روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 30 تير 1396 / 26 شوال 1438 / a 21 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه حکمت ناب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 12 ارديبهشت 1389 - ساعت 17:53
شماره خبر: 100874090670
درآمدي بر اصطلاح‌شناسي در آثار شهيد مرتضي مطهري
بیش از یک قرن نمی‌گذرد که مباحث حوزه زبان‌شناسی برای بشر به صورت جدی مطرح شده است. فیلسوفان زبان معتقدند که بسیاری از ابهامات و سوءتفاهم‌ها در میان فیلسوفان و دانشمندان به نحوه استفاده از کلمات، ساختار جمله و دستور زبان، اشتراک لفظی کلمات و مسائلی از این قبیل باز می‌گردد.

بدیهی است یکی از راه‌های مهم و البته عموما متداول برای انتقال و تفهیم مقصود و معانی که در ذهن و جان آدمیان می‌گذرد، استعمال و به کار بردن زبان است. مرحوم علامه طباطبایی (ره) در مباحث اعتباریات، اعتبار الفاظ و کلمات را قائم به اجتماع می‌دانند و معتقدند که بشر به دلیل زیست اجتماعی ناچار از به کار بردن کلمات و الفاظ و پیدایش زبان شده است.

عارفان نیز زبان را مانند پرده‌ای می‌دانند که بر مکنونات قلبی کشیده شده است. آنگاه که آدمی لب به سخن می‌گشاید، خود را آشکار می‌کند. مولانا همین معنی را در مثنوی بارها مطرح کرده است.

آدمی مخفی است در زیر زبان ‌/‌ این زبان پرده است بر درگاه جان

چونکه بادی پرده را درهم کشید ‌/‌ سر صحن خانه شد بر ما پدید

کاندران خانه گهر یا گندمست ‌/‌ گنج زر یا جمله مارو کژدمست

البته مباحث مربوط به اهمیت زبان و نحوه دلالت الفاظ بر معانی و نسبت کلمات و مفاهیم و مسائلی از این قبیل، همیشه در تاریخ بشر در ضمن علوم گوناگون مطرح شده است.

منطقیین این بحث را در ضمن بحث دلالت به تفصیل بحث کرده‌اند. اصولیین به دلیل ضرورتی که در فهم متون دینی بوده است به بحث الفاظ کشیده شده‌اند و فصل مشبعی از کتاب‌های اصولی به مبحث الفاظ اختصاص یافته است.

عرفا بحث تمثیل و تاویل را تعقیب کرده‌اند و به خوبی نشان داده‌اند که حقایق عرفانی مانند قضایای علوم قابل انتقال نیست، بلکه اگر عارف از می، معشوق، زلف و خال لب گفته است، از باب تمثیل، تشبیه و رمز است.

شمس تبریزی می‌فرماید:

من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر ‌/‌ من ناتوان ز گفتن و خلق از شنیدنش

به عبارت دیگر زبان عرفانی «یدرک و لایوصف» است. درک می‌شود اما وصف نمی‌شود. اهل ادب و لغت نیز در آثارشان مباحث بدیعی در حوزه فلسفه‌های زبان‌شناسی مطرح نموده‌اند. از جمله سکاکی در باب ماهیت استعار، حقیقت و مجاز بحث‌های مفصلی مطرح کرده‌اند. همه این بحث‌ها امروزه در حوزه بحث‌های زبان‌شناسی جای می‌گیرد.

در دوره‌های متاخر که متفکرین اسلامی با اندیشه‌های غربی آشنایی بیشتری پیدا کرده‌اند، به اهمیت این رشته از علم بیش از پیش توجه پیدا کرده‌اند. امروزه در سطح محافل دانشگاهی و فضای روشنفکری ایران مبحث کلام جدید بویژه زبان دین از مباحث پرطرفدار است. اشکالاتی که فیلسوفان زبانی مطرح کرده‌اند گاهی بنیاد تفکری را از بیخ و بن برمی‌کند. به ویژه برای ما که الهیات و مابعدالطبیعه، اساسی‌ترین مباحث در حوزه علوم انسانی است و در صدد تفهیم آن و معتقد کردن دیگران هستیم، این اشکالات جدی است. شاید از کارهای اساسی در این زمینه، فراهم آوردن مباحث پراکنده‌ای است که گذشتگان در لابه‌لای کتب ادبی، عرفانی، اصولی، منطقی و فلسفی مطرح کرده‌اند. متاسفانه تاکنون کتابی که تصویر روشنی از مباحث زبان در حوزه‌های علوم اسلامی ارائه کند، نوشته نشده است. اگرچه مقالات مطلوب و زیادی در سال‌های اخیر نگاشته شده است.

در میان فیلسوفان ایرانی معاصر، مرحوم علامه طباطبایی و شهید مطهری بیش از دیگران به مباحث زبان توجه کرده‌اند. علامه طباطبایی برخی از این مباحث را اولین بار ابداع کرده است، نظیر مباحثی که در مقاله پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم در موضوع مفهوم‌سازی ذهن و چگونگی پیدایش مفاهیم سلبی مطرح کرده‌اند و نیز در مقاله ششم (که در نوع خود بی‌نظیر است) ایشان اعتباریات را به دو دسته اعتباریات قبل از اجتماع و بعد از اجتماع تقسیم کرده و زبان را اعتباری بعد از پیدایش اجتماع می‌دانند و از طرفی برای زبان ماهیتی جز ابزار نمی‌شناسند. همچنین در تفسیر المیزان در ذیل مباحث کلام و تکلم، کلام الهی، ‌نحوه تکلم فرشتگان با خدا، نحوه تکلم خداوند با انبیاء، تکلم شیطان و مباحثی از این قبیل، تحقیقات ارزنده‌ای دارند که متاسفانه همچنان بکر مانده است و کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

استاد مطهری علاوه بر آن که مباحث علامه طباطبایی را جابه‌جا در آثارش استفاده کرده است، به مباحث زبان گرایش بیشتری نشان داده است. این امر از یک طرف به ماهیت مباحثی که استاد مطرح کرده است بازمی‌گردد و از جانب دیگر به بحث مخاطبین نوشته‌های استاد مربوط می‌شود. به اعتقاد نگارنده مهم‌ترین دلایل توجه به زبان و جنبه‌های گوناگون آن در آثار آن مرحوم عبارتست از:

1ـ مطهری درصدد معقول کردن معارف دین و ساده نوشتن آن برای نسل جوان برآمد و انصافا در این کار بی‌نظیر بود. مباحث پیچیده‌‌ای مانند وحدت وجود، اعتبارات ماهیت، حرکت جوهری در فلسفه اسلامی و توضیح روان و ساده‌ اندیشه‌های مارکس، هیوم، هگل و کانت برای کسانی که حتی مقدمات فلسفی ندارند، از شاهکارهای مرحوم مطهری است. ساده‌نویسی و همه فهم بودن کتاب‌های مرحوم مطهری در حدی است که شنیده می‌شود برخی از اساتید سطحی‌نگر که از الفبای فلسفه اسلامی و فلسفه غربی کم‌اطلاعند و اسامی افرادی چون کانت، راسل و ویتگنشتاین، فارابی و ابن‌سینا ممکن است آنان را مرعوب و از تفکر بازدارد، بگویند افکار مطهری علمی نیست و وقتی می‌گوییم چرا؟ پاسخ‌شان این است که چون خیلی روان و ساده مطالب را تفهیم می‌کند!‌و حال آن که ساده‌نویسی دلیل فهم عمیق است. از قضا همین روش در آثار علامه طباطبایی نیز قابل مشاهده است. در المیزان و سایر کتاب‌های علامه غامض‌ترین مباحث، مثلا در باب قضا و قدر و مساله «بداء» به راحتی بحث شده و برای همگان قابل فهم شده است. این ویژگی امتیاز مهم نثر استاد مطهری و استاد گرامی‌شان است. در مقابل، ده‌ها مقاله و کتاب در سطح جامعه می‌توان سراغ گرفت که از طرف اساتید صاحب‌نام منتشر می‌شود اما خواننده در درک مطالب آن با دشواری‌های عظیمی روبه‌رو است و پس از مطالعه در نمی‌یابد که مقصود مولف و مترجم را فهمیده است یا خیر. گویی در جامعه فعلی رسم شده است که هر قدر مقالات از الفاظ مغلق و با زبان ترجمه‌ای مطالب بنگارد، از اعتبار علمی بیشتری برخوردار است و حال آن که حق این است که اگر کسی به عمق مطلب و سخنی رسیده باشد باید بتواند آن را در سطوح گوناگون حتی در سطح نوجوانان و جوانان بیان کند و مقاله‌ای که فاقد این ویژگی است را نمی‌توان به حساب کم سوادی مخاطبین گذاشت. در اینجا مناسب می‌بینم به حکایتی در این باره اشاره کنم. مرحوم حمید عنایت از استادان برجسته روزگار ماست و نام او با هگل‌شناسی در ایران قرین است، در جلسه هگل‌شناسی شهید مطهری شرکت می‌‌کردند. در حین بحث ایشان به مرحوم مطهری انتقاد می‌کنند که آنچه شما از قول هگل تحلیل می‌کنید، صحیح نیست و از استاد می‌پرسند که ماخذ شما در این تحلیل چیست؟ شهید مطهری می‌گویند ماخذ من کتاب فلسفه هگل است که شما ترجمه کرده‌اید. مرحوم عنایت با تعجب مطلب را جویا می‌شوند. استاد، فلسفه هگل را باز کرده و از رو می‌خوانند و می‌فرمایند آیا مقصود هگل جز تحلیل ماست؟ و عنایت تازه متوجه می‌شود که هگل در پی گفتن چه مطلبی بوده است. برخی مسائل بویژه مباحث فلسفی و عرفانی، دارای بطون مختلفی است که تا فرد از نظر قدرت عقلانی دارای ذهنی وقاد و نقاد نباشد، به عمق آن نمی‌رسد.

2ـ در فلسفه بیش از همه رشته‌های دیگر علمی، تصورات اهمیت پیدا می‌کند؛ به طوری که فلاسفه از جمله خود استاد در آثارشان می‌فرمایند، در فلسفه مهم تصور درست مفاهیم و موضوعات فلسفی است. اگر ذهن بتواند موضوعات فلسفی را تصور کند، تصدیق کردنش کار سهلی است.

در فلسفه باید مفاهیم بدقت تعریف شوند. یعنی حدود آن به نحو دقیقی روشن باشد. برخلاف علوم اعتباری که مفاهیم تا حد زیادی تحت تاثیر دستگاه نفسانی است، علوم حقیقی همانند آینه باید بتواند واقعیت خارجی را نشان دهد. هرقدر ذهن، درست‌تر حدود یک مفهوم را مشخص کند، به همان نسبت مخاطب به عمق واقعیت بیشتر نائل می‌شود.

در آثار مرحوم مطهری که غالبا طرح مسائل خالص فلسفی یا همراه صبغه فلسفی است، این خصیصه بخوبی به چشم می‌خورد. خواننده گرامی با خواندن کتاب حاضر بخوبی درمی‌یابد که مفاهیم فلسفی به نحو شگفت‌انگیزی با کمترین دشواری در فهم، تعریف و توضیح داده شده است. به عنوان مثال واژه حکمت و تقسیم آن به حکمت نظری و عملی که در کتب گذشتگان طرح شده، هیچ کجا با زبان روان توضیح داده نشده است که چرا فلسفه را الهیات نامیده‌اند و مبنای تقسیم به حکمت نظری و عملی به چه دلیل است؟ یا چرا فلسفه را الهیات نامیده‌اند یا مبنای تقسیم الهیات به معنی الاعم و به معنی الاخص چیست؟ یا در مباحث اسلامی و قرآنی واژگان برای اولین بار با دقت شگفت‌آوری تعریف شده است، مثلا درباره مفاهیم قرآنی نظیر رشد و رشید یا فطرت. خواننده دیدگاه مفسران و لغویین را اگر با تعریف استاد مقایسه کند، بخوبی درمی‌یابد که تعریف و توضیح استاد پیرامون واژه‌ها و مفاهیم اساسا رویکرد و نگاه به مسائل را تغییر می‌دهد. ایشان در بحث از رشد، تعریف قدرت مدیریت را مطرح کرده‌اند یا در مباحث مربوط به فطرت که غالبا به خلقت ترجمه می‌شود، فطرت را از خلقت و سرشت جدا می‌کنند و از مفهوم واژه به نتایجی در حوزه تصدیقات می‌رسند؛ کاری که روش علامه طباطبایی در المیزان نیز هست.

3ـ استاد در مطالعات وسیعی که در حوزه معارف اسلامی و غربی داشته‌اند، به این نکته وقوف یافته‌اند که بسیاری از سوءتفاهم‌ها به اشتراک لفظی و عدم توجه به سیر تاریخی یک واژه در طول زمان بازمی‌گردد. به عنوان نمونه اصطلاحات رئالیسم، ایده‌آلیسم، دیالکتیک، متافیزیک، فلسفه و الهیات به چنین سرنوشتی دچار شده‌اند. بدیهی است که اگر در یک دیالوگ، طرفین تصوراتشان از یک مطلب مشترک نباشد، این گفتگوها هیچگاه به نتیجه نخواهد رسید.

همچنین ترجمه‌هایی که اسباب اشتباه کاری در فهم اندیشه می‌شود. به عنوان مثال می‌توان واژه متافیزیک را مطرح کرد. در متون غربی و بویژه مارکسیست‌ها متافیزیک به ماوراءطبیعت ترجمه شده است یا در عربی به «مابعدالطبیعه» ترجمه شده، اما وجه تسمیه آن لحاظ نشده است. به طوری که اگر کسی صرفا به معنای لغت توجه کند، ترجمه را غلط می‌یابد. چون مابعدالطبیعه در حقیقت باید ماقبل‌الطبیعه ترجمه می‌شد، در صورتی که واژه متافیزیک صرفا از نظر ترتیبی است که در کتاب ارسطو لحاظ شده است. ارسطو در کتابش ابتدا مباحث مربوط به طبیعیات را ذکر کرده و بعد مسائل امور عامه را و از این رو فصل دوم کتاب را گفته‌اند، «متافیزیک»، یعنی مباحثی که بعد از فصل فیزیک مطرح می‌شود. استاد مطهری در موارد متعددی این الفاظ را که منشأ اشتباه کاری شده‌اند، نشان داده‌اند. عین همین اشتباهات در بیان فیلسوفان مسلمان نیز رخ داده است. به طوری که استاد در موارد متعددی، سهروردی و حاجی سبزواری را به دلیل عدم دقت و اهمالی که در سیر تاریخی مساله داشته‌اند، انتقاد کرده است. به عنوان مثال سهروردی اولین بار فلسفه را «تشبه به حق» معنی کرده است و این اشتباه بدون آن که به روشی تحلیل شود، در آثار ملاصدرا نیز تکرار شده است و حال آن که اولا فلسفه معرب «فیلوسوفیا» به معنی دوستار دانش است و ثانیا فلسفه اعم از الهی و مادی است و فلسفه را به علم الهی تعریف کردن غلط است.

4ـ استاد مطهری در بحث از احیای تفکر اسلامی، علل عقب‌ماندگی مسلمین و آسیب‌شناسی مذهبی، معتقدند که مفاهیم دینی از محتوای اصلی خویش خالی شده و به صورت مسخ شده‌ای تعریف می‌شوند. مفاهیمی چون تقوا، انتظار فرج، زهد، ولایت، فقه، اجتهاد، روح و تقیه از این نمونه‌اند. استاد مطهری معتقدند که این مفاهیم از حالت زنده و پویایی که داشته است، به علل اجتماعی خالی شده و همین امر باعث رکود و سستی جامعه اسلامی شده است. به عنوان مثال «تقوا» در میان مسلمین به «پرهیزکاری» و «اجتناب کاری» ترجمه شده است و تدریجا پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کم‌کم به اینجا رسیده که کلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می‌‌دهد. از این رو در محاورات عمومی وقتی که این کلمه به گوش می‌رسد یک حالت انقباض و عقب‌نشینی کردن در نظرها مجسم می‌شود.

مرحوم مطهری بحثی اجتماعی تحت عنوان تبدیل نهضت به بنیاد را مطرح کرده‌اند و معتقدند بسیاری از مفاهیم اسلامی که جنبه انقلابی داشته است به دلایل گوناگون از جمله عافیت‌طلبی و عوام‌زدگی عالمان دین، به بنیاد تبدیل شده‌اند، یعنی تصویری برای جامعه می‌سازند که این تصویر صد درصد بر ضد تصویر واقعی است. نمونه بارز این تصویرسازی، تصور شیعه در عصر حاضر از نهضت عاشوراست. عزاداری فعلی تصویری از امام حسین (ع) در اذهان می‌سازد که با تصویر واقعی فرسنگ‌ها فاصله دارد. مرحوم مطهری به عنوان فیلسوفی اجتماعی همواره به این تصورات توجه داشتند و جابه‌جا در آثارشان برای تصحیح این تصورات کوشیده‌اند.

5ـ برای مرحوم مطهری این سوال که «چرا با وجود فطری بودن دین و اسلام، گرایش مردم به آن در مقاطعی کم می‌شود و موج الحاد و مادیگری افزایش می‌یابد؟» بسیار سوال مهمی بود.

از این رو وی به بحث و سنت‌های آن توجه تام کرده بودند. فطریاتی چون علم، حقوق بشر، دموکراسی، حقوق زن، آزادی، عدالت اجتماعی، رابطه دین و حق مردم و... در جای جای آثار اسناد مورد بحث واقع شده است. از نظر ایشان یکی از دلایل شکست مسیحیت در غرب و رشد الحاد در دوره رنسانس در تصوری بود که کلیسا از دین عرضه می‌کرد و غالبا این تصورات در تضاد با خواسته‌های فطری بشر قرار می‌گرفت. از این رو دین را کنار گذاشتند.

شیوه استاد در نقد اندیشه‌ها نیز تا حد زیادی به ریشه‌یابی این تصورات باز می‌گردد. وی در کتاب «مقالات فلسفی» می‌نویسد: «حل برخی از مسائل بستگی زیادی به کیفیت طرح آنها دارد و اگر اندکی انحراف یا مسامحه در کیفیت طرح و تصویر آنها رخ دهد، به کلی به صورت مجهول غیرقابل حل درمی‌آید، مسائل فلسفی عموما از این قبیل است. برخلاف مسائل برخی از علوم یا همه علوم که طرح و تصویر صورت مساله چندان اشکالی ندارد، عمده این است که راه‌حل پیدا شود.»

مرحوم مطهری معتقد بودند علوم جدید از علوم قدیم کامل‌ترند، در حالی‌که نحله‌های فلسفه جدید غربی از نحله‌های فلسفه قدیم ناقص‌تر است. عالمان تجربی غرب در فضایی تنفس کرده‌اند که آلوده به تفسیرهایی نادرست از خدا و روح و معاد بوده است، لذا طرز تفکر فلسفی خاصی بر اذهان آنها حکومت کرده است. به طوری که افرادی مانند پی‌یر روسو که در تاریخ علم دستی قوی دارد، علی‌رغم آنچه ادعا می‌کند و نام کتابش حکایت می‌کند، تنها تاریخ علم و مشاهدات عینی نیست، ممزوجی است از تاریخ علم و تاریخ تفکر فلسفی اروپایی و اتفاقا جنبه‌های مضحک و تاسف‌آور آن مربوط به تاریخ تفکر فلسفی اروپایی است و نه به تاریخ علوم جدید.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: