روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 01 مرداد 1396 / 28 شوال 1438 / a 23 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه انقلاب ماندگار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 21 بهمن 1387 - ساعت 17:31
شماره خبر: 100898551015
انقلاب اسلامي نظام بين‌الملل و دهه چهارم
انقلاب اسلامی ایران، خود پایان دوره انقلاب‌های کلاسیک را نوید داد. این انقلاب، انقلاب‌ها را دچار انقلاب کرد و کمتر شباهتی به انقلاب‌های گذشته داشت.

جک گلداستون، نظریه پرداز علوم مربوط به انقلاب‌ها در یکی از آثار خود ابراز می‌دارد که اگرچه انقلاب‌ها همه در پی ساختن یک جامعه ایده آل بودند، اما در مواجهه با واقعیات رنگ باختند. او معتقد است که انقلاب‌های بزرگ همگی تغییرات عمده در ساختار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جامعه خود درست کرده، ساختارهای جامعه را با تغییرات اساسی روبرو نمودند. به نظر او هر انقلابی موفقیت آن موفقیت آن مرهون پشتیبانی حداقل یک و یا اقشاری از جامعه مانند کارگران و کشاورزان است.

بررسی زمینه‌ها، عوامل، روند و وقوع انقلاب از جمله مـهــم‌تــریــن مـبــاحـثــی اســت کــه بــه‌عـنـوان فـلـسـفـه وجـودی جـامـعـه‌شـنـاسـی انـقـلاب تـلقی می‌شود. به‌صورت خلاصه مشخصه‌هایی وجود دارند که در تمام انقلاب‌ها مشترکند. اول آنکه انقلاب سریع رخ می‌دهد.

فرآیندهای تدریجی تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که همواره در تمام جوامع وجود دارند از جمله اصلاحات، انقلاب محسوب نمی‌شوند. دوم، انقلاب‌ها لاجرم در یکی از بخش‌های خود از زور استفاده می‌نمایند. سوم، انقلاب یک جایگزینی سیاسی است و مستلزم تعویض گروه حاکم با گروه دیگری است و نهایتا آنکه انقلاب، تغییر است. اگر چیزی تغییر نکند، انقلابی هم رخ نداده است. انقلاب اسلامی ایران، به مثابه آخرین انقلاب اجتماعی بزرگ واقع شده در جهان در چارچوب انقلاب‌های کبیر است. این رویداد تنها در ایران دگرگونی حاصل نکرد، بلکه دارای پیامدهای متعدد در جهان اسلام و بازتاب‌های متنوع در سراسر جهان بود. برخی بازتاب روانی انقلاب ایران را با جنگ 1905 ـ 1904 روسیه و ژاپن مقایسه می‌کنند که در آن کشوری جهان سومی قدرت اروپایی عظیمی را تحقیر کرد.

1ــ‌ پیشینه فکری

نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن صنعت نفت، قیام 15 خرداد 1342 و سرانجام انقلاب اسلامی، مجموعه پنج حرکت بارز سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر ایران هستند که هر یک به نوبه خود تاثیرات مهمی در اندیشه و عمل جامعه سیاسی ایران نهاده‌اند. بصورت کلی ایرانیان از لحاظ فکری تحت تاثیر نیروهای متعددی هستند. اولین آنها هویت ملی آنان است. دوم عنصر اسلامی و سوم مذهب و یا مکتب تشیع است. چهارم تحولات تاریخی این کشور است که به نوعی به حافظه تاریخی مردم تدریجا اضافه شده است.

ــ‌ هویت ایرانی: ایرانی‌ها هزار سال قبل از میلاد در فلات مرتفع ایران ساکن شدند. ایرانی‌ها از اعقاب نژاد اروپایی‌ها بودند که از آسیای مرکزی خارج شده و آریایی نام داشتند. ایرانیان از گروه‌های مختلف که دارای زبان و گویش‌های مختلف هستند تشکیل شده‌اند. حتی از لحاظ مذهب نیز ایران کشوری یکدست همچون افغانستان و یا عربستان سعودی نیست. معمای بزرگ این است که از میان آمیزه متنوع زبانی، قومی و مذهبی یک حس نیرومند هویت ایرانی که تمام مردم ایران در آن سهیمند، دیده می‌شود. گرچه آنانی که طی قرون به ایران هجوم آوردند و در آن ساکن شدند، هویت و فرهنگ خود را به همراه داشتند، اما بلااستثناء تحت تاثیر سنت‌های فرهنگی فلات ایران قرار گرفتند که در قرن پنجم قبل از میلاد توسط آریایی‌ها کاشته شد و از قرون شانزدهم میلاد، مذهب شیعی آن را بارور نمود.

شکل‌گیری هویت ایرانی به عنوان یک انگاره سیاسی و مذهبی به اواسط دوره ساسانیان و پادشاهی اردشیر برمی‌گردد. اما تکامل این مفهوم یک روند طولانی تاریخی دارد. هویت ایرانی شامل ملیت و قومیت است که به نژاد آریایی باز می‌گردد. دیگر آنکه ایرانیان همواره خداپرست بوده‌اند. با ظهور اسلام به قول دکتر اسلامی ندوشن، ایرانیان با آوردن اسلام، تغییری بنیادی در بعضی از شئون پدید نیاوردند. اعتقاد به پروردگار یکتا برجای ماند و ابلیس به جای اهریمن نشست. آتشکده تبدیل به مسجد گردید. نمازها و نیازها تنها تعییر شیوه دادند. ادبیات و زبان فارسی نیز بخشی از هویت ایرانی است که نقشی اساسی و محوری در هویت بخشی ایفا کرده و می‌کند.

برخی گمان می‌بردند که بواسطه تاکید رهبران انقلاب بر اصول مذهبی، موضوع ایرانیت در این حرکت مغفول مانده است. مهم‌ترین نشانه ایراندوستی رهبران انقلاب، مقاومت آنان و مردم در برابر تجاوز عراق به ایران است. امام خمینی در پاسخ به درخواست ریاست گروه ویژه کنفرانس اسلامی برای اتمام جنگ ایران و عراق که گفته بود اگر کمی از اراضی و یا آبهای ایران به عراق اضافه شود، راه دوری نرفته است، گفته بودند که اگر برای هر یک وجب از خاک ایران هزاران شهید دهیم ارزش آن را دارد که تمامیت ارضی این آب و خاک را حفظ نماییم. ذکر چند مثال دراین رابطه جالب است:

-‌ در زمان حیات حضرت امام برخی پیشنهاد می‌نمودند که برای نزدیکتر شدن به وحدت اسلامی مناسب است که از برخی از نام‌های ایرانی چشم بپوشیم. منجمله مناسب است که بجای نام بردن از خلیج فارس بگوییم خلیج اسلامی تا همه اعراب و ایرانیان رضایت دهند. امام با این پیشنهاد مخالفت کردند.

-‌ در یکی از نطق‌های وزیر خارجه وقت در مورد رودخانه مرزی مابین ایران و عراق از واژه شط العرب استفاده شده بود. امام با قلم خود آن را به اروند رود تغییر داده بودند.

-‌ حساسیت ایرانیان اعم از مردم، مسوولان و ایرانیان خارج از کشور در مورد استفاده مجله نشنال جئوگرافیک از دو نام برای خلیج فارس موجب حیرت دیگر کشورها گردید.

بنابراین عناصر ناسیونالیستی انقلاب ایران کم اهمیت‌تر از دیگر عناصر آن نیست. هنر انقلاب ایران تلفیق عناصر اسلامی و ملی با یکدیگر بوده است. احیای ناسیونالیسم در برخی از موارد مانند جزایر ایرانی سه گانه در خلیج فارس می‌تواند نیروی موثری در حافظت از منافع ملی ایران باشد.

-‌ هویت ملی: هویت ملی پدیده ایست که به 200 سال اخیر مربوط می‌شود. سرزمین مشترک، منافع مشترک، حقوق و دولت مشترک و یک حس روان شناسی فردی و جمعی از عناصر هویت ملی است. همان عنصری که هویت ایرانی، یعنی دین و زبان مشترک را تشکیل داده است، مقدمه‌ای برای هویت ملی ایران شده است. در ایران هویت ملی نیز سابقه‌ای بیش از 200 سـال دارد و در دوران‌هـایـی مـانـنـد صـفـویـه درایـران نوعی ناسیونالیسم وجود داشته است. به همین دلیل میهن دوستی بخشی از فرهنگ عمومی ایرانیان است که توسط مبانی تشیع تقویت شده است.

-‌ هویت اسلامی: انقلاب ایران به نحو روشنی بازتابی از مفاهیم اسلامی است. اساس اسلام در ارتباط با مردم و جهان، در مفهوم دعوت نهان شده است. اسلام بر آن است که همه جهان را به آشنایی با مبانی این دین دعوت نماید. انقلاب ایران نیز دعوت از تمامی مستضعفان و محرومان جهان را سرلوحه اهداف خارجی خود قرار داده بود. این موضوع در ارتباط با ایجاد امت اسلامی نیز قرار می‌گیرد. یکی دیگر از عناصر آموزه انقلاب اسلامی ایران آرمان رهبری ستمدیدگان جهان علیه قدرت‌های مستکبر است.

در انقلاب ایران نقش حساس و اصلی دین در آن قابل توجه است. در انقلاب کبیر فرانسه، انقلابیون برنامه‌های مشخص ضد کلیسای کاتولیک را داشتند. برای نمونه موقعی که انقلابیون روی کار آمدند تقویم مسیحی را عوض کردند و سال را با سال صفر آغازکردند. انقلابیون میخواستند مطرح کنند که انقلاب فرانسه یک انقلاب جدیدی هست و می‌خواهد یک دوره جدید و آزمایش نشده را آغاز کند. انقلابیون تمام ثروت کلیسا را گرفتند و ملی کردند و از همه مهمتر این‌که کشیش‌ها را مجبور کردند که به جای قسم خوردن به کلیسای رم قسم به دولت جدید انقلابی فرانسه یاد کنند. انقلاب 1917 در روسیه هم پایه و اساس ضد خدا و دین داشت و مانند انقلاب چین در سال 1949 خواهان تشکیل یک سیستم جدید سوسیالیستی بود. در انقلاب ایران دنیا با یک پدیده جدید انقلابی روبرو می‌شود. سالها متفکرین مارکسیست و غیرمارکسیست فکر می‌کردند هر چقدر جامعه به سمت صنعتی شدن پیش می‌رود و مدرن تر می‌شود، منزلت دین در آن کم رنگ تر می‌شود. برعکس انقلاب فرانسه که از سال صفر می‌خواست شروع کند، انقلاب ایران می‌خواست به دوران طلایی تمدن اسلامی بازگردد. بنابراین انقلاب ایران هم یک انقلاب مدرن و هم یک انقلاب سنتی بود و در آن هم عناصر مدرن و هم سنتی موجود است.

-‌ تشیع: انقلاب اسلامی در ایران و تاسیس جمهوری اسلامی در این کشور از نقطه نظر تاریخی حاصل مجموعه رویدادهائی است که با پیوستن اکثریت ایرانیان به مکتب فکری شیعی و به عبارت دیگر رسمیت یافتن این مذهب از قرن شانزدهم میلادی آغاز گردید. در واقع یکی از عوامل مهمی که انقلاب اسلامی را از تمامی انقلاب‌های دگرگون ساز دیگر قرن حاضر متمایز می‌کند، همین ریشه‌های عمیقی است که این انقلاب در گذشته تاریخی دارد. اساسی ترین موضوع در بررسی نقش تشیع عبارت است از اصل امامت و تشخیص امام که نه تنها در زمینه اختیارات قضائی، اجرائی و حتی نظامی جانشین پیامبر است، بلکه مصداقی از ابعاد روحانی رسالت پیامبرانه نیز بحساب می‌آید. از نظر شیعه، حکومت تنها در صورتی مشروعیت پیدا میکند که مرتبط با امام معصوم باشد. لذا حکومت هائی که بنام اسلام فرمانروائی می‌کرده اند کمتر مورد تائید شیعیان بوده‌اند. در موارد بسیاری شیعیان علاوه بر نافرمانی، علیه این حکومت‌ها بپا خواسته و قیام کرده‌اند. در این ارتباط عناصر خاصی از شیعه بیشتر در جریان شکل گیری انقلاب مطرح و تغییری آشکار در برداشت از مفاهیم شیعی مانند اصل تقیه، انتظار و عاشورا پدید آمد و این مفاهیم کاملا رنگ انقلابی به خود گرفت.

-‌ تحولات تاریخی: در عصر صفویه، برای اولین بار در ایران، تشیع حکومتی فراگیر تشکیل میدهد. هرج ومرج و فلاکتی که بعد از سقوط صفویه حاکم میشود و سیاست سردی که نادر شاه نسبت به شیعه اعمال میکند، موجب می‌شود که بسیاری از علمای تراز اول ایران به نجف مهاجرت کنند. با به قدرت رسیدن سلسله قاجار و به پایان رسیدن دهها سال جنگ داخلی، چند عاملِ بی ریشگی مذهبی فرمانروایان قاجار، جنگهای ایران و روس، که علما با صدور فتوای جهاد و تشویق وترغیب مردم برای پیوستن به جنگ نقش با اهمیتی از نظر حکومت یافته بودند، باعث گردید تا علما بخشی از قدرت و نفوذ زمان صفوی خود را باز یابند. ولی آنان تمایل چندانی به نزدیکی و سهیم شدن در قدرت دربار قاجار نشان نمیدادند و نجف همچنان بعنوان قلب حوزه علمیه تشیع باقی ماند. فتوای میرزای شیرازی را میتوان نقطه عطف عصر جدید در زندگی سیاسی اجتماعی روحانیت دانست. از این تاریخ به بعد روحانیت کم و بیش بصورت جزء جدائی ناپذیری از مبارزات سیاسی جامعه در می‌آید.

بی‌توجهی به ارزشها و معتقدات جامعه و مقابله با ارزشهای اسلامی، مشخصه ای از سلطنت محمد رضا شاه و از عوامل زمینه ساز انقلاب اسلامی است. در جامعه‌ای مانند ایران که 98 درصد جمعیت آن مسلمان و بیش از 90 درصد آنها پیرو مذهب شیعه هستند، هیچ دولتی نمی‌تواند این عامل وحدت بخش را نادیده بگیرد. اما رژیم شاه با گستاخی خود علیه مذهب و روحانیت، مصداق این بی‌توجهی شده، مورد خشم و نفرت مردم قرار گرفت. بر همین اساس یکی از عوامل عمده بروز انقلاب اسلامی، تلاش شاه در زیر پا گذاشتن ارزشها و سمبلهای دیرین اجتماعی بود که ریشه عمیقی در مذهب داشتند. این حرکت و تلاش شاه، از سالهای 1340 به بعد بسیار واضح‌تر شد و بخش بزرگی از مخالفین رژیم شاه با تمسک به اسلام و مذهب به مقابله با وی برخاستند. تقلید و اقتباس شاه از سکولاریسم، نفی میراث اسلامی، نفرت از اعراب و تجلیل از گذشته پیش از اسلام، تأکید بیش از حد برناسیونالیزم قومی و نژاد، تغییر تاریخ اسلامی به تاریخ شاهنشاهی و جستجوی‌ پایه‌های نظری و تاریخی برای مشروعیت سلطنت، تغییر در قوانین و مقررات و حذف مواد مربوط به اسلام در آنها و...مسائلی بودند که واکنش اقشار و طبقات مذهبی را برمی‌انگیخت.

شاه طی یک برنامه حساب شده به سمتی می‌رفت که دین را هم به عنوان بخشی از پروژه مدرنیزاسیون جامعه غربی کند و در یک جامعه بشدت مذهبی، نقش دین را همانند جهان غرب تنزل دهد، بدون این که به تفاوت زمینه‌های فرهنگی و تاریخی دو جامعه و دو دین توجه داشته باشد. یکی از دلایل اقبال گسترده مردم به اسلام در دهه آخر سلطنت شاه، اصرار بیش از حد رژیم در محو ارزشهای اسلامی بوده است بنابراین نارضایتی مردم به این خاطر روز به روز تشدید می‌شد.

مدلهای لباس، الگوی مصرف، رواج اشیاء لوکس، ادبیات و موسیقی مبتذل و بسیاری از مسائل دیگری که ترویج می‌شد چیزهایی نبود که با روح فرهنگی اصیل ایرانی ـ‌ اسلامی سازگار باشد ولی هر چه رژیم بیشتر تلاش می‌کرد، مردم بیشتر حساس می‌شدند. این موج گسترده، در سالهای آخر سلطنت شاه به طور کامل بر روند انقلاب و اعتراضات مردم حاکم شد و همه شعارها و پیرایه‌ها را تحت الشعاع قرار داد و انقلاب به طور عملی در قالب اسلام و سمبلها و شعائرهای مذهبی قرار گرفت. به همین دلیل در این دوره، سخنرانیهای سیاسی اسلامی به مساجد و منابر و حسینیه‌ها کشیده شد و مردم از مراسم و شعائر مذهبی همانند نماز جماعت، نماز عید فطر، شهادت، اربعین، تاسوعا و عاشورا به عنوان وسیله پوششی برای تحرک خوداستفاده نموده، همه چیز را از دست رژیم شاه خارج ساخته بودند.

مجموعه عوامل فوق که به موزائیک فکری ایرانیان باز می‌گردد باعث گردید که ایرانیان در آستانه انقلاب اسلامی دارای ذهنیتی پیچیده و تاریخی باشند. از یکطرف نسبت به دخالت خارجی بدگمان بوده و از طرف دیگر استبداد داخلی حکومت را تحمل نکردند. از طرف دیگر به عنصر ایرانیت بها داده و از سوی چهارم مذهب و کارکردهای آن بیشترین ابزار را برای بسیج و راهنمایی طبقات مختلف تمهید نمود. نقش امام خمینی در رهبری انقلاب نقشی یگانه و بی بدیل است، اما جا دارد که از نقش دیگر نخبگان موثر در ایجاد موزائیک فکری نیز یاد شود.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های شکل گیری ذهنی ایرانیان در آستانه انقلاب به تلاش دکتر علی شریعتی باز می گردد. زندگی کوتاه و پر ثمرش که جز نوشتن و سرودن دردها و دغدغه‌ها و دریغ‌ها و آرزوهای یک ایرانی مسلمان نبود، گواه گویای شخصیت و ویژگی روحی اوست. شاید برجسته ترین ویژگی کلام او نیز همان همدلی و پیوند مستقیم با مخاطبانش بود. شریعتی بعلت آشنایی نسبی با علوم اسلامی و هم بر فرهنگ و تمدن جدید نقش ویژه‌ای در تحرک جوانان و بیداری نسل جوان ایفا کرد. او در آشنا ساختن جوانان با آنچه که خود داریم سهم بی نظیری ایفا کرد. یکی از دانشجویان در دانشگاه صنعتی شریف اخیرا برای تحقیق خود مصاحبه‌ای با استاد محمد رضا حکیمی انجام داده است. جایگاه حکیمی در ذهن شریعتی از آنجا معلوم می‌شود که او تنها وصی دکتر شریعتی است و شریعتی در وصیت نامه خویش مفصلا در باره فضائل او سخن گفته است. او در پاسخ محمود سرکاری خرمی می‌گوید:
من در ســال 1314 در مشهد متولد شدم. دکتر شریعتی هم متولد 1312 در مشهد بود. من از نوجوانی به کانون نشر حقایق دینی می‌رفتم. این کانون توسط پدر دکتر شریعتی یعنی استاد محمد تقی شریعتی ایجاد شده بود. در آنجا با دکتر شریعتی آشنا شدم. از همان دوران با دکتر روابطمان نزدیک شد. بدون شک دکتر نقش بسیـار مؤثری در انقلاب داشت. او در بیداری جوانان نقش عمده‌ای داشت.

سروکار او بیشتر با روشنفکران و جامعه تحصیل کرده بود نه عوام. دکتر شریعتی تقریباً 70 درصد افرادی که در دانشگاه بودند یا در بازار ولی دارای روحیه دانشگاهی بودند را متوجه انقلاب ساخت. دکتر شریعتی یک فریادگر است نه یک فقیه و مفسر قرآن. این مطلب را خود دکتر هم اعلام کرده بود. منتها فریادگری اگر بخواهد به نتیجه برسد، یک ایدئولوژی می‌خواهد. دکتر شریعتی هم تشیع علوی را برگزیده بود.

تشیعی که با ظلم و سلطنت ناسازگار است، نه تشیع ظاهری. بنابراین دکتر شریعتی قطعاً در جریان انقلاب و مذهبی شدن جامعه روشنفکر نقش داشته است. در ضمن باید گفته شود که حدود 30 درصد از جمعیت دانشگاه مذهبی بودند و اگر دکتر شریعتی هم نبود آنان انقلاب می‌کردند. در یکی از سخنرانی‌های دکتر در حسینیه ارشاد که من هم در آن حضور داشتم، بین سخنرانی دکتر با چشمی گریان به من نگاه کرد و گفت: پای همه قرارداد‌های استعماری امضای دکتر و مهندس فرنگ رفته است، باعث خجالت امثال بنده؛ در حالیکه در مخالفت با استعمار امضای آخوند نجف رفته دیده می‌شود.

2 ـ‌ نظام بین‌المللی و انقلاب ایران

ایران یکی از مهم‌ترین کشورهای جهان بلحاظ استراتژیکی و ژئوپلیتیکی است. از نقاط قوت این کشور می‌توان به همسایگی با 15 کشور در مرزهای خاکی و آبی خود اشاره داشت. این کشور دومین دارنده ذخائر نفت خام در جهان پس از عربستان سعودی، و دومین دارنده ذخائر گاز جهان پس از فدراسیون روسیه است. اگر نگاهی به موقعیت جغرافیایی ایران بیفکنیم، متوجه خواهیم شد که ایران واسطه‌ای مابین دو منطقه مشحون از انرژی در جهان یعنی خلیج فارس و دریای خزر است.

کرن برینتون در کتاب کالبد شکافی انقلاب می‌گوید که هـمـچـون انـجـیـل کـه بدنبال جهانی کردن مسیحیت است، انقلاب‌ها در آمال و اهداف خود جهان شمولند. همچنین چالمرز جانسون در کتاب خود از یک سنخ‌شناسی شش وجهی صحبت می‌نماید که بر اساس آن انقلاب‌ها را با 4 ضابطه ـ انقلاب بر ضد چه کسانی است، ماهیت افراد انقلابی، آرمان‌های انقلاب و انقلاب از قبل طراحی شده یا نه ـ برخی از انقلاب‌ها را هزاره‌ای می‌خواند. منظر جانسون آن است که انقلاب هزاره‌ای به امید تغییری ریشه‌ای در جهانی جدید است که همه چیز آن از نو ساخته می‌شود.

صدور انقلاب اسلامی و یا دعوت از تمامی جهانیان برای آشنا شدن با مبانی انقلاب هدف اصلی سیاست خارجی ایران است. با آنکه تمامی چشم‌ها در پس از پیروزی انقلاب ایران به منطقه خلیج فارس دوخته شده بود که چگونه این انقلاب وضعیت را در این مناطق تغییر می‌دهد، اما همه آنچه که تئوریسین‌های غربی در مورد تاثیر انقلاب ایران بر مسلمانان دیگر کشورها پیش‌بینی می‌کردند بوقوع نپیوست. شاید علت اصلی عدم توفیق مردمان دیگر کشورهای اسلامی در متابعت از اندیشه‌های انقلاب ایران، پیشگیری حکومت‌های این کشورها از هر گونه تغییر در صـحـنه اجتماعی کشورهای مزبور بود.

بدین صورت با سرکوب شدید شیعیان و کردها توسط صدام حسین و کشتن رهبران اجتماعی همچون آیـت‌اللّه محمد باقر صدر، از هرگونه حرکت در لایه‌های اجتماعی عراق جلوگیری گردید. رهبران شیعیان بحرین دستگیر شدند، در لبنان مسلمانان و بخصوص شیعیان در فشار سه جانبه مسیحیان، اسرائیل و فلسطینیان در حال نابودی بودند و در عربستان نیز هر گونه حرکت مخالف با حضور آمریکا بشدت سرکوب گردید. در کویت شیعیان به بهانه‌های واهی دستگیر شدند.

اما اکنون در پس از حادثه 11 سپتامبر و تغییرات عمیق در روابط کشورهای منطقه با نیروهای مسلط فرامنطقه‌ای و در پی فروپاشی رژیم صدام، حرکات اجتماعی در کشورهای اسلامی که در دهه 1980 منتظر آن بودند، اکنون در حال بروز است. حزب‌الله لبنان تنها نیرویی که تاکنون در تاریخ اسرائیل توانسته است این کشور را به زور از اراضی اعراب بیرون راند افتخار همه اعراب شده است.

مردم عراق در حال ایجاد کشوری نوین بر پایه دمکراسی هستند و قانون اساسی افغانستان به نحو بی‌سابقه‌ای از قانون اساسی جمهوری اسلامی الهام گرفته است. در دیگر نقاط منطقه از آنچه که 25 سال قبل از آن به‌عنوان تاثیر انقلاب اسلامی یاد می‌کردند، اکنون در حال بروز است. شیعیان شرقیه تنها یاوران حکومت فعلی عربستان سعودی گشته‌اند و در بحرین تظاهرات برای اعطای حقوق مدنی بیشتر در حال انجام است.

در بزرگترین کشور جهان، اتحاد شوروی نیز گرچه از ابتدای انقلاب ایران بدلیل تجاوزات ارتش سرخ به خاک افغانستان انقلاب ایران به‌عنوان مکتب مبارزه با کمونیسم مطرح گردید، اما همانطور که امام خمینی در پیام خود به رهبر شوروی، میخائیل گورباچف تاکید کرده بود و مسلمانان شوروی با رادیوهای یک موج خود این پیام را شنیدند، نه چندان مدت بعدتر، مارکسیسم را در موزه تاریخ سیاسی جهان جای دادند. می‌توان نتیجه‌گیری نمود که بازتاب جهانی انقلاب ایران نمودی از تاثیر غیر مستقیم انقلاب ایران بوده و ایران عمدتا نقش الگو را داشته است. الگوی ایران برای فعالان مسلمان محلی عامل شتاب دهنده‌ای بود و آنان می‌دیدند که نگرانی‌های آنان، اینک نه منحصر بفرد است و نه لاینحل.

همسو با روندهای کلی در نظام جهانی، ایران نیز همچون بازیگران دیگر صحنه بین‌المللی در تکاپو برای حداکثر نمودن منافع ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی خویش است. در باب تاثیراتی که انقلاب بر نظام بین‌الملل بر این نکته تاکید می‌نمائیم که نظام بین‌الملل، نظامی محافظه‌کار است که به حفظ وضع موجود می‌پردازد و حرکت‌هایی که نظم حاکم را به چالش بکشند، برنمی‌تابد.

تفکر روابط بین‌الملل پس از جنگ دوم که عمدتا تحت سلطه پارادایم‌های واقع گرایی و نوواقع‌گرایی بود به طور گسترده‌ای از تـاثـیـر تـغـیـیـرات درون کـشـوری در سـیـاسـتـگـذاری خـارجی چشم‌پوشی کرد. براساس این پاردایم‌ها سیستم بین‌المللی نقش‌ها و هنجارهایی را ایجاد می‌کند که همه دولت‌ها مجبورند خود را با آنها وفق دهند، حتی دگرگونی‌ها عظیم انقلابی منجر به تغییر رادیکال رفتارهای یک دولت در عرصه بین‌المللی نخواهند شد، مگر اینکه تغییرات منجر به فروپاشی آن دولت شوند.

اما باید گفت که حتی اگر دولت‌های پس از انقلاب در بلند مدت از قواعد و هنجارهای بین‌المللی پیروی کنند، در کوتاه مدت سیاست خارجی آن کشور را تحت تاثیر قرار می‌دهند چرا که ایدئولوژی انقلابیون پیروز برای مشروعیت بخشیدن و تحکیم رژیم نیاز به این کار دارد. به‌صورت اولیه ایران با اکثر جریانات بین‌المللی همسویی دارد. ولی ایران تصویر <جامعه جهانی> که بر پایه قوانین و هنجارهای رفتاری‌ای قرار گرفته است که همه بازیگران موظفند خود را با آنها وفق دهند را نمی‌پذیرد.

در نهایت روابط بین‌المللی ایران بسیاری از تعاریف پذیرفته شده منافع ملی را به چالش می‌کشد. عضو فعال ملل متحد است و در مجامع این سازمان همچون مجمع عمومی و کمیته‌های وابسته فعالیت می‌نماید. در سازمان‌های تخصصی جهانی نیز از اعضای صاحب نظر است. در عین حال در موارد استثنایی نیز مخالف برخی از روندهای فعلی است. از جمله درمخالفت با اسرائیل جدی است. حتی الامکان می‌کوشد که از هژمونی آمریکا بکاهد و در مواردی که موضوع به نوعی مستقیما با نظرات اسلام مباینت دارد مخالف می‌ورزد.

مانند مساله سقط جنین و توهین به رسول‌اللّه. منافع ملی ایران نیز بخش دیگری است که مطمح نظر تصمیم‌گیرندگان است و در مواردی به این دلیل با نظرات غالب بر صحنه جهانی مخالف می‌کند مانند موضوع غنی سازی اورانیوم.

همه انقلاب‌ها لااقل در ظاهر سودای آرمانگرایی در سر دارند. نبرد نهایی که نظام پیشین را در هم می‌ریزد، از ستیز بین آرمانشهر و وضعیت موجود ریشه می‌گیرد. از یکسو، انقلاب اسلامی، یک انقلاب ایدئولوژیک بوده و الزامات و اهداف مکتبی خود را بدنبال دارد و از سوی دیگر ایران کشوری است همچون دیگر ملت ـ کشورها با محدودیت‌ها و فرصت‌های خاص خود. آیا این دو با یکدیگر در تنازع دائمی هستند؟ و یا می‌توان آنها را در کنار هم داشت؟ مقصد یک سیاست خارجی متکی بر ایدئولوژی، تاثیرگذاری بر محیط و در نهایت، تغییر آن مطابق آمال خویش است. سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، علیرغم جوانی و کم تجربگی، بواسطه اصول انقلاب، اهداف عظیم و والایی را در عرصه‌ای به وسعت سراسر جهان پیش روی خود دارد.

در مقابل، سیاست واقع‌گرا، جولانگاه عینیات و محاسبات مادی است. ملاحظات و مقدورات بر آن حاکم است. شکست و پیروزی، دو واژه پررنگ و تلالوئی است که از یکی پرهیز و به سوی دیگری گام برداشته می‌شود. فضیلت، واژه غیر قابل فهمی است که در اهداف سیاست واقع‌گرا راه نمی‌یابد. یک نظام متکی بر ایدئولوژی، چاره‌ای جز تلفیق واقع گرایی و آرمانخواهی ندارد تا علاوه بر حفظ و پیشرفت خود، در مسیر تحقق خواستهای نهایی آرمانهایش نیز کوشش کند و چنانکه گفته شد، لاجرم این کوشش در محدوده توان و مقدورات نظام برای تضمین ادامه حیات آینده آن صورت می‌گیرد.

بسیاری از محققان بر دوگانه‌ بودن نظام جمهوری اسلامی ایران پای فشرده‌اند، اما بنظر می‌رسد که در طراحی و تصمیم‌سازی سیاست خارجی، نوعی اجماع در میان تصمیم‌سازان وجود دارد. خصوصا زمانی که تهدیدی متوجه کشور است، تصمیمات حکومت در مورد سیاست خارجی بیشتر به سمت حفظ منافع ملی میل می‌نماید.

از دیدگاه نقادانه اگر به فرآیند تصمیم‌گیری در سیاست خارجی جمهوری اسلامی نگاه افکنیم، متوجه خواهیم شد که این فرآیند نسبتا طولانی است و در مواقع بحرانی که کمبود زمان از مشخصات اصلی آن است، این پروسه ناکارآمد خواهد بود.

سازگاری و یا عدم سازگاری اهداف سیاست خارجی با فضای حاکم بر صحنه محیط بین‌المللی ضرورتا از اهداف تعارضی نـاشـی نـمـی‌شـود. گـاه مـمـکن است که دیپلماسی ضعیف، محافظه‌کار و بدبینانه تصمیم‌گیران و یا مجریان موجب شود تا بسیاری از اهداف همگون و حتی غیر متعارض بازیگران در صحنه محیطی به اجرا درنیاید. و چون محیط عملیاتی و اجرایی سیاست خارجی فراتر از محیطی است که در آن تصمیم اتخاذ می‌شود، طبیعی است که درصدی از اهداف سیاست خارجی در صحنه عملیاتی بین‌المللی عقیم و انجام نشده باقی بماند.

ارزیابی سیاست خارجی در واقع به معنای تعیین خوب و یا بد بودن آنست. به‌عبارت دیگر، مساله ارزیابی در درجه اول به ارزش‌ها باز می‌گردد. ارزیابی مبتنی بر این نگرش، هر تصمیمی را که در شرایط فعلی بتواند اهداف سیستم سیاسی را تامین کند، خوب و گرنه آنرا بد می‌داند.

به دیگر سخن، بهترین تصمیم آن است که با در نظر گرفتن موقعیت و لحاظ کردن امکانات و توانایی‌های بازیگران، با هزینه‌ای معقول بتواند هدف سیستم سیاست خارجی را تامین کند. برای یک ارزیابی کارآمد، تحلیلگر سیاست خارجی، باید اطلاعات لازم و کافی نسبت به آرمان‌ها و اهداف تصمیم‌گیرندگان، افراد و نهادهای دست اندرکار تصمیم، سـازمـان تـصـمـیـم‌گیری و مدل بکار گرفته شده در فرآیند سیاستگذاری را در اختیار داشته باشد.

کارنامه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نشان می‌دهد که از یکسو دستاوردهای بزرگی از قبل سیاست‌های واقع گرایانه این بخش از نظام نصیب کشور و ملت گشته است. از سوی دیگر روابط خارجی ایران در صورتیکه با استاندارد یک سیاست خارجی نسبتا موفق مقایسه گردد، از انتظارات مردم و نظام ایران پائینتر است. این مساله به عوامل متعدد باز می‌گردد که یکی از آنها سازمان ضعیف وزارت امور خارجه برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی است. آنچه اهمیت دارد آن است که در ساختار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی باید بر یک نکته مهم پای فشرد و آن این است که نظام جمهوری اسلامی ایران برای دسـتـیـابی به اهداف خود لازم است از یک هماهنگی در تصمیم‌گیری برخوردار باشد و دستگاه مجری بتواند در تعامل با موضوعات مختلف و بازخورهای ناشی از آن بر کل دستگاه تصمیم‌گیری اشراف و تسلط داشته باشد.

3 ـ‌ دهه چهارم انقلاب

همه می‌دانیم که باید در عدم قطعیت‌ها زندگی کنیم. بسیاری از افراد سعی در پیشگویی آینده دارند. برای اکثر افراد دانستن این‌که تحولات در چه مسیری در حرکتند و به کجا خواهند انجامید؛ بسیار مهم است. به روشنی واضح است که توجه به آینده و فکر کردن درباره آن بسیار مفید است. این موضوع تنها موقعی مفهوم پیدا می‌کند که ما فرض کنیم؛ حتی در دنیای عدم قطعیت، عناصری از دنیای آینده با درجات مختلف قابل پیش بینی هستند. رهیافت نظام مند در مسیر متمایز ساختن عناصر قابل پیش بینی از عدم قطعیت ها، شرط مقدماتی برای یک تفکر آینده محور است. به طور منطقی اگر آینده مملو از عدم قطعیت‌ها و نامشخص است؛ پس آینده‌های قابل باوری که احتمال رخداد برابری دارند؛ وجود دارند.

هر چند که پیش گویی رفتار انقلاب در آینده به نظر برخی از صاحبنظران ممکن نیست، اما می‌توان با توجه به علوم آینده نگری روندهایی را مشخص ساخت. در مورد آینده، در باورهای دینی و حافظه تاریخی ایرانیان عناصری وجود دارند.

تاریخ و نهادهای ایران از هنگام استقرار اسلام به عنوان دین دولتی در قرن شانزدهم با تشیع درآمیخته و با فراز و فرودهایی از آن زمان به بعد اعتقادات، رهبری و نهادهای شیعی جزء لایتجزای کشور و جامعه بوده است. اما آنچه که در موضوع رابطه با آینده مد نظر است، استفاده از مفهوم مهدویت است.

مهدویت به‌عنوان اندیشه‌ای که در نهایت جهان را علیرغم مظاهر فساد، تفرقه و مادیت، به حکومت جهانی واحد و محیط امن و آزاد می‌رساند، دارای پیامدهای بین‌المللی است. سیاستگذاری‌های انقلاب و بنا شده بر مفهوم مهدویت از هر گونه حرکت همگرایانه در سطح جهان و یا در سطح منطقه‌ای حمایت می‌نماید. بنابراین اتحادیه اروپا، اتحادیه تجارت آزاد آمریکای شمالی، سازمان وحدت آفریقا و سازمان همکاری‌های شانگهای اصالتا دارای پیام منفی برای انقلاب ایران نیست. موضوع انتظار همچنان در ادامه حرکت انقلاب اسلامی نقش آفرین است. به‌صورت کلی استفاده از عناصر شیعی، به گرایش و علاقه مردم به کشور خودشان افزوده است و بدین ترتیب راه را برای هرگونه تهدید خارجی بسته است.اصولاً مذهب قادر به تشویق وابستگی فرد به قلمرو و در دوران جدید به دولت ـ ملت بوده است.

در محیط پس ازجنگ سرد، ایران به‌صورت یک قدرت منطقه‌ای در آسیای جنوب غربی پدیدار گشت و در حالیکه از لحاظ ژئو استراتژیک اهمیت خود را افزایش داد، در دو منطقه بزرگتر یعنی خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز نفوذ خود را افزایش داد. در هر منطقه، سیاست‌های ایران مشخص کننده نـیـازهـای اقـتـصـادی و امـنـیـتـی ایـران بـود. و به همین دلیل سیاست‌های ایران گاه در بخش دو جانبه با کشورهای مناطق موصوف با سیاست‌های چند جانبه ایران در همان مناطق همپوشانی داشت.

در جنوب روابط جدید ایران با عربستان سعودی، قطر و امارات عربی متحده نشان از نگرش جدید سیاست خارجی ایران به کشورهای مزبور دارد. در آسیای مرکزی، ایران به‌صورت کلی مایل به انکشاف روابط از طریق سـیـاست‌های چند جانبه است. مورد مشخص آن تشویق کشورهای این منطقه به پیوستن به سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) است. در همین زمینه می‌توان گفت که در حالیکه محرک ایران برای همکاری‌های خود با کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز همچنان اقتصادی است، در جنوب، دلیل اصلی همکاری‌های ایران در خلیج فارس، محرک‌های امنیتی ناشی از حضور سربازان آمریکایی در منطقه می‌باشد.

محیط معاصر بین‌المللی خود مساعد برای اندیشه‌های انقلاب است. جهان امروزه در همه جا فراگیر است، دیدنی و شنیدنی است از طریق شبکه ارتباطات. زمین در حال کوچک شدن و تبدیل به یک دهکده جهانی است. بدون وارد شدن در مباحث جهانی‌سازی و جهانی شدن، به این نکته بسنده می‌نمائیم که فواصل جغرافیایی در حال کوتاه شدن برای آنان است که می‌خواهند مشاهده کنند و بدانند. اگر امروزه یک نفر در ترکیه کسی را کتک بزند، از طریق رسانه‌ها این موضوع تبدیل به یک اغتشاش در سیستم بین‌المللی خواهد شد.

اگر در جایی شیر نفت را ببندند، در جای دیگری چرخ‌ها از حرکت بازخواهند ماند. انقلاب اطلاعاتی برای طرح اندیشه‌ای نو و افکار جدید زمینه‌های آماده‌ای همچون ارتباطات الکترونیک را دارد. دوم آنکه صحنه بین‌المللی بلحاظ بیشتر شدن بازیگران در حال بیشتر بـهـم ریخته شدن است، کشورها، سازمان‌های بین‌المللی، شرکت‌های فراملیتی، و گروه زیادی که منافع آنان در خارج از مرزهای کشورهای خود است. به همین دلیل پیچیدگی حوادث بیشتری شده است. سوم آنکه تغییرات در اوضاع اقتصادی، سیاسی و اجتماعی با سرعت بیشتری در حال انجام شدن است. تاثیرات آنها عمیقتر شده و به نوعی فرم آشوب را برخود گرفته است و حتی تغییر در ارزش‌ها که تاکنون بنیادی و اساسی بوده‌اند شدت گرفته است.

اگر کسی امروزه ادعا نماید که با فضای بین‌المللی آشناست، فردا مشاهده خواهد کرد که محیط به نوعی دیگری است بنابراین تغییرات ساختاری جهانی یک موضوع تک عاملی نیست و براحتی برای سوالات بیشمار پاسخ نمی‌توان یافت. و چهارم آنکه موضوع بزرگی و عظمت نتایج عملکرد هر واحد سیاسی در صحنه بین‌المللی است. در گذشته اگر فعالیت‌های دیپلماتیک پیشگیرانه به نتیجه نمی‌رسید، حداکثر کشورها بسمت جنگ کشیده می‌شدند. سربازان به جبهه‌ها می‌رفتند و به بقیه مردم نیز القا می‌گردید حالت، حفظ آرامش است. اما امروزه یک تصمیم اشتباه از طرف رهبران کشورها، اگر به جنگ منتج گردد، دیگر جنگ‌ها محدود و با خسارات کم نیستند، بلکه ممکن است که در انتهای جنگ کشوری از صحنه جغرافیا حذف شود و یا کل بشر نابود گردد.

روندهای کلی در جهان معاصر

روندهای کلی در جهان معاصر با انقلاب ایران همسوست. در جهان امروز چهار روند کلان به چشم می‌خورد: جهانی‌سازی، منطقه‌گرایی، دمکراسی‌گرایی، و نهایتا افول سکولاریسم.

جهانی سازی: تعبیر و تفسیر از جهانی شدن متنوع و گوناگون است. آمریکایی‌ها مراد خود از جهانی‌سازی را یکسان سازی فرهنگ و عادات و سنن مناطق مختلف جهان می‌دانند و آمریکا را حافظ نظم نوین جهانی و بعبارتی پلیس بین‌المللی دانسته که با ابزار نظامی، اقتصادی و بخصوص بازار انرژی، کنترل جهان را در دست دارد. پیشینه تاریخی این پدیده در حقیقت بازگشت به دوران پس از فروپاشی شوروی سابق و بلوک شرق است.

این حادثه در آخرین دهه قرن بیستم مهم‌ترین نقطه عطف در حوزه روابط بین‌الملل بود. پس ازاین رویکرد در صحنه بین‌الملل، نظام تک قطبی در غرب درصدد تئوری‌پردازی‌های جدیدی برآمد که از جمله این تئوری‌ها می‌توان به نظریه جورج بوش (پدر) رئیس جمهور آمریکا در پس از حمله به عراق در 1991 مبنی بر <نظام نوین جهانی> اشاره نمود. باتوجه به این پیشینه تاریخی می‌توان به راحتی از پیوند وثیق و عمیق تجدد و جهانی شدن پرده برداشت. در حقیقت جهانی شدن، جلوه دیگری از پدیده تمدن موجود است که دقت در اهداف و کارکردهای آن می‌تواند بخوبی اهداف جهانی شدن را هویدا سازد.

جهانی‌سازی در معنای واقعی آن، پیاده شدن یکی از ارزش‌های انقلاب اسلامی است که در چارچوب مهدویت به آن اشاره شد. نهایتا این ارزش‌های شیعی است که در محیط آماده جهانی به ناکامی‌های بشریت پایان می‌دهد.

منطقه گرایی: تاریخ تمدن بشری از تجارب تلاش برای یکپارچگی ملت‌ها از طریق زور و شمشیر آکنده است. تجربه همگرایی در گذشته بجز از راه زور، کمتر موفق بوده است. تجربه همگرایی منطقه‌ای اروپا که با تشکیل جامعه ذغال و فولاد در 1957 آغاز گردید، سبب شد که گرایش به توسعه همکاری‌های منطقه‌ای و بهره‌گیری از مزایای آن در میان کشورهای جهانی گسترش یابد.

در میان کشورهای در حال توسعه در آفریقا، آمریکای لاتین و آسیا نیز طرح‌های همگرایی منطقه یا ایجاد گـردیـده اسـت. اگـرچـه هـیـچکدام از این طرح‌ها به اندازه منطقه‌گرایی در اروپا که نهایتا به تشکیل اتحادیه اروپایی منجر گردید، موفق نبوده است، اما نباید از نظر دور داشت که سازمان‌های منطقه‌ای در یک قضاوت کلی دارای کارنامه مثبتی در سطح جهان بوده‌اند. هر چند که اهمیت متغیر عامل خارجی و عوامل سیاسی دیگر در همکاری‌های منطقه‌ای در جهان سوم سبب بروز دشواری‌هایی در مسیر تحقق آن گردیده است.

علیرغم دشواری‌های جدی که طرح‌های همگرایی منطقه‌ای در جهان سوم با آن روبه‌رو شده‌اند، در منطقه خاورمیانه نیز برای ایجاد همکاری‌های منطقه‌ای اقداماتی انجام گردیده است. در این منطقه تشکیل سازمان همکاری منطقه‌ای برای عمران (آر. سی. دی) در 1343 با شرکت ایران، ترکیه و پاکستان قابل اشاره می‌باشد. اعضای این سازمان، توسعه صنعتی بر اساس الگوهای ارائه شده از سوی کشورهای غربی را مورد توجه قرار دادند. به‌رغم پیوندهای فرهنگی ـ تاریخی در میان اعضای آر. سی. دی، این سازمان در طول فعالیتش که تا 1357 و پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ادامه یافت، به دستاورد چشمگیری دست نیافت.

ایده شورای همکاری خلیج فارس در 1351 (1972) توسط ایران پیشنهاد گردید، اما کشورهای دیگر خلیج فارس یعنی عربستان سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات متحده عربی و عمان که ایران را به تنهایی قوی و قدرتمند می‌دیدند، مایل به تجمع در یک سازمان منطقه‌ای که تفوق ایران را تشدید می‌نمود، نبودند. علی‌الخصوص که نفوذ عراق در میان نخبگان و هیات حاکمه کشورهای عربی خلیج فارس در آن زمان غیر قابل کتمان بود.

در 1360 (1981) و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، این بار 6 کشور جنوب خلیج‌فارس، شورای همکاری را بدون ایران و عراق تشکیل دادند. هر چند که شورای همکاری در زمینه‌های دفاعی، نظامی و امنیتی به دستاوردهای قابل توجهی دست نیافته است، اما در مواردی مانند همکاری‌های اقتصادی، بازگردانی، کاهش تعرفه‌ها، گمرگ، لغو رویداد و... موفق بوده اســت. مـهـم‌تـریـن دسـتـاورد شـورای هـمـکـاری، مـحـاوره بـا اتحادیه‌های دیگر منطقه‌ای در جهان بخصوص اتحادیه اروپا بوده است که در صدور کالاهای کشورهای عضو شورا به اروپا موثر بوده است.

به پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران در سال 1364 سازمان همکاری‌های اقتصادی (اکو) در میان ایران، پاکستان و ترکیه تشکیل گردید. گسترش تجارت، ایجاد رشد و توسعه پایدار، تحکیم علائق و پیوندهای فرهنگی و اجتماعی، کمک به رشد تجارت جهانی و از میان بردن سیاست‌های بازرگانی تبعیض‌آمیز نسبت به کشورهای در حال توسعه نیز از اهداف این سازمان اعلام گردید.

در سال 1370، جدا شدن کشورهای آسیای مرکزی از اتحاد شوروی و استقلال آنان مقارن با پیوستن این کشورها به این سازمان بود. فرصتی که بدون شک اگر در اختیار سازمان دیـگـری قـرار مـی‌گـرفـت، مـوثـرتـر از آن اسـتـفـاده می‌نمود. جمهوری‌های مسلمان آسیای مرکزی و قفقاز که به اکو پیوستند، همگی از دسترسی به آب‌های آزاد محروم بوده و در عین حال از منابع غنی انرژی برخوردار هستند.

عوامل عینی و ادراکی مانند همگونی و تقارن، فرهنگ مشترک و نیازهای عینی، سبب پیوستن جمهوری‌های آسیای مرکزی و قفقاز به اکو گردید، اما ساختارهای اقتصادی و سیاست‌گرایی زودرس، روند همگرایی میان اعضای اکو را کندتر کرده است. افغانستان، آخرین عضو اکو نیز با توجه به تحولات پس از 11 سپتامبر می‌تواند بخشی از نوسازی خود را از طریق اکو محقق سازد. همچنین برون‌گرایی با درجات مختلف در بین اعضای اکو و بخصوص ترکیه و تمایل شدید به وارد شدن به اتحادیه اروپا وجود دارد. منطقه‌گرایی خود پیش نیاز حکومت جهانی واحد است. چیزی که انقلاب اسلامی از ابتدای ظهور خود در پی آن بود.

دمـکـراسی گرایی: حکومت، زائیده موافقت یا رضایت حکومت شوندگان است. این مطلب اساس دمکراسی در جهان معاصر است. طبق نظریه قرارداد اجتماعی، دولت به مثابه یک سرداور و یا یک داور بی‌طرف در جامعه است. دولت مظهر منافع تمامی شهروندان است و هر گاه افراد یا گروه‌ها دچار تضاد منافع شوند، در اینجاست که دولت وارد عمل شده و قواعد بازی و شرایط قرارداد را به‌اجرا در می‌آورد. کسانی نیز هستند که نقش اساسی دولت را مبارزه با بی عدالتی در جامعه می‌دانند. مفهوم دمکراسی در سطح جهانی به عنوان <یک چیز خوب> محسوب شده است.

گرچه هیچ تعریف مورد قبول یا قطعی برای دمکراسی وجود ندارد، اما مردم از طریق برگزیدن نمایندگان خود در حقیقت حکومت را تشکیل داده و جامعه را اداره می‌نمایند. دمـکـراسـی نـمـایـنـدگـی، حـکـومـت را در دسـتـان طـبقه‌ای از سیاستمداران حرفه‌ای، از جمله افرادی که مسوولیت آشکار دارند، قرار داده تا آرمان‌های مردم را به واقعیت نزدیک نمایند. در عین حال خاطر نشان می‌شود که بدلیل آنکه افرادی که از طرف مردم انتخاب می‌گردند، انسان‌هایی با رفتار و محدودیت‌های انسانی هستند، همیشه این دغدغه وجود دارد که آیا نمایندگان مردم، عقاید آنها را بیان می‌نمایند و یا نظرات خود را؟ البته بازخور رفتار حکومتگران در دوره بعدی انتخابات، نشان می‌دهد که مردم در ایـن مـورد چـگـونـه قـضـاوت نـمـوده‌انـد.

عـلـیـرغـم تمامی ناکاستی‌های دمکراسی، همچنان این روش به‌عنوان بهترین روش از میان مجموعه‌ای از بدترین راه حل‌های اداره حکومت از جمله استبداد، هرج‌ و مرج، وابستگی و... شناخته شده است. تحولات سال‌های اولیه قرن بیست و یکم نشان میدهد که در مجموع روند تبدیل حکومت کشورهای مختلف در جهان به سـوی حـکـومت‌های دلخواه مردمان آن سرزمین‌ها به نفع دمکراسی در جریان بوده است. گرچه کودتا و حکومت نظامی گاه و بی‌گاه در نقطه‌ای از جهان رخ داده است اما تشکیل حکومت با روش دمکراسی نمایندگی بیشتر از گذشته بوده است.

در این میان وضعیت در خاورمیانه نه تنها امیدوار کننده نیست، بلکه از لحاظ شاخص دمکراسی شاید سیر قهقرایی نیز پیش‌بینی گردد. در این میان، ایران یک کشور استثنایی است. دمکراسی پارلمانی در ایران یک واقعیت زنده و پویاست که علیرغم تمامی موانع سد راه آن بخوبی توسعه یافته و پیش می‌رود.

بدلیل آنکه در هر کشوری، کسانی که عهده دار تصمیمات استراتژیک هستند، تنها افراد معدود و یا جمع محدودی است و بدلیل آنکه این افراد با رجوع به برداشت‌ها و ادراکات خود از جهان واقع تصمیم می‌گیرند، روند تکاملی دمکراسی و بسط آزادی‌های فردی و اجتماعی در ایران نشان دهنده نوع و طرز تفکر و بینش مسوولان اصلی کشور است. مشارکت مردم اساس انقلاب ایران بود. هر گاه که این انقلاب از پشتیبانی مردم محروم گردد، معلوم نیست که همچنان نام آن انقلاب باشد.

افول سکولاریسم: مشخصات جوامع جدید و بخصوص کشورهای غربی و یا غرب‌زده را می‌توان در یک فهرست کوتاه بدین صورت مشاهده نمود:

عصر بی‌ایمانی و اصالت دنیا: دنیای متجدد به تدریج تباه شده و در صدد است که همه آنچه را که مقدس و دینی است از بین ببرد.

بی اعتنایی به ارزشهای اخلاقی: ضوابط و اصول اخلاقی به دلیل اصالت‌دادن به فرد، اومانسیم، جداافتادگی انسان از ساحت قدس، عصیان بر ضد اقتدار، از دست رفتن حس تنزه و تعالی، کمی شدن زندگی، فروکاسته شدن جامعه به صرف سرجمع عددی فرد از اهمیت گذشته برخوردار نیستند.

انتقال از پایه خانواده به پایه اصالت فرد: آنتونی گیدنز، جامعه شناس، تئوریسین حزب کارگر و نویسنده کتاب راه سوم می‌گوید که در حال حاضر همه مفاهیم دچار استحاله گردیده‌اند. مفهوم سنتی که خانواده سلول تشکیل‌دهنده جامعه بود و همچنین اینکه لزوما خانواده باید دو پایه و از دو جنس مخالف داشته باشد، متحول گشته است. اکنون دیگر فرد، سلول تشکیل دهنده جامعه است.

شمار فزاینده‌ای از کودکان در غرب در خانه‌هایی بزرگ می‌شوند که پدر یا مادر در آن حاضر نیست و آن یکی هم که حاضر است، چون نمی‌تواند یک تنه اقتدار پدر و مادر را تواما ایفا کند. غالبا از زیر بار مسوولیتی که پدر و مادرها در خانواده‌های سنتی برای انتقال دادن ارزش‌های اخلاقی به جوانان و تدارک کردن ساختار اصلی زندگی ایشان بر عهده داشته‌اند، شانه خالی می‌کند. بسیاری از جوانان ناچارند بتدریج خودشان زندگیشان را شکل دهند.

قطع‌شدن پیوندهای اقتصاد و اخلاق: هم اکنون برخی از روش‌های تجارت کاملا با کرامت انسانی در تضاد است و در عین حال به‌صورت مرموزی انجام می‌شود. فروش کودکان، بدام انداختن جوانان در مسیر مواد مخدر، فروش داروهای سکرآور و...

از هم گسیختگی جوامع غربی: امروزه اشتیاق شدید جوانان به شنیدن موسیقی پاپ، راک، هوی متال و پوشیدن لباس‌های مانند بلوجین که زبان حال میل به آزادی از قید و بندها و تحرک و تکاپو و اعلام استقلال یک تنه از قید ضوابط و معیارهای اجتماعی است، کاملاً واضح است.

تـسـخـیـرشـدگی: کشش جوانان به طرف اتوموبیل‌های پرسرعت و انواع تفریحاتی که، مثل همان ترتیباتی که در فیلم‌ها یا سایر تفریحات و سرگرمی‌های غربی دیده می‌شود، متضمن سرعت و جرا‡ت باشد نیز کاملا مشهود است. بسیاری از جوانان تیز و چابک پا در رکاب سفر می‌گذارند، بدون آنکه بدانند به کجا می‌روند.

چالش‌های مدرن و پست مدرن: نظیر هیچ‌انگاری، لاادری مشربی، اگزیستانسیالیزم ملحدانه، مارکسیسم ماتریالیستی و تنزل‌دادن همه عالم معنا و واقعیت‌های معنوی. یکی از مهم‌ترین موضوع چالش‌های فوق، شورش بر ضد همان چیزی است که از نظر جوانان <سنت> تلقی شده باشد.

شکاف بین نسل‌ها: در میان نسل‌های اخیر، هیچ نسلی بیش از نسل کنونی جوانان غربی برای گریز از سنن و مواریث آباء و اجداد خود نکوشیده است. در غرب سخن از عصیان نوجوانان، بحران تضاد میان جوانان و پدر و مادرها و پدیده‌هایی از این دست است. در بسیاری از شهرهای بزرگ، جوانان از پدر و مادر جدا هستند.

افـراط‌گری جنسی: گرایش به روابط جنسی خارج از چارچوب ازدواج و حتی عدم پای بندی به چارچوبه ازدواج و نیز اشکال گوناگون همجنس بازی شتابی روزافزون دارد.

نـفوذ رسانه‌های جمعی: رسانه‌های جمعی برای مردم قهرمانان فرهنگی خلق می‌کنند و نظریات مردم را درباره امور و مسائل سیاسی و اجتماعی و حتی خود واقعیت در جهاتی که مورد نظر باشد شکل می‌دهند. افزوده شدن تاثیر تحولات روزافزون بر قدرت هول‌انگیز رسانه‌ها، به آنها اثر مسحور کننده شهر فرنگ گونه‌ای داده است که همه کس را مجذوب می‌کند. آهنگ شتابناک تغییر و تحول را می‌توان در مد لباس‌ها، اطوار رفتارهای ظاهری در زندگی و حتی در هنر جدید دید که عملا هر چند سال یکبار و در مورد مد لباس‌ها هر سال یکبار تغییر می‌کند.

پس از این مبحث می‌توانیم به مبحث دیگری که در مقوله جهانی شدن مطرح است، یعنی <دین و دینداری> بپردازیم. عده‌ای بر این باورند که جهانی شدن هیچگونه تضییق و تهدیدی جهت دین‌زدایی نیست و حتی جهانی شدن دین را نیز در بازار جهانی اندیشه قرار می‌دهد و از این رو فرصت برای دین پدید می‌آورد. فرصت ازاین لحاظ که دین می‌تواند با تکیه بر تکنولوژی ارتباطات بر تعداد مخاطبان خود بیفزاید.

برخی جهانی‌سازی را قرین با رشد معنویت، اخلاق، آئین‌ها و مذاهب گوناگون دانسته‌اند و برخی دیگر جهانی‌سازی را همراه با هجوم به ارزش‌های انسانی، اخلاقی و دینی می‌دانند. ولی به‌صورت کاملا روشنی از سال‌های آخر قبل از فروپاشی اتحاد شوروی، گرایش به مذهب در جوامع مختلف مشاهده گردیده است. علاوه بر انقلاب اسلامی ایران، نهضت همبستگی در لهستان و پیوند آن با کلیسای کاتولیک، الهیات رهایی بخش در آمریکای لاتـیـن، گـرایـش مردم مسلمان در آسیای مرکزی، قفقاز و جـمـهـوری‌هـای مـسـلمان نشین روسیه به اسلام، تحرکات مـسـلـمـانـان چین و هویت جدید اسلامی نهضت فلسطین نشانه‌های آشکاری از گرایش جوامع به مذهب است.

در عین حال که آمریکا در پی متهم ساختن اسلام بعنوان منشاء تحرکات افراطی است، اما برخی از آمار نشان می‌دهد که در جوامع غربی شتاب جوانان برای مسلمان شدن حتی پس از 11 سپتامبر و تبلیغات بی امان رسانه‌ها علیه این دین، بیشتر شده است. در برخی از جوامع نیز گرایش به مذهب به اشکال مورد توجه قراردادن مجدد اخلاق و ارتباط فرد با غیب تجلی یافته است.

4 ـ‌ نتیجه گیری

در چنین شرایطی فرصت تاریخی برای انقلاب اسلامی در جهت آشنا سازی مردمان دیگر جوامع با اندیشه‌های اسلامی پیش آمده است. این فرصت‌ها عبارتند از:

1. قوت ایمان جوان مسلمان

2. وجود شبکه‌های بین‌المللی ارتباطات، ارائه اسلام به زبان معاصر و با استفاده از تکنولوژی اطلاعاتی. هم اکنون در اینترنت تعالیم مربوط به خداوند، بشر، جهان طبیعت، فرجام کار انسان، وحی و... به‌صورت مستدل و بزبان‌های مختلف بیان می‌شود.

3. شروع کاوش در ادیان دیگر توسط اندیشمندان مسلمان بر پایه وسعت فهم قرآن از دین.

4. همگرایی یهودیت، مسیحیت و اسـلام و تـمـایز آن با نیروهای مدرنیست، متجدد و غیردینی.

5. وجود برخی از نشانه‌های هنر اسلامی در سطح جهانی که می‌تواند به یک مسلمان غرور و استغناء بخشد مانند خوشنویسی، معماری، لباس، فرش، شعر، موسیقی و تلاوت قرآن. این‌گونه میراث، به یک مسلمان از حیث فضای هنری و فرهنگی که در آن نفس می‌کشد، برتری می‌بخشد.

6. مطرح شدن حکمت خالده در غرب، از اوائل قرن بیستم در عین حال که غرب سخت گرفتار فلسفه‌های ضد مابعدالطبیعی و ضددینی بوده است، شاهد تجدید مطلع تدریجی فلسفه جاودان خرد نیز بوده است که تمامابا فلسفه جدید غرب مخالف و آن را از نقطه نظر فلسفه و حکمت، انحرافی از میراث ابدی بشریت می‌داند. افرادی نظیر رنه گنون، آناندا کومارا سوآمی، فریتهوف شوآن، تیتوس بوکهارت و... در طول قرن جاری در جهت احیای حکمت خالده سنت‌های گوناگون و معرفت سنتی نهفته در بطن ادیان معتبر تلاش کرده‌اند.

7. پست مدرنیسم، برخی از اندیشه‌های فرامدرن در تلاش برای پایان دادن به فلسفه کنونی غرب است. به‌عنوان مثال ژاک دریدا منادی مکتب واساختگرایی و یا شالوده‌شکنی است که معتقد است از طریق نقد درونی و منهدم کردن همه ساختارهای معنایی موجود از قبل در غرب، به تعاریف جدیدی دست خواهیم یافت. هایدگر نیز معتقد است که کل مشغله فلسفی به آن معنایی تاکنون در غرب فهمیده می‌شد به پایان آمده است.

8. رشد اسلام خواهی در اروپا و آمریکا: یکی از ویژگی‌های شیوه زندگی جدید، جستجوی مشتاقانه به دنبال معناست. از دست رفتن معنای زندگی برای بسیاری از مردم است که آنها را به بیراه‌های طلب لذت‌های آتی جسمانی از طریق روابط جنسی یا استفاده از مواد مخدر و یا گاهی خشونت و جنایت کشانده است. پدیده جستجو برای بازیافت معنای زندگی، بسیاری از مردمان هوشمند در غرب را برای نخستین بار به پیام معنوی فرهنگ‌ها و ادیان دیگر واداشته است و احترامی که امروزه طبقات مختلف برای عوامل معنوی قائلند، به مراتب بیشتر از احترامی است که استعمارگران انگلیسی و فرانسوی قرن نوزدهم برای جهان اسلام و سایر فرهنگ‌های آسیایی و آفریقایی قائل بوده‌اند.

9. وجود بیش‌از یک میلیارد مسلمان در دنیا و به ویژه در مناطق اطراف ایران.

10. علم، مبنای هویت و سیاستگذاری در ایران است. توجه ایرانیان به دانش اندوزی موضوع روشنی است و گرایش به داشتن تحصیلات در میان مردم عادی کوچه و بازار قابل لمس است. اما نکته دیگر آن است که سیاستگذاری و تصمیم‌گیری در ایران نیز بهره‌مند از مدل‌های علمی است.

با توجه به نکات گفته شده آینده تعامل ایران و نظام بین‌الملل روشن است.گرچه برخی بر این باورند که انقلاب ایران به نقطه دوری خود (ترمیدور) نزدیک می‌شود، اما از آنچه که گفته شد می‌توان دریافت که جمهوری اسلامی ایران درآینده می‌تواند بهتر از گذشته عمل نماید، اگر:

الف: فاصله مابین شعار و عمل را در سیاست خارجی کم نماید. برخی اوقات شعارهای کوچکتر اما قابل دسترستر، مناسبتر از آرزوهای بزرگ است.

ب: بـه واقـعـیات صحنه بین‌المللی توجه عمیقتر نماید. دیرزمانی است که دیگر نظام دو قطبی از جهان رخت بر بسته است. اینکه آیا نظام حاکم بر روابط بین‌الملل یک قطبی و یا چند قـطـبـی اسـت، بـحث جداگانه‌ای را می‌طلبد، اما استفاده از روش‌های مطرح در نظام دوقطبی دیگر امکان‌پذیر نیست.

تنها می‌توان گفت که دوران فعلی نظام بین‌الملل دوران گذار است. در این شرایط ایران می‌باید فرصت‌ها و تهدیدات مربوط به خود را در محیط بین‌المللی عمیقا مورد بررسی قرار دهد و با نقاط قوت و ضعف خود در هم آمیزد و راهبردهای مقتضی را اتخاذ نماید.

ج: ایران بدنبال متحدین جدیدی باید باشد. دیگر نهضت عدم تعهد مانند گذشته دارای موقعیت ویژه در روابط بین‌الملل نیست، در عوض کشورها بعنوان واحدهای سیاسی بعضا دارای نفوذ عمده‌ای در صحنه جهانی شده‌اند. منطقه گرایی می‌تواند یکی از موارد پیش‌رو در سیاست خارجی ایران باشد.

د: نگاه به آسیا می‌تواند استراتژی انتخابی ایران برای آینده باشد. ایران، روسیه، چین و هند چهار کشور بزرگ آسیایی هستند که می‌توانند با یکدیگر تعاملات نزدیکتر و ویژه داشته باشند.

دکتر عباس ملکی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: