌ دستی نخ‌ریسی کرد! ماشین‌‌های غول‌پیکر چاپ را گذاشت و دستنویسی کرد، زیرا همه اینها پدیده قرن ما می‌باشند و اگر نکنند به عصر الاغ‌سواری برگشته‌‌اند». 5

متاسفانه خودباختگی روشنفکران در مقابل مظاهر تمدن جدید، بعضا آنقدر گسترده می‌شود که جز بدبختی و تلاشی فرهنگ خودی چیزی به ارمغان نمی‌آورد. استاد این عارضه مخرب را با نام «پدیده قرن» معرفی می‌نماید:

«کلمه پدیده قرن چه افراد بسیاری را بدبخت و چه خانواده‌های بی‌شماری را متلاشی نموده است.»6

امروز مقابله دائمی بین «سنت» و «مدرنیته» با برپایی انواع سمینارها، نکوداشت‌ها و میزگردهای روشنفکرانه، اشاعه و تبلیغ شده و به بهانه‌های مختلف از جمله «مقتضیات زمان» و پیشرفت «علوم و تکنولوژی»، سعی فراوان در کمرنگ کردن اصول و اعتقادات اصیل اسلامی و باورهای اصولی جامعه دینی می‌شود.

استاد شهید ضمن بیان این خطر بزرگ، یکی از مسوولیت‌های رهبری نهضت را جلوگیری از این آفت مخرب می‌داند:

«به هر حال تجددگرایی افراطی، که هم در شیعه وجود داشته و دارد و هم در سنی، و در حقیقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نیست و پیراستن آن از آنچه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان کردن، آفت بزرگی برای نهضت است و وظیفه رهبری نهضت است که جلوی آن را بگیرد.» 7

خوشبختانه رهبر معظم انقلاب همواره و بویژه در مواقع حساس، خطرات روشنفکری بیمار در عرصه‌های سیاست، مطبوعات، فرهنگ، هنر و... را برای جامعه و بخصوص نسل جوان روشن کرده‌اند. هشدار اخیر معظم له در خصوص بی‌مبنا بودن بحث علیه «نظارت استصوابی» از جمله آنهاست. بحث‌هایی که در نهایت راه نفوذ بیگانگان و فرصت‌طلبانی را هموار می‌کند که در طول تاریخ از این طریق لطمات جبران‌ناپذیری به اسلام و نهضت اسلامی وارد ساخته‌اند.

همخوانی و هم‌اندیشی و مقایسه کلام «رهبر» و بیان «استاد» در این خصوص بسیار زیبا و قابل توجه است. رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند:

«جنجال علیه نظارت استصوابی یکی از مباحث بی‌مبنا و بی‌ریشه است که با هدف تضعیف شورای نگهبان و نفوذ دادن عناصر مخالف با اسلام و امام و نظام در ارکان قانونگذاری کشور انجام می‌شود و این بلایی است که در یک دوره، بر سر علمای طراز اول آوردند و تصور می‌کنند که امروز هم می‌توانند همان بلا را بر سر شورای نگهبان بیاورند.» 8

استاد شهید در همین رابطه و بیان همین خطر و هشدار به انقلابیون در خصوص رخنه فرصت‌طلبان این‌گونه می‌فرمایند:

«رخنه و نفوذ افراد فرصت‌طلب در درون یک نهضت از آفت‌های بزرگ هر نهضت است. وظیفه بزرگ رهبران اصلی این است که راه نفوذ و رخنه این‌گونه افراد را سد نمایند. هر نهضت مادام که مراحل دشوار اولیه را طی می‌کند سنگینی‌اش بر دوش افراد مومن مخلص فداکار است.

اما همین‌که به بار نشست و یا لااقل نشانه‌های «باردادن» آشکار گشت و شکوفه‌های درخت هویدا شد، سر و کله افراد فرصت‌طلب پیدا می‌شود. روزبه‌روز که از دشواری‌ها کاسته می‌شود و موعد چیدن ثمر نزدیک‌تر می‌گردد، فرصت‌طلبان محکم‌تر و پرشورتر پای علم نهضت سینه می‌زنند تا آنجا که تدریجا انقلابیون مومن و فداکاران اولیه را از میدان به در می‌کنند.» 9

با نیم‌نگاهی به ده‌ها مقاله و سخنرانی و مصاحبه با رادیوهای بیگانه که همه روزه توسط این افراد فرصت‌طلب صورت می‌گیرد، بتدریج برای خود آنها هم این شبهه ایجاد شده که واقعا از دیگران مسلمان‌تر و انقلابی‌ترند! این دایه‌های دلسوزتر از مادر که مرتبا برای مصائب انقلاب اشک تمساح می‌ریزند و نگران سعادت آینده ملت ایران! هستند، یقینا به چیزی کمتر از نابودی کل انقلاب و نهضت اسلامی راضی نمی‌شوند.

استاد بزرگوار در این رابطه می‌فرمایند:

«می‌گویند انقلاب فرزند خور است. گویی خاصیت انقلاب این است که همین‌که به نتیجه رسید، فرزندان خود را یک به یک نابود سازد. ولی انقلاب فرزند خور نیست. غفلت از نفوذ و رخنه فرصت‌طلبان است که فاجعه به بار می‌آورد.» 10

استاد شهید وقتی از همین زاویه یعنی، «سنت» و «مدرنیته» به مساله رهبری می‌نگرد، در کنار همه خصلت‌های رهبری که حاکی از «روزآمد» بودن او دارد و با عبارات گوناگون این واقعیت را بیان کرده است، موضعگیری بسیار صریح و روشنی دارد:

«کدام رهبری توانسته است مانند همین رهبری سنتی موج بیافریند و حرکت خلق کند؟ در این صدساله اخیر، که از قضا دوره «فرنگ‌رفته‌ها و روشنفکران متجدد ضد سنت» است، کدام رهبری غیرسنتی توانسته است یک دهم رهبری سنتی جنبش به وجود آورد؟» 11

در کنار همه این هشدارها، استاد شهید آگاهی و بیداری مردم و تجربه تاریخی آنان از نیرنگ‌های فرصت‌طلبان را بسیار امیدوارکننده توصیف می‌کند:

«گمان می کنم وقت آن رسیده است که مردم مسلمان دیگر فریب این نیرنگ‌ها را نخورند، قوه نقادی مردم کم و بیش بیدار شده است و تدریجا میان مظاهر پیشرفت و ترقی که محصول شکفتن نیروی علمی و فکری بشر است و میان مظاهر فساد و انحراف هر چند از مغرب سرچشمه گرفته باشد فرق می‌گذارند.»12

رهبر معظم انقلاب هم در ادامه همان سخنرانی درخصوص نفوذ عناصر مخالف نظام و اسلام و امام در ارکان قانونگذاری کشور و تضعیف شورای نگهبان می‌فرمایند: «... اما آنها در خطا و اشتباه به سر می‌برند و به طور قطع و یقین چنین چیزی تحقق نخواهد یافت.» 13

در مورد مساله «ولایت فقیه»، جنابعالی با بیان جملاتی از دو کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» و «پیرامون جمهوری اسلامی»، درخصوص وظیفه هدایتی و ارشادی روحانیت و نحوه انتخاب فقیه و عدم اشغال پست‌های دولتی توسط آنان و مطاوعت مشروع و منصب ولایت ایدئولوژیکی، نتیجه گرفته‌اید که مرحوم مطهری بمانند آقایان حائری یزدی و منتظری طرفدار تحول نظریه ولایت فقیه به وکالت فقیه! و انتخاب توسط مردم و محدود کردن اختیاراتش به صرف نظارت ایدئولوژیک!، می‌باشد.

نتیجه غایی هم این که چون امام ایشان را «فیلسوف و فقیه عالی‌مقام» می‌دانستند که همه آثارشان بدون استثنا خوب است!، پس آن ولایتی که امام در ابتدای کتاب «ولایت فقیه»شان مطرح می‌کنند که «تصورش موجب تصدیق است»14 را می‌بایست در بایگانی انقلاب گذاشت و نظریه جدید «تحول»! را که با «تجدد» و «مدرنیته» امروز سازگاری بیشتری دارد، فعلا قبول کرد. (جمله آخر نتیجه‌گیری من می‌باشد.)

در مقوله پذیرفتن پست‌های دولتی بد نیست نقش و جایگاه روحانیت را از این منظر در شرایط فعلی کشور مجددا ارزیابی نماییم.

در مورد قوه مجریه و اعضای محترم هیات وزیران مجموعا ‌4 شخصیت روحانی وجود دارد! یقینا رئیس‌جمهور محترم، جناب آقای خاتمی که در مقاله مورد نظر به عنوان پرچمدار قرائت انسانی و عقلانی و رحمانی از دین معرفی شده‌اند، از جمله روحانیون مورد اعتراضی نیست که به توصیه مرحوم مطهری بی‌اعتنایی کرده‌اند!

درخصوص «قوه مقننه» هم علی‌رغم سنخیتشان «تقنین» در نظام اسلامی با جایگاه روحانیت و «عدم شاخصه اجرایی» این مسوولیت، همواره اعضای غیرروحانی مجلس بیشتر بوده‌اند.

ضمن این که نظام پارلمانی کشور یک نظام کاملا دموکراتیک بوده که با نمایندگان آرای ‌مستقیم مردم، انتخاب شده و هیچ محدودیتی در این ارتباط وجود ندارد.

و اما در مناصب «قوه قضاییه»، در عین لزوم و ضرورت بلاشک درخصوص حضور اسلام‌شناسان و کارشناسان علوم قضایی اسلامی در این جایگاه‌ها که سنخیت زیادی با علما و فضلا و روحانیت دارد، مشاهده می‌کنید اکثریت مسوولان، قضات و بدنه فکری و اجرایی دستگاه قضایی کشور از غیر روحانیون و حتی از زنان می‌باشند.

علی‌رغم همه توضیحات فوق، ادامه نظرات استاد شهید ذیل این نظریه، که متاسفانه از نظر و دیدگاه جنابعالی مغفول مانده، قابل توجه است:

«البته این به معنی تحریم نیست. به معنی پیشنهاد است. ممکن است یک وقتی ضرورت ایجاب بکند که یک فرد روحانی معینی، چون کس دیگری نیست، یک پست دولتی را اشغال کند. دیگر نمی‌گوییم چون بر روحانیون تحریم شده، نباید چنین بشود. مثلا پست وزارت آموزش و پرورش...» 15

در مورد مساله حکومت اسلامی و اصل نظریه «ولایت فقیه» و مقایسه نظرات آقایان با یکدیگر، به جنابعالی که طرفدار نظریه «تحول» و «پویایی» و «تفکر دینامیکی» به جای «جمود» و «ایستایی» و «تفکر استاتیکی» هستید، توصیه می‌نمایم همواره نظریه نهایی و اخیر اندیشمندان ملاک اعتقادی آنان است. بویژه اگر آن نظر قضاوتی و مربوط به افراد حقیقی باشد! در این خصوص حتی حضرت امام (قدس‌سره)‌، نیز مستثنا نیستند.

استاد شهید در باب ضرورت حکومت اسلامی و جریان نهضت اسلامی مردم ایران می‌گویند:

«در صدر برنامه نهضت روحانیت ما مساله «حکومت اسلامی» مطرح است، در صورتی که در جنبش‌های دیگر این مساله یا اصلا مطرح نبوده یا اگر بوده، به این صراحت مطرح نبوده است. این هدف در صدر همه هدف‌های نهضت روحانیت ما قرار گرفته است.» 16

در ادامه این بحث شبهه علت «عدم تشکیل حکومت اسلامی» و حتی طرح صریح آن توسط فقها و علمای طراز اول سلف یا پرداخت کمتر به مقوله «ولایت فقیه» از سوی آنان را که این روزها هم زیاد مطرح می‌شود مورد توجه قرار داده و این‌گونه پاسخ می‌دهد:

«امروز رهبری روحانیت در اثر تجربه‌های زیاد و طولانی به همین نتیجه که گفتم رسیده است. و معتقد است که تا آن اساس درست و اصلاح نشود و در حقیقت تغییری بنیادین در تشکیلات اجتماعی به وجود نیاید، کوشش برای تامین سایر هدف‌ها به نتیجه نمی‌رسد و در حقیقت باید گفت بی‌مورد است.» 17

بنابر این اساس، استدلال حضرت امام(ره)‌ درخصوص ولایت فقیه یعنی ضرورت تشکیل حکومت جهت اقامه دستورات الهی به نحو بسیار روشن و صریح در کلام استاد شهید متجلی می‌باشد.

همین‌جا عمق انحراف کسانی که اصول پوسیده دموکراسی غربی را سیاه‌مشق کرده و معتقدند همه چیز باید به رای و نظر مردم گذاشته شود، حتی میزان اسلامیت نظام آشکار می‌شود.

استاد شهید ما در همین رابطه چنین می‌‌گوید:

کلمه جمهوری، شکل حکومت پیشنهاد شده را مشخص می‌کند و کلمه اسلامی، محتوای آن را... یعنی پیشنهاد می‌کند که این حکومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود...18

و در ادامه این بحث و درخصوص نقد افراد مرعوبی که فکر می‌کنند داشتن یک ایدئولوژی با اصول دموکراسی سازگاری ندارد، می‌فرمایند:

«اما اشتباه آنها که این مفهوم را مبهم دانسته‌اند، ناشی از این است که حق حاکمیت ملی را مساوی با نداشتن مسلک و ایدئولوژی و عدم التزام به یک سلسله اصول فکری درباره جهان و اصول عملی درباره زندگی دانسته‌اند. اینان می‌پندارند که اگر کسی به حزبی، مسلکی، مرامی و دینی ملتزم و متعهد شد و خواهان اجرای اصول و ضوابط آن گردید، آزاد و دموکرات نیست. پس اگر کشور اسلامی باشد، یعنی مردم مومن و معتقد به اصول اسلامی باشند و این اصول را بی‌چون و چرا بدانند، دموکراسی به خطر می‌افتد.»19

جناب آقای گنجی! شما بهتر از من می‌دانید که امروزه به بهانه‌های مختلف از جمله‌ ارج‌گذاری به مقام و منزلت زن، نویسندگان معاند با اندیشه فمنیستی و در نشریات متنوع مدافع زنان، تلاش‌های موذیانه و مخربی را در جهت نابود کردن احکام مسلم اسلامی صورت می‌دهند. حتی در یکی از این روزنامه‌ها، قوانین صریح و یقینی اسلامی مورد نظرخواهی خوانندگان محترم قرار می‌گیرد.

استاد شهید در این خصوص کلام و سخن فراوان دارند. از جمله:

«مردم سرزمین‌های اسلامی بیش از پیش به ارزش تعلیمات اسلامی پی برده‌اند و تشخیص داده‌اند یگانه فلسفه مستقل زندگی آنها، اسلام و مقررات اسلامی است و با هیچ قیمتی آن را از دست نخواهند داد.»20

جالب توجه این است که این عبارات و بحث‌های مفصل مشابه در کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» می‌باشد؛ گویی استاد شهید ما می‌دانسته‌اند که یکی از محورهای مهم حمله به قوانین مسلم اسلامی از این طریق می‌باشد.

در همین کتاب و در جای دیگری می‌فرمایند:

«مردم مسلمان پی برده‌اند که تبلیغ علیه قوانین اسلامی، جز یک نیرنگ استعماری نیست.»21

استاد شهید ضمن تاکید فراوان بر حفظ قوانین و مقررات اسلامی و مقابله با هرگونه روشنفکری و بدعت‌گذاری در این خصوص بر ویژگی رهبری نهضت که بایستی با این قوانین آشنایی کامل داشته و در نهایت آن را حفظ نماید، تاکید می‌کند:

«بدیهی است افرادی می‌توانند عهده‌دار چنین رهبری شوند که در متن فرهنگ اسلامی پرورش یافته باشند و با قرآن و سنت و فقه و معارف اسلامی آشنایی کامل داشته باشند و از این رو تنها روحانیت است که می‌تواند نهضت اسلامی را رهبری نماید.»22

واضح است این گونه رهبری که ریشه در عمق اعتقادات و فطرت مردم مسلمان و آگاه ایران دارد، حکمش مطاع و فرمان او برای همه ملت ایران نافذ است. مردم با عشق و خلوص و قربت الی‌الله در جهت ارشاداتش حرکت می‌کنند و از ایثار جان و بذل همه هستی خود واهمه‌ای ندارند. همان گونه که در جریان پیروزی انقلاب و جنگ تحمیلی شاهد آن بودیم. در این خصوص استاد شهید کلام جالبی دارند:

«وقتی که ملتی خالص و مخلص به دنبال رهبری خالص و مخلص حرکت کند، تمام قدرت‌های دنیا، استعمار سیاهش و استعمار سرخش، چپش و راستش، غربی‌اش و شرقی‌اش، هم قیام بکنند، محال ممتنع است که از عهده او برآیند.»23

شهید مطهری قاطعیت در اجرای احکام اسلامی و اجتناب از هرگونه تبعیض و همچنین تاثیرپذیری از بزرگان و گروه‌‌های فشار را از ویژگی‌های مهم رهبری اسلامی می‌دانند و در این خصوص شاهد مثال فراوان از تاریخ اسلامی ارائه می‌کنند. از جمله:

«پیامبر اکرم در فتح مکه، وارد مکه شدند. زنی از اشراف قریش دزدی کرده بود و به حکم قانون اسلام، بایستی دست دزد بریده شود و این زن وابسته به اشراف قریش بود. توصیه‌ها و وساطت‌ها شروع شد. یکی‌ آمد گفت یا رسول‌الله! این زن، دختر فلان شخص است. از او صرف نظر کنید. اگر دست این زن قطع شود، آبروی یک فامیل محترم از بین می‌رود. حضرت فرمودند: محال است. من نمی‌توانم قانون اسلام را معطل کنم. اگر این زن، وابسته به فامیل اشرافی نمی‌بود، همه شما می‌گفتید: بله دزد است! و بایستی مجازات شود و حال به دلیل این که این زن، وابسته به اشراف قریش است و آبروی یک فامیل اشرافی از بین می‌رود، من او را مجازات نکنم؟ هرگز! قانون خدا تعطیل‌بردار نیست و ابدا شفاعت‌ها را نپذیرفتند. هرگز در مسائل اصولی، سازش نشان نمی‌دادند. درحالی که در مسائل شخصی فوق‌العاده نرم و مهربان و با عفو و گذشت بودند.»24

برخورد بسیار قاطع حضرت امام (ره)‌ در خصوص مصاحبه رادیویی خانمی که «اوشین» را به جای حضرت «فاطمه»(س)‌، الگوی امروز زنان معرفی کرد! و همچنین حکم تاریخی معظم‌له در خصوص سلمان رشدی مرتد بیان از حقانیت رهبری نهضت اسلامی دارد.

استاد شهید ما، حکومت اسلامی با ویژگی «قاطعیت رهبران» آن در اجرای حدود الهی را، حتی برای مردمی که تحت مجازات اسلامی قرار گرفته‌اند، خشک و غیرقابل پذیرش تلقی نمی‌کند و میزان محبت و عشق وافر مردمی که سایه حدود الهی را بر خود پذیرفته‌اند، عامل مهمی در تشکیل و بقای حکومت اسلامی می‌داند. مثال زیر یکی از این نمونه‌هاست:

«مردی است از دوستان امیرالمومنین، با فضیلت و با ایمان. متاسفانه از وی لغزشی انجام گرفت و بایست حد بر وی جاری گردد.

امیرالمومنین پنجه راستش را برید، آن را به دست چپ گرفت، قطرات خون می‌چکید و او می‌رفت. ابن الکواء خارجی آشوبگر، خواست از این جریان به نفع حزب خود!! و علیه علی استفاده کند. با قیافه‌ای ترحم‌آمیز جلو رفت و گفت دستت را کی برید؟ گفت: پنجه‌ام را برید سید جانشینان پیامبران، پیشوای سفیدرویان قیامت، ذیحق‌ترین مردم نسبت به مومنان، علی بن ابیطالب، امام هدایت... پیشتاز بهشت‌های نعمت، مبارز شجاعان، انتقام‌گیرنده از جهالت‌پیشگان، بخشنده زکات ... رهبر راه رشد و کمال، گوینده گفتار راستین و صواب، شجاع مکی و بزرگوار باوفا!

ابن‌الکواء گفت: وای بر تو! دستت را می‌برد و اینچنین ثنایش می‌گویی؟

گفت: چرا ثنایش نگویم؟ و حال این که دوستیش با گوشت و خونم در آمیخته است؟!

به خدا سوگند که نبرید دستم را جز به حقی که خداوند قرار داده است.»25

جناب آقای گنجی!

جنابعالی با بهره‌برداری از چند جمله استاد شهید در منابع پیش گفته مواردی را در باب آزادی تفکر و عقیده نتیجه‌گیری کرده‌اید که بایستی عرض کنم مجموعه تفکرات و جهان‌بینی استاد شهید در این مقوله چیز دیگری است. ابتدا در مورد فرق «آزادی فکر» و «آزادی عقیده» کلام استاد را مرور می‌کنیم:

در اسلام آزادی تفکر هست و آزادی عقیده‌ای که بر مبنای تفکر درست شده باشد. اما آزادی عقیده‌ای که مبنایش فکر نیست، هرگز در اسلام وجود ندارد. آن آزادی معنایش آزادی بردگی است. آزادی اسارت است. آزادی زنجیر در دست و پا قرار دادن است. بنابراین حق با انبیاء بوده است نه با روشی که دنیای امروز می‌پسندد.26

استاد شهید بیان دیگری هم در این رابطه دارد که می‌گوید: «آزادی فکر را با آزادی اغفال و آزادی منافق‌گری و آزادی توطئه کردن که نباید اشتباه بکنیم.»27

اما در این مقوله، به اعتقاد من رساترین کلام استاد در باب جلوگیری از «ذوق‌زدگی» در مقوله آزادی بیان! و ضرورت کنترل جریان فرهنگی که روح و روان جامعه و نسل جوان را از خود سیراب می‌کند، تفسیر ایشان ذیل آیه «فلینظر الانسان الی طعامه»28 می‌باشد.

بحث فوق که در نوار سوم از تفسیر سوره مبارکه عبس مطرح شده، بر خلاف اکثر دروس قرآنی ایشان که از نوار پیاده و به صورت کتاب به بازار عرضه شده، متاسفانه هنوز به صورت مکتوب درنیامده است. لااقل بنده هنوز ندیده‌ام. لذا مجبور شدم نوار مربوطه را مجددا پس از 17 سال استماع نمایم. حقیقتا سخن این مرد بزرگ را به دور از هر گونه مرعوبیت رایج و رعایت وسواس در کلام یا حفظ حرمت حداقل اصول روشنفکری! بسیار، صریح، راهگشا و نافذ یافتم.

اولین فراز از این بحث در خصوص کتب ضلال را با هم مرور می‌کنیم:

«در فقه اسلامی مساله‌ای مطرح است به نام «کتب ضلال». یعنی کتاب‌هایی که مایه گمراهی مردم می‌شوند. فقه اسلامی می‌گوید کتاب‌هایی که مایه گمراهی مردم می‌شوند، خرید و فروش آن جایز نیست. نگه داشتنش هم جایز نیست. مگر برای افرادی که قدرت علمی و قدرت انتقادی دارند. یعنی کسانی که قدرت تجزیه و تحلیل دارند.»29

استاد شهید پس از طرح مساله کتب ضلال، اعتراض طرفداران آزادی را مطرح می‌سازد:

«یک عده‌ای می‌گویند که آقا، این برخلاف اصل آزادی است! باید افراد آزاد باشند هر کتابی را بخوانند. اختیار با خودشان است! این که فقه اسلامی می‌گوید کتب ضلال را نباید خرید و فروش کرد و نگه داشت، مگر افرادی که صلاحیت علمی دارند، با اصل آزادی منافات دارد! با اصول کلی حقوق بشر! منافات دارد.»30

مرحوم مطهری پس از طرح سخنان مدعیان آزادی، یک‌بار دیگر معنای واقعی آزادی تفکر و همچنین جایگاه اکثریت مردم در این رابطه را توضیح می‌دهد:

«آن آزادی که از حقوق بشر است آزادی تفکر است. آزادی تفکر یعنی انسان باید آزاد باشد در فکر کردن. اساسا انسان دینش و ایمانش هم هیچ وقت، پایه‌اش محکم نمی‌شود مگر آن که اصول عقاید خودش را از روی استدلال و برهان و اندیشیدن صحیح به دست آورده باشد. اما اکثریت مردم آنچه را که به عنوان یک غذای روحی وارد می‌کنند، از غربال تفکر بیرون نمی‌آید والا خود قرآن می‌فرماید:

الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه. اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب.

اگر کسی این غربال روحی و فکری را داشته باشد، که هر چه داخل آن ریخت غربال کند و سنگریزه‌ها را دور بریزد و گندم‌های خوبش را نگه دارد، این شخص هر کتابی را می‌تواند بخواند. هر سخنی را می‌تواند گوش کند. اشکال ندارد.» 31

استاد شهید در ادامه این بحث مهم و زیبا، ضمن مقایسه مسوولیت رهبران جامعه، نسبت به مردم خود با مسوولیت والدین نسبت به فرزندان، این استدلال را یک منطق محکم و فطری ارزیابی می‌کند:

«یک عده افراد هستند، هر چه که جلویش بگذاری، غربال ندارد. اساسا همه را یکجا می‌بلعد!! مثل بچه کوچک! مثلا فرض کنید شما یک ماهی را به یک آدم بزرگ بدهید. آن را باز می‌کند. استخوان‌هایش را که توی گلو گیر می‌کند! جدا می‌سازد و گوشتش را می‌خورد.

اما شما اگر به یک بچه 2 ساله یا 4 ساله که تازه غذا خور شده بدهید، سه لقمه‌اش را بخورد، فریادش بلند می‌شود. بعد می‌بینید که استخوان‌ ماهی توی گلویش گیر کرده و باید برود با عمل جراحی بیایند از گلویش در بیاورند! پس این است! اکثریت مردم مجذوب یک سلسله افکار و اندیشه‌ها می‌شوند بدون آن که قدرت تجزیه و تحلیل داشته باشند. پس رهروان و رهبران جامعه باید با کمال حسن‌نیت غربال کنند، مثل یک پدر و یا مادری که می‌خواهد به بچه‌اش ماهی بدهد، سپس غربال شده را در اختیار (جامعه) قرار دهند.» 32

جناب آقای گنجی!

فکر نمی‌کنم مواردی که ذکر شد قبلا درجایی دیده باشید والا ملاحظه می‌فرمایید بین بیان جامع استاد با مواردی که حضرتعالی نقل و نتیجه‌گیری کرده‌اید ـ و همه آن نقل‌ها هم صحیح است ـ زمین تا آسمان تفاوت دارد! حق بدهید برای یک جوان علاقه‌مند به آراء متفکر استثنایی تاریخ معاصر، که می‌خواهد بدون هرگونه پیش ذهنیتی از افکار و نظرات استاد استفاده کند، لزوم جامع‌نگری تا چه اندازه اهمیت دارد.

استاد شهید حتی در مورد مساله «آزادیخواهی»، که در نگاه اول ربطی به دین ندارد، صبغه الهی و دینی داشتن آن را مهم‌ترین ویژگی‌اش می‌داند و نوع رهبری دینی جامعه و ارشادات او در این خصوص را اصلی‌ترین الگو تلقی می‌نماید. دقت فرمایید:

«مساله آزادی و آزادیخواهی در جامعه باشدت مطرح بود. با این حال چندان تاثیری در حال مردم نداشت!! ولی وقتی همین مساله از زبان رهبر مطرح شد، یعنی کسی که رهبر دینی و مذهبی است، مردم برای اولین بار دریافتند که آزادی یک موضوع صرفا سیاسی نیست. بلکه بالاتر از آن، یک موضوع اسلامی است. این نکته روشن شد که یک نفر مسلمان باید آزاد زیست کند و باید آزادیخواه باشد.»33

البته در مقوله «آزادی»، استاد شهید سخن‌های فراوانی دارند که آشنایی و بررسی همه آنها، جهت درک تفکر کلی استاد در این زمینه لازم و ضروری است. بیانات ایشان ذیل آیه شریفه «قد افلح من زکیها» 34 یکی ازجالب‌ترین آنهاست. آنجا که استاد، آزادی واقعی انسانی را آزادی از بند «هوی و هوس» و «شهوات درونی» می‌داند و ثابت می‌کند تا وقتی بشریت اسیر این «غول درونی» است، «آزادی بیرونی» برای او مفهومی ندارد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

«بشر در میان این همه آزادی‌هایی که دارد احتیاج به یک آزادی معنوی دارد. مرتبا می‌گویند: آزادی! آزادی! قبول است! ولی آیا بشری که در ناحیه معنویت خود آزاد نیست، اصلا ممکن است برای آزادی اجتماعی مجال بدهد. این حرف بیهوده‌ای است که دنبال آزادی اجتماعی برویم، بدون آن که بشر را در ناحیه معنویت خود آزاد کرده باشیم.»35

و اما درخصوص موضوعاتی از قبیل تساهل و تسامح و بحث رعایت سلیقه در دین و نسبیت قوانین و عدم وجود قدسیت در قلمرو دین و مسائلی از این دست، توضیحات ذیل را خدمت شما مطرح می‌کند.

اولا در باب تساهل و تسامح، استاد شهید فقط در یک مورد ضمن بیان حدیث نبوی مربوطه نظر خود را در این خصوص ابراز می‌دارند. این رای ناظر به این است که «دین امری است عملی و غیرعملی نمی‌باشد»!، یعنی احکام الهی در هر مقطعی که شرایط اضطرار حاکم باشد، به نوعی ساقط و یا به حکم دیگری تبدیل می‌شوند. بیان این موضوع از سوی استاد نه تنها حرف جدید و کشف تازه‌ای درخصوص تایید نظرات جدید تساهل و تسامح مسوولان فرهنگی! کشور نیست، بلکه مبحث «احکام ثانویه» در اسلام مبحثی بسیار جامع‌تر و شامل‌تر از آن موضوعی است که استاد شهید مطرح می‌نمایند و همان‌طور که عرض کردم ربطی به تعریف جدید از مسامحه ندارد.

کلام استاد را یک‌بار دیگر با هم مرور کنیم:

«بعثت علی الشریعه السمحه، خداوند مرا با شریعت و دینی که با سماحت و گذشت است مبعوث فرموده است. مگر دین هم می‌تواند با گذشت باشد؟! آری. دین اصولی دارد. مثلا می‌گوید وضو واجب است. سپس می‌فرماید: اگر زخمی و یا بیماری در بدن شما هست و شما خوف و بیم ضرر را دارید، وضو نگیرید. اینجا سماحت کرد و از آن واجب گذشت کرد...»36

استاد شهید در تکمیل این مطلب در جای دیگری نیز می‌گوید:

«من یادم نیست که به عین این تعبیر در جایی دیده باشم. اما در کافی ج 5 ص 497 چنین آمده است: لم یرسلنی الله بالرهبانیه و لکن بعثنی با لحنیفه السهله السمحه.» 37

اما اگر موضوعات بعدی مثل رعایت سلیقه در دین، نسبیت قوانین و... را به نحوی به تساهل و تسامح در دین مربوط کرده و به نوعی مورد تایید تفکرات استاد قرار دهیم، راه به ترکستان برده‌ایم. چرا که ایشان در این موارد بیان‌های روشن و غیرقابل خدشه‌ای دارند. ابتدا معنای «سلیقه»:

«اگر کسی از شما پرسید در میان رنگ‌های لباس‌ها کدام رنگ بهتر است، جواب چیست؟ هر کس جواب مطلق بدهد بگوید بهترین رنگ‌ها که همه مردم باید آن رنگ را برای لباس خود انتخاب کنند فلان رنگ است، آدم جاهلی است! جواب این است که در مساله رنگ‌ها، ذوق‌ها و سلیقه‌ها مختلف است. هر کس رنگ مخصوصی را برای لباس خود می‌پسندد.»38

اما آیا دین و مکتب هم همین‌گونه است؟ آیا درخصوص مسائل اصلی دین هم سلیقه هرکس برای او تعیین‌کننده است؟ استاد در این زمینه پاسخ می‌دهند:

«دین را نباید به عنوان یک مساله سلیقه‌ای وجدانی شخص از قبیل انتخاب رنگ لباس در نظر گرفت. ثانیا انتخاب دین با انتخاب رنگ لباس فرق می‌کند. یعنی اگر بشر یک عقیده ضدعقل انتخاب بکند، آن عقیده دیگر به عقل و نگرش مجال فعالیت و پیشرفت نمی‌دهد.»39

استاد شهید، درخصوص اصول و قواعد اساسی دین و احکام الهی می‌گوید: «یکی دیگر از خصوصیات دین اسلام که اهمیت فراوانی دارد این است که برای احتیاجات بشر، قوانین ثابت و برای احتیاجات متغیر وی وضع متغیری در نظر گرفته است. پاره‌ای از احتیاجات چه در زمینه فردی و شخصی و چه در زمینه‌های عمومی و اجتماعی وضع ثابتی دارد، در همه زمان‌ها یکسان است. آن نظامی که بشر باید به غرایز خود بدهد و آن نظامی که باید به اجتماع خود بدهد از نظر اصول و کلیات در همه زمان‌ها یکسان است. من به مساله «نسبیت اخلاق» و مساله «نسبیت عدالت» که طرفدارانی دارد واقفم و با توجه به نظریات طرفداران آنها عقیده خود را اظهار می‌کنم.

قسمت دیگر از احتیاجات بشر، احتیاجات متغیر است و قوانین متغیر و ناثابتی را ایجاب می‌کند. اسلام درباره این احتیاجات متغیر وضع متغیری در نظر گرفته است. از این راه که اوضاع متغیر را با اصول ثابتی مربوط کرده است و آن اصول ثابت در هر وضع متغیری قانون فرعی خاصی را به وجود می‌آورد.» 40

استاد بزرگوار ما، حتی برای اصول موضوعه الهی «حق وتو»! نسبت به سایر دستورات و مقررات قائل هستند: «فقها این قواعد را قواعد «حاکمه» می‌نامند. مانند قاعده «لاحرج» و قاعده «لاضرر» که بر سراسر فقه حکومت می‌کند. کار این سلسله قواعد، کنترل و تعدیل قوانین دیگر است. در حقیقت اسلام برای این قاعده‌ها نسبت به سایر قوانین و مقررات «حق وتو» قائل شده است.» 41

استاد شهید در کلام خود، بحث‌های مفصل و مشبعی درخصوص «مساله اجتهاد» و پویایی ذاتی و درونی آن برای پاسخگویی به نیازهای روز و مقتضیات زمان دارد که حاکی از تفوق این مکتب نسبت به سایر مکاتب و ادیان و مذاهب دیگر می‌باشد: در این رابطه شرایط مجتهد و اسلام‌شناس واقعی که ممیز او و سایر مدعیان این عرصه می‌باشد همواره مدنظر استاد است: «نکته‌ای که لازم است تذکر دهم این است که «اجتهاد» به مفهوم واقعی کلمه، یعنی تخصص و کارشناسی فنی در مسائل اسلامی، چیزی نیست که هر «مکتب گریخته‌ای» به بهانه این که چند صباحی در یکی از حوزه‌های علمیه به سر برده است بتواند ادعا کند. قطعا برای تخصص در مسائل اسلامی و صلاحیت اظهارنظر یک عمر اگر کم نباشد زیاد نیست. آن هم به شرط این که شخص از ذوق و استعداد نیرومندی برخوردار و توفیقات الهی شامل حالش بوده باشد.» 42

در یک چنین مقام و موقعیت رفیعی که مجتهد حکم خدا را باید استنباط کند، به غیر از تلاش‌های طاقت‌فرسای فوق که استاد اشاره دارد، لزوم تقوا و خداترسی در شخص مجتهد از جمله اصول تعیین‌کننده‌ای است که متاسفانه عدم اتصاف بعضی افراد به این صفت که از جمله شروط لازم این منصب می‌باشد باعث شده تا علمشان به تعبیر استاد: «تیغی در کف زنگی مست» باشد و خودشان و جماعتی عظیم را به بیراهه و انحراف بکشانند.

کلام استاد در این زمینه این‌گونه است: «گذشته از تخصص و اجتهاد، افرادی می‌توانند مرجع رای و نظر شناخته شوند که از حداکثر تقوا و خداشناسی و خداترسی بهره‌مند بوده باشند. تاریخ اسلام افرادی را نشان می‌دهد که با همه صلاحیت علمی و اخلاقی، هنگامی که می‌خواسته‌اند اظهارنظری بکنند مانند بید بر خود می‌لرزیده‌اند.» 43

درباره «خشونت» و «کلیسا» مواردی را که از استاد نقل کرده‌اید از جمله موضوعاتی است که هیچ اندیشمند و عقل سلیمی نسبت به آن تشکیک و تعریضی ندارد. تعالیم مدرسه‌ای (Schoolastic)‌ و خشونت کلیسا در مقابل اندیشه‌های علمی ـ بویژه علوم تجربی (مثل گردش زمین به دور خورشید)‌ ـ از جمله مسلمات تاریخ است که نزد همگان محکوم می‌باشد.

اما تفکرات جدیدی که متاسفانه امروزه با بیان‌های مختلف مثل «خون به خون شستن محال آمد محال» و یا بیان این مساله که اگر خشونت بدر نبود خشونت کربلا هم به وجود نمی‌آمد! و مسائلی از این دست، که تفکر اسلامی را یک تفکر ذلیل و تحقیرشده و پذیرای هرگونه خشونت معرفی می‌نماید به هیچ‌وجه در سابقه متفکرین ما، از جمله استاد شهید راه ندارد.

حداقل اعتقاد به اصل «تولی و تبری» که از کودکی آموخته‌ایم و آموخته‌اید! حاکی از تبری عمیق نسبت به دشمنان خدا و «اشداء علی الکفار» بودن پیروان رسول‌ الله(ص)‌ دارد.

کتاب ارزنده جاذبه و دافعه علی(ع)‌، سراسر تحلیل و منطق و شواهد تاریخی نسبت به این مطلب است که انسان‌های ارزنده و صاحب فکر و رای همواره بالاترین جاذبه‌ها و بالاترین دافعه‌ها را داشته‌اند! از مصادیق بارز این واقعیت، شخصیت والای پیامبر اسلام(ص)‌ و امیرمومنان علی(ع)‌ می‌باشد.

استاد شهید در تفسیر آیه شریفه «فبها رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا انفضوا من حولک...» 44 می‌فرماید: «مقصود آیه شریفه این است که در مسائل فردی نرم بود، نه در مسائل اصولی و کلی. بلکه پیامبر در آنجا، صددرصد صلابت داشتند و انعطاف‌ناپذیر بودند. اگر کسی اهانتی می‌کرد به شخص پیامبر، این مساله‌ای بود مربوط به شخص پیامبر و در این صورت گذشت می‌کردند و ملایم بودند. لکن گاهی کسی قانون اسلام را نقض می‌کرد، در آنجا پیامبر نهایت درجه خشونت را داشتند!»45

استاد شهید در مورد شخصیت علی(ع)‌، با ذکر قضیه داغ گذاشتن بر دست برادرش عقیل که از بیت‌‌‌المال طلب بیشتر می‌کرد، این‌گونه می‌نویسد: «علی که در مسائل شخصی آن‌قدر نرم هستند، در مسائل اصولی که مربوط به حقوق الهی و اجتماع است، تا این اندازه صلابت دارد.» 46

استاد در مقایسه طرز تفکر انقلابی مکتب اسلام و مسیحیت تحریف شده، نیز سخن‌ها فراوان دارند. اما فقط در همین باب موردنظر، یعنی زاویه «خشونت»، می‌گویند: «مسیحیت که اساسش بر تسلیم و تمکین است، قرن‌ها از اسلام انتقاد می‌کرد که این چگونه دینی است؟ در دین که نباید شمشیر و جهاد وجود داشته باشد! دین باید دم از صلح و صفا بزند!، دین باید بگوید اگر به سمت راست تو سیلی زدند،‌ طرف چپ صورتت را پیش بیاور. حال آن که اسلام چنین منطقی ندارد.» 47

جناب آقای گنجی!

به اعتقاد من، کسانی که با آگاهی از سیره پیامبر و ائمه و بزرگان دین و فلسفه احکام و همچنین علم به مقولاتی مثل جهاد، شهادت، ایثار، امر به معروف و نهی از منکر و... امت اسلامی را به بهانه «دوری از خشونت» به سمت «بی‌تفاوتی» و «بی‌قیدی» و در نهایت «لاابالی‌گری» و «بی‌غیرتی» و «تسامح در اعتقادات و مکتب» می‌کشانند، انحراف بزرگی در نهضت مقدس اسلامی که ثمره و خونبهای شهیدان بزرگواری است، ایجاد می‌کنند. به هشدار استاد توجه فرمایید: «من به عنوان یک فرد مسوول به مسوولیت الهی، به رهبران عظیم‌الشان نهضت اسلامی که برای همه‌شان احترام فراوان قائلم هشدار می‌دهم و بین خود و خدای متعال اتمام حجت می‌کنم که نفوذ و نشر اندیشه‌های بیگانه به نام اندیشه اسلامی و با مارک اسلامی اعم از آن که از روی سوءنیت و یا عدم سوءنیت صورت گیرد خطری است که کیان اسلام را تهدید می‌کند.» 48

جناب آقای گنجی!

در میان انحرافی که ممکن است ناخواسته و خدای‌ناکرده در نهضت ایجاد شود همه ما مسوولیم. روشنفکران، آگاهان و عالمان جامعه مسوول‌ترند! از خدای بزرگ بخواهیم به پاس نعمت علم و توانایی عقلی که به ما عنایت فرموده توفیق درک صحیح از دین و افشای انحرافات و کجروی‌ها در جامعه اسلامی را هم به ما عطا کند و چه زیبا فرمودند رهبر معظم انقلاب که:

«بی اعتنایی به انحرافات و کجروی‌ها، دشمن بزرگ رسالت عالمان و روشنفکران و آگاهان جامعه است.» 49

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب. ان‌شاءالله

سید عزت‌الله ضرغامی - 2‌/‌3‌/‌78

پیش‌نویس‌ها:

1ـ‌ خرداد، 11‌/‌2‌/‌78

2ـ پیام امام‌خمینی، به مناسبت اولین سالگرد شهادت استاد

3ـ مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، انتشارات صدرا، ص 83

4ـ همان، ص 84

5ـ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، ص 122

6ـ همان، ص 122

7ـ مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، انتشارات صدرا، ص 95

8ـ جمهوری اسلامی 29‌/‌2‌/‌78

9ـ مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، انتشارات صدرا، ص 97 ـ 96

10ـ همان 97

11ـ همان 82

12ـ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، ص 114

13ـ جمهوری اسلامی 29‌/‌2‌/‌78

14ـ امام خمینی، ولایت فقیه و جهاد اکبر، ص 1

15ـ مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، ص 26

16ـ همان،‌ ص 78

17ـ همان، ص 78

18ـ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 63 ـ 62

19ـ همان، ص 63

20ـ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، ص 114

21ـ همان، ص 114

22ـ مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، انتشارات صدرا، ص 71

23ـ مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، ص 86

24ـ مرتضی مطهری، سیره نبوی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 140 ـ 139

25ـ مرتضی مطهری، جاذبه و دافعه علی (ع)، انتشارات صدرا، ص 37 ـ 36

26ـ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 109

27ـ همان، ص 10

28ـ عبس، آیه 24

29ـ مرتضی مطهری، تفسیر سوره «عبس»

30ـ همان

31ـ همان

32ـ همان

33ـ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 42

34ـ الشمس، آیه 9

35ـ مرتضی مطهری، اسلام و نیازهای جهان امروز، انتشارات حزب جمهوری اسلامی، ص 26

36ـ مرتضی مطهری، سیره نبوی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 124 ـ 123

37ـ مرتضی مطهری، وحی و نبوت، دفتر انتشارات اسلامی، ص 91

38ـ مرتضی مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی، انتشارات صدرا، ص 106

39ـ همان، ص 108

40ـ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام،‌ انتشارات صدرا، ص 129

41ـ همان، ص 136 ـ 135

42ـ همان، ص 137

43ـ همان، ص 137

44ـ «آل عمران»، آیه 159

45ـ مرتضی مطهری،‌ سیره نبوی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 139 ـ 138

46ـ همان، ص 143ـ 142

47ـ مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 44

48ـ مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدساله اخیر، انتشارات صدرا، ص 92

49ـ جمهوری اسلامی، 30‌/‌2‌/‌78


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: