روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 09 فروردين 1396 / 01 رجب 1438 / a 29 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه حکمت ناب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 - ساعت 17:45
شماره خبر: 100874090155
بررسي ابعاد علمي شخصيت شهيد مطهري در گفتگو با دکتر محمد‌رضا اسدي
مطهري و نسبت دينداري، پرسشگري و تفکر
خطای فاحشی که در جامعه فکری و روشنفکری ما در حال اتفاق افتادن است، غفلت از این مساله است که چه لزومی دارد که ملاک تفکر را عقل خود بنیاد جدید بدانیم و چه کسی گفته که اگر با عقل خودبنیاد جدید تفکر نکنید، در عرصه تفکر متهم به عدم تفکر هستید؟

عقل‌گرایی شهید مطهری در چارچوب همان سنت عقلی فلسفه اسلامی قرار می‌گیرد که در اندیشه ابن‌سینا و ملاصدرا نیز شاهد آن هستیم و این عقل‌گرایی به دو شکل تحقق دارد، یکی نسبت به مقولات دینی و دیگری نسبت به مقولات غیردینی.

تأکید بر تعقل‌گرایی، درگیری و رویارویی با مسائل دنیای معاصر و فلسفه جدید، تسلط کامل به اندیشه‌های اسلامی، آزاداندیشی، آگاهی از وضع مردم و دغدغه اصلاح امور جامعه از ویژگی‌های شخصیتی شهید مطهری به شمار می‌رود که حتی دارا بودن بخشی از این ویژگی‌ها کافی است که از یک فرد، شخصیتی ممتاز بسازد، اکنون جامعه ایران نیازمند اندیشمندانی است که با تفکر عمیق، احاطه به علوم مختلف به مسائل دنیای معاصر بیندیشند و مشکلات و مسائل آن‌را حل کنند. در بررسی نسبت تفکر و دینداری در اندیشه استاد مطهری با دکتر محمد‌رضا اسدی، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی به گفتگو نشستیم.

وی تاکنون کتاب‌های «حدیث آرزومندی» (بررسی تطبیقی آرای انسان‌شناسی ملاصدرا و هایدگر)‌، «دانایی و معضل دینداری»، «فقر تفکر و متفکران فقیر» و «شرح و ترجمه پرسشی درباره تکنولوژی» منتشر شده است. از نگاه دکتر اسدی ازجمله خطاهای برخی روشنفکران، قائل شدن به تقابل دینداری و تفکر فلسفی است و مشی شهید مطهری در این باره برای متفکران امروز آموزنده است.

موضوع نسبت عقلانیت با دین همواره موضوع مهمی در تاریخ فلسفه اسلامی بوده است، شهید مطهری این موضوع را چگونه بررسی کردند و چه دیدگاهی درباره آن داشتند؟

در مورد عقلانیت و نسبت عقلانیت با دین از نظر شهید مطهری معتقدم که ایشان به 2 شکل فعالیت کرد و این دو شکل در دیدگاه‌های ایشان کاملا مشاهده می‌شود، این دو شکل کاملا از همدیگر قابل تفکیک است. (باید یادآوری کنم که وقتی از عقلانیت صحبت می‌کنیم، عقلانیت یا امر عقلانی به طور مشخص آن چیزی است که به تعبیری مورد تأیید عقل است. چیزی که مورد تأیید عقل باشد و عقل آن را تأیید کند، اصطلاحا به آن می‌گوییم که عقلانی است و از عقلانیت برخوردار است.) نگاه شهید مطهری هم در مورد مقولات دینی و هم در مورد مقولات غیردینی نگاهی عقلانی بود. نگاه شهید مطهری در مورد امور دینی نگاه عقلانی بود، به این معنا که مقولات دینی را در یک قالب عقل‌پسند، استدلالی و برهانی برای مخاطبان توضیح می‌دهد. به طور مشخص مثالی می‌زنم؛ وقتی شهید مطهری درباره اعتقادات دینی صحبت می‌کرد، سعی می‌کرد که وقتی بحث از وجود خداوند، صفات خداوند، انسان‌شناسی، جهان‌شناسی و... مطرح می‌شود، صرفا به این‌که آیات و روایات در این باره چه می‌گویند استناد نکند، بلکه سعی می‌کرد دیدگاه‌های دینی و معارفی که در آیات و روایات آمده را در یک بستر و قالب عقلانی و استدلالی توضیح دهد. همین کار را ایشان در بخش اخلاق هم انجام داد، یعنی وقتی می‌خواست مسائل اخلاقی و تعلیم و تربیتی اسلامی را توضیح دهد، سعی‌شان بر این بود که در یک قالب عقلانی، استدلالی و عقل‌پسند مطالب خود را بیان کند و همین طور حتی در بخش احکام فقهی هم ملاحظه می‌کنید که مثلا وقتی ایشان کتاب «حجاب» یا «نظام حقوق زن در جهان اسلام» را می‌نویسند، سعی می‌کند که ابعاد فقهی مسأله را در یک قالب عقل‌پسند، استدلالی و معقول به مخاطب خود ارائه دهد.

بنابراین از این زاویه نظر، شهید مطهری مقولات دینی را در یک قالب عقل‌پسند و استدلالی ارائه می‌دهد، هر چند خود تعبیر عقل‌پسند و استدلالی ممکن است که معانی دیگری را مدنظر قرار دهد که آنها مدنظر شهید مطهری نیست.

به نظر شما این رویکرد به عقلانیت و عقلگرایی استاد مطهری در چارچوب کدام سنت فلسفی قرار می‌گیرد؟

بنده روی این مطلب تأکید می‌کنم که عقلانیت و عقلگرایی شهید مطهری همان عقل برهانی‌ای هست که در سنت فلسفه اسلامی مطرح می‌شود، یعنی شما در قالب مقدمات یقینی با یک ارتباط یقینی بین مقدمات به یک نتیجه ضروری، قطعی و یقینی دسترسی پیدا می‌کنید. عقلانیت و عقلانی از اموری است که به نظر من مشترک لفظی است، یعنی فرض کنید که پراگماتیست‌ها عقلانیت را به سودآوری، مفید بودن و کارایی تفسیر می‌کنند، بعضی‌ها هم عقلانیت را به معنای مطابقت با واقع تعبیر می‌کنند، همچنین بعضی‌ها عقلانیت را به‌معنای انسجام درونی یک تئوری تعبیر می‌کنند؛ می‌خواهم بگویم که تلقی از عقلانیت متعدد و متفاوت است، اما ما در اینجا وقتی از عقلانیت صحبت می‌کنیم، بیشتر بر مبنای همان امر یا حکم مطابق با واقع است که در قالب صور استدلالی و برهانی نقد و نظر می‌پذیرد، اما نگاه دوم شهید مطهری را که به نظرم می‌رسد که باید به آن توجه کرد، این است که مرحوم شهید مطهری در مورد مقولات غیردینی هم یک رویکرد عقلانی و استدلالی داشت، یعنی شهید مطهری در مورد مقولات فلسفی سعی می‌کرد که از یک موضعگیری استدلالی و برهانی وارد بحث شود و با یک مبنای استدلالی و برهانی به موضوعات فلسفی بپردازد. به صرف این‌که مثلا فرض کنید که عقاید مارکسیست‌ها مخالف عقاید دینی ماست، به رد افکار مارکسیست‌ها نمی‌پرداخت، بلکه استدلال‌های آنها را می‌شنید و استدلال‌های عقلانی و فلسفی خود را هم بیان می‌کرد، همین طور وقتی که راجع به متفکران مختلف فلسفی متناسب با اطلاعات فلسفی که از آنها داشت، صحبت می‌کرد مثلا فرض کنید که راجع به مقولات کانتی وارد بحث می‌شد متد و روش استاد مطهری، کاملا فلسفی و برهانی بود، یعنی عقلانیتی که مرحوم مطهری در مورد مقولات غیردینی به کار می‌برد، کاملا از پایگاه عقلی و فلسفی بود. در هر موردی که صحبت می‌کرد از پایگاه عقلی و فلسفی صحبت می‌کرد.

به نظر شما رویکرد استاد مطهری به مسائل دینی، رویکردی فلسفی است یا کلامی؟

برخی‌ها می‌گویند که دیدگاه فلسفی مرحوم مطهری کلامی است، بنده اعتقادم کاملا معکوس است، معتقدم که حتی کلام مرحوم مطهری هم فلسفی است، یعنی دیدگاه‌های کلامی مرحوم مطهری هم فلسفی است، اگر او دغدغه دین و دینداری داشت، به دغدغه دینداری منهای استدلال فلسفی نمی‌پرداخت، یعنی به دغدغه‌های دینی و دیندارانه با بنیان‌های عقلی و فلسفی می‌پرداخت، بنابراین مرحوم مطهری هم در مقولات دینی و هم در مورد مقولات غیر دینی از پایگاه فلسفی، عقلانی، استدلالی و برهانی سخن می‌گفت.

این منش و روش شهید مطهری برای ما بسیار آموزنده است؛ هم برای امروز ما آموزنده است و هم برای فردای ما، یعنی این‌که ما امروز هم در مواجهه مسائل اطراف خودمان نیازمند این هستیم که در امور دینی از یک پایگاه عقلانی، خردپسند، مبتنی بر برهان و استدلال وارد شویم و هم در مورد مقولات غیردینی دنیای جدید، چیزی که تحت عنوان دنیای مدرن، مدرنیته و حتی مقولات پست‌مدرن مطرح می‌شود، باز سیره مرحوم مطهری برای ما آموزنده است که از یک پایگاه عقلانی و فلسفی و خردپسند وارد بحث شویم. ایشان به تعبیر خودمانی و ساده فقط ماهی را در اختیار ما قرار نداد، بلکه ماهیگیری را هم به ما آموزش داد، یعنی رویکرد عقلانی و استدلالی و فلسفی به امور داشتن را هم در مواجهه با مقولات دینی و هم در مواجهه با مقولات غیردینی به عنوان یک روش و منش در اختیار ما قرار داد، این روش و منش هم برای امروز ما می‌تواند کارگشا باشد و هم برای فردای ما.

باید یادآوری کنم که مرحوم مطهری این روش و منش را از گذشتگان خود به ارث برده است، یعنی از این جهت مرحوم مطهری میراث‌خوار گذشتگان خود است، وقتی به تاریخ فلسفه اسلامی نگاه می‌کنیم، ملاصدرا و ابن سینا فیلسوفانی بودند که در مبنا و مَمشای فلسفی خودشان همین روند را داشتند، شما ملاصدرا را نگاه کنید در عین حال که مستند به آیات و روایات صحبت می‌کند، اما وقتی که درباره الهیات بالمعنی الاعم صحبت می‌کند، آیات و روایات را مد نظر قرار نمی‌دهد و استدلال، استدلال فلسفی و برهان، برهان فلسفی است، البته ممکن است اشکالاتی را بر براهین ملاصدرا مطرح کنیم، ولی روش و متد ملاصدرا برهانی است. ابن‌سینا هم به عنوان یک فیلسوف مشائی بزرگ در جایی که درباره مقولات دینی نمی‌تواند برهان اقامه کند به عنوان یک فیلسوف با صراحت می‌گوید که در اینجا برهان ندارم، اما مثلا در باب معاد جسمانی چون رسول مصدق (ص) این را گفته، من هم به‌خاطر مُصدّق و مورد تصدیق بودن پیامبر(ص) این امر را می‌پذیرم، اگر نمی‌تواند برهان فلسفی برای اثبات معاد جسمانی اقامه کند، حتی این پذیرشش هم با نوعی عقلانیت توأم هست. مرحوم مطهری از این جهت در سنت فیلسوفان مسلمان جای دارد که هم در مقولات دینی و هم در مقولات غیر دینی مبنایشان مبنای برهانی است.

عده‌ای معتقدند که در قالب عقلانیت دینی نمی‌توانیم آن گونه که شایسته و بایسته است به تفکر بپردازیم، حتی برخی از روشنفکران معاصر هم این را مطرح می‌کنند و از این منظر به افرادی چون شهید مطهری نقد می‌شود، شما چه پاسخی به این دیدگا‌ه‌ها دارید؟

متاسفانه امروزه این دیدگاه را برخی‌ها مطرح می‌کنند که البته دیدگاه تازه‌ای هم نیست، مرحوم «محمدتقی جعفری» می‌گفت: «بعضی‌ها حرف جدید می‌زنند، ولی عمیق نیست؛ بعضی حرف عمیق می‌زنند، اما جدید نیست و بعضی نه حرف عمیق می‌زنند و نه حرف جدید.» و این نکته از این دست است. عده‌ای معتقد هستند که ما در قالب عقلانیت دینی و تفکر دینی نمی‌توانیم آن‌گونه که شایسته و بایسته است به تفکر بپردازیم، این عقیده ‌را برخی از شبه‌روشنفکران معاصر ما مطرح می‌کنند، می‌خواهم عرض کنم این حرف نه جدید و نه عمیق است، جدید نیست به این خاطر که این نگاه یک نگاهی است که حداقل یک نمونه آن مربوط به 80 سال پیش است که در تفکر فیلسوفی مانند «هایدگر» این مساله مطرح می‌شود و از این جهت جدید نیست، عمیق هم نیست به این خاطر که مستند به برهان و استدلال نیست، که من هر دو وجه قضیه را توضیح می‌دهم.

بعضی از هایدگر ‌دوستان وطنی و ارادتمندان به هایدگر این تعبیر هایدگر را که «تفکر در وادی دین به بن‌بست می‌رسد و تفکر با دیانت سرسازگاری ندارد» را امروز در جامعه ما با بیانات مختلف ذکر می‌کنند، البته این مطلب در سنت فلسفی خودمان هم مسبوق به سابقه است که آیا دین با تفکر عقلانی سرسازگاری دارد یا ندارد؟ منتهی تعبیرهای مختلفی شده است، دین و تعقل چیست؟ نسبت دین و تفکر چیست؟ یکی از آن تعبیرها که امروزه در جامعه ما دارد رواج پیدا می‌کند، تقریر هایدگری قضیه است که عبارتست از عدم سازگاری دین و تفکر ... .

اگر امکان دارد در این مورد مصداقی بحث را پیش ببرید. مقصودم این است که یکی از روشنفکرانی که چنین مشی‌ای دارد را نام ببرید؟

یک نمونه از این قرائت‌های هایدگری توسط فردی به نام «آرامش دوستار» مورد توجه قرار گرفته است.

آقای آرامش دوستار یک دانشگاهی بود که اوایل انقلاب به خارج از ایران مهاجرت کرد. وی 3 نسخه کتاب دارد که با عناوین مختلفی تألیف شده است؛ عنوان کتاب اول وی «ملاحظات فلسفی در دین، علم، تفکر» نام دارد که در سال 59 به نگارش درآمده است، عنوان کتاب دوم «درخشش‌های تیره» است که در سال 1370 به نگارش درآورده و چا‌‌‌پ کرده است و عنوان سوم «امتناع تفکردر فرهنگ دینی» است که در سال 1383 نوشته شد. کتاب اول، یعنی «ملاحظات فلسفی» در ایران به چاپ رسیده است، اما دو کتاب دیگر همان طور که عرض کردم به زبان فارسی، ولی در خارج از ایران به چاپ رسید. هسته کانونی و مرکزی این سه کتاب در خدمت توضیح این مطلب است که «تفکر فلسفی در قالب دین و علم تحقق‌ناپذیر است»، یعنی این‌که ما اساسا در بینش دینی نمی‌توانیم پرسش مطرح کنیم، پرسش و سؤال در بینش دینی مطرح نمی‌شود، بعضی از شبه‌روشنفکران ما این تعبیر را مطرح می‌کنند که ما یک عقلانیت عرفی و یک عقلانیت تئولوژیک یا ایدئولوژیک و یک عقلانیت فلسفی داریم، متأسفانه کسانی که این تقریر را می‌کنند، نه مرحوم مطهری را می‌شناسند و نه تفکر دینی را می‌شناسند و نه تفکر فلسفی را، ولی ادعا می‌کنند هم مطهری، هم تفکر دینی و هم تفکر فلسفی را می‌شناسند. آقای آرامش دوستار در این سه کتاب، در کتاب اول به‌طور مختصر که حدود 138 صفحه حجم دارد با رویکردی فلسفی، در کتاب دوم (که در حدود 274 صفحه حجم دارد)‌ با رویکرد اجتماعی و در کتاب سوم با رویکردی تاریخی به سراغ توضیح دادن این مطلب می‌رود که دیانت با پرسش‌ سازگاری ندارد، به تعبیر وی تمام پرسش‌های دینی از پیش پاسخ‌‌هایش مشخص است، ولی وی می‌گوید نه پرسش‌های دینی نه پرسش‌های علمی هیچ کدام پرسش نیست، به تعبیر دیگر تنها مصداق پرسش از نگاه وی پرسش فلسفی است و اعتقاد وی این است که در فرهنگ ایران قبل از اسلام و ایران پس از اسلام اصلا تفکری صورت نگرفته است، زیرا ایران قبل از اسلام هم آیین زرتشتی داشته است و پرسش به معنای دقیق کلمه؛ یعنی پرسش فلسفی در ایران اتفاق نیفتاده است. اکنون فرصت نیست که این نگاه را نقد کنم، اما در مقاله‌ای به نام «درخشش‌های تیره امتناع تفکر» نسبتا سعی کرده‌ام با بسط و تفصیل مناسب دیدگاه آقای «آرامش دوستار» را مورد نقد و بررسی قرار دهم که این مقاله در فروردین 85 در یکی از نشریات داخلی هم منتشر شد، اشاره‌وار عرض می‌کنم که هر تفکری؛ چه دیندار چه غیر دیندار، چه سکولار، چه لائیک و چه مارکسیست با هر مشرب فکری با یک‌سری مبانی و پیش‌فرض ‌های فکری به جلو می‌رود و فعالیت‌های فکری انجام می‌دهد، منتهی پیش‌فرض‌هایی که فرد دیندار به کار می‌برد در عین حال که می‌تواند این پیش‌فرض‌ها مأخوذ از دین باشد، اما هیچ منافاتی ندارد که عقلانی هم باشد، یعنی قابل تعیین برهان و استدلال عقلی هم باشد و از آن طرف فردی که غیر دیندار است، می‌خواهد لیبرال یا سوسیالیست یا هر مبنا و گرایش فکری داشته باشد، او هم با پیش‌فرض‌های خودش به سراغ تفکر و استدلال کردن می‌رود. بنابراین تفکر ناگزیر مبتنی بر یک‌سری از مبانی و پیش‌فرض‌هاست. نهایت امر این است که شما می‌گویید پیش‌فرض‌هایی که فرد دیندار اخذ می‌کند، با دین هماهنگی دارد یا مبتنی بر دین است که بنده عرض می‌کنم هیچ منافاتی ندارد، هماهنگی با دین داشته باشد یا مبتنی بر دین باشد یا برهانی و استدلالی هم باشد، یعنی اینها مانعه‌‌‌‌‌الجمع نیستند که اگر دینی بود استدلالی نیست، یا اگر استدلالی بود قطعا دینی نیست.

در تلقی کسانی که فکر می‌کنند عقل تئولوژیک و ایدئولوژیک نمی‌تواند تفکر کند در آن تفکر این توهم و تصور خطا رخ می‌دهد که فکر می‌کنند که یک فرد دیندار همیشه چون از منظر دین نگاه می‌کند، اجازه پرسش کردن، کندوکاو کردن، بحث و بررسی عقلی کردن از او سلب می‌شود.

آیا این نگرش را صحیح می‌دانید و آیا واقعا میان دینداری از یک سو و پرسشگری و تفکر از سوی دیگر تقابل و تضاد وجود دارد؟

اصلا این گونه نیست، یک فرد دیندار در تمامی مقولات که یک فرد غیردیندار می‌تواند پرسش ‌کند، می‌تواند پرسش کند، می‌تواند کندوکاو کند، می‌تواند به عقاید و حقایق دست پیدا کند که عقلش اگر آنها را به صورت قطعی تایید کرده، این عقلانیت قطعی برهان‌پذیر مبنا باشد، برای احتجاج و استدلال کردن، لزومی ندارد که فرد دیندار نتواند در مورد مقولات حتی دینی به صورت عقلی بحث کند، به صورت استدلالی بحث نکند، منتهی متأسفانه تلقی برخی از این آقایانی که فکر می‌کنند که مانند آرامش دوستار تفکرشان به این است که در عالم دیانت پرسش مطرح نمی‌شود، تفکر مطرح نمی‌شود، تلقی این آقایان این است که دین سر سازگاری با پرسش ندارد.

تمام سخن من این است که در ماهیت تفکر دینی خاصه در ماهیت تفکر اسلامی ما، استدلال کردن و برهان هیچ سر ناسازگاری با تفکر دینی و دیانت داشتن ندارد، شما نگاه کنید که پیامبر اسلام (ص) و معصومین(ع) بارها و بارها با مخالفان خودشان، با ملحدین و منکرین احتجاج کردند و در این استدلال کردن آنها پرسش فلسفی مطرح کردند و به پرسش فلسفی، پاسخ فلسفی دادند، شما «توحید صدوق» را نگاه کنید، یک بخش از احتجاج طبرسی را نگاه کنید، ادله و استدلال‌های ائمه(ع) و پیامبر(ص) را نگاه کنید، اگر بنای آنها بنای برهانی نبوده چه جای طرح این مباحث داشتند خود قرآن کریم را نگاه کنید چقدر تعبیر احتجاج را به کار می‌برد، خود قرآن یک آیه دارد که می‌فرماید ما پیامبران را فرستادیم، برای این‌که مردم در روز قیامت نتوانند در مقابل خداوند احتجاج کنند که برای ما پیامبر نفرستادی، برای شما پیامبر فرستادم، دیگر احتجاج از این بالاتر، یعنی خداوند می‌گوید من پیامبران را فرستاده‌ام، برای اینکه مردم در روز قیامت نتوانند در مقابل خداوند احتجاج کنند که چون پیامبر نفرستادی ما هدایت نشدیم. آیا باز می‌توانیم بگوییم در تفکر دینی پرسش مطرح نمی‌شود.

برخی تصور می‌کنند عقل در دنیای جدید هم باید مثل عقل مدرن، بی‌بنیاد باشد، یعنی به تعبیر دیگر اعتقادمان باید به این باشد که دین وقتی آزاداندیش است که اجازه طرح هر تفکری و رد هر تفکری را بدهد.

می‌خواهم بگویم این چنین چیزی را خداوند هم نیافرید، یعنی خود عقل خودبنیاد مدرن هم این طور نیست که اجازه طرح و رد هر دیدگاهی را بدهد، بالاخره متفکران لیبرال هم از دیدگاه‌های خودشان دفاع می‌کنند، همان طور که متفکر دینی دفاع می‌کند. متفکران لیبرال هم اجازه این‌که مبانی آنها توسط رقیب خودشان زیر سؤال برود را نمی‌دهند، متفکران دینی هم همین طور هستند، نهایت این است که اختلاف میان متفکر دینی و متفکر غیردینی و سکولار در پیش‌فرض‌های آنها هست و این‌که توقع داشته باشیم که دنیای جدید باید مبنای تفکر باشد، چیزی که شبه‌روشنفکران داخلی و خارجی ما ادعا می‌کنند، باطل است.

بعضی از روشنفکران امروز کشور معتقدند ملاک تفکر کردن عقل خودبنیاد جدید است و از این زوایه انتقادهایی به تفکر دینی دارند، روش و شیوه تفکر شهید مطهری چگونه در رفع این تنگ‌نظری‌ها و برطرف کردن کوتاهی‌دید روشنفکران و این برداشت‌های نادرست مفید خواهد بود؟

شبه روشنفکران داخلی و خارجی ادعا می‌کنند که دنیای جدید میزان و ترازوی تفکر است، یعنی ما باید به یک عقل خودبنیادی برسیم که آن عقل خودبنیاد اجازه داشته باشد که هر چیزی را نفی و رد کند و این‌را به عنوان ملاک قطعی تفکر اصیل معرفی می‌کنند. به نظر من این خطای فاحشی است که در جامعه فکری و روشنفکری ما در حال اتفاق ‌افتادن است، چه کسی گفته که حتما ملاک تفکر کردن، عقل خودبنیاد جدید است؟! چه کسی گفته که اگر با عقل خودبنیاد جدید تفکر نکنید، در عرصه تفکر متهم به عدم تفکر هستید؟! چه کسی گفته که قامت تفکر برازنده عقل خودبنیاد جدید است؟! به نظر من اینها اموری هستند که بیشتر روشنفکران ما فقط شعارش را می‌دهند، اما از عهده استدلال آن بر نمی‌آیند. دوست دارند متناسب با دنیای جدید و دنیای مسیحیت و سکولاریته غربی تفکر اسلامی را محک بزنند، در حالی‌که تفکر اسلامی ما مبنا و پیش‌فرض‌های خاص خود را دارد و این‌که ما به زور بخواهیم که میزان و ملاک را عقل خودبنیاد قرار دهیم و دین را با آن محک بزنیم، چیزی است که حداقل در سنت فلسفی اسلامی به ادله و دلایل متعدد وجود دارد که الان فرصت طرح و بحث آنها اینجا نیست، ولی جای تفصیل دارد و در جای خودش می‌توان آنها را مطرح کرد.

در سنت فلسفی ما، این حق و امکان را برای عقل قائل شدند که هر حکمی را که خواست، به هر صورتی که صحیح دانست اعلام و ابراز کند. برای عقل محدودیت‌ها و جایگاه ویژه‌ای قائل شده‌اند، دامنه فعالیت‌های عقلی را حکمای اسلامی تعریف کرده‌اند، همان طور که در سنت فلسفی غرب عقل خودبنیاد از کانت به بعد رقم می‌خورد و کانت سعی می‌کند که حدود دامنه فاهمه و عاقله را مشخص ‌کند. در سنت فلسفی اسلامی هم فیلسوفان و حکیمان اسلامی دامنه و محدوده فاهمه و عقل را مشخص کردند، اتفاقا چون دامنه و محدوده عقل را مشخص کردند، توقعاتشان را نسبت به عقل تعدیل کردند، اما در تفکر غربی در نزد فیلسوفان غربی یک عقل خودبنیادی را تعریف کردند که ملاک صحت و سقم هر دیدگاهی را با این عقل خودبنیاد که حجیت خودش را از خودبنیادی خودش دارد أخذ می‌کند.

این گونه تعریف کردن هست که به نظر بنده محل مناقشه هست، یعنی عقل نمی‌تواند برای خودش حجیت قائل شود که در این حجیت شخصی خودش، تمام امور عالم و آدم را زیر سؤال ببرد و بگوید شما خودتان را باید با من منطبق کنید، در تفکر دینی هم برای عقل اصالت قائل شده‌اند، در تفکر اسلامی ما هم برای عقل اصالت قائل شده‌اند، اما دامنه عقل و محدویت‌های آن را مشخص کردند و این جواز را به عقل نداده‌اند که هر حکمی را که دلش خواست صادر کند. در عقلانیت غربی بدون هیچ مبنا، ترازو و معیاری این اجازه به عقل داده شده که هر حکمی که خواست صادر کند و هیچ معیار و ترازویی جز خود عقل برای عقل قائل نشده است. نهایت بحث خیلی پردامنه‌تر از این حرف‌هااست که من خدمت شما عرض کنم، فقط خواستم بگویم که شهید مطهری ناظر به جامعه امروز ما و جامعه فکری ما انصافا حرف جدی دارد.

هنوز آنچنان که شایسته و بایسته هست متد و روش فکری‌ شهید مطهری در جامعه ما رواج پیدا نکرده، جامعه امروز همچنان نیازمند این سنت فلسفی است که مرحوم مطهری در این سنت فلسفی قرار می‌گیرد، جامعه فکری و فعلی ما هنوز نیازمند این است که با یک رویکرد عقلانی به دور از تعصبات سیاسی، فرهنگی و جناحی به سراغ شناخت مقولات دینی و مقولات غیردینی برود، هنوز نیازمند این هستیم که امثال مطهری‌هایی در جامعه وجود و حضور داشته باشند تا مبنای برهانی نسبت ما با دنیای جدید، نسبت ما با فلسفه‌های دنیای جدید، نسبت ما به مقوله‌های دنیای جدید مثل هنر، تکنولوژی، سیاست، اقتصاد و... را مشخص کنند. همه اینها در قالب منش و روش عقل‌‌محورانه می‌تواند شکل گیرد، یعنی ما هم نسبت به مقولات دینی رویکردی استدلالی داشته باشیم، البته آن حدودی که عقل و برهان در آنجا توان حضور دارد و هم به مقولات غیردینی یک رویکرد عقلانی و استدلالی داشته باشیم.

سید‌حسین امامی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: