روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 01 مرداد 1396 / 28 شوال 1438 / a 23 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه انقلاب ماندگار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 21 بهمن 1387 - ساعت 17:08
شماره خبر: 100898542882
نقاط عطف تاريخ انقلا‌ب
اشاره

در طی 30 سال گذشته، حوادث مهمی در کشور واقع شدند که نیازمند بررسی و تحلیل همه‌جانبه و گسترده هستند. دراین ردیف می‌توان به حوادثی همچون هسته‌ای شدن ایران، جنگ تحمیلی، اقدامات گروهک‌های ضد انقلا‌ب، تدابیر مسوولین درمقابله با بحرانهایی چون اشغال کویت و حمله آمریکا به افغانستان و عراق و نیز حوادثی چون انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد و سوم تیر و... اشاره کرد اما دراین ویژه نامه فقط برخی از مهم‌ترین آنها را مورد توجه قرار می‌دهیم.

 آنچه در پی می‌آید مرور و یادآوری چند رویداد مهم و نقطه عطف در تاریخ 30 ساله انقلاب اسلامی است.

انتخاب بازرگان به نخست‌وزیری

مهندس مهدی بازرگان، اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی که قبل از پیروزی انقلاب به این مسوولیت گمارده شد، از بارزترین روشنفکران مسلمان ایرانی و دبیرکل نهضت آزادی ایران بود. البته امام خمینی در حکم خود به مـهـنـدس بـازرگـان تـاکـیـد کـرده بود که گزینش وی به نخست‌وزیری دولت موقت، فارغ از انتساب وی به گروهی خاص صورت گرفته و مسوولیت انتقال قدرت از رژیم سلطنتی به دولت قانونی انقلابی را برعهده گرفت. برگزاری رفـرانـدوم جـمهوری اسلامی، تشکیل مجلس موسسان (خبرگان)‌ قانون اساسی و برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی، از جمله مسوولیت‌های محوله به دولت بازرگان بود.

سال‌ها بعد امام خمینی، انتخاب مهندس بازرگان به نخست‌وزیری دولت موقت را یک اشتباه قلمداد کرد و از این بابت از مردم پوزش خواست اما هنوز کم نیستند کسانی که معتقدند امام خمینی درباره انتخاب مهندس بازرگان بدرستی عمل کرد و او در آن مقطع، بهترین گزینه موجود محسوب می‌شد. انتخاب بازرگان از جهات گوناگون قابل دفاع است:

اول این که بازرگان و نهضت آزادی، مذهبی‌ترین طیف روشنفکران و ملیون را تشکیل می‌دادند و به خودی خود، نخستین طیف مورد توجه برای اینگونه مسوولیت‌ها به حساب می‌آمدند. در نظر داشته باشیم که در آن سال‌ها، قرار نبود علما و روحانیون در امور اجرایی کشور، مستقیما دخالت کنند.

دوم این که در میان نیروهای انقلابی طرفدار رهبری امام خمینی،کمتر کسانی بودند که تجربه کار اداری و مدیریتی داشته باشند و در دوران گذشته مسوولیت خاصی را تصدی کرده باشند در حالی که مرحوم بازرگان و برخی از اعضای دولت وی، از دوران دولت ملی مصدق، چنین تجاربی را در چنته داشتند.

سوم این که در مقطع پیروزی انقلاب، ده‌ها گروه نظامی و سیاسی و سازمان‌ها و احزاب در کشور فعالیت داشتند که مدعی قدرت بودند ولی مرحوم بازرگان از جمله کسانی بود که به عنوان یک نیروی سیاسی معتدل، میلی به کسب و حفظ قدرت نداشت و در سپردن مسوولیت به او، نگرانی نسبت به آینده انقلاب وجود نداشت. چهارم این که بازرگان با محافل سیاسی حقوق بشری غرب و آمریکا، مرتبط بود و انتقال قدرت از بختیار به بازرگان، بیشتر می‌توانست مورد قبول قدرت‌های خارجی صاحب نفوذ در ایران قرار گیرد و در واقع تغییر رژیم، کم‌هزینه‌تر صورت گیرد.

نکته پایانی آن که مرحوم بازرگان به عنوان یک چهره سیاسی دیندار، برای اکثر علما و روحانیون و روشنفکران مذهبی و نیروهای سیاسی ملی مورد احترام بود و مقبولیت کافی برای این مسوولیت را نزد همگان داشت.
در عین حال مخالفان انتخاب بازرگان به نخست‌وزیری هم دلایلی را برای همراهی با نظرات بعدی حضرت امام در اشتباه دانستن این تصمیم ارائه می‌دهند. آنان معتقدند اساسا مهندس بازرگان را نباید یک انقلابی تصور می‌کردیم زیرا او از نظر مبنایی، طرفدار سرنگونی رژیم شاه نبود و در نهایت تسلیم خواست مردم و امام خمینی شد و تغییر رژیم را پذیرفت.

نکته دیگر این که سرنگونی رژیم شاه، مقدمه رویارویی ما با آمریکا بود و ما باید خودمان را برای آن مبارزه تجهیز می‌کردیم در حالی که بازرگان با مبارزه در این جبهه مخالف بود و اساسا آن را انحراف از مسیر مبارزه تلقی می‌کرد. نکته سوم این که در ماه‌ها و سال‌های اولیه پیروزی هر انقلاب، توسل به روش‌های انقلابی و ضربتی در حوزه‌های گوناگون، ضرورت می‌یابد در حالی که بازرگان به روش <گام به گام> معتقد بود و البته این شیوه، ضمن آن که محاسنی داشت اما از معایب اساسی هم برخوردار بود. سرانجام این که با گذشت زمان، صف‌بندی نیروهای سیاسی طرفدار امام خمینی با مخالفان تشکیل یک دولت دینی براساس اصل ولایت فقیه، روشن‌تر می‌شد و متاسفانه دولت بازرگان از مسیر همراهی با نهضت امام خمینی فاصله می‌گرفت و به مجموعه مخالفان نزدیک می‌شد و این امری است که از قبل هم قابل پیش‌بینی بود.

در هر صورت، مرحوم بازرگان به عنوان یک روشنفکر متدین و تکنوکرات ملی ــ مذهبی، در ابتدای انقلاب مورد اعـتـمـاد امـام خـمـینی و یاران وی قرار داشت و اولین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی شد.

اشغال لانه جاسوسی

آمریکا در حوالی جنگ جهانی اول برای ایرانیان هم شناخته شد، اما به عنوان یک کشور دموکرات و ضداستعمار و طرفدار استقلال و آزادی ملت‌ها. دو جنگ اول و دوم جهانی، اروپاییان را تضعیف کرد به گونه‌ای که حفظ سلطه آنها بر مستعمرات آفریقایی و آسیایی، نامیسر شد. از این پس، آمریکای تازه‌نفس به عنوان میراث‌خوار استعمار، وارد صحنه بین‌المللی شد و سلطه‌گری در سراسر جهان را آغاز کرد.

اولین ضربه آمریکاییان به مردم ایران در کودتای 28مرداد علیه دولت ملی مصدق، وارد آمد و از آن پس، این کشور در پیوند با رژیم شاه، سرکوب مبارزان ضداستبداد را در دستورکار قرار داد. سلطه 25 ساله آمریکا بر رژیم شاه، دست این کشور را در تعیین مقدرات ایران باز کرد و عملا ایران را بـه یـکـی از ژانـدارم‌هـای مـنـطـقـه‌ای و مـدافـعـان اصـلی سیاست‌های آمریکا، مبدل کرد. همین وضعیت موجب شد کــه هـرگـونـه مـبـارزه ضـداسـتـبـدادی در ایـران، مـاهـیـت ضداستعماری و ضدآمریکایی پیدا کند و از آن سو، آمریکا نیز برای حفظ رژیم شاه و سرکوب مبارزان وارد میدان شود و دفاع از شاه را در راستای حفظ منافع ملی خود تفسیر کند.

علی‌رغم این تلاش‌ها، مردم در جریان انقلاب اسلامی 57، شاه را از کشور بیرون کردند ولی آمریکا علی‌رغم ادعاهای ظاهری، هرگز ایران اسلامی را به عنوان یک واقعیت سیاسی به رسمیت نشناخت و توطئه‌های خود برای سرنگونی جمهوری اسلامی را شدت بخشید که انتقال شاه به این کشور به بهانه معالجه وی، یکی از همین توطئه‌ها بود. همین امر موجب شد تا گروهی از دانشجویان در یک حرکت اعتراضی، سفارت این کشور در تهران را اشغال کنند و اعتراض  خود را نشان دهند. طرح اولیه دانشجویان، اشغال چند روزه بود ولی با حمایت حضرت امام و شورای انقلاب و اقشار گوناگون، این حرکت تداوم یافت و به صورت یک اقدام ملی و عمومی درآمد.

با اشغال سفارت آمریکا، دولت بازرگان استعفا داد چون با این‌گونه حرکات مردمی، مخالف بود و آن را خلاف اقتدار دولـت خـود مـی‌دانست. از این پس برای کامل کردن مسوولیت‌های دولت موقت، دولتی با محوریت شورای انقلاب تشکیل شد. امام خمینی این حرکت را <انقلاب دوم>‌و انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید و دولت آمریکا هم تصمیم به قطع روابط سیاسی با جمهوری اسلامی گرفت.

اشـغـال لانـه‌جاسوسی واطلاع از چگونگی عملکرد سیاسی و امنیتی سازمان سیا و نیز لو رفتن منابع و وابستگان داخلی آمریکا در ایران و به دنبال آن قطع روابط سیاسی، امکانات داخلی آمریکاییان را از آنان گرفت و بسیاری از توطئه‌های ضد انقلابی آنان را در نطفه خفه کرد. از آن پس، مساله گروگان‌‌های آمریکایی به یک ماجرای بین‌المللی تبدیل شد و 444 روز دوام آورد. این ماجرا، ابهت ابرقدرتی کاخ سفید را مخدوش کرد و حتی اقدام نظامی کارتر نیز در صحرای طبس به شکست مضاعفی برای وجهه آمریکا مبدل شد.  سرانجام با نظر امام و با رای مجلس و مذاکرات صورت گرفته با وساطت دولت الجزایر، مقرر شد که گروگان‌ها آزاد شوند و پس از 444 روز این امر محقق شد.
درباره این اقدام دانشجویان و دستاوردهای اشغال لانه جاسوسی، ارزیابی‌های متفاوتی صورت گرفته است اما تردید نمی‌توان کرد که وجود فضای اعتراضی شدید علیه عملکرد آمریکا در ایران، زمینه‌ساز وقوع این حادثه بود و شکست هیمنه و اقتدار آمریکا، بزرگ‌ترین دستاورد آن محسوب می‌شود. هر چند نمی‌توان از دستاوردهای فراوان دیگر آن از جمله افشای سیاست‌ها و روش‌های مداخله و براندازی و شیوه‌های جاسوسی ایالت متحده در دیگر کشورها هم چشم پوشید.

عزل اولین رئیس جمهوری

در آخر بهار سال 60 ، یکی از حوادث نادر در جمهوری اسلامی واقع شد و آن عزل اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران از سوی امام خمینی پس از اعلام عدم کفایت وی توسط مجلس شورای اسلامی بود.

بنی‌صدر، آیت‌الله ‌زاده‌ای همدانی بود که تحصیلات خود را در فرانسه به اتمام رسانده و به‌دلیل حضورش در جمع نیروهای اسلامگرا و مطالعات و تحقیقاتش در حیطه اسلام، یک روشنفکر دینی محسوب می‌شد.

وی از هنگام ورود امام به ایران، وارد ایران شد و از سوی ایشان به عضویت شورای انقلاب درآمد. در مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی عضو بود و از همانجا خود را بهتر معرفی کرد. مناظره با جریان‌های مختلف غیرمسلمان درباره اسلام و انقلاب، وی را محبوب اقشاری از مردم ساخت و چهره‌ای دمکرات، روشنفکر دینی و صاحبنظر اقتصادی را از وی به نمایش گذاشت. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، در رقابت با چند تن از چهره‌های غیرروحانی دیگر، برتری یافت و به عنوان اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران، شناخته شد. دقیقا از همین مقطع بود که مشکلات مجموعه نظام با او تشدید شد و سرانجام به تقابل انجامید.

شخصیت و عملکرد بنی‌صدر از چند جهت باید مورد توجه قرار گیرد و عوامل متعددی را در وقوع این ماجرا باید در نظر گرفت:

1ــ‌ شخصیت فردی او را بسیاری از اطرافیان،به این صورت تشریح می‌کنند که او فردی مغرور، از خودراضی، خود برتر بین و دارای کیش شخصیت بود و همین امر موجب می‌شد که نظرات و اندیشه‌ها و عملکرد خود را قابل مقایسه با دیگران نداند و همیشه انتظار داشته باشد که دیگران از او و نظرات او تبعیت کنند. وی خود را از مجتهدان و اسلام شناسان حوزی، برتر می‌دانست و برخی از کتاب‌هایش را برترین اندیشه قرن معرفی می‌کرد. بسیاری معتقدند که همین امر یعنی کیش شخصیت، عامل درونی سقوط وی بوده است.

2ــ از نظر اندیشه و تفکر، به سازوکار یک حکومت دینی مبتنی بر اصل ولایت فقیه، چندان اعتقادی نداشت و دیر یا زود به تقابل با مجموعه نظام کشیده می‌شد. البته او هرگز در آن زمان به صورت صریح، بر این تفاوت دیدگاه تاکید نمی‌کرد زیرا به حمایت امام و مردم نیاز داشت اما اهل نظر و تفکر، این تفاوت نظر را دریافته بودند.

3ــ نیروهای سیاسی مرتبط با او را منافقین، لیبرال‌ها و حتی برخی از تشکل‌های چپ مارکسیستی تشکیل می‌دادند که عمدتا به قصد مقابله با نیروهای خط امام، گرداو جمع شده بودند. در این میان، عناصر تشکیلاتی منافقین، بیش از دیگران براو و تصمیماتش تاثیر داشتند و همانها بودند که بتدریج او را به مقابله با نظام کشاندند. البته برخی برخوردهای مخالفان وی نیز از چنان استحکام و عقلانیتی که لازم بود، برخوردار نبودند و او را به سوی همکاری با منافقان، سوق دادند ولی علت و ریشه اصلی این وضعیت را باید در شخصیت و تفکر و متحدان سیاسی خودش جستجو کرد.

سرانجام پس از بروز اختلافات شدید میان بنی صدر و نیروهای خط امامی حاضر در مجلس شورای اسلامی، مجلس مصمم شد طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر را مطرح و او را از قدرت ساقط کند. برای این اقدام، دلایل کافی در حیطه عملکرد بنی‌صدر در اختیار بود از جمله عملکرد وی در جنگ تحمیلی، نحوه تعامل بنی‌صدر با دولت شهید رجایی، معرفی نشدن چند وزیر به مجلس به خاطر کارشکنی بنی‌صدر، ارتباط با منافقین و لیبرال‌ها، گزارش قوه قضاییه علیه بنی‌صدر در جریان حادثه 14 اسفند دانشگاه تهران و مواردی از این دست.

در تاریخ خرداد 60 مجلس طرح عدم کفایت سیاسی وی را به بحث گذاشت و علی‌رغم تهدیدات نظامی سازمان منافقین برای جلوگیری از تصویب این طرح، مجلس کفایت سیاسی بنی‌صدر را رد و به دنبال آن، حضرت امام هم بنی‌صدر را عزل کرد. از آن پس، سرنوشت شخص بنی‌صدر در پیوند با منافقین رقم خورد. امام در همان زمان که او مخفی شده بود در سخنانی از بنی‌صدر خواست که در ایران بماند و تحقیق و تالیف کند و به خارج و به دامن منافقین نرود اما او چند روز بعد همراه رجوی سرکرده منافقین به پاریس گریخت و رسما به صف دشمنان پیوست.

 اقدام مسلحانه منافقین

هنگامی که بنیانگذاران شهید سازمان مجاهدین خلق ایران در سال 1344 گردهم آمدند و تدوین ایدئولوژی برای پی‌ریزی یک گروه چریکی مسلمان را آغاز کردند، هرگز به مـخـیـلـه‌شـان خـطـور نـمـی‌کـرد که کار رهبران بعدی و جانشینانشان، به رویارویی با مردم و همکاری با آمریکا و دیگر دشمنان همین خلق بینجامد؛ اما متاسفانه چنین شد.

سازمان <مجاهدین> تا تبدیل به سازمان <منافقین> شود، زمان زیادی را سپری نکرد. در سال 50 بانیان سازمان و بسیاری از کادرهای اصلی سازمان، دستگیر و اعدام شده و تا سال 53 بقیه نیروهای اصلی هم دستگیر و زندانی و برخی نیز در خیابان‌ها، قربانی درگیری با پلیس شدند. در سال 54، رهبران آن وقت سازمان در اوج تعجب همه مبارزان و انقلابیون، با انتشار بیانیه‌ای، اقدام به تغییر ایدئولوژی سازمان کردند و با کنار گذاشتن اسلام، رسما مارکسیست شدند. این اقدام، همه را به واکنش واداشت و ازجمله مبارزان انقلابی و علمای زندانی در مقابل کودتاگران در سازمان مجاهدین ایستادند. به باور این گروه، در درون ایدئولوژی سازمان، التقاط با مارکسیسم مایه انحراف است و باید به واسطه خلوص اندیشه علمای دین، اصلاح شود. مسعود رجوی و موسی خیابانی دو تن از رهبران زندانی سازمان، این نظر را برنتابیدند و ضمن مقابله با جریان مارکسیست درون سازمان، با علما و مبارزان مسلمان هم مخالفت کردند و التقاط ایدئولوژیک در سازمان مجاهدین را نپذیرفتند. از همین‌جا بود که اختلاف علمای انقلابی با رجوی شدت گرفت و اعتماد آنان به بقایای سازمان کم شد.

انقلاب که به رهبری امام پیروز شد، برخورد دوگانه سران سازمان مجاهدین آغاز شد و عنوان <منافقین> بتدریج درباره آنان، مصداق پیدا کرد. آنان در حالی که ظاهرا رهبری امام و موجودیت انقلاب اسلامی را قبول داشتند اما به قانون اساسی رای ندادند، سلاح‌های زیادی را انبار کرده و تحویل حکومت ندادند، با جریان‌های ضد انقلاب، هماهنگی و همکاری می‌کردند، شبکه نفوذ در درون ارگان‌ها را مخفیانه تاسیس کردند، در ارتباط با سفارت شوروی، درصدد تهیه تجهیزات جاسوسی برآمدند، خانه‌های تیمی تدارک دیدند و هواداران را به تدریج برای جنگ مسلحانه آماده کردند و... سرانجام در خرداد ماه سال 60 و پس از عزل بنی‌صدر از ریاست جمهوری، رسما جنگ مسلحانه علیه انقلاب را آغاز کردند.

مـنـافقین بر این باور بودند که با انفجارهای حزب‌ جمهوری اسلامی و نخست وزیری و ترور چهره‌های سیاسی و ائمه جمعه، جمهوری اسلامی ساقط می‌شود. اما حتی با گسترش ترورها به مردم عادی نیز کاری از پیش نبردند و در فاصله کمتر از یک سال، اساس تشکیلات آنان در داخل کشور برچیده شد. از آن پس، رهبران سازمان منافقین به اروپا رفتند تا حمایت دولت‌های غربی را کسب کنند. سپس به عراق رفتند و عملا به ارتش بعثی در جنگ علیه ایران ملحق شدند. آنان دقیقا ستون پنجم ارتش عراق شدند و علیه رزمندگان جنگیدند، جاسوسی کردند، به سـرکـوب کـردهـای معارض دولت عراق پرداختند، در عــمــلــیـــات مـــرصـــاد، هـــوس فــتـــح تــهــران کــردنــد، بــا صهیونیستی‌ترین طیف سیاستمداران آمریکایی و اروپایی همسو شدند و خلاصه به هر کاری دست زدند تا در ایران به قدرت برسند و البته ناکام ماندند.

اینک منافقین در اوج اضمحلال تشکیلاتی و شکست سیاسی و استراتژیک، دچار بن‌بست شده‌اند و تصمیم دولت عراق به اخراج این گروهک تروریستی، کار را بر آنان دشوارتر کرده است زیرا هیچ کشوری حاضر به پذیرش اعضای این سازمان نیست و احتمالا آغوش باز آمریکا، تنها پناه آنان خواهد شد.

منافقین از تلخ‌ترین تجارب تاریخی ایران به حساب مـی‌آیند که با شعار مبارزات پیگیر ضد امپریالیستی و ضد ‌صهیونیستی ، جوانان پرشور را به خود جذب کردند و به تدریج آنان را به خیانت به انقلاب و همکاری با صدام و محافل آمریکایی و اسرائیلی سوق دادند.

 شهادت یاران امام

در جریان انقلاب اسلامی، شهادت یاران حضرت امام و بازوان انقلاب، یکی از سرفصل‌های مهم و در عین حال تلخ 30 سال گذشته محسوب می‌شود. اولین اقدام تروریستی در این زمینه را گروه فرقان صورت داد که چهره‌های بزرگوار و متفکری همچون شهید مطهری و شهید مفتح و نیز عناصر مبارز و خدومی چون شهید مهدی عراقی را به شهادت رساند. این گروهک که درک انحرافی و خوارج‌گونه از دین داشت، علیه روحانیت می‌نوشت و اقدام می‌کرد و اگر مجال می‌یافت، دیگر یاران امام خمینی را نیز به شهادت می‌رساند اما در همان اول انقلاب، ضربه خورد و متلاشی شد.

موج دوم ترورها علیه چهره های انقلابی و علمای پرنفوذ و مردمی را منافقین تدارک دیدند. آنها با این تصور که با زدن سرِ انقلاب، موفق به کنترل بدنه انقلاب می‌شوند و قدرت را به دست می‌گیرند، از تیرماه سال 60 اقدامات تروریستی خود را رسما با انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی در تاریخ 7 تیر 60 آغاز کردند. در این انفجار، شهید بهشتی و ده‌ها نماینده مجلس و چند وزیر کابینه شهید رجایی و چهره‌های انقلابی همچون شهید محمد منتظری به شهادت رسیدند. از آن پس ادامه این ترورها، منجر به شهادت ائمه جمعه پرنفوذ همچون شهیدان محراب (آیت‌الله مدنی، آیت‌الله صدوقی، آیت‌الله دستغیب و آیت‌الله اشرفی اصفهانی)‌ و نیز علمای انقلابی نظیر شهید هاشمی‌نژاد شد. در 8 شهریور 60 نیز با انفجار ساختمان نخست‌وزیری، شهیدان رجایی و باهنر به شهادت رسیدند و از آن پس دامنه این ترورها به فرماندهان دفاع مقدس سرایت پیدا کرد و حتی به مردم عادی کوچه و خیابان کشید و تا همین اواخر در ترور شهیدان لاجوردی و صیاد شیرازی ادامه یافت.

درباره این ترورها توجه به چند نکته اهمیت دارد:
اول این که هم گروهک فرقان و هم سازمان منافقین، از قبل خود را برای جنگ مسلحانه با نظام آماده کرده و آغازگر ترورها و انفجارها بودند. منافقین علاوه بر انبار کردن تسلیحات فراوان و تدارک خانه‌های تیمی، یک شبکه نفوذ در ارکان نظام را مهیا کرده بودند که انفجارهای 7 تیر و 8 شهریور را همین نفوذی‌ها صورت دادند. بنابراین در مسیر دفاع از انقلاب، برخورد با این آغازگران جنگ مسلحانه علیه نظام ضرورت یافت.

دوم این که ماهیت مردمی انقلاب و رهبری حضرت امام، مانع از این شد که این گونه اقدامات تروریستی، شکست انقلاب را موجب شود. بسیاری از سیاستمداران خارجی اذعان دارند که اگر یکی از این حوادث در کشورشان رخ می‌داد، حکومت را سرنگون می‌کرد اما در ایران چنین نشد.

سوم این که اکثر این ترورها در حالی انجام شد که از محافظ و نگهبان و گارد حفاظت در اطراف این بزرگواران خبری نبود و اکثر آنان در اوج سادگی و به دور از تشریفات و مسائل حفاظتی زندگی می‌کردند. قطعا اگر این ترورها نبود، نوع ارتباط مسوولان و چهره‌های شاخص انقلاب با مردم، بسان گذشته ادامه می‌یافت و توسل به اقدامات حفاظتی، ضرورت نمی‌داشت.

چهارم این که برخی از این ترورها ناکام ماندند که قطعا لطف خدا بود زیرا امروز مسوولیت اداره کشور بر دوش همان بزرگوارانی قرار دارد که با فضل الهی از توطئه ترور رسـتـند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دو چهره بارز انقلاب و از یاران امام بودند که ترور گروهک فرقان و منافقین علیه آنان ناکام ماند تا زنده بمانند و تداوم انقلاب را پی بگیرند.

قبول قطعنامه و پایان جنگ

در سا‌ل‌های پس از فتح خرمشهر و بویژه پس از فتح فاو و ورود ارتش اسلام به داخل مرزهای عراق، احتمال شکست ارتش عراق و پیروزی ایران افزایش چشمگیری یافت.

در چنین وضعیتی حامیان صدام بر آن شدند تا ایران را در فشار قرار دهند و پیروزی آن را ناممکن سازند. استراتژی اصلی دولت‌های غربی بویژه آمریکا در قبال جنگ تحمیلی این بود که این جنگ، طرف پیروز نداشته باشد و اگر در نهایت قرار است یک طرف دست برتر پیدا کند، یقینا آن کشور، ایران نباشد؛ اما شکست پیاپی ارتش عراق و اقتدار ارتش و سپاه ایران، می‌رفت که نتیجه ناخواسته‌ای را بر آنان تحمیل کند. در چنین شرایطی آمریکا و اروپا از اهرم سیاسی شورای امنیت بهره گرفتند و با همراه کردن تدریجی دولت شوروی سابق، قطعنامه 598 شورای امنیت را در تاریخ 29 تیرماه 1366 به تصویب رساندند. این قطعنامه، یک توافق جهانی برای ممانعت از پیروزی ایران را نشان می‌داد؛ اما در عین حال در آن، بندهایی را در نظرگرفتند تا مورد قبول ایران قرار گیرد.

مطابق این قطعنامه، بازگشت به مرزهای بین‌المللی مورد قبول، تعیین متجاوز و تامین خسارات، پیش‌بینی شده بود؛ اما جمهوری اسلامی این قطعنامه را همچون عراق نپذیرفت؛ زیرا تضمین‌های کافی برای مجازات متجاوز در آن گنجانیده نشده بود.

پس از تصویب قطعنامه 598 شورای امنیت و پذیرش آن از سوی عراق، دست صدام برای هرگونه جنایتی در جنگ بازتر شد و از جمله استفاده گسترده از سلاح شیمیایی در دستور کار ارتش عراق قرار گرفت؛ به گونه‌ای که بدون مواجه شدن با هرگونه اعتراض جهانی و حتی با حمایت برخی از کشورهای اروپایی، صدام از سلاح شیمیایی علیه سربازان ایرانی استفاده کرد و حتی این جنایت جنگی را علیه مردم عادی هم مرتکب شد؛ به گونه‌ای که مردم سردشت ایران و مردم حلبچه عراق هم با بمب‌های شیمیایی مورد حمله قرار گرفتند. همچنین دولت‌های خارجی بیش از گذشته از بعد اطلاعاتی، تسلیحاتی و اقتصادی از صدام حمایت کردند تا جنگ را به سود عراق به پایان ببرند.

واقعیت این است که از مقطع تصویب قطعنامه 598 تا قبول آن از سوی ایران، ایام خوبی برای جمهوری اسلامی و ارتش اسلام نبود. در میادین جنگ در پناه استفاده عراق از سلاح شیمیایی، ایران مجبور به عقب‌نشینی به داخل کشور شد. تهیه سلاح در بازار جهانی برای ایران، بسیار سخت‌تر شد. همه ابرقدرت‌ها از جمله آمریکا و شوروی، به حمایت از عراق برخاستند. آمریکا عملا وارد جنگ با ایران شد و ناوها و ناوچه‌های جنگی خود را وارد خلیج‌فارس کرد و بویژه با سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران، نشان داد که عزم واشنگتن در دفاع از عراق جدی است. احتمال پیروزی نظامی در جبهه‌ها علیه عراق بسیار کاهش یافت. منابع اقتصادی و مالی دولت با توجه به وضعیت صادرات نفت و درآمدهای نفتی ایران، نگران‌کننده شد و... و همه این دلایل برای اتخاذ تصمیمی تازه در قبال جنگ تحمیلی کافی بود.

در تاریخ 27 تیرماه 67 رسما قبول قطعنامه 598 از سوی ایران اعلام شد. امام خمینی، مسوولیت قبول قطعنامه را پذیرفت و در نامه‌ای خطاب به مسوولان، دلایل این تصمیم را برشمرد. در پیام به مردم نیز امام خمینی چنین کرد و این تصمیم را علی‌رغم تلخی آن، برای تامین مصلحت نظام و انقلاب دانست و از رزمندگان و مردم خواست که به این تصمیم گردن نهند، زیرا ما در صلح هم مانند دفاع، جدی هستیم.

سال‌ها بعد صدام با نگارش نامه‌هایی به مسوولان ایرانی، قرارداد 1975 الجزایر را پذیرفت. اولاف پالمه، دبیرکل سازمان ملل در آخرین روز کاری‌اش، بیانیه‌ای منتشر کرد و عراق را آغازگر جنگ تحمیلی معرفی کرد. صدام به کویت حمله کرد و روحیه زیاده‌خواهی‌اش، کار دستش داد و عراق مورد هجوم آمریکا و متحدانش قرار گرفت.

اینک صدام اعدام و حکومتش محو شده اما ایران به عنوان بزرگ‌ترین قدرت منطقه‌ای، تثبیت و تقویت شده است. آیا این واقعیت را نباید از جمله نتیجه جهاد و خلوص رزمندگان و تدبیر امام خمینی در قبول قطعنامه 598 دانست؟
عزل قائم‌مقام رهبری

از اولین روزهای پیروزی انقلاب و به تعبیری بعد از آن که موقعیت نظام در مقابل دشمنان خارجی و ضدانقلاب داخلی تثبیت شد، نگرانی از آینده انقلاب، به جان یاران امام افتاد. آنان می‌پنداشتند که سرنوشت انقلاب ایران به حیات امام وابسته است و طبعا با فوت ایشان، انقلاب بی‌آینده می‌شود، مگر این که از قبل، تدارک شود و رهبری انقلاب در چهره فقها و یاران امام تداوم یابد.

 برهمین اساس پس از تشکیل مجلس اول خبرگان رهبری، یاران نزدیک امام ، بحث تعیین جانشین امام را جدی تلقی کردند و سرانجام در تاریخ 26 تیرماه 1364، مجلس خبرگان مصوبه‌ای را تصویب کرد که نتیجه آن، شکل‌‌گیری یک عنوان تازه در جمهوری اسلامی شد یعنی قائم‌مقام رهبری.

البته در همان زمان، ظاهرا هم حضرت امام با این تصمیم موافق نبودند و هم آقای منتظری در نامه‌ای به رئیس مجلس خبرگان، از این تصمیم اعلام نارضایتی کرد؛ اما واقعیت این است که از آن پس، نهادی به نام قائم‌مقام رهبری در ایران تثبیت شد.

در ابتدای سال 68 یعنی در 6 فروردین ماه، ناگهان خبری همه را متعجب ساخت و آن، انتشار نامه تند و انتقادی حضرت امام به قائم‌مقام رهبری و عزل وی از این مسوولیت بود. فردای آن روز، آقای منتظری در نامه‌ای به امام، رسما از قائم‌مقامی رهبری کنار رفت و سرانجام در تاریخ 8 فروردین 68، امام خمینی در نامه‌ای ملایم‌تر، وی را به عدم مداخله در امور سیاسی و قرار نگرفتن تحت تاثیر اطرافیان و اصلاح بیت و دفترش فراخواند.

واقعیت قضیه این است که از مدت‌ها قبل، امام خمینی به مواضع و عملکرد قائم‌مقام رهبری معترض بود و همسویی وی با لیبرال‌ها و دیگر مخالفان نظام را برنمی‌تافت. ماجرای سیدمهدی هاشمی و دفاع قائم‌مقام رهبری از او در مقابل وزارت اطلاعات و قوه قضاییه، سرآغاز بروز این اختلافات بود. امام خمینی اجرای عدالت درباره مهدی هاشمی را که به چندین اتهام از جمله قتل دستگیر شده بود، خواستار بود و آقای منتظری به اشکال مختلف درصدد نجات او از اعدام شدن بود.

درباره جنگ تحمیلی و تحلیل آن مساله نیز آقای منتظری، به سوی نهضت آزادی متمایل شده بود و بر این نظر بود که ما در دفاع مقدس، باید نظر آنها را می‌پذیرفتیم و به جنگ ادامه نمی‌دادیم؛ امام در مقابل این نظر، بیانیه‌ای داده بودند و تاکید کرده بودند که ما هرگز در جنگ اشتباه نکردیم و همچنین اظهار داشتند که تا زنده هستند، نخواهند گذاشت که انقلاب به دست نااهلان بیفتد. سرانجام امام خمینی به این جمع‌بندی رسیدند که باید درباره آینده رهبری در ایران، تصمیم بگیرند و کسی را که برای این مسوولیت عظیم، توانایی ندارد از کار برکنار کنند. این تصمیم همان‌گونه که خود امام اظهار داشتند، بسیار سخت بود اما به خاطر مصلحت اسلام و انقلاب، به چنین اقدامی دست زدند.

اگر از منظر امام خمینی به اهداف انقلاب اسلامی نگاه کنیم، قطعا این تصمیم قابل دفاع است زیرا تداوم حرکت انقلاب بر مسیر گذشته را تضمین کرده است. ایشان هم نگران قدرت یافتن عناصر نامحرم و افراد غیرانقلابی در سایه حضور و نفوذ قائم‌مقام رهبری بودند و هم تعجیل در تصمیم‌گیری را یک آفت بزرگ برای رهبران نظام تلقی می‌کردند که در موضعگیری‌های آقای منتظری، فراوان مشاهده می‌شد.

گذشت زمان و مواضع بعدی آیت‌الله منتظری در مسائل گوناگون و ناسازگاری بسیاری از آنها با مبانی مورد قبول نظام و عدم التزام وی به مصلحت‌اندیشی حضرت امام درباره مداخله نکردن در امور سیاسی کشور، جملگی نشان دادند که حق با امام بود و اگر مسوولیت رهبری و هدایت کشور را آقای منتظری بر عهده داشت، معلوم نبود که از گردنه‌های دشوار حوادث 20 سال گذشته ایران و جهان، چگونه عبور می‌کردیم و جهتگیری‌های کلان انقلاب، محفوظ می‌ماند یا نه؟

اصلاح قانون اساسی

جمهوری اسلامی در نخستین روزهای پیروزی، گام در مسیر نهادسازی گذاشت و روش‌های انقلابی و اداره کشور براساس تصمیمات یک گروه انقلابی را در پیش نگرفت. به همین دلیل در همان اولین سال، قانون اساسی را براساس رای مردم تصویب کرد و با نظرخواهی از آنان، نهایی و نافذ ساخت. این قانون در عین حال که بسیار مترقیانه و متناسب با مدل دینی بودن حکومت، تهیه و تصویب شده بود اما در جریان عمل، برخی از نارسایی‌های خود را آشکار کرد و به همین دلیل، نیازمند بازنگری شد.

یکی از اشکالات موجود در قانون اساسی مصوب سال 58 این بود که نحوه اصلاح قانون اساسی در آن پیش‌بینی نشده بود و به همین دلیل هیچ راه قانونی برای اصلاح آن وجود نداشت. به همین دلیل نیاز بود با استفاده از جایگاه اجتماعی و شان فقهی و حکومتی حضرت امام، این بن‌بست گشوده شود و چنین هم شد. در اواخر سال 67، نمایندگان مجلس و نیز رئیس‌جمهور وقت با نگارش نامه‌هایی به امام خمینی، ضرورت بازنگری در قانون اساسی را مطرح و مواردی را پیشنهاد کردند. پس از آن بود که امام خمینی دستور تشکیل شورای بازنگری قانون اساسی را صادر کرد. اصلاح قانون اساسی در حیات امام آغاز شد اما پیش از آن که کار شورا به پایان برسد، امام خمینی از دنیا رفت و پس از آن بود که شورای بازنگری قانون اساسی کارش را پایان برد و قانون اساسی بازنگری شده، به نظرخواهی مردم گذاشته شد و به تصویب رسید.

در قانون اساسی جدید تغییراتی چند ایجاد شد:
اولا نهادهایی که ضرورت داشت ولی در قانون اساسی سال 58 در این باره چیزی نیامده بود، به قانون اساسی اضافه شد. مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام که در قانون اساسی سال 58 اصلا وجود نداشت و در سال 66 با نظر امام خمینی برای حل اختلاف میان مجلس و شورای نگهبان تاسیس شد و باید صورت قانونی پیدا می‌کرد. همچنین نحوه اصلاح قانون اساسی هم در اصلی مستقل مورد توجه قرار گرفت.

ثانیا در حوزه رهبری، تغییراتی ایجاد شد از جمله با نظر امام شرط مرجعیت از شرایط رهبری حذف شد و به اجتهاد کفایت شد. همچنین شورای رهبری حذف شد و فقط رهبری فردی باقی ماند. انتخاب رهبری نیز کاملا به صورت دو مرحله‌ای درآمد و بر عهده مجلس خبرگان قرار گرفت. بر اختیارات رهبری نیز افزوده شد و بر مطلقه بودن اقتدار رهبری تصریح شد و گزینش برخی از مسوولان از جمله رئیس صدا و سیما به رهبری واگذار شد.

ثالثا در قوه مجریه، تغییر اساسی صورت گرفت و پست نـخـســــت‌وزیــــری، حــــذف و قــــدرت در ایـــن قـــوه در رئیس‌جمهوری متمرکز شد.

رابعا در قوه قضاییه نیز شورای عالی قضایی کنار گذاشته شد و جای آن را رئیس قوه قضاییه گرفت.

مختصر آن که تجربه 10 ساله انقلاب، قانون اساسی سال 68 را به این سو هدایت کرد که به جای پخش شدن قدرت در شوراها، باید مقام تصمیم سازی را از مقام تصمیم‌گیری و اجرا، جدا کرد و شوراها را در مقام مشورت و تصمیم‌سازی پذیرفت، اما در مقام تصمیم‌گیری و اجرا، باید به سوی تمرکز قدرت رفت و این اتفاقی بود که در حوزه‌های مختلف رخ داد.

ارتحال امام و جانشینی شاگرد امام

در 14 خرداد 1368 بزرگمردی از تبار صالحان دار فانی را وداع گفت. شنیدن این خبر برای مردمی که سال‌ها امید زنده ماندنش را تا انقلا‌ب مهدی درذهن می‌پروراندند، غیرقابل باور بود اما در نهایت، شرنگی تلخ در کام مردم ریخته شد.

امام خمینی درتاریخ معاصر ازحیث نفوذ معنوی در میان مردم داخل و خارج ایران جایگاهی ممتاز و ویژه دارد. تحلیلگران سیاسی وقت که در ابتدای شکل‌گیری نهضت و پیوند دادن این انقلا‌ب با سایر قدرت‌های چپ و راست، طوطی‌مثال قصه مهملی می‌سرودند، در آغازین روزهای سال 57 نگرانی خود را در مورد تحقق اهداف امام خمینی و زوال رژیم شاهنشاهی اعلا‌م کردند و در فردای 22بهمن همین سال بود که ناباورانه شکل‌گیری نظام جمهوری اسلا‌می را به نظاره نشستند. یک دهه حضور امام خمینی در عرصه هدایت این انقلا‌ب و ایستادگی او بر سر مواضع ملی و دینی نتیجه داد و کشور ما در کوران  حوادث تلخ و شیرین  به جایگاهی مطئمن در عرصه سیاسی رسید.
رحلت امام را بسیاری از دشمنان انقلا‌ب، به مثابه اتمام جمهوری اسلا‌می تلقی می‌کردند اما تصمیم خبرگان به انتخاب فوری رهبری، امید آنان را به یاس مبدل کرد.

انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان رهبر انقلاب اسـلامـی از سـوی خـبـرگـان رهـبـری از جـمله اقدامات هوشمندانه این نهاد تصمیم‌گیر در جمهوری اسلامی ایران بود. نوع رهبری ایشان در این دوره را می‌توان خط بطلانی بر تفکر خاتمه یافتن دوران امام خمینی(ره) نامید.

این انتخاب که از مدت‌ها قبل مورد توجه امام راحل(ره) نیز قرار داشت به فاصله دو ماه بعد از عزل آیت‌الله منتظری از قائم‌مقامی رهبری صورت ‌گرفت. در آن زمان بعد از مسائلی که در مورد جانشینی امام خمینی‌(ره) بوجود آمد، بسیاری گمان می‌کردند که انقلاب اسلامی ایران بعد از رحلت بنیانگذار آن، مانند کشتی بی‌ناخدا است و چون سکان هدایت آن در دست فرد توانمندی قرار نمی‌گیرد، سرنوشت این کشتی جز غرق‌شدن در گرداب حوادث و تحولات سیاسی نخواهد بود.

غربیان گمان روزی را می‌بردند که در نبود امام راحل(ره) کشور ایران بار دیگر تحولات عظیمی را به خود ببیند و با یک سیر قهقرایی دوباره پذیرای استبداد باشد یا لااقل انتظار این را داشتند که آرمان‌ها و اهداف بلندپایه معمار انقلاب بعد از سفر او به جهان ابدی به فراموشی سپرده شود و ایران مهیای پذیرش تغییرات اساسی در افکار و اندیشه ‌های امام راحل(ره) شود اما سرعت عمل و دقت نظر مسوولان و مجلس خبرگان همه پیش‌بینی‌ها را نقش برآب کرد.

با انتخاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان ولی امت، بازیگران سیاسی مغرب زمین در عین ناامیدی در اذهانشان کورسویی از امید را می‌پروراندند که بامشخص شدن رهبر جدید در شیوه‌ها و روش‌های انقلابی، تغییراتی در جهت تامین حداقل منافع غربیان نیز صورت گیرد اما این تیر امید نیز در سیاهی تردید‌ها و ابهامات رها شد و هرگز به هدف نرسید.

تمهیدات فقهای خبرگان در جایگزینی مناسب رهبر معظم انقلاب تا حدود زیادی باعث فروکش کردن التهابات عمومی ناشی از فوت امام راحل(ره) شد و این بار امت اسلامی احساس کرد گرچه سوز فقدان رهبری والا و عظیم‌الشان که مسیر تاریخ را تغییر داد و تحولی بنیادین در همه شئونات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایجاد کرد تا ابد در روح و جان ملت ایران ماندنی است اما ادامه راه و روش و اتخاذ سلوک و اسلوب سیاسی امام راحل توسط جانشین او، مرهمی بر دل شکسته‌دلان هجر خمینی(ره) است.

نکته دیگری که ملت را به ادامه مسیر انقلاب مطمئن‌تر می‌ساخت اعلام مواضع قاطعانه رهبر در حمایت از راه و روش امام بود.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای طی بیاناتی در اولین سالگرد امام در 13 خرداد 1369 بیان داشتند:»ما صریحاً به همه ملت‌های جهان اعلام می‌کنیم که تفکر<خاتمه یافتن دوران امام خمینی> که دشمن با صد زبان سعی در القای آن دارد، خدعه و نیرنگی استکباری بیش نیست و علیرغم تلاش‌های آمریکا و همکارانش، روش سیاسی امام خمینی در جامعه جاری  است و دوران امام خمینی ادامه دارد و خواهد داشت. راه او راه ما، هدف او هدف ما و رهنمود او مشعل فروزنده ماست».

زنجیره‌ای از قتل‌ها

در آذر 1377 ناگهان خبری تکان‌دهنده  اعلام شد مبنی بر این‌که داریوش فروهر و همسرش بر اثر ضربات کارد و چاقو در منزلشان به قتل رسیدند. در همان ماه جنازه 2 تن از روشنفکران و نویسندگان کشور به نام‌های مختاری و پوینده پیدا شد که به قتل رسیده بودند. این ماجرا، آغاز حوادث، تحلیل‌ها و جریاناتی شد که تا سال‌ها ادامه یافت و هنوز هم اصل ماجرا برای غالب مردم روشن نشده است. واقعیت این است که این ماجرا، آنچنان ابعادی به خود گرفت که بعید است هرگونه توضیح و ارائه اسنادی در آینده هم بتواند مردم را قانع کند و ماهیت این حوادث را بر همگان روشن سازد.

در پیگیری مسوولان و با موضعگیری قاطع رهبر معظم انقلاب و رئیس‌جمهور وقت (خاتمی)‌ علیه این ماجرا و درخواست از مسوولان امنیتی برای دستگیری عاملان این حـوادث، مـعـلـوم شـد که گروهی در وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با تحلیل غلط، اقدام به طراحی و اجرای این قتل‌ها کردند و ضمن پنهان نگه داشتن تصمیم خود از مدیران بالاتر و اغفال نیروهای زیردست به اسم تشکیلاتی بودن این تصمیم، مرتکب این جنایت شدند.

با دستگیری عاملان و طراحان اصلی این ماجرا، بازجویی از آنها آغاز شد، اما به نظر می‌رسد که تیم بازجویی از همان ابتدا، در مسیر انحرافی قرار گرفت و با  دستگیری گروه دیگری از نیروهای وزارت اطلاعات که ظاهرا به این قتل‌ها مرتبط نبودند، بر ابعاد منفی این ماجرا افزود. در تداوم رسیدگی به این ماجرا، اعلام شد که سعید امامی، معاون امنیت سابق وزارت اطلاعات در بازداشتگاه، دست به خودکشی زد و بعدها معلوم شد که بازداشت‌شدگان این پرونده، شکنجه شده‌اند. همین امر موجب شد که با نظر مسوولان عالی‌رتبه نظام، پرونده از تیم بازجویی گرفته و بعد‌ها با دستگیری اعضای این تیم، باب تازه‌‌ای در این زمینه گشوده است.

سـرانـجـام گـروهـی از بـازداشـت‌شدگان که مرتبط با قاتل‌های مذکور نبودند، آزاد شدند و دو دادگاه جداگانه ــ یکی برای قاتلان زنجیره‌ای و دیگری برای بازجویان اولیه که اقدام به شکنجه بازداشت شدگان کرده بودند ــ تشکیل شد که نتیجه آن هم خالی از ابهام نیست.

در هرصورت این حادثه از حوادث تلخ تاریخ 30 ساله گذشته ماست. متاسفانه در این ماجرا، طیف‌های گوناگون سیاسی به اتهام‌زنی علیه یکدیگر پرداختند و هر کدام دیگری را به قرار داشتن در پس ماجرا متهم کردند که بعد‌ها معلوم شد کاملا بی‌اساس است و سوء‌استفاده تعدادی از عناصر وزارت اطلاعات از قدرت را نباید یک طرح جناحی و حزبی تفسیر کرد و برای تسویه حساب‌های سیاسی از آن بهره گرفت.

حادثه کوی دانشگاه

حادثه کوی دانشگاه و پیامدهای آن نشان داد که برای ایجاد یک بحران جدی اجتماعی و سیاسی، همیشه نیاز به برنامه‌ها و تدارکات از قبل فراهم شده نیست بلکه کافی اسـت نـسـنـجیدگی و بی‌تدبیری‌های کوچکی از سوی جریان‌های سیاسی و نیروهای فعال اجتماعی، صورت گیرد تا یک بحران جدی پدید آید.

روزنامه سلام با استفاده از فضای روانی موجود علیه سعید امامی، سندی را چاپ کرد که در آن، طرح اصلاح قانون مطبوعات به وی منتسب شد. مقامات مسوول، بلافاصله اقدام به بستن این روزنامه کردند. دانشجویان در اعتراض به تعطیلی سلام، در کوی دانشگاه اقدام به تجمع و اعـتراض و راهپیمایی کردند. نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها در مقابل این تجمع اعتراضی، مقاومت کردند. شعارهای دانشجویان به ضدیت علیه نظام سوق پیدا کرد. برخورد با این معترضان، آغاز شد و گروهی از افراد غیرمسوول و مشکوک، وارد خوابگاه‌های کوی دانشگاه شدند و به ضرب و شتم دانشجویان ــ بی‌گناه و با گناه ــ پرداختند.

موج اعتراضی در دانشگاه‌ها به این اقدام غیرمعمول علیه دانشجویان سراسر کشور را گرفت و برخی از مـسـوولان وزارت عـلـوم، اسـتـعـفـا دادنـد. تـظاهرات اعـتـراضی دانشجویان در تهران را گروهی از مسیر مسالمت‌آمیز، منحرف کردند و کار به حمله به اماکن عمومی و وزارت کشور و خبرگزاری جمهوری اسلامی کشید. وضعیت از کنترل در حال خارج شدن بود که با نظر شورای تامین استان، کار به مداخله بسیج و نیروهای انتظامی کشید و گروهی از اخلال‌گران دستگیر شدند و ظاهرا غائله پایان یافت.

از این پس، موضع‌گیری نهادهای رسمی و احزاب و جناح‌ها علیه یکدیگر آغاز شد و هر طرفی، دیگری را متهم به تدارک این درگیری‌ها کرد. مردم به دنبال پیام رهبر معظم انقلاب، به خیابان‌ها ریختند و با حمایت قاطع از ایشان، عمق نفوذ ولایت فقیه در جامعه ایران را به نمایش گذاشتند. سرانجام شورای امنیت ملی کشور با انتشار گزارشی، وجود هرگونه نقشه پیشینی در این ماجرا از سوی احزاب و جناح‌های سیاسی را نفی کرد و آن ماجرا را به بی‌تدبیری دانشجویان، نخبگان سیاسی، نیروی انتظامی و سوءاستفاده دشمنان و مخالفان نظام نسبت داد.

 


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: