روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 09 فروردين 1396 / 01 رجب 1438 / a 29 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه حکمت ناب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 - ساعت 17:50
شماره خبر: 100874090496
مطهري از نگاه دانشگاهيان و حوزويان
چند چهره برجسته حوزه و دانشگاه در گفتگو با روزنامه جام‌جم درباره جایگاه اندیشه استاد شهید مطهری در حال حاضر و ا همیت توجه به آن برای حل مشکلات فعلی به اظهار نظر پرداخته‌اند.

بازگشت به مطهری؛ نمونه کامل آزاداندیشی
دکتر عماد افروغ

بنده خوشحال هستم که می‌بینم بار دیگر مسأله‌ای به نام مرحوم مطهری و دیدگاه‌های ایشان مورد توجه جامعه و نخبگان قرار گرفته است، این امر را باید مغتنم دانست و البته ریشه‌یابی هم کرد، معلوم می‌شود که اتفاقاتی روی داده است که بار دیگر این رجعت میمون و مبارک صورت گرفته است. ما در سال‌های گذشته فقط به یک بزرگداشت صوری بسنده می‌کردیم، ولی امسال می‌بینیم که به صورت محتوایی و مضمونی اندیشه‌های ایشان مورد واکاوی قرار می‌گیرد و بعضا انتقادهایی هم مطرح می‌شود. واقعیت این است که شهید مطهری تأثیر زیادی روی این انقلاب گذاشته و به گونه‌ای این انقلاب وامدار و مدیون آرای ایشان هست و به طور قطع می‌توان گفت که ایدئولوگ اصلی این انقلاب مرحوم شهید استاد مرتضی مطهری است و اگر دیدگاه ایشان و سایر روشنفکران متعهد و دین‌مدار ما نبودند و ما شاهد یک بسط معرفت دینی و روشنفکری در جامعه نمی‌بودیم امروز هم اثری از انقلاب نبود و این انقلاب اتفاق نمی‌افتاد، باید توجه به این معنا داشته باشیم که علت محدثه علت مبقیه هم هست، یعنی به همان معرفت دینی که به انقلاب انجامید برای بقا و حفظ انقلاب نیاز داریم.

به هر حال استاد شهید مرتضی مطهری یک متفکر جامع، آگاه به فلسفه اسلامی، فرهنگ اسلامی و یک روشنفکر واقعی است که با درد و مشکلات مردم آشناست و می‌کوشد که رازورمز عقب‌ماندگی کشورهای اسلامی را فهم کند و با یک انصاف قابل توجه و نگرش عمیق به مواجهه با دیدگاه‌های رقیب می‌پردازد و سعی می‌کند که لایه‌های زیرین این اندیشه را فهم کند و منصفانه به داوری بنشیند، یعنی برخورد صوری و هیجانی و انتقادهای سطحی نمی‌کند، رعایت کمال انصاف را در بررسی آرای مختلف از خودش نشان می‌دهد و این هم به همان مسأله‌ای بر می‌گردد که ایشان به عنوان غایت انسان از آن یاد می‌کند، ایشان رشد و کمال معنوی و اخلاقی را نهایی‌ترین غایت برای انسان می‌داند و خود ایشان به این مرحله و غایت رسیده که با کمال انصاف و رعایت موازین با مواجهه عقلی و استدلالی در مورد دیدگاه‌های مختلف به داوری می‌نشیند.

مسأله مهم دیگری که در شخصیت شهید مطهری وجود دارد و واقعا می‌توان گفت که مطهری نمونه کامل این مسأله هست، مسأله آزاداندیشی است. ایشان به شدت به آزادی اندیشه و تفکر باور دارد و معتقد است که در آزادی تفکر هیچ منطقه ممنوعه‌ای نباید وجود داشته باشد و بر این نکته اصرار می‌ورزد که اسلام در فضای آزاد رشد کرده است، در فضایی که چالش‌های مختلف مطرح می‌شده و به دور از فضاهای امنیتی اسلام توانسته رشد کند. بنابراین آن زمانی که فضا امنیتی و مصلحتی می‌شود، آن وقت ما شاهد رشد اسلام هم نیستیم. بخشی از اتفاقاتی که شامل حال کشورهای اسلامی شده به دلیل بی‌توجهی به این آزاداندیشی است. واقعا مسأله آزادی در آرای شهید مطهری به خوبی تئوریزه شده و فرق آزادی عقیده و تفکر به خوبی مطرح شده است. یکی از نقدهایی که ایشان به غرب وارد می‌کند این است که غرب از یک طرف آزادی اندیشه را مطرح می‌کند و از آن طرف آزادی عقیده را، اما هر عقیده‌ای را نباید آزاد نگه داشت، عقیده‌ای را باید پاس داشت که ریشه در آزادی تفکر داشته باشد.

ایشان به شدت بر توحید استدلالی و برهانی اصرار می‌ورزید و یکی از دغدغه‌های ایشان در نهضت اصلاح‌گری مورد نظرشان این است که چرا این واقعیت جا افتاده است که بین اطاعت از خداوند یا خداباوری و استبداد باید یک جمعی صورت بگیرد، یعنی چرا این تلقی رایج نشده است که می‌شود خدا و آزادی را با هم جمع کرد. ایشان بر این اصرار می‌ورزد که بین خدا و زندگی و خدا و آزادی می‌توان جمع کرد و ما واقعا به این جمع نیاز داریم. یکی از مسائلی که ایشان تأکید دارد این است که حکام در جهان تشیع قدسی نیستند، قدسی دانستن حکام مربوط به جهان تسنن هست، در جهان تشیع هیچ حاکمی مقدس نیست. معیارهایی وجود دارند که این معیارها مقدس هستند و براساس این معیارها باید به داوری در مورد حکام بنشینیم. در نظر شهید مطهری یک جامعه اسلامی، جامعه آزاد و با ارزیابی و نقادی قابل‌قبول است. بسیاری از تفسیرهایی که امروز از موازین اسلامی و ارکان قدرت ما در کشور وجود دارد، هیچ ربطی به آموزه‌های اسلامی و شیعی و آرای شهید استاد مطهری ندارد.

یکی از مسائلی که ایشان در نهضت روشنگری خودش دنبال می‌کند بحث استقلال روحانیت است. به هر حال این امر یک سیر روشنفکری را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که ایشان تحت تأثیر روشنفکران قبل از خود از سید جمال‌ تا عبده، کواکبی و مرحوم اقبال و به ویژه آیت‌الله نائینی بوده، ایشان یک نکته‌ای را مطرح می‌کند که چرا سید‌جمال در جهان تسنن به سراغ مردم می‌رود، اما در جهان تشیع به سراغ علما. این به خاطر استقلال علما است، به نظر من استقلال علما باید کماکان حفظ شود که به نظر می‌رسد بعد از انقلاب دستخوش یک سری وابستگی‌ها قرار گرفته و این می‌تواند یک هشدار برای جامعه و روحانیت ما باشد. امیدوار هستم که جامع‌نگری، فلسفه صدرایی، انصاف، نگاه اخلاقی، آزاداندیشی تمام عیار شهید مطهری در جامعه ما ریشه بدواند و نهادینه شود که این به نظرم عامل اساسی رشد و تعالی جامعه خواهد بود.

مطهری؛ جمع مسائل عقلی و معارف دینی
حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد احمدی

مرحوم استاد شهید مطهری یک فیلسوف الهی و یک متأله دینی است که در حقیقت بین مسائل عقلی و معارف دینی جمع کرد، یعنی در واقع جامع بین فلسفه الهی و معارف وحیانی بود. به همین جهت هم توانست یک الگوی برجسته و بارزی برای اندیشمندان مسلمان باشد؛ از یک طرف به مسائل اخلاقی و اعتقادی پرداخت که این برای یک جامعه مسلمان بخصوص برای نسل جدید و دانشجو و دانشگاهی قابل توجه وهدایتگر بود و اینها را به سمت معنویت سوق داد، حتی به مسائل به ظاهر ساده هم پرداخت مثل داستان راستان که یک کتاب به ظاهر ساده، اما بسیار موثر است که خود بنده بعضی از قسمت‌هایش را بیش از یک‌بار خواندم و اثر پذیرفتم.

از طرف دیگر ایشان مسائل اعتقادی را واقعا به صورت مستدل بیان کرد مثل عدل الهی، انسان و سرنوشت، مثل حواشی‌ای که بر کتاب «اصول فلسفه» مرحوم استاد علامه طباطبایی نوشت؛ همین طور آثار عقلانی دیگرشان. شرح اصول فلسفه هم حوزه‌ای بود که بخصوص در آن زمان که مارکسیسم و توده‌ای‌ها در این کشور تاخت‌و‌تاز داشتند، یک سد بسیار مستحکمی شد و اکنون هم این گونه است و قابل استفاده است. از طرف دیگر به مسائل مورد ابتلای مردم مثل حماسه حسینی پرداخت، چیزی که امروز هم درگیر مسائل خرافی آن هستیم که پاره‌ای از مداحان مطالب نادرستی را در مورد این واقعه بیان می‌کنند، مسأله خرافات عاشورا همیشه برای ما مشکلی بوده است. مرحوم مطهری کتاب حماسه حسینی را نوشت و بسیاری از مسائل ضعیف و افسانه مانندی که در این جریان راه یافته بود را پیراسته کرد و تذکر داد، این هم یک کار دیگر مهم ایشان بود.

همچنین ایشان سخنرانی‌هایی داشت که عموما با دانشگاهیان، مهندسین و استادان ارتباط داشت، برای حوزه‌ها کتاب نوشت و حضور پیدا کرد و درس داد و واقعا در طلاب تأثیر بسیار سودمندی داشت و همه اینها در راستای اسلام بدون انحراف بود، بدون این‌که بخواهد مثل بعضی‌ها ادای روشنفکرها را در بیاورند و از حدود تجاوز بکنند، به همین جهت امام راحل‌(ره) آن طور از ایشان تحلیل کرد که همه آثارش سودمند است و در مسیر بدون انحراف است.

بودن در خط دین و پذیرفتن وحی به عنوان یک حقیقت تابناک و غیر قابل تردید از یک سو و پرداختن به مسائل عقلانی و استدلالی از سوی دیگر و در این بین وارد حوزه‌های مختلفی از قبیل اخلاق، معنویت، تاریخ، حماسه حسینی و داستان راستان و همه آن چیزی که آموزه‌های دینی است، شدن نشان از گستردگی علم و دغدغه ایشان بود.

واقعا در کمتر دینی داریم که این قدر معنویت مسائل عرفان اصیل وجود داشته باشد که برخاسته از آثار اهل بیت(ع) و از متن تشیع هم هست، این معنویت را هم مرحوم مطهری داشتند و خودشان هم متصف به این صفات عرفانی بودند. ایشان اهل تعبد و تهجد بود در عین حال که فیلسوف بود، نماز شب، دعا، گریه و مناجات که از متن دین برخاسته بود را داشت و به همین جهت اکنون هم هم دانشمندان باید همین راه را طی کنند، همان راه امام(ره). امام(ره) هم این گونه بود، هم فیلسوف، عارف، فقیه، اصولی، رجالی، مفسر و سیاستمدار بود، اگر کسی این راه را طی کند و دانشمندان ما این راه را بپیمایند بالاخره می‌توانند الگوی خوبی باشند، الگویی که از خط اصلی منحرف نشده است. همه مشکل ما از قرن‌ها پیش تاکنون همین بوده است که عده‌ای از این صراط مستقیمی که رهبری مثل امام(ره)، مرحوم علامه طباطبایی، مرحوم مطهری و... ترسیم کرد؛ در این مسیر بدون انحراف از اصول اسلامی خارج شدند. هر کس که این راه را طی کند، نه دچار افراط و نه‌دچار تفریط می‌شود. این مسائل سیاسی هم که مطرح می‌شود متأسفانه مولود همین انحراف است، این صراط مستقیمی است که اولیای خداوند و علمای ربانی داشته‌اند. امیدوارم که خداوند به همه توفیقی عنایت کند بخصوص راهی را که امام(ره) پیش پای همه ما گذاشت و واقعا انحرافی در آن نبود، را طی کنیم، اما عده‌ای از آن منحرف شدند که ان‌شاء‌الله که این مسیر پیش پای همه کسانی خواهد بود که بخواهند راه درستی را طی کنند.

تلاش مطهری برای تبیین مسائل پیرامونی
حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر حمید پارسانیا

در تاریخ معاصرمان کسانی که در عرصه تفکر، اندیشه و علم حضور داشتند را می‌‌توانیم به چند پروژه و جریان تقسیم کنیم؛ یک عده کسانی هستند که در استمرار سنت تاریخی تفکر جهان اسلام و شیعی آموزش می‌دیدند و در همان مسیر رشد می‌کردند و شکل می‌گرفتند، بدون این‌که در این تعلیم و تعلم نظری به مسائل زمان خودشان داشته باشند و پاسخگوی مسائل محیط و پیرامون خودشان باشند، البته حضور این گروه این اثر را داشته که تداوم تاریخی فرهنگ و تمدن اسلامی را در یک چارچوبی استمرار بخشیدند، به صورتی که گذشته را در حال می‌آوردند بدون این‌که با زمان حال تعاملی داشته باشند و فعال برخورد کنند. به مقداری که این جریان فعال با زمان حال برخورد نکرده باشد مواجهه‌اش با آموزه‌های تاریخی جامعه خودش یک شکل تقلیدی و غیرخلاق داشته است، چون اگر تفکر و اندیشه خلاق و فعال باشد نمی‌تواند نسبت به محیط پیرامون خودش نظر نداشته باشد و پاسخگو نباشد و به تناسب آن نوآوری نداشته باشد. جریان دوم جریانی است که در تداوم جریان اول با ویژگی فعال و خلاق بودن همراه است، یعنی جریانی است که ضمن این‌که پای در تاریخ تفکر و اندیشه جهان اسلام داشته نظر به محیط پیرامون خودش می‌انداخته و از آن ذخیره و ظرفیت برای تعامل فعال نسبت به حوزه‌‌های معرفتی پیرامون خودش استفاده می‌کرده است. در کنار این دو جریان جریان سومی هم داریم که در حاشیه تفکر و اندیشه جهان مدرن و غرب می‌اندیشیده و عمل می‌کرده است، در واقع این جریان از جهتی نظیر جریان اول است که یک سنت فکری و چارچوب معرفتی را در شرایط زمانی موجود حفظ می‌کرده یا می‌آورده است، یعنی جریان اول حفظ می‌کرده و این جریان آن‌را از جهان غرب به اینجا انتقال می‌داده است و از این جهت هم باز مشابه جریان اول است که برخوردش با آموزه‌هایی که با آنها مواجه شده و فرا می‌گرفته و می‌گیرد یک برخورد فعال و خلاق و اندیشمندانه نیست، یعنی آنچه را آموخته بدون تصرف، تأمل و مواجه کردن با مسائل پیرامونی خودش فقط منتقل می‌کرده است و این جریان نظیر جریان اول نوعی رویکرد تقلیدی با محیطی داشته که در او علم را فرا گرفته است، یعنی کانون رشد این جریان سوم مراکزی آموزشی‌ای بود که تعلیم و تعلم مدرن را عهده‌دار بودند یا مستقیما به غرب می‌رفتند و یا به موازات این‌که سیستم آموزشی جدید آمده و مفاهیم جهان غرب را منتقل می‌کرد، این مفاهیم را فرا می‌گرفتند.در تاریخ معاصر ما بتدریج از حجم جریان اول کم شده و بر حجم جریان دوم افزوده شده است.

جریان چهارم جریانی بوده که در حاشیه اندیشه مدرن نظر به پیرامون و محیط خودش داشته و به گونه‌ای مسائل محیط خودش را موضوع معرفت خودش قرار داده است و با آنها درگیر شده است. منتها جریان چهارم زمینه‌های معرفتی مدرن را که فرا گرفته آنها را سوژه کرده و محیط تاریخی خودش را که عبارت از جامعه شیعی ایران هست ابژه و موضوع معرفت خودش قرار داده و همان نظریه‌هایی را که در چارچوب تفکر و اندیشه و فلسفه غرب پدید آمده را در مواجهه با محیط خودش بسط و گسترش داده است. خود این جریان دارای بخش‌های مختلفی هستند، یعنی بعضی از آنها در بسط دادن اندیشه‌های مدرن رویکردی انتقادی و مهاجم نسبت به شرایط تاریخی خودشان داشتند و بخش دیگر یک رویکرد به ظاهر همدلانه‌ای هم گرفته بودند، اما پایگاه اندیشه و نظر خودشان و مبانی نظری فعالیت‌های ذهنی خودشان را از زمینه‌های فرهنگی جهان غرب گرفتند. این جریان با جریان دومی که گفتم بی‌شباهت نیست از آن جهت که نظر به محیط خودش داشته و موضوعات محیط خودش را پرداخته و درباره آنها اظهار نظر کرده است. جریان اول تنها بخشی از نظام آموزشی جامعه ما بوده که آموزش‌های حوزوی ما را تداوم می‌داده است و جریان سوم بیشتر در محیط‌های آکادمیک و دانشگاهی وجود داشتند. جریان دوم جریانی است که ریشه در پیشینه و زمینه‌های فرهنگی و تاریخی جامعه ما دارد و با آن آشناست، یعنی جریان دوم در همان بستری که جریان اول هست از آن بستر تغذیه کرده و بالیده و به جریان سوم و چهارم هم نظر دارد، یعنی زمان‌آگاه بوده و به محیط پیرامون خودش نگاه می‌کرده است، یعنی جریان سوم و چهارم ابژه و موضوع جدیدی را برای خلاق شدن و فعال شدن برای او به وجود آورده و یک صحنه گفتگو و تعامل فکری فعالی را با آشنایی به زمینه‌های تاریخی فرهنگ و تمدن اسلامی برایش به وجود آورده است، اما جریان چهارم جریانی است که ضمن آشنا بودن با زمینه‌های تئوریک مدرن محیط و پیرامون خود را از آن منظر نگاه می‌کرده و به لایه‌های عمیق فرهنگ خودش حتی اگر همدلانه هم می‌اندیشیده به دلیل فقر تئوریک و ناآشنایی با لایه‌های عمیق‌تر دانش تاریخی خودشان نتوانستند فعال برخورد کند.

به نظر من شهید مطهری چهره‌ای است که متعلق به جریان دوم هست، یعنی ضمن آشنایی عمیق با سطوح و لایه‌های بنیادین فرهنگ و تمدن اسلامی، فلسفه اسلامی، کلام اسلامی، عرفان اسلامی و دیگر علوم اسلامی برخورد خلاقی را در این حوزه داشته است، یعنی این مبانی را در مواجهه با آنچه که در محیط پیرامونش بوده به کار گرفته است. ویژگی زمان معاصر ما این است که این چهار جریان کنار هم بودند، یعنی شهید مطهری ضمن این‌که در این جریان رشد کرده و بالیده چون نظر به محیط خودش داشته و از عنصر زمان‌آگاهی بهره‌مند بوده با جریان‌های سوم و چهارم هم آشنا بوده، آنچه را از جهان غرب وارد می‌شده ،‌ مطالعه می‌کرده و به آنها نظر داشته و خصوصا با کسانی که در جریان چهارم بودند گفتگو‌های فعالی هم داشته است. بخش قابل توجهی از آثار علمی شهید مطهری همان آثاری است که در تعامل با جریان چهارم و در نقد جریان سوم شکل داده است.

الگویی که شهید مطهری برای ما نشان می‌دهد، این است که ما امروزه هم این چهار جریان را داریم. ایشان شخصیتی است که در حوزه اندیشه و تفکر دینی عمیقانه وارد می‌شود و با تاریخ اندیشه اسلامی ارتباط عمیقی پیدا و آموزه‌های تاریخی و تمدنی جهان اسلام را هضم می‌کند و مقلدانه با آن برخورد نمی‌کند و خلاق هست و از این آموزه‌ها برای حضور فکری فعال در مواجهه با نیازهای معرفتی و فکری جامعه امروز استفاده می‌کند. تفکر باید جوشش داشته باشد با عناد، تعصب، جهل و تأمل نکردن و مطالعه نکردن و... شکل نمی‌گیرد با تلاش و اجتهاد و کوشش فکری و نظری است که ممکن می‌شود و این ویژگی شهید مطهری است. تلاش فکری شهید مطهری و اجتهاد او برای تبیین مسائل پیرامونی خودش چشمگیر و فعال بوده است.

ضرورت مدیریت آثار بزرگان
دکتر سید‌یحیی یثربی

درباره شهید مطهری در این مدت خیلی بحث شده است، به خاطر مقبولیتی که ایشان و آثارش از نظر امام خمینی(ره) داشتند، آثارشان به قدر کافی منتشر شده و درباره ایشان هم به قدر کافی بحث شده است و حتی درباره آثار ایشان پایان‌نامه‌ها و بررسی تطبیقی و موضوعی هم شده است. شهید مطهری انسان متفکری بود که رویکرد خوبی هم داشت، یعنی هم به مبانی پایبند بود و فقط دنبال این نبود که حرف بزند، سعی می‌کرد که با مبنا حرف بزند و حتی در آموزش هم خیلی به نکته‌ها توجه داشتند. ایشان متوجه بعضی نکته‌های بسیار ظریف بود. به این نکته‌ها توجه داشت که دیدگاه‌های معاصران را باید مثل غربی‌ها جدی بگیریم و خود شخصا به مسائل روز توجه داشت، مثلا به مکتب‌های وارداتی که از شرق و غرب به جامعه ما سرازیر می‌شدند حساسیت نشان می‌داد و اینها از امتیازات استاد مطهری است که در این مدت بارها و بارها در این باره همه سخن گفته‌اند.

اما متأسفانه ایشان نیز به سرنوشت همه متفکران ما گرفتارند که بررسی در مورد آنها مدیریت نمی‌شود. مثلا در غرب اگر ارسطو، افلاطون و... مطرح هستند این نگرش مدیریت می‌شود، یعنی جامعه علمی آنها توجه کرده که چقدر در این باره کار شده و چه کارهایی انجام نشده و باید چه کار کرد؟، ولی ما در مهندسی و مدیریت این گونه کارها ضعیف هستیم. برای نمونه از الکندی نخستین فیلسوف جهان اسلام که واقعا نکته‌های ظریفی هم دارد تا به امروز مثلا حاج ملاهادی سبزواری، هنوز آثارشان تصحیح قابل قبولی نداشته و اکنون در زمینه دسترسی به آثارشان دچار مشکل هستیم، اما اکنون مجموعه آثار ارسطو، افلاطون و دیگر فیلسوفان غربی به چندین زبان و حتی فارسی موجود و به راحتی قابل تهیه است. در مورد دیگر فیلسوفان اسلامی نیز وضع به همین صورت است، فقط با زحماتی که‌هانری کربن کشید آثار سهروردی منتشر شده است، در صورتی که در مورد همه اینها کارهای تحقیقاتی ناقص زیاد انجام دادیم. شهید مطهری هم همین طور است. بحث‌های شهید مطهری باید تفکیک شود، ایشان بحث‌هایی برای عموم مردم دارند که خطابی است یا بحث‌هایی برای دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دارند که باید اینها تفکیک شود و حتی کتاب‌های اصلی‌شان هم تفکیک شود.

جای تأسف است که با ترور ایشان در دوران خوبی از عمر شریف‌شان از دست جامعه گرفته شد، اما به هر حال ما بر روی آثار و اندیشه‌های ایشان کار نکردیم. اکنون معلوم و مشخص نیست که نظریه بارز حاج ملاهادی سبزواری یا شهید مطهری چیست؟ از این فرصت استفاده می‌کنم و می‌گویم که با این وسعت مراکز تحقیقاتی در همین شهر تهران، مطالعات علمی و تحقیقاتی در این زمینه کم است و علت هم ضعف مدیریت است. باید درباره مطهری و دیگر فلاسفه و بزرگان خود به مطالعات تحقیق و انتشار علمی آثارشان دست زد. باید مجموعه آثار فلاسفه ما وجود داشته باشد، مثلا با این همه مراکز موجود یک کتاب تاریخ تحلیلی - انتقادی فلسفه اسلامی نداریم. شهید مطهری هم به همین سرنوشت در جامعه ما دچار شده است.

نکته دوم این‌که ما فکر می‌کنیم که وقتی بزرگان خود را فقط تجلیل کنیم کار مهمی انجام دادیم در صورتی که تجلیل صرف مخصوصا از طرف اسلام پسندیده نیست، نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) هم اجازه چنین کاری را برای خودشان نمی‌دادند، تجلیل از اینها با فهم و تبعیت امکان‌پذیر است، زیر ذره بین بردن، نکته‌ها را فهمیدن مهم است. ائمه(ع) و رسول‌الله(ص) از مردم تفکر، تعقل و تدبر می‌‌خواستند. با برپایی کنگره بزرگداشت که چیزی اتفاق نمی‌افتد، آیا در کشورهای مختلف دنیا می‌بینید که برای بزرگانشان کنگره بزرگداشت بگیرند، باید کنگره علمی بگیریم تا درباره اندیشه‌های بزرگان نظریه داده شود، مطالب جدیدی در مورد آنها کشف شود. باید منطقی کار کنیم و کار جدی انجام دهیم و آثار بزرگان و فلاسفه خود را منتشر کنیم، جامعه امروز ما از ابن سینا چه می‌داند و مجموعه آثار وی کی به فارسی روان ترجمه شده و متن عربی آن کجا تصحیح شده است. تاکنون هیچ تحقیقی روی منطق ابن سینا انجام ندادیم. دوم این‌که مدیریت کنیم که کار علمی داشته باشیم، از جمله بر روی آثار مطهری. نکته دیگر این که مراسم بزرگداشت و تجلیل را برای معرفی دیدگاه‌هایش هزینه کنند. جوان امروز می‌تواند از بزرگان اندیشه غرب دو جمله نقل کند، اما در مورد بزرگان علمی خودمان نمی‌تواند. باید متمرکز شویم و روی اندیشه‌‌های بزرگان خود کار کنیم، بعد مشخص شود که مرحوم مطهری در سلسله اساتید و محققان فلسفه چه حرف‌هایی برای جامعه ما ارمغان آورده و این حرف‌ها چقدر اعتبار دارد و محل نقد است.

موفقیت مطهری در معرفی جهان‌بینی اسلامی
حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر احمد واعظی

به نظر می‌رسد که افکار شهید مطهری دو‌بُعد داشته باشد؛ یک بعد مباحثی که ایشان درگیر شبهات و موضوعاتی بودند که در آن زمان مسأله بوده است که شاید برخی از آن مسائل برای دنیای امروزو زمانه ما مسأله نباشد مثل مباحث مربوط به نقد مارکسیسم یا برخی از انحرافات فکری که در بین جریانات مذهبی ـ اجتماعی زمان مرحوم مطهری مطرح بوده است، اما بعد دوم اندیشه مطهری، مباحثی است که در سایه مجاهدت‌های علمی ایشان در رابطه با بینش، اندیشه، جهان‌بینی و ایدئولوژی اسلامی از منابع دینی و تأمل در افکار دیگر متفکران استنباط و استخراج شده است. به نظر می‌رسد که شهید مطهری در این بعد؛ یعنی معرفی اسلام و جهان‌بینی و ایدئولوژی اسلامی بسیار موفق بودند، ایشان با تکیه بر ذخایر اسلامی و برداشت عمیق از فلسفه اسلامی به ویژه حکمت صدرایی و با تفقه و مراجعه به آیات قرآن و تفسیر عمیق آنها به قدر توانشان موفق شدند که یک کل منسجمی را از اندیشه اسلامی مطرح کنند که خلاقیت فکری و روح نوآوری که در ایشان وجود داشت در این مسیر تأثیرگذار بود. ایشان در برخی از بحث‌های جدید اسلامی ورود پیدا کردند و افق‌هایی را گشودند؛ در مباحث مربوط به بحث حق، عدالت، اقتصاد اسلامی، نسبت بین فرد و جامعه و بحث‌های متعددی که شاید پیش از ایشان متفکران اسلامی به این مباحث نپرداخته بودند، اگرچه تلاش علمی مرحوم مطهری به علت شهادت ایشان به سرانجام نرسید، اما افق‌هایی را گشودند که این افق‌ها می‌تواند برای دیگر متفکران اسلامی، نسل جوان پویا و محققان مسلمان راهگشا باشد.

احترام به اندیشه و اندیشمند
دکتر بیژن عبدالکریمی

نکته اول در مورد شهید مطهری این است که ایشان یک نظرورز بود و به حکم این‌که اهل اندیشه و نظرورز است قابل احترام است، نه فقط ایشان بلکه هر کسی که به عالم نظرورزی و تفکر و فرهنگ تعلق دارد، قابل احترام است. ایشان به خاطر اندیشه‌هایش مورد حذف فیزیکی قرار گرفت و حقیقتا این حرکت محکوم است و امیدوارم در این دیار روزی به جایی برسیم که هیچ‌کس به خاطر باورها، اعتقادات و نظریاتش مورد حذف فیزیکی قرار نگیرد.

نکته دیگر این‌که مطهری با روحانیون رایج تفاوت‌هایی داشت، این تفاوت این بود که خود را از حوزه تنگ و محدود بیرون کرد و وارد حوزه‌های دیگر شد، یعنی اگر مطهری فقط صرفا در محدوده کار و تحصیلات حوزوی خود باقی می‌ماند و قدرت خروج از محدوده فرهنگی خودش نداشت نمی‌توانست با حوزه‌های فرهنگی دیگر بخصوص حوزه فرهنگی مدرن تماسی داشته باشد، که در این صورت هرگز مطهری خلق نمی‌شد. مطهری محصول چندگانه‌اندیشی است، یعنی او در دوره‌ای با چهره‌هایی مانند مرحوم بازرگان، آیت‌الله طالقانی، دکتر یدالله سحابی، مهندس عزت‌الله سحابی، مرحوم دکتر سامی، دکتر شریعتی، با‌هانری کربن به واسطه علامه طباطبایی نشست و برخاست داشت و همچنین با مارکسیست‌ها وارد دیالوگ شد و به نحوی می‌کوشید به مارکسیست‌ها و اندیشه‌های سکولار پاسخ دهد، همین تلاش نظری است که از مطهری نسبت به روحانیون سنتی یک چهره غیرمتعارف می‌سازد. نکته دیگر این‌که مطهری هیچ موقع سعی نکرد، اندیشه را به کمک اتوریته روحانیت جواب دهد و فقط با تکفیر پاسخ دهد و سعی کرد با معرفت، برخورد معرفتی داشته باشد و این یعنی کار فرهنگی، یعنی با اندیشه‌ها و نظریاتی که با باورهای ما سازگاری ندارد کوشید که به آنها در حد توان خودش پاسخ‌های مستدل دهد و صرفا به نفی، انکار، تکفیر و برخوردهای غیرمعرفتی با معرفت بسنده نکرد. اینها در واقع ارزش‌های مثبت شهید مطهری است. مطهری حتی وقتی به مجامع سنتی مثل حسینیه‌ها، حسینیه کرمانی‌ها، حسینیه اصفهانی‌ها دعوت می‌شد می‌کوشید در آنجا به یک بحث نظری بپردازد، در واقع او می‌کوشید حسینیه‌ها را در سطح دانشگاه ارتقاء بخشد و این در خلاف تلاشی است که بعضا در جامعه ما صورت می‌گیرد و کوشیده می‌شود که دانشگاه ما به محیطی عامی تبدیل شود، توجه داشته باشید که مرادم جایی است که مردم عادی حضور دارند، مردم عادی حاملان فرهنگ هستند، اما مولدان فرهنگ نیستند، به این معنا در واقع مطهری با طرح پرسش و پرسشگری و تلاش برای پاسخ به پرسش‌های زمانه می‌کوشید که در واقع بتواند به نحوی نهادهای سنتی مثل حسینیه‌ها را به مولد فرهنگ تبدیل کند، در صورتی که امروز در جامعه تلاش برخی برای این است که دانشگاه‌های ما در سطح حاملان فرهنگ تنزل پیدا‌کند.

دیگر این‌که مطهری می‌کوشید که در حد توان خودش از عوام‌زدگی دینی بر حذر باشد و با عوام‌زدگی دینی مخالفت داشت، او مخالفت و مبارزه‌اش صرفا با نوگرایان، سکولارها، ماتریالیست‌ها و با مارکسیست‌ها نبود، بلکه او با سنت‌گرایان و تحجر مذهبی هم به شدت مبارزه می‌کرد، اگر یک وجه اندیشه مطهری را بگیریم و وجه دیگرش را نگیریم در واقع ما مطهری را قربانی کردیم.

نکته دیگر این که او به شدت از تحجر فرهنگی و اخباری‌گری به دور است و صرفا منابع شناخت را محدود به قرآن و روایت نمی‌کند، بلکه برای عقل، طبیعت و تاریخ هم ارزش و اعتبار قائل است، یعنی اینها را هم منابع معرفت می‌داند. او بخوبی واقف است که تمدن اسلامی به دلیل مواجهه با فرهنگ‌های دیگر شکل گرفت. در واقع ما دو گونه فرهنگ داریم؛ فرهنگ‌های تأسیسی و فرهنگ‌های هضم‌کننده و فرهنگ اسلامی را در بخش فرهنگ‌های هضم‌کننده قرار می‌دهند، یعنی فرهنگ و تمدنی که حاصل رویارویی فرهنگ هندی، ایرانی و فرهنگ غرب آن زمان یعنی یونان است. ایشان معتقد است که از تلاقی و رویارویی تمدن‌هاست که تمدن اسلامی اینها را اخذ می‌کند و هضم می‌‌کند و رنگ و بوی خودش را به آن می‌دهد و اینها را به منزله امور بیگانه تلقی نمی‌کند.

جالب اینجاست که شهید مطهری آنجایی که در مورد علوم اسلامی صحبت می‌کند، می‌گوید حتی بعضی از این علوم مانند منطق که کاملا از یونانی‌ها گرفته شده و جزو درس‌های مقدماتی علم اصول است و حتی برخی از مباحث منطقی وارد علم اصول ما هم شده است، در واقع این علوم جزو علوم اسلامی هستند. در واقع علوم اسلامی 2 دسته هستند؛ علومی که برای فهم و استنباط جهان، انسان، حقیقت و بر اساس متون مقدس است و استنتاج احکام عملی و شناخت نظری قرآن و احادیث، اما در عین حال علومی وجود دارند که مقدمه فهم متون هستند، در واقع فهم ما را منضبط و روشمند می‌کنند، این علوم مستقیما خودشان مأخوذ از قرآن و احادیث نیستند، با این وضع مطهری اینها را جزو اسلامی تلقی می‌کند، حتی شهید مطهری عباراتی در کتاب آشنایی با علوم اسلامی دارد که در آنجا حتی علوم مدرن را به نحو و اعتباری جزو علوم اسلامی بر می‌شمارد و معتقد است بر عکس علومی در عالم اسلامی وجود داشتند که به هیچ‌وجه اسلامی نبودند مانند علم سماوات و... که تلاش می‌شد بر اساس آنها غیب‌گویی شود و آینده را پیش‌بینی کنند. اینها علومی هستند که در فرهنگ اسلامی وجود داشتند و رشد پیدا کردند، اما مطهری این علوم را صرفا از این جهت که خاستگاهشان فرهنگ و تمدن اسلامی بوده و یا در این فرهنگ و تمدن تدریس می‌شده یا رشد کرده، اسلامی نمی‌دانست، اما برعکس، علومی مانند منطق که در واقع از یونانی‌ها اخذ شده فقط به این علت که می‌تواند مقدمه‌ای برای استنباط احکام دین چه در عرصه اصول چه در عرصه فروع قرار بگیرد می‌توانیم منطق یونانی را جزو علوم اسلامی محسوب کنیم. اینها ارزش‌های مثبت شهید مطهری است.

اما تفکر مطهری محدودیت‌هایی دارد، این تفکر، تفکر کلامی است یعنی به شدت تابع مفروضات خودش است، این تفکر، تفکر جدلی است، یعنی بیش از آن‌که متعهد به فهم حقیقت باشد، متعهد به فهم باورهای کلامی و اعتقادی خودش است که وقت نیست در این باره بیشتر صحبت کنم.

نکته دیگر این‌که مرحوم مطهری با عقلانیت ما قبل مدرن می‌کوشد که به پرسش‌های مدرن پاسخ دهد، ایشان بر اساس نظام وجودشناسی و معرفت‌شناسی ارسطویی که یک نظام فلسفی ما قبل مدرن است می‌کوشد به مسائل دوره مدرن جواب دهد، به نظر من مرحوم مطهری گرچه با پاره‌ای مسائل عقلانیت مدرن مواجهه دارند مثل هیوم، مارکسیسم و فرویدیسم، اما به خوبی به فهم فلسفه و عقلانیت مدرن نائل نشدند، لذا براساس عقلانیت مرحوم مطهری و براساس اندیشه‌های مرحوم مطهری گرچه از عوام‌زدگی دینی و تحجر مذهبی بسیار فاصله می‌گیریم، اما در عین حال به هیچ وجه نمی‌توانیم بر این اساس با عقلانیت مدرن مواجهه داشته باشیم.

تحولاتی که در این 30 سال اخیر صورت گرفته ما را وارد یک حوزه دیگری کرده است که من از آن به ظهور عقلانیت پست‌مدرن یاد می‌کنم به این معنا اندیشه‌های شهید مطهری از یک تأخر تاریخی و زمانی برخوردار است و جامعه امروز ما نیز از همان تاخر زمانی و تاریخی در رنج است که این مهم‌ترین مسأله اجتماعی ما است، یعنی اگر ما بر این تأخر زمانی و تاریخی غلبه پیدا نکنیم و نتوانیم به عقلانیت و نوع نگاهی دست یابیم که بتوانیم با عقل مدرن و پسامدرن مواجهه داشته باشیم بی‌تردید جامعه ما هر روز ضعیف و ضعیف‌تر خواهد شد و نخواهد توانست به مسائل خود جواب دهد.

شاخصه‌های علمی استاد؛ جامعیت بینش واستدلال
حجت‌الاسلام والمسلمین محسن غرویان

بنده در شخصیت استاد شهید مرتضی مطهری به سه عنصر اساسی اشاره می‌کنم؛ اولی عنصر جامعیت هست؛ شهید مطهری از جمله علمایی بود که در تمام علوم اسلامی و معارف دینی مطالعه و تحقیق کرده بودند و از یک جامعیت مطلوب و بالایی برخوردار بودند. ایشان در فقه، اصول، تفسیر، فلسفه و کلام پژوهش‌ها و تحقیقات عمیقی داشتند که شخصیت علمی ایشان را یک شخصیت جامع ساخته بود و این جامعیت را ما در تمام آثار ایشان به خوبی مشاهده می‌کنیم و نگرش ایشان به اسلام و معارف اسلامی از همین زاویه جامعیت بود و لذا بیانات و مطالب ایشان در معارف دینی و اسلامی از یک استحکام بسیار بالایی برخوردار بوده و هست و لذا آثار ایشان همچنان متقن و قابل استفاده است.

نکته و عنصر دوم در شخصیت ایشان، بینش وسیع ایشان به مطالعات اسلامی بود، یعنی ایشان اسلام را در کنار سایر مکاتب و اندیشه‌ها مطالعه می‌کرد و مطالعاتشان حالت تطبیقی و مقایسه‌ای داشت. در فلسفه و کلام و مسائل علوم انسانی به آراء و نظرات اندیشمندان غیر مسلمان از شرق و غرب عالم توجه داشت و آنها را مطالعه و سعی می‌کرد که اسلام را در کنار سایر فلسفه‌ها و مکاتب با یک بیان برهانی و منطقی ارائه کند و بحث‌های مقایسه‌ای و تطبیقی ایشان برای نسل جوان بسیار جاذبه داشت و دارد.

عنصر سوم در شخصیت شهید مطهری عنصر عقل، استدلال و برهان بود، یعنی تلاش شهید مطهری همواره براین بود معارف دینی را استدلالی و برهانی کند و با «منطق» از آموزه‌های دینی دفاع کند و لذا آمادگی داشت و بیان می‌کرد که «من حاضرم که در دانشگاه‌های ایران با سران مارکسیسم مناظره و مباحثه کنم» و حتی ایشان می‌فرمودند که «اگر من قدرت داشتم یک استاد کمونیست را از شوروی می‌آوردم تا اصول فلسفه دیالکتیک، مارکسیست و کمونیست را تدریس کند و من هم به نقادی آن مبانی بپردازم.» این نشانگر قدرت و قوت استاد مطهری در دفاع برهانی، استدلالی و منطقی از آموزه‌های دینی بود.

این سه عنصر به نظر من مهم‌ترین شاخصه‌های شخصیت علمی استاد مطهری بود که برای همه دانشجویان، جوانان، طلاب و علمای اهل مطالعه قابل درس‌آموزی و الگوگیری است.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: