روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 01 خرداد 1398 / 17 رمضان 1440 / a 22 May 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه انقلاب ماندگار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 21 بهمن 1387 - ساعت 17:11
شماره خبر: 100898543967
روحانيت سياست و دموکراسي
درآمد:
بدون تردید، روحانیت در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با تأسیس دولتی دینی در ایران، امکان‌های جدیدی بر خود گشود و به ظرفیت‌ها، توانائیها و مشکلات فرا روی خود، آگاهی‌های مفیدی دست یافت.

روحانیت پیش از آن، به تولید مفاهیمی در باب نظم سیاسی پرداخته بود که عمدتاً خصلت نظری، فردی، آرمانی، ثابت محوری، کلی‌گویی و اطلاق‌پذیری داشت، در حالی که شرایط جدید از آنـها واقع‌گرایی، جمع‌گرایی و توجه به جزئیات و نسبت‌ها مطالبه می‌کرد.

این مطالبات، آنان را در موقعیت ویژه‌ای قرار می‌د‌اد که در هیچ یک از ادوار سابق بر آن، بدست نیامده بود. گرچه روحانیت، عصر مشروطه را تجربه و حتی به حمایت یا مخالفت با آن نظریه‌پردازی کرده بود اما مشارکت نیم بند او در پارلمان، هرگز نتوانسته بود به خواسته‌هایش در عصر غیبت تحقق عینی بخشد.

روحانیت کـه در آغـاز، پـرشـور‌تـرین حامیان مشروطه به حساب می‌آمدند و بارها بر وجوب آن تأکید و مخالفت با آن را مخالفت با مام زمان (ع) بشمار می‌آوردند به تدریج بر سر مفاهیم و نحوه شکل‌گیری آن در مقابل هم ایستادند. با فروکش کردن تب و تاب مشروطه‌خواهی، بسیاری از روحانیون حتی به شنیدن نام مشروطه نیز رغبت نشان نمی‌دادند و حتی آیت‌الله نائینی، نسخه‌های بجای مانده از تنبیه الامه را جمع‌آوری کرد و آیت‌الله طباطبایی پی در پی تکرار می‌کرد که سرکه ریختیم شراب شد(1)

اما آنچه در فرجام این دلسردی اهمیت داشت آن بود که روحانیت تنها گروهی بود که بیشترین لطمات را متحمل شد. هم به هدف خود در مشروطه یعنی تقویت جامعه اسلامی، جلوگیری از نفوذ بیگانگان و رهایی از ظلم و برطرف کردن فقر اقتصادی و نهایتاً گسترش دینداری نرسید و هم با از دست دادن منزلت اجتماعی خود، دوران تلخی را تجربه کرد و بالاخره اینکه با به قدرت رسیدن رضا خان وارد دوره‌ای شد که معمولاً روحانیت از آن به بدی و سیاهی یاد می‌کرد (2.)

شاید اگر رضاخان به سلطنت نمی‌رسید و تقدیر تاریخی روحانیت چنین رقم نمی‌خورد، کلنجارهای سابق روحانیت با مفاهیم سیاسی و اختلافات آنان در باب استبداد و اشتراط به آنها افق جدیدی می‌بخشید و گفتگوهای ناتمام آنان را به فرجامی می‌رسانید اما ظهور دولت کمالیستی رضاخان که کلیت روحانیت را نفی می‌کرد سبب شد تا روحانیت در قبال سیاست، موضعی منفی بگیرد و به درون ساختار سنتی خود فرو رود و بدین گونه از مشارکت در نظم سیاسی جامعه باز ماند.

علیرغم تغییراتی که در عصر پهلوی دوم در نگاه روحانیت به سیاست بوجود آمد و کمتر از گذشته، سیاست را به حوزه شرور زندگی حواله می‌کرد، روحانیت دوران آرامی را پشت سر گذاشت، همواره از دخالت در سیاست دور ماند، نه از قدرتمندان حمایت کرد و نه به ستیز آنان پرداخت، حتی حضور او در پارلمان که از عصر مشروطه اول به این سو به صورت یک سنت در آمده بود رو به تحلیل رفت. با این همه، روحانیت پس از ظهور امام خمینی در عرصه مرجعیت و سیاست، توانست پس از چهار دهه سکوت و انزوا، مجدداً به سیاست باز گردد و ناخواسته خود را با سرنوشت عمومی جامعه پیوند دهد. اما آنچه در این دوره بر سرنوشت عمومی روحانیت تأثیر نهاد گفتگوهای امام خمینی درباره ولایت سیاسی فقیهان در عصر غیبت بود که در سال 48 در نجف اشرف و به دور از سنتی‌های قم برگزار گردید.

در واقع، امام خمینی با نظریه استادش آیت‌الله حائری، مبنی بر محدودیت ولایت فقها در امور حسبیه، مخالفت ورزید و با چرخش از نظریه مشروطه، به دفاع از ولایت سیاسی فقیهان در ساختاری به غیر از سلطنت پرداخت. گرچه متن این گفتگوها، روحانیت را به دخالت در امور و مقدرات کشور تشویق می‌کرد اما جایگاه روحانیون به غیر از ولی فقیه که معمولاً روحانی است را مبهم گذاشت تا گذشت زمان، ضرورت چنین جایگاهی را تبیین نماید.

برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، انقلاب در ایران به پیروزی رسید، اسلام به ایدئولوژی غالب، مبدل و روحانیت توانست با تأسیس دولتی مبتنی بر آرمان‌های خود، حاکمیت خویش را برقرار سازد. کاری که روشن‌فکران نتوانستند پس از ورود مشروطیت به ایران به انجام رسانند. دولت‌مداری روحانیت، آنچنان اهمیت یافت که برخی از پژوهشگران عرب آن را آغاز دوره‌ی جدیدی از تفکر اسلامی دانسته و بر تأثیرات مثبت آن بر جریان عمومی اندیشه اسلامی صحه نهادند (3.)

در این دوره، گذشته از اینکه اندیشه اسلامی، مورد پذیرش عموم مردم قرار گرفت، با واقعیت‌های شدیداً متغیری پیوند خورد، از حاشیه به متن آمد و از عزلت به سوی حضور و از جمود به سوی حرکت و از میراث‌گرایی به سوی نوگرایی بیرون آمد و با برپایی دولتی دینی در ایران عملاً آنچه در آرمان می‌گفت به تجربه و آزمون گذاشت.

این آزمون که هم اینک سه دهه از عمر آن می‌گذرد در پروسه‌ای پر مخاطره صورت گرفت که خود روحانیت در آغاز، چندان آگاه به پیامدهای احتمالی آن نبود. شاید این خود، نشان از جسارت و میزان ریسک‌پذیری نهفته در نهاد روحانیت شیعی باشد که این گونه از خویش در مقام آنچه انجام تکلیف شرعی خود می‌داند، هزینه می‌کند و از مصلحت‌جویی و یا تحلیل سود و زیان بدوی تکالیف صنفی خود، حذر و بدین گونه خود را در معرض نقد و داوری دیگران قرار می‌دهد.

ابژه شدن روحانیت در مطالعات دیگران، گرچه از خصائص قداست‌آمیز این نهاد می‌کاهد اما این ضرورت ناخواسته عقلانیت مدرن است که طبعاً روحانیت را در عصر جدید به نقد می‌کشاند، چیزی که از آغاز مواجهه روحانیت با مدرنیته و از دوره‌ی مشروطیت به این سو رخ داده است.

شاید همین ملاحظات عصر جدید باشد که روحانیت نیز همواره ناقدینی در درون خود پرورانده است. با این همه نقد روحانیت، هرگز به معنای برملا ساختن معایب درون سازمانی و نیز تبعات منفی حـضـور آنـان در عـرصه‌ی قدرت سیاسی نیست. بلکه پیامدهای چنین حضوری مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. گذشته از مخالفین سنتی روحانیت که چنین ایده‌ای در پیش دارند، اغلب کسانی که در این حوزه، تامل ورزیده‌اند، به روحانیت به عنوان بزرگترین <سرمایه‌ی اجتماعی> جامعه دینی ایران نظر می‌کنند که بدیل و جایگزین قابلی ندارد. از این رو، تأملات نقادانه آنان نیز بیش از آنکه خصلتی منفی گرایانه داشته باشد غایتی <آسیب‌زدایی> دارد.

<روحانیت را نباید شکست، اگر روحانیت سالم بماند... دین، انقلاب، ایمان مردم، عشق مردم و اتحاد مردم حفظ خواهد شد، اگر این مایه‌ی اصلی را شکستیم، ضایع کردیم، همه چیز از هم خواهد پاشید>.(4)

نشانه های نص و هویت سیاسی روحانیت

اما آنچه همواره در تحلیل ترابط روحانیت و سیاست باید مورد توجه قرار گیرد این پرسش است که روحانیت ، سیاسی شدن خویش را از کجا بدست می آورد ؟ آیا عوامل بیرونی او را نسبت به حوزه سیاست شارژ می کند ویا اینکه در اثر قرابتی که با نص اسلامی یعنی قرآن و سنت دارد به چنین ویژگی دست می یابد ؟ در ابتدا باید بر این نکته تاکید کرد که آنچه روحانیت را به عنوان روحانی بودن نگه می‌دارد پاره نشدن ارتباط آنان با نص است. مراد از نص در اینجا شامل سه گونه متن است:

1) نص اول، همان قرآن است که بر پیامبر اسلام (ص) نازل شده است.

2) نص دوم نیز همان قول و تقریر نبی گرامی (ص) و ائمه اطهار (ع) است که به بسط و شرح نص اول می‌پردازد و در آن ایجاد گشایش می‌‌نماید.

3)‌ نص فرهنگی همان دانش مسلمین است که نزد فقیهان، متکلمان و حکیمان مسلمان شکل گرفته است.

با این همه، نص فرهنگی مسلمانان، واجد حجیتی بسان حجیت نص اول و دوم نیست. نص اول و دوم معمولاً پیروان خود را از طریق ویژگیهای ذیل کنترل و هدایت می‌کند:

1) نخستین ویژگی آن است که آنها خطوط راهنما و هدایت‌گرند. یعنی دارای علائم هشدار دهنده هستند تا نکند حاملین و حامیان نص از چارچوب‌های آن خارج شوند.

2) دوم اینکه نص اول و دوم، واجد خصلتی فرا تاریخی و فرا تفسیری‌اند. یعنی در هر تفسیری جای می‌گیرند و صحت و سقم تفاسیر را با ارجاع به اصول ثابت خود روشن می‌کنند.

3) و بالاخره اینکه نصوص دینی می‌توانند بر اساس عمل تاریخی مسلمانان در زمانهای مختلف و دیدگاه‌ها و نیازهای متفاوت پوشش یابند(5.)

اما آنچه در اینجا اهمیت می‌یابد آن است که نص اول دارای حجیتی ذاتی است که هم اعتبار نص دوم را به خود وابسته می‌کند و هم به گوش مسلمانان می‌چسبد و تفکر و رفتار آنان بر اساس نشانه‌های متکثر خود هدایت می‌نماید. با این حال، نص برای همه مسلمانان، هدایت‌گر، اما نسبت به حاملان و مفسران خود یعنی روحانیت، هدایت‌گرتر است. در واقع، نص تأثیرات عمومی و متفاوتی بر پیروان خود بر حسب دوری و نزدیکی آنان به خود، می‌گذارد. این نشان می‌دهد که رفتار حاملان نص، بیش از آنکه توسط عوامل بیرونی شارژ شود، بواسطه سیگنال‌های خود نص فعال می‌گردد. از جمله نشانه‌های نص، آیات متعدد آن درباره امر سیاست است.

وفور نشانه‌های سیاسی در قرآن، هنگامی اهمیت می‌یابد که با نص دیگری مثل انجیل مقایسه شود. متنی که در آن نشانه‌های دین نسبت به سیاست به حـداقـل مـی‌رسـد. اسـاسـاً دیـن در غرب، بویژه پس از شـکـل‌گـیری اومانیسم و نیز عقل‌گرایی مکتب قرارداد اجتماعی، به حاشیه یا همان حوزه لا عقلانیت راه پیدا کرد و سیاست امری عرفی و عقلانی تلقی گردید. به همین دلیل، مسیحیت در مطالعات دین‌شناسی مدرن، دینی بود که ذاتاً خـصـلـت سـیـاسـی نـداشت و انسان متدین مسیحی نیز نمی‌توانست رفتار سیاسی‌اش را بازتابی از آیات انجیل بداند، در واقع او گرایش‌های سیاسی‌اش را از بیرون اخذ می‌کرد و سپس آنها را در متون دینی مورد بازخوانی قرار می‌داد(6.)

این در حالیست که تعداد بیشماری از آیات مکی و مدنی قرآن و نیز روایات بسیاری از نص دوم، درباره امور اجتماعی و سیاست است و نشانه‌های خود در این حوزه را از بیرون شارژ نمی‌کند. هر چند ممکن است این نص، شکلی از دولت اسلامی را بیان نکند اما واجد معانی سیاسی متعددی است که پیامدهای آن فراتر از دولت می‌رود. به همین دلیل، نص اسلامی، نشانه‌های زیادی دارد که تولید معنای سیاسی می‌کند و تاکنون نیز کسی از مسلمانان، وجود چـنـیـن نـشـانـه‌هـایی را انکار نکرده است حتی مومنان سکولاریی مثل علی عبدالرزاق، عبدالرحمن کواکبی و مهدی حائری که بر جدایی دین از دولت تأکید می‌ورزند و کسی مثل میرزای نائینی نیز که می‌کوشد بخشی از دولت یعنی امور نوعیه را از اقتدار علما خارج کند منکر وجود چنین نشانه‌هایی در نص نیستند. به همین دلیل است که نص رفتار اجتماعی و سیاسی مسلمانان را تحت تأثیر قرار داده و آن را بازتابی از ماهیت خود گردانیده است و طبیعی است که هر کس به نص اسلامی نزدیک‌تر باشد عکس العملهای بیشتری از خود نشان می‌دهد.

البته این بدین معنا نیست که روحانیت عکس العمل‌های یکسانی نسبت به سیاست دارد بلکه بدین مفهوم است که روحانیت نمی‌تواند نهادی در حاشیه باشد. روحانیت یا در قدرت است و یا ضد قدرت. از این رو، بلحاظ نظری، پذیرش توصیه‌هایی برای حذف روحانیت از قدرت حاکمیت بی‌مفهوم است و اگر چنین شـود روحـانـیت پس از آن، روحانیت نیست و معنای وجودیش را از دست می‌دهد. اگر امروز به این توصیه‌ها عمل شود و عملاًً روحانیت از قدرت فاصله گیرد، فردا هـمـان نـشـانـه‌هـای سیاسی نص، مجدداً او را به شکل اپوزیسیون به عرصه سیاست باز می‌گرداند.

به همین دلیل، روحانیت به تبع نص، وجودی سیاسی دارد و تحت تأثیر شرایط مختلف جامعه به اشکال متعددی در سیاست رفت و آمد می‌کند. این نشانه‌ها که در تعبیر دیگران به داعیه‌های سیاسی و اجتماعی اسلام(7)، تحلیل می‌شود بخشی از آن عواملی است وجود روحانیت را می‌سازد و در اشکال متنوعی او را به عرصه اجتماع و سیاست پیوند می‌زند.

اما آنچه بر ابعاد هستی‌شناسی روحانیت می‌افزاید وجود تفسیرهای اجتهادی روحانیت از همین سیگنال‌های سیاسی نص است که به حضور و غیبت او در عرصه قدرت شکل ویژه می‌بخشد. در واقع روحانیت به دلیل تکثر ذاتی و معتبری که در مقام تفسیر دین دارد هیچ‌گاه به فهم مشترکی از سیاست و دولت دینی نمی‌رسد و همواره در ارنج متفاو