روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 04 خرداد 1396 / 28 شعبان 1438 / a 25 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
سي بهار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 21 بهمن 1387 - ساعت 21:00
شماره خبر: 100898603945
مروري بر سه دهه سينماي ايران (7)
فيلم هاي به ياد ماندني
سال 1368، سال کشتی آنجلیکا، عروسی خوبان، بای‌سیکل ران، افق، هی‌جو، گلنار و فیلم‌هایی دیگر است. محمدرضا بزرگ‌نیا، پس از تجربه مستند سینمایی به نمایش در نیامده‌اش (با همکاری حسن قلی‌زاده)‌ ناخدا خورش ید (داریوش ارجمند)‌ را مجددا به پشت سکان یک کشتی آورد و با شماری از مطرح‌ترین بازیگران ایرانی (انتظامی، مظفری، فتحی، پورحسینی، ریاحی، پسیانی)‌ این فیلم خوش ساخت را ارائه کرد. بزرگ‌نیا در هر دو فیلم بعدی‌اش (جنگ نفتکش‌ها و توفان)‌ به دریا و جنگ و کشتی پرداخت.

محسن مخملباف در این سال دو فیلم از مهم‌ترین آثارش را نمایش داد. دو فیلمی که تماشاگران به خوبی با آنها همراهی کردند و اصلا تا چند سال پرفروش‌بودن را به ویژگی فیلم‌های این نام همیشه جنجالی بدل ساختند. «عروسی خوبان» و «بای‌سیکل‌ران» اسب مخملباف را برای آزمودن تجربه‌های تازه زین کردند، هرچند که در نخستین تلاش دوگانه بعدی جشنواره فجر آخر همین سال «نوبت عاشقی» و ‌«شب‌های زاینده رود» این فیلمساز مضر تشخیص داده شدند و تا امروز هیچ راهی به اکران (به جز نمایش زیرزمینی خانگی)‌ نیافته‌اند.

«گلنار» ساخته کامبوزیا پرتوی از هر نظر در نقطه مقابل «ماهی» فیلم دیگر او در همین سال قرار داشت: گلنار یکی از دو فیلم پرفروش سال بود و ماهی یکی از دو کم‌فروش سال!‌

گلنار متعلق به چرخه فیلم‌های مدروز آن سال‌ها ژانر کودک و نوجوان بود. ژانری که با «شهر موش‌ها» حیاتش را آغاز کرد و به سرنوشتی غم‌انگیز دچار شد. رقص و آواز کودکانه (در حد بضاعت‌های مجوز یافته سینمای ایران)‌ به همراه فضای کارتون (خیالی)‌ و عروسک و بازیگر زنده و ساخت‌های غالبا تلویزیونی از ترجیع‌بندهای تکرار شونده این فیلم‌ها بود. «ماهی» اما فیلمی کانونی و اصیل بود که نام پرتوی را نامی درخور پیگیری آثارش معرفی می‌کرد.

دیگر فیلم پرفروش سال «افق» رسول ملاقلی‌پور بود. افق توانست بعد از «عقاب‌ها» و «کانی مانگا» ‌صف‌های طویلی مقابل سالن‌ نمایش دهنده یک فیلم جنگی ایجاد کند. معرفی جهانبخش سلطانی به عنوان بازیگر شاخص فیلم‌های جنگی یکی از موهبت‌های افق بود.

این بازیگر کم کار امروز، به جز این در نقش‌های تلویزیونی و طنز نیز موفق نشان داده است.

منوچهر عسگری‌نسب، بعد از فیلم سفارشی و کم‌فروش «آن سوی مه»‌این بار به دنیای فیلم‌های کمدی روی آورد و با همکاری بازیگرانی چون سعید پورصمیمی و فتحعلی اویسی «هی‌جو» را ساخت. «هی‌جو» اگر آن چنان که توفنده اکرانش را آغاز کرده بود ادامه می‌داد، هنوز هم بعد از 20سال پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایرانی باقی مانده بود، اما چنین نشد و در نهایت نیز هی‌جو یکی از پرفروش‌‌های سال‌ باقی ماند. عسگری‌نسب نیز به‌راهی دیگر رفت و به ندرت فیلم یا سریالی را ساخت و حالا سال‌هاست که از او بی‌خبریم. «در مسیر تند باد» را جعفری جوزانی در ادامه «شیرسنگی» ساخت. مثل آن فیلم‌/ هنرپیشه و با فروش مناسب (و البته تاریخی)‌ و خوش‌ساخت. «زرد قناری» نیز دومین ساخته رخشان بنی‌اعتماد بود. که این‌ بار همسر مهدی‌ هاشمی (گلاب آدینه)‌ را در مقابل این بازیگر قرارداد و در سال‌های بعدی آدینه به بهترین نقش‌های سینمای ایران (از قضا در فیلم‌های همین فیلمساز)‌ جان بخشید. لنگرگاه (کیومرث پوراحمد)‌، گراند سینما (حسن هدایت‌ وسال‌های خاکستر (مهدی صباغ‌زاده)‌ از فیلم‌های متوسط فیلمسازان حرفه‌ای، با فروش‌هایی مناسب، در این سال‌ هستند.

از میان این فیلمسازان البته مهدی فخیم‌زاده با (تپش) ‌و امیرقویدل با (گالان)‌ به فروش‌های مناسبی دست نمی‌یابند. جعفر والی بازیگر خاطره‌انگیز و قدیمی تئاتر، سینما و تلویزیون در این سال تنها فیلم بلندش «تا غروب»‌را با شرکت سعید پورصمیمی و مرتضی احمدی روانه اکران می‌کند که آنچنان که شایسته آن است قدر نمی‌بیند و فراموش می‌شود.

«ابراهیم حاتمی‌کیا» یکی از پدیده‌های سینمای بعد از انقلاب (بویژه در ژانر جنگی)‌ در این سال (پس از «هویت»‌اش که تنها از تلویزیون به نمایش درآمد)‌ دومین فیلمش «دیده‌بان»‌را روانه اکران می‌کند. از اینجا به بعد می‌توان «مولفه‌های حاتمی‌کیا» را در فیلم‌های این فیلمساز دید.

هامون، مادر، دندان مار و ...

سال 1369 با بقایای جدل‌های قلمی یکی دو نشریه ارزشگرای به جای مانده از اواخر پارسال، همراه بود که گاهی مخملباف نیز آنها را بی‌پاسخ نمی‌گذاشت. مخملباف آنقدر آدم مطرحی شده بود که توقیف دو فیلم تازه‌اش آن همه جنجال بیافریند.

این سال به جز «نوبت عاشقی» و «شب‌های زاینده‌رود» ناکام، سال مادر، هامون، ای ایران، دندان مار، مهجر، بچه‌های طلاق، پول خارجی، ریحانه، مهمان ناخوانده، کلید و چند اثر متوسط و خنثی نیز بود.

«هامون» برگ برنده‌ای بود که مهرجویی در اوایل ششمین دهه از زندگی‌اش آن را رو کرد؛ سنینی که برای یک فیلمساز اوج تجربه و توانایی و پختگی محسوب می‌شود. فیلم پس از موفقیتی درخور (که شاید با سوءتفاهم متولیان آن روز سینمای ایران به این موفقیت نایل شده بود)‌ به درستی و به دور از سوء‌تفاهم مخاطبان راستین خود را یافت و سیل اندیشه‌ورزان و دانشجویان تشنه را دوباره و چند باره به دیدار صحنه‌های مشکل و دیر هضمش کشاند. با «هامون» خسرو شکیبایی به بازیگر نمونه سینمای روشنفکری بدل شد، اما آن زنده‌یاد تا پایان عمر چندان نتوانست از جلد این نقش خارج شود؛ شاید به یک دلیل ساده و آن هم این که هامون در واقع خود خسرو شکیبایی بود. یادش به خیر و روحش شاد.

«مادر» را علی حاتمی با دریایی از عشق و علاقه و شهود ساخت. مادر نیز اسیر سوءتفاهم شد، این بار نه از سوی مسوولان و تماشاگران پرشمارش که منتقدان این مدعیان درک درست و دقیق فیلم‌ها. «مادر» اما صبور بود و دلنشین و دوست‌داشتنی. بتدریج به فیلم محبوب تلویزیون و خانواده‌ها بدل شد و سال به سال به نمایش درآمد، در دهه بعدی نسخه ویدئویی آن نیز بر محبوبیتش افزود و سرانجام سر از فهرست فیلم‌های برتر همین منتقدان درآورد که نادیده‌اش گرفته بودند. براستی مگر یکی از ویژگی‌های «مادر»ان مظلومیت آنان نیست؟!

«دزد عروسک‌ها»ی محمدرضا هنرمند، فیلمی زنده عروسکی بود که هم اکبر عبدی را داشت که در آن سال‌ها نامش به تنهایی تضمین کننده فروش بود و هم عروسک‌ها را و رقص و آواز و «آهای آهای، ننه من گشنمه» در اکران کولاک کرد! «پاتال و آرزوهای کوچک» مسعود کرامتی نیز ویژگی‌هایی مشابه با «دزد عروسک‌ها» داشت؛ منهای اکبر عبدی!

«خواستگاری» نیز عشق یک پیرمرد پیرزن را محور قرار داد و با صحنه‌های شلوغش انبوه خانواده‌ها را جذب کرد.

«مرگ پلنگ» دومین و آخرین فیلم فریبرز صالح پس از «سفیر» تا امروز است. مرگ پلنگ نیز مشابهتی با خواستگاری داشت، با این تفاوت که عشق قدیمی پیرمرد پیرزنی را در جوانی مرور می‌کرد و به انتهای زندگی آن دو پیوندشان می‌داد.

«مرگ پلنگ» تولید دیگر از تهیه‌کننده «تاراج» بود که چندان هم بد نفروخت.

«ای ایران» فیلم مشکل ناصر تقوایی بود که حضور اکبر عبدی و حمید جبلی آن را جذاب می‌نمود؛ اما مراحل ساخت و آماده کردن‌اش آنقدر طولانی شد که آدم می ماند در قبال این فیلم تقوایی چه موضعی بگیرد؟ آن را دوست داشته باشد یا خیر؟ ولی به هر حال دیدن نام تقوایی بر هر فیلمی آن را واجد ارزش‌هایی می‌کند و «ای ایران» نیز چنین بود.

«دندان مار» را منتقدان بهترین فیلم بعد از انقلاب کیمیایی دانسته‌اند، اما نگارنده ‌ به هر دلیلی رد پای گرگ ساخته چند سال بعد این فیلمساز را بیشتر دوست دارد. دندان مار دارای ارزش‌های زیادی است با بازی فرامرز صدیقی و جلال مقدم و یکی از آخرین تلاش‌های فیلمبردار قدیمی زنده‌یاد ایرج صادق‌پور به همراه قصه‌ای که برخلاف بسیاری از فیلم‌های بعدی کیمیایی سر و ته دارد!

«مدرسه»‌ای که می‌رفتیم» با نام سابق «حیاط پشتی مدرسه عدل آفاق» نخستین ساخته بعد از انقلاب مهرجویی بود که در این سال از توقیف رست و با تغییراتی به نمایش درآمد، طبیعی بود که با حرف‌های فراوان نتواند تماشاگران را جذب کند و به سرعت از یادها رفت. «مهمان ناخوانده» تنها فیلم بعد از انقلاب نصرت کریمی (با بازی جعفر والی)‌ در واقع از روی تئاتری به همین نام و به همین سبک ساخته شده بود. «کلید» ابراهیم فروزش هم یک فیلم کانونی بود که با تحسین‌های فراوان جشنواره‌ها و البته فروش ضعیف داخلی ‌ روبه‌رو شده بود.

علی شیرازی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: