روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 08 خرداد 1396 / 03 رمضان 1438 / a 29 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه حکمت ناب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 - ساعت 17:42
شماره خبر: 100874089979
با علي مطهري؛ فرزند استاد
در جستجوي حقيقت
استاد شهید مرتضی مطهری یکی از متفکران و اصلاحگران اسلامی در دوره معاصر است که آرا و اندیشه‌های او تأثیرات عمیق و گسترده‌ای بر جای نهاده است. ایشان طی بیش از 3 دهه با استفاده از قلم، خطابه و بیان و تدریس به نشر اندیشه‌های خویش پرداخت و پس از شهادت نیز آثار وی به نحو بی‌سابقه و روزافزونی مورد نشر و ترجمه به زبان‌های گوناگون قرار گرفت و در دانشگاه‌ها و دبیرستان‌ها و مجامع فرهنگی و حوزه‌های علمیه بازتاب وسیعی یافت.

بخش اعظم آثار استاد مطهری در قلمرو نقد و بررسی اندیشه‌ها و پاسخگویی به پرسش‌ها و ابهامات فکری و آفت‌زدایی فرهنگی بوده است.

همچنین دوستی ایشان با روشنفکران و نقد منصفانه ایشان بر آرا و اندیشه‌هایشان از جنبه‌های مهم شخصیتی ایشان است که امروزه می‌تواند مورد توجه اندیشمندان معاصر قرار گیرد. در گفتگو با دکتر علی مطهری، فرزند شهید مطهری، استاد دانشگاه تهران و نماینده مجلس شورای اسلامی ابعادی از شخصیت و دغدغه‌های این استاد فرزانه مورد توجه قرار گرفت.

آقای دکتر! در امر دین‌ورزی از میان دو عنصر عقل و احساس، شهید مطهری به عنصر عقلانیت و تقدم عقل بر احساس بسیار تاکید داشتند و این در آثارشان هم نمایان است، پس از تقریبا 30 سال از شهادت ایشان، وضعیت مطلوب موردنظر ایشان در این موضوع را تاچه حد تحقق یافته می‌بینید؟

شاید ویژگی بارز شهید مطهری همین مساله عقل‌گرایی و تاکید روی پرورش قوه تعقل باشد. ایشان در مباحث تعلیم و تربیت در باب تعلیم، تاکید زیادی روی پرورش قوه تفکر و تعقل دارند. همیشه مهم‌ترین کار یک معلم، تقویت تجزیه و تحلیل و تعقل متعلم است. همچنین درواقع می‌بینید که فلاسفه عقل را جوهر وجود انسان می‌دانند. در آثار شهید مطهری، به مواردی برمی‌خوریم و می‌بینیم که ایشان روی مساله حقیقت‌جویی خیلی تاکید دارند، حتی ایشان تعبیری دارند که اساسا اگر کسی از روی حقیقت‌جویی به انکار خداوند برسد، یعنی از روی تفکر، تعقل و تلاش فکری و از روی حقیقت‌جویی نه از روی عناد به انکار خداوند، رسولان، معاد و... برسد، این فرد در روز قیامت معذب نخواهد بود، چرا؟ چون این فرد از روی حقیقت‌جویی به این مطلب رسیده و هیچ عنادی نداشته است.

شهید مطهری معتقد هستند که همه احکام اسلام مبتنی بر مصالح و مفاسد واقعی است، یعنی همه اوامر الهی، متکی بر مصالح واقعی است و همه نواهی الهی، متکی بر مفاسد واقعی است. به این معنا که اگر به ما دستور داده شده که این کار را انجام دهید، به خاطر یک مصلحت واقعی بوده که واقعا وجود دارد و به نفع ماست و اگر گفته شده که این کار را انجام ندهید، به خاطر مفسده واقعی بوده که به ضرر ماست. ما در اسلام، حکمی که گزاف و باطل یا بی‌دلیل وضع شده باشد، نداریم؛ البته ممکن است ما با عقل خودمان به فلسفه احکام برسیم و ممکن است هم نرسیم. ممکن است به بعضی از فلسفه‌های احکام برسیم، ممکن است به بعضی از آنها نرسیم، ما باید تعبد در اجرای احکام داشته باشیم، اما این هیچ منافاتی با تحقیق درباره فلسفه احکام ندارد، چون ایمان انسان را افزایش می‌دهد و انسان با خاطری آسوده‌تر آن حکم را اجرا می‌کند.

بنابراین همان طور که شما در صحبت‌هایتان گفتید شهید مطهری روی مساله تعقل تاکید بسیار زیادی دارند و معتقدند که عقل انسان در قضاوت‌های خود باید از برخی امور مانند تقلید از آبا و اجداد، تقلید از بزرگان، از ظن و گمان و به طور کلی از لغزشگاه‌های اندیشه باید آزاد باشد. این در مورد مسائل فکری و اعتقادی، اما طبیعی است که اگر در مدیریت جامعه هم همین مساله تفکر و تعقل و کار علمی و کارشناسی را به شایسته‌ترین نحو دخالت دهیم، به نتایج بهتر و درخشان‌تری می‌‌رسیم.

در مورد این‌که عملکرد ما در این مدت بعد از انقلاب چگونه بوده، آیا ما همیشه عقلانی عمل کردیم یا گاهی هم به شکل احساسی عمل کردیم؟ طبیعی است که در خیلی از جاها به نحو احساسی هم عمل کرده‌ایم؛ در مسائل اجتماعی، در مسائل مربوط به انتخابات، در اداره کشور گاهی کارهایی کردیم، مثلا در انتخابات کاری کردیم که رای خوبی داشته باشیم، ولی ملاک‌های عقلی را نادیده گرفتیم، به هر حال گاهی دچار کاستی‌‌هایی بودیم.

این گرایش به عقلانیت و تاکید بر عقلگرایی در میان مردم و جامعه چه تاثیری داشته است؟

هر کسی که با آثار شهید مطهری آشنا می‌شود، مساله تعقل‌گرایی در او پیدا می‌شود. به همان نسبتی که جامعه از آثار ایشان استفاده کرده، به سمت تعقل‌گرایی هم حرکت کرده و استقبال مردم از آثار شهید مطهری در طول 31 سال، استقبال خوبی بوده و به هر حال افرادی که با آثار ایشان مانوس هستند، معمولا یک ضوابط و ملاک‌های فکری دارند که مسائل اعتقادی و اجتماعی را با آن ضوابط و ملاک‌ها می‌سنجند و انحراف‌ها را خیلی بهتر از دیگران تشخیص می‌دهند؛ البته گاهی هم انحرافاتی هست. یکی از مسائلی که شهید مطهری روی آن تاکید دارند، مبارزه با خرافات است، چه خرافات ملی و چه خرافات مذهبی.

شهید مطهری معتقد بودند که مصلح واقعی کسی است که با نقاط ضعف جامعه از جمله با خرافاتی که مردم گرفتار آن هستند، مبارزه می‌کند. در آثار ایشان می‌بینید که درباره مبارزه با خرافات ملی و مذهبی، بحث‌های زیادی شده است؛ مثل تحریفات در واقعه تاریخی عاشورا و کربلا یا بحث‌هایی که در مورد چهارشنبه‌سوری، سیزده بدر و... وجود دارد. در این زمینه‌ها جامعه ما شاید احساس را بر تعقل ترجیح داده و آنچنان که باید بر پایه تعقل عمل نکرده است.

تا چه حد می‌توان مدعی شد که اندیشه سیاسی شهید مطهری به تمام و کمال، الگوی نظر و عمل حاکمیت سیاسی امروز ماست؟

اندیشه سیاسی شهید مطهری ارکانی دارد که در بعضی از این موارد توفیق داشتیم و در بعضی از موارد هم کاستی‌هایی مشاهده می‌شود، مثلا ایشان روی مساله عدالت تاکید زیادی داشتند، به هر حال جمهوری اسلامی روی مساله عدالت توفیق نسبی داشته، اگرچه تا نقطه مطلوب فاصله داریم. در مساله آزادی بیان و تفکر در این مدت 31 ساله با فراز و نشیب‌هایی روبه‌رو بودیم. در بعضی از دوره‌ها خوب عمل شده و در بعضی از دوره‌ها خوب عمل نشده است، گاهی هم به آزادی‌ها احترام لازم گذاشته نشده و فضای لازم برای ابراز و بیان عقاید وجود نداشته است. بنابراین ما در مساله آزادی بیان توفیق قابل قبولی نداشتیم. در مساله استقلال فرهنگی باز به همین شکل، توفیق زیادی نداشتیم.

این‌که نسبت به فرهنگ بیگانه و غربی خودباخته نباشیم هم به اندازه کافی توفیق نداشتیم. بالاخره نوعی غربزدگی چه در حکومت و چه در مردم، وجود دارد. سبک زندگی غربی در کشور ما نفوذ دارد. نمی‌توانیم ادعا کنیم که سبک زندگی ما یک سبک اسلامی است. عناصری را از اسلام و عناصری را از غرب گرفتیم، لذا نمی‌توانیم بگوییم که از نظر استقلال فرهنگی، توفیق کامل داریم. در مساله اخلاق و معنویت هم نمی‌توانیم بگوییم که اخلاق در همه حوزه‌ها رعایت شده؛ چه در حوزه سیاست، چه در حوزه خانواده، چه در حوزه اقتصاد، در باب نظام خانوادگی نیز همین طور نمی‌توانیم بگوییم که در تحقق نظام خانوادگی ـ اسلامی موفق بودیم. در خیلی از موارد روش غربی را دنبال کردیم، لذا می‌بینیم که با افزایش طلاق مواجه هستیم و خیلی از احکام اسلام را به بهانه این‌که دنیای امروز عوض شده، توجیه و تاویل می‌کنیم و اینها نقاط ضعفی است که ما داریم. بنابراین در بعضی از زمینه‌ها براساس معیارهایی که مورد توجه شهید مطهری بوده، ما توفیق داشتیم، ولی در بعضی از آنها هم توفیق لازم را نداشتیم.

از جمله ویژگی‌های شخصیتی استاد در میان سایر روحانیون، نزدیکی ایشان به دانشگاه و بخصوص طبقه روشنفکران بود. به نظر می‌آید این ارتباط و قرابت صرفا در محدوده کاری نبوده، بلکه ارتباطی صمیمانه و دوستانه نیز میان ایشان و روشنفکران برقرار بوده است. به نظر شما، تفاوت نگرش شهید مطهری با نگرش غالب در حوزه‌‌ چه بود که موجب چنین قرابتی شد و نتایج این قرابت چه بود؟

علت ارتباط شهید مطهری با طبقه تحصیلکرده و روشنفکر، همان دغدغه‌ای است که در خود ایشان وجود داشته که ایشان به دنبال کشف دردهای جامعه بودند و این‌که درمان این دردها را پیدا کنند و به جامعه ارائه دهند و به تعبیر دیگر، این ارتباط ناشی از ویژگی مصلح بودن ایشان است که ایشان قبل از این‌که یک فیلسوف، فقیه، مفسر و متفکر اسلامی باشند، یک مصلح اجتماعی هستند و همه اینها را به عنوان ابزار برای اصلاحات فکری و اجتماعی به کار بردند، لذا دنبال پیدا کردن دردهای جامعه و نسخه درمان این دردها از متن اسلام نه از جای دیگر بودند، به همین دلیل ایشان با اقشار مختلف جامعه، قشر دانشگاهی، قشر تحصیلکرده و با توده مردم در تماس بودند. ایشان فردی بود که هم منبر به همان سبک سنتی می‌رفته و در میان توده مردم بوده و هم در دانشگاه تدریس، کنفرانس و سخنرانی داشته و مسائل را از اقشار مختلف جامعه دریافت می‌کرده است. بنابراین دغدغه‌های فکری قشر تحصیلکرده و روشنفکر برای ایشان آشکار بوده است، همان‌طور که در یکی از آثار ایشان اشاره می‌کنند که دغدغه اصلی که باعث شده در این رشته تحصیل کند، این بوده که چطور اسلام به عنوان یک امر ثابت با تحولات زمان به عنوان یک امر متغیر منطبق است و با پیشرفت زمان اسلام همچنان قادر به اداره جامعه هست؛ رمز این انطباق چیست؟ لذا می‌بینید که ایشان بحث اسلام و مقتضیات زمان و به تعبیری بحث اسلام و نیازهای زمان را مطرح می‌کند. این دغدغه اصلی همه تحصیلکرده‌ها و روشنفکرها در همه اعصار بوده است، یعنی این مساله برای یک دانشگاه در 50 سال پیش هم مطرح بوده و برای دانشگاه امروز هم مطرح هست و پاسخ‌هایی داده شده و خود شهید مطهری، پاسخ‌های بسیار خوبی در این زمینه دادند. به هر حال آن روحیه‌ای که در وجود ایشان بوده، باعث شده که به دنبال معرفی اسلام به عنوان یک مکتب جاودان و مکتبی که قادر به اداره جامعه در همه دوره‌ها هست، برود. لذا ایشان به مشکلات جامعه توجه داشته و طبیعتا ارتباطی با قشر دانشگاهی و روشنفکر برقرار می‌کنند و طبعا با مسائل مورد توجه آنها و شبهاتی که در ذهن آنها هست، آشنایی بیشتری پیدا می‌کنند و این باعث می‌شود که مسائل و افق‌های جدیدی برایشان مطرح و باز شود و در آن زمینه‌ها تحقیق کنند.

فرض کنید احساس می‌کنند که مساله زن، امروزه مساله مهمی است و شبهات زیادی درباره حقوق زن در اسلام و تبلیغات زیادی علیه این موضوع وجود دارد و می‌بینید که بخش زیادی از آثار ایشان درباره همین مساله است؛ البته مهاجرت ایشان از قم به تهران قطعا در این زمینه موثر بوده است. شهید مطهری سال 1331 از قم به تهران مهاجرت می‌کند و در تهران، ایشان غیر از این‌که تدریس می‌کردند و منبر می‌رفتند، با قشر تحصیلکرده و دانشگاهی آشنا می‌شوند، با افرادی مثل مرحوم مهندس بازرگان و مرحوم آیت‌الله طالقانی، دانشجویان و... مرتبط بودند و اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان، انجمن اسلامی مهندسین، انجمن اسلامی پزشکان و... تشکیل می‌شود و ایشان از سخنرانان اصلی این انجمن‌ها بودند. طبیعی است که نگاه ایشان به مسائل، نگاه جامع‌تری بود نسبت به کسی که از قم خارج نشده و با افراد محدودی تماس دارد و اطلاعی از بسیاری از شبهاتی که در ذهن جوانان و دانشگاهیان هست، ندارد.

ایشان انتقادهایی را حتی به دوستان روشنفکرشان داشتند. در برخورد انتقادی با آنها چگونه عمل می‌کردند؟

نگاه شهید مطهری نسبت به طبقه روشنفکری که علاقه‌ای به اسلام دارد، براساس یک مبنا بود، یعنی آنجایی که یک روشنفکری درباره اسلام اظهارنظر می‌کرد، اما ایشان احساس می‌کرد این اظهارنظر از روی حقیقت‌جویی است و این شخص به دنبال حقیقت است، اما در تشخیص حقیقت اشتباه کرده و سوء‌نیت، نفاق، فریب و نیرنگی در کار نیست در این موقع، رابطه ایشان با این فرد خیلی دوستانه بود، ضمن این‌که انتقادات خودشان و انحرافات آن فرد را هم بیان می‌کردند، مثل رابطه‌ای که ایشان با مهندس بازرگان داشت که انتقادات فکری نسبتا زیادی به ایشان داشتند و کتاب‌های «راه طی شده» و «ذره بی‌انتها»ی او را نقد می‌کردند و معتقد بودند او می‌خواهد عقاید اسلامی و اصول دین را به کمک علوم تجربی اثبات کند؛ در حالی‌که حوزه علم تجربی محدودتر از آن است که درباره مسائل مابعدالطبیعی اظهارنظر کند، علوم تجربی تا حدی می‌تواند کمکی باشد برای اثبات توحید، نبوت، معاد و... اما با علم تجربی نمی‌توانیم به همه معارف اسلامی برسیم و نیاز به فلسفه هست. لذا می‌بینید که ایشان برخی از نظریات مرحوم بازرگان را رد می‌کند. در مقدمه کتاب اصول فلسفه در جلد پنجم عقیده مهندس بازرگان که می‌گوید: «راه اثبات خداوند منحصر به راه خلقت و پی بردن از آثار به موثر هست و قرآن هم فقط از همین راه طی طریق کرده است» را مردود اعلام می‌کند و می‌فرمایند که مخلوقات و علم تجربی صرفا ما را به مرز ماورای طبیعت می‌رساند، نمی‌تواند ما را از این بیشتر به جلو ببرد، حداکثر این است که ما بفهمیم که یک خالق و قوه مدبری هست که جهان را تدبیر می‌کند، اما این‌که این خالق چگونه هست و چه صفاتی دارد و این صفات آیا متناهی است یا نامتناهی، چیزی نیست که علم تجربی به ما بیاموزد، بلکه ما باید بر بال فلسفه سوار شویم و پرواز کنیم. در این قسمت ایشان نقدهایشان را بیان می‌کنند، در عین این‌که رابطه دوستی‌شان با مرحوم بازرگان برقرار بود و همین طور با بعضی دیگر از روشنفکران.

اما آنجایی که ایشان احساس می‌کرد که پای نفاق، دروغ و نیرنگ مطرح است، یعنی مثلا کسی یک مکتبی را از قبل پذیرفته و تفکری را قبول کرده و بعد می‌خواهد تفکر خودش را به کمک اسلام به جوان‌ها انتقال دهد، یعنی می‌خواهد فکر خود را در قالب، پوشش و پوسته اسلامی قرار دهد تا این‌که جوان‌های مسلمان را فریب دهد، این زمان بود که ایشان خیلی تند برخورد می‌کرد. اینجا دیگر جای مماشات نبود و ایشان بشدت با این مسائل برخورد می‌کرد و اجازه سوء‌استفاده نمی‌داد، مثل برخوردی که با مجاهدین خلق داشت. آنها درواقع مارکسیسم را پذیرفته بودند، منتها احساس می‌کردند اگر بخواهند مارکسیسم را به طور عریان و صریح برای جوان‌ها معرفی کنند، یک جوان مسلمان آن را نمی‌پذیرد. بنابراین عقیده خود را در قالب آیات قرآن و روایات قرار می‌دادند و خیلی از اصول فکری خودشان را با زبان قرآن و حدیث بیان می‌کردند تا این‌که جوان ایرانی حرف او را بپذیرد؛ مثلا می‌گفتند که همان طور که مارکسیست‌ها می‌گویند زیربنا و منشا همه تحولات اجتماعی اقتصاد است و اقتصاد زیربناست در اسلام هم آمده است که «من لامعاش له لامعاد له» بنابراین معلوم است که اسلام هم اقتصاد را زیربنا می‌داند و از این گونه سوء‌استفاده‌ها، وقتی کار به اینجا می‌کشید شهید مطهری خیلی قاطع برخورد و مخالفت می‌کردند؛ مثل مخالفتی که با مجاهدین خلق و گروه فرقان و بعضی از روشنفکران مسلمان کردند. این است که نوع نگاه و برخوردشان به روشنفکران مسلمان دو گونه بوده، امروز هم همین طور باید باشد. واقعا اگر روشنفکرانی هستند که افکاری برای خودشان دارند و ارائه می‌کنند ما باید با آنها همین گونه برخورد کنیم، اگر این افراد دنبال حقیقت هستند و از روی حقیقت‌جویی به مکتب و نتایجی رسیدند، باید آزاد باشند تا نظر و حرف خود را بیان کنند، منتها ما هم باید حرف خود را بیان کنیم و پاسخ دهیم، ولی آنهایی که می‌خواهند از قرآن و نهج‌البلاغه و اسلام به عنوان یک ابزار برای ترویج افکار خودشان و فریب دادن جوان‌ها استفاده کنند. آن وقت است که باید واقعیت مطلب را برای مردم توضیح دهیم و با آنها مخالفت کنیم، درواقع تفکر به طور مطلق و بیان آزاد است، منوط به این‌که نفاق، فریب و نیرنگ در کار نباشد.

در گذشته تقابل‌های دوگانه متعددی در مباحث نظری مربوط به فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی مطرح می‌شد؛ از جمله مساله جمهوریت و اسلامیت و این‌که کدام‌یک مقدم است و... یا مساله نسبت مردم و مسوولان، اما به نظر می‌رسد با توجه به تجربیات سال‌های اخیر، مساله جدیدی قابل طرح باشد و آن مساله نسبت طبقه تحصیلکرده (از جمله حوزوی و دانشگاهی و اعم از مسوولان و غیرمسوولان) و طبقه کمتر تحصیلکرده است. تا حدی می‌توان این مساله را با اصطلاحات رهبر معظم انقلاب، مساله نسبت عوام و خواص نامید. به نظر شما، اگر شهید مطهری امروز در میان ما بودند، در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور با توجه به تاکید زیاد ایشان بر خردورزی در سیاست‌ورزی و اداره امور جامعه، چگونه به این موضوع می‌نگریستند تا نه عقلانیت فدای عوام‌زدگی شود و نه جمهوریت و خواست اکثریت قربانی خردگرایی؟

مسلم است که ما باید به توده مردم اهمیت دهیم. امیرالمومنین برای حکومت‌داری توصیه می‌کنند «به توده مردم توجه ویژه داشته باش». توده مردم هستند که موقع خطر به میدان می‌آیند و حتی جان خود را فدا می‌کنند، اهمیت به توده یک مطلب است، اما عوام‌زدگی مطلب دیگری است. ما در ضمن این‌که باید به توده مردم توجه ویژه داشته باشیم، نباید عوام‌زده شویم، یعنی آنجایی که توده مردم یک عقیده‌، رسم و عادتی را می‌پسندند، ولی ما می‌دانیم که این کار، کار عقلانی‌ای نیست، این رسم، رسم عاقلانه‌ای نیست و هیچ مبنای عقلی ندارد. ما وظیفه داریم که با این نقطه ضعف توده مردم مبارزه کنیم. حکومت نباید به توده مردم و به اصطلاح عوام توجه ویژه‌ای داشته باشد، اما از خواص و نخبگان غافل شود، این دو هستند که دست به دست هم می‌دهند تا جامعه به نحو شایسته‌ای اداره ‌شود.

تعبیری را شهید مطهری دارند که می‌فرمایند: «همیشه صلاح از توده مردم به خواص منتقل می‌شود، اما فساد از خواص به توده مردم منتقل می‌شود.» این نکته قابل توجهی است، یعنی اگر خواص ما فاسد شوند، تودم مردم هم زود فاسد می‌شوند، اما اگر توده مردم صالح باشند، روی خواص هم اثر می‌گذارند. بنابراین حکومت باید به هر دو توجه داشته باشد، همان طور که انقلاب اسلامی ما هم به برکت یک قشر خاص ایجاد نشد و همه اقشار در این انقلاب شریک بودند؛ محرومان، اغنیا، باسوادها، کم‌سوادها و همه نوع تیپی در این انقلاب بودند، منتها طبیعی است که همیشه توده مردم و محرومان آمادگی فداکاری بیشتری دارند، برای این‌که وابستگی اینها به امور مادی و دنیا کمتر است و راحت‌تر می‌توانند کار خود را رها کرده، و وارد میدان مبارزه شوند و فداکاری کنند، اما برای قشر مرفه سخت‌تر است، نه این‌که قشر مرفه وارد میدان نمی‌شوند. در انقلاب اسلامی بسیاری از افراد مرفه و ثروتمند را داشتیم که وارد میدان شدند و فداکاری‌ها کردند. یکی از امتیازات اسلام این است که هم از توده مردم و محرومان سربازگیری می‌کند و هم از مرفهان، منتها طبیعی است از توده مردم سرباز بیشتری می‌گیرد. در صدر اسلام هم همین گونه بود؛ این گونه نبود که اصحاب پیامبر اسلام(ص) محرومان باشند، افراد مرفه هم بودند، مانند «مصعب». مصعب از خانواده مرفه‌ و ثروتمندی بود که مسلمان شد و پیامبر(ص) او را به عنوان مبلغ اسلام به مناطق مختلف می‌فرستادند.

به هر حال همان طور که میان جمهوریت و اسلامیت هیچ‌گونه تضاد و تناقضی نیست، بین عوام و خواص هم هیچ‌گونه تضادی نیست و این گونه نیست که نزاع و تضادی بین این دو هست و این دو همیشه در حال مبارزه هستند، بلکه این دو مکمل یکدیگرند. در قیام پانزده خرداد، نهضت به پیروزی نرسید، شاید یکی از عللش این بود که قشر تحصیلکرده، دانشگاهی و نخبگان جامعه به این نهضت نپیوسته بودند و توده مردم تنها بودند، ولی در انقلاب سال 1357می‌بینید که انقلاب اسلامی سریع به پیروزی رسید، علت اصلی‌اش این است که همه اقشار با هم وارد میدان شدند؛ همان طور که توده مردم قوی وارد میدان شد، قشر تحصیلکرده و دانشگاهی هم سریع به انقلاب پیوست و این هم در اثر تلاش‌های افرادی مانند شهید مطهری در طول 15 سال بود که قشر دانشگاهی را با اسلام آشنا و آنها را وارد نهضت اسلامی کردند و در نتیجه این انقلاب با سرعت به پیروزی رسید.

حال در حفظ و ادامه انقلاب اسلامی هم این موضوع صادق است. در فلسفه اصلی به نام «علت موجبه یک شیء علت مبقیه او هم هست»، وجود دارد که یعنی علت ایجادکننده یک شیء، علت بقای او هم هست. همان چیزی که در وجود شیء موثر بود، باید در بقای او هم موثر باشد. بنابراین برای ادامه انقلاب هم باید از ترکیب توده، نخبگان، عوام و خواص استفاده کنیم و اینها درواقع مکمل یکدیگرند. هر جامعه‌ای این اقشار ـ عوام، خواص، توده و نخبه‌ـ را دارد. بنابراین ما هیچ‌گونه تضادی میان اینها قائل نیستیم.

لطفا بفرمایید امروزه نوع برخورد با روشنفکران را در مقایسه با نگرش شهید مطهری چگونه ارزیابی می‌کنید؟

برخورد ما با تیپ روشنفکران و اصحاب فکر، برخورد مطلوب و ایده‌آل نیست. نمی‌گویم برخورد بدی هست یا کاملا منفی است، ولی بالاخره مطابق قوانین انقلاب هم نیست، یعنی ما گاهی فضا را محدود می‌کنیم، گاهی اجازه ابراز عقیده را هم به افراد نمی‌دهیم و گاهی افراد را خیلی زود متهم به بیگانه می‌کنیم و خیلی زود متهم به براندازی می‌کنیم و به جای این‌که با خوش‌بینی به مسائل نگاه کنیم با بدبینی نگاه می‌کنیم. اینها نقاط ضعفی است که متاسفانه داریم. گاهی که روزنامه‌ها را توقیف و احزاب را تعطیل می‌کنیم، ممکن است برخی از افراد احساس کنند فضای مناسب برای بیان افکار و اندیشه‌هایشان یا فضای مناسبی برای فعالیت سیاسی ندارند. به نظر بنده، اینها نقص‌هایی است که وجود دارد؛ البته ممکن است بگوییم این به خاطر حوادثی است که بعد از انتخابات بوده، ولی من معتقدم نیازی به این شدت عمل‌ها نیست، بلکه گاهی این شدت عمل‌ها باعث تشدید بحران می‌شود و ما باید در همه شرایط از آزادی بیان، تفکر و فعالیت سیاسی دفاع کنیم و توضیحاتی که گاهی مسوولان درباره توقیف روزنامه‌ها ارائه می‌کنند، مثل آن چیزی که معاونت مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در کمیسیون فرهنگی مجلس بیان می‌کند؛ اینها هیچ کدام قانع‌کننده و قابل قبول نیست.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: