روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 05 ارديبهشت 1396 / 28 رجب 1438 / a 25 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه‌نامه سرآمدان
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 03 خرداد 1389 - ساعت 17:19
شماره خبر: 100875984122
سردار محمد نوراني از خانه و شهرش مي‌گويد
خرمشهر فقط يک سمبل نيست
تنها 22 سال سن داشت وقتی تانک‌ها‌ی بعثی‌ها روی آسفالت و خاک شهر و خانه‌اش به راه افتادند. او با دیگر جوانان غیرتمند شهر بیش از یک ماه با دست خالی مقابلشان جنگید. عده‌ای شهید شدند و عده‌ای چون او مجروح و جانباز.سردار نورانی خودش یک تاریخ شفاهی کامل است فقط کافی است دل بدهی تا سفره دلش را باز کند.

در آستانه سوم خرداد به سراغ سردار نورانی رفتیم و پای صحبت‌های او نشستیم تا برایمان از روزهایی بگوید که به قول روانشاد قیصر امین‌پور روزهای ناگزیری بودند.

درباره سوم خرداد بسیار سخن گفته شده است اما می‌خواهم برای آغاز گفتگو تحلیل شما درباره جایگاه این روز در تاریخ دفاع مقدس را بدانم؟

در یک جمله باید بگویم سوم خرداد سمبل دفاع مقدس است، اما نباید محدود به سمبل شود و مناسبتی از آن یاد کنیم البته رزمندگان ما حماسه‌های بسیاری را در طول دفاع مقدس آفریدند اما یک روز آزادسازی خرمشهر را می‌توان به عنوان سمبل مقاومت مردم ایران نامید که قطعا می‌تواند الگوی خوبی برای جوامعی که به دنبال آزادی، حق‌طلبی و عدالت‌خواهی هستند، باشد.

به نظر می رسد «سوم خرداد» جدای از سمبل دفاع بودن نوعی پتانسیل ملی و غرورآفرین هم دارد؟

بله و ضرورت هم دارد که نسبت به بازخوانی و معرفی جایگاه سوم خرداد بین جوان‌های خودمان تلاش کنیم متأسفانه امروزه بسیاری از جوانانمان به دو گانگی و دو هویتی دچار شده اند و این موضوع برای کشور و مملکت بسیار نامطلوب و خطرناک است. بیگانگی از فرهنگ، تاریخ و حماسه‌های ملی نه فقط برای کشور ما که برای همه جوامع بشری نامطلوب است. اگر جوانان کشور ما جذب فرهنگ دیگر کشورها شوند هویت ایرانی خود را از دست خواهند داد. هم‌اکنون می‌بینیم بعضی از جوانان ما به جای موسیقی اصیل ایرانی به موسیقی غربی علاقه‌مند هستند و به جای علاقه به فیلم‌های ساخت داخل و شعر و ادبیات ایرانی به فیلم و ادبیات دیگر کشورها علاقه‌مند هستند و در بسیاری از عرصه‌ها قهرمانان خود را در سایر فرهنگ‌ها و کشورها جستجو می‌کنند در حالی‌که در طول تاریخ کشور ما قهرمانانی پا به عرصه وجود گذاشتند که نه فقط برای خودمان که برای همه جوامع بشری می‌توانند الگو باشند به هر حال بازخوانی حماسه سوم خرداد ضرورت بی‌تردید برای کشور و نسل‌های آینده است.

در این که به فرموده حضرت امام (ره) خرمشهر را خدا آزاد کرد و عنایت حق تعالی بود تردیدی وجود ندارد که توکل به خدای بزرگ در همه زمینه‌ها راهگشاست ولی دوست دارم شما درباره وحدت و نقش ارتش، سپاه و بسیج در این آزادسازی برای ما بگویید؟

قطعا اگر یکی بود و دیگری نبود شاید ما این موفقیت‌ها را نمی‌داشتیم و قطعا همه در پیروزی‌هایی که به دست آمد نقش داشتند. آن‌زمان بچه‌های سپاه سررشته‌ای از جنگ هوایی و دریایی نداشتند. اواخر جنگ در جریان قایق‌های عاشورا و جنگ نفتکش‌ها بود که به ضرورت سپاه به جنگ‌های دریایی روی آورد و ضمن برتری آن‌زمان در خلیج‌فارس امروز این‌گونه افتخارآفرین شده‌اند. ارتش و سپاه آن زمان هر دو مکمل هم نقش‌آفرینی کردند تا این موفقیت‌ها و پیروزی به دست آمد.

و نقش مردم در این میان چه بود؟

در سراسر دوران دفاع مقدس از ابتدا تا انتهای جنگ، حماسه مردمی نقشی تعیین‌کننده داشته است. در آن روزهای مقاومت خرمشهر تعداد پاسداران رسمی شاید حدود 30 نفر بود. بچه‌های ارتش هم که عمدتا در پادگان دژ بودند یک گردان می‌شدند که به دلیل آتشبار دشمن و ضربه سنگینی که به آنها وارد شد، پراکنده شدند. عده‌ای که در روزهای اول مقاومت در خرمشهر ماندند به نوعی تعهد شخصی داشتند یعنی انگیزه فردیشان دلیل ماندنشان شد نه وظیفه سازمانی‌شان. آنها ماندند و مقاومت و ایستادگی کردند و در کنار آنها مردم بودند. هیچ سازمان رسمی وجود نداشت. همین مردم یکی با چوب و دیگری با تفنگ شکاری یکی دیگر با اسلحه M1 که اسلحه‌ای بلند است و حمل و نقل آن سخت، خانم‌هایی با تفنگ ژ3 و نارنجک همه و همه در کنار یکدیگر در مقابل دشمن بعثی مقاومت کردند. عمده آن مقاومت تاریخی توسط عشایر، مردم شهر، زنان و نوجوانان صورت گرفت. نیروهای مقومت مردمی در گذرگاه‌ها و خانه‌ها کمین کرده، تانک‌های عراقی را تصرف می‌کردند جالب است بدانید عراق با همه تجهیزات خود به ما حمله کرد، به مردمانی که نه‌تجهیزات لجستیک داشتند و نه حتی رزم آموخته بودند. اما همین مردم، بیش از یک ماه در مقابل عراق تا بن دندان مسلح که از سوی نیروهای بین‌المللی حمایت می‌شد، مقاومت کردند.

سردار، آن زمان ساکن خرمشهر بودید؟

بله؛ در خرمشهر زندگی می‌کردیم.

دشمن چگونه وارد خرمشهر شد؟

از یک ماه و 10 روز پیش از آغاز جنگ رسمی، عراق تحرکات خود را در مرزهای ایران شروع کرد، که در این درگیری‌ها چند تن از پاسداران ما شهید شدند. عراق از تاریخ 21/6/59 آتشکاری خود را روی مواضع و روستاهای خرمشهر عملا آغاز کرد و 31/6/59 رسما اعلام جنگ کرد. سپس روستا به روستا پیشروی کردند.

آن زمان چند ساله بودید؟

22 سال داشتم.

وقتی دیدید شهرتان محاصره شده، به عنوان یک جوان پر از شور و شعف و غیرت چه احساسی داشتید؟

آن زمان 2 انگیزه قوی و جدی برای ما وجود داشت نخست انگیزه ملی که بیگانه‌ای اقدام به تصرف شهر و خاک ما کرده بود و دوم انگیزه‌های مذهبی. انقلاب تازه پیروز شده بود و این دو انگیزه بشدت در جان ما موج می‌زد و برای دفاع از کشورمان سر از پا نمی‌شناختیم. «یکدست جام باده و یک دست زلف یار رقصی چنین میانه می‌دانم آرزوست» این توصیف حال همه بچه‌هایی است که در جنگ بودند.

روز آزادسازی خرمشهر شما کجا بودید؟ لحظه‌ای که خبر خرمشهر آزاد شد را شنیدید، چه حسی داشتید؟

زمانی که عملیات بیت‌المقدس برای آزادسازی خرمشهر انجام شد، من از ناحیه شکم مجروح و در بیمارستان بستری بودم، با تماسی که دوستان و برادرم با من داشتند متوجه شدم برای عملیات آماده می‌شوند، با این‌که بسختی حرکت می‌کردم اما از بیمارستان بیرون آمدم و به ستاد تیپ 2 بدر که فرماندهی آن با برادر بزرگ من حاج عزیزالله نورانی بود برای انجام کارهای ستادی رفتم. واقعا خوشحال بودم نمی‌توانم آن لحظات را درست توصیف کنم. به هر حال شهرم بود خاکم بود زادگاهم بود. از بچگی در آنجا بودم. آنجا درس خوانده بودم. بازی می‌کردم. مبارزه کردم. آزادی خرمشهر برایمان آرزویی بود که خداوند محققش کرده بود. یادم است بسرعت به طرف منزلمان رفتم خانه را پیدا کردم دیدم منزلمان را میدان مین و نارنجک کرده بودند و اثاثیه‌مان را هم برده بودند. از آن خانه فقط چند عکس و یادداشت و یک دنیا خاطره باقی مانده است.

راحله حقیقی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: