روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 31 تير 1396 / 27 شوال 1438 / a 22 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
سي بهار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 21 بهمن 1387 - ساعت 21:04
شماره خبر: 100898630458
چهره طاغوت
وزير خاکستري
«جان من در راه اعلیحضرت بی‌ارزش است.» این جمله را جمشید آموزگار وقتی گفت که از ماجرای گروگانگیری وزرای نفت اوپک در وین جان سالم به در برد.

این گروگانگیری یکی از بزرگ‌ترین گروگانگیری‌های تاریخ است که توسط کارلوس صورت گرفت. او وزرای نفت کشورهای مختلف را که برای شرکت در اجلاس اوپک به وین رفته بودند گروگان گرفت و آنها را پس از 2 روز آزاد کرد.جمشید آموزگار در آن زمان وزیر دارایی بود، اما امور مربوط به قیمت‌گذاری نفت و اوپک را هم عهده‌دار شده بود. به همین خاطر در سال 1352 به عنوان نماینده ایران راهی وین شد تا در اجلاس اوپک شرکت کند. آموزگار یکی از فرزندان حبیب‌الله بود که 4 تیر 1302 در تهران به دنیا آمد و پس از تحصیل در رشته حقوق و مهندسی در دانشگاه تهران راهی آمریکا شد.

او سال 1323 به دانشگاه کورنل نیویورک وارد شد و به مدت 7 سال در این دانشگاه در رشته عمران تحصیل کرد. او برای اخذ مدرک دکتری رشته مهندسی هیدرولیک را انتخاب کرد.

آموزگار پس از فارغ‌التحصیلی ابتدا در همان دانشگاه به تدریس پرداخت و بعد به عنوان کارشناس منابع آب‌های زیرزمینی در سازمان ملل فعالیت‌هایش را آغاز کرد. از همان زمان روابط حسنه او با آمریکایی‌ها آغاز شد و پس از بازگشت به ایران از سوی آمریکایی‌ها به ریاست بخش مهندسی اداره اصل 4 منصوب شد.

با این اتفاق راه‌ ترقی در دستگاه پهلوی روی آموزگار گشوده شد و او یکی پس از دیگری پله‌های ترقی را طی کرد و سال‌های سال بر مسند وزارتخانه‌های مهم ایران نشست.

او روز 9 شهریور 1337 در کابینه دکتر منوچهر اقبال به وزارت کار رسید. عمر حضور او در وزارت کار البته کوتاه بود و آموزگار در آبان سال 1338 راهی وزارت کشاورزی شد تا به عنوان وزیر کشاورزی فعالیت کند.

او در این مقطع مامور انجام اولین قانون اصلاحات کشاورزی شد. با تشکیل کابینه حسنعلی منصور در سال 1342 حضور آموزگار در کابینه دولت منصور دوام یافت، اما این بار او سر از وزارت بهداری درآورد تا به عنوان وزیر بهداری فعالیت کند.

منصور پس از تصویب قانون کاپیتولاسیون ترور شد و بلافاصله امیرعباس هویدا جای او را گرفت. حضور هویدا هم در راس کابینه به جایگاه آموزگار لطمه‌ای نزد. آموزگار در این دولت هم همچنان عضو ثابت کابینه بود. هویدا که به فکر اصلاح کابینه افتاد برای آموزگار وزارت دارایی را در نظر گرفت، تا این پای ثابت کابینه‌ها (از سال 1337)‌ همچنان در دولت حضور داشته باشد. آخرین سمت آموزگار در دولت هویدا، وزارت کشور بود.آموزگار در سال 1355 همزمان با تشکیل حزب فرمایشی رستاخیز به عنوان دبیرکل این حزب انتخاب شد. یک سال بعد بالاخره عمر دولت 13 ساله هویدا به پایان رسید و پس از هویدا نوبت دبیرکل حزب فرمایشی رستاخیز بود تا این بار بخت خود را در کاخ نخست‌وزیری بیازماید. با این حال عمر دولت آموزگار بیشتر از یک سال طول نکشید.

او در این مدت کوشید فضای باز سیاسی را که از سوی دموکرات‌های حاکم بر کاخ سفید دیکته شده بود در ایران پیاده کند تا شاید بتواند از این طریق سوپاپ اطمینانی برای رژیم پهلوی درست کند، اما این سیاست هم کارگر نیفتاد.

در دولت آموزگار یک سلسله اتفاقات روی داد که هم باعث سقوط دولت او شد و هم سرعت زیادی به انقلاب ایران و بسیج مردم علیه رژیم بخشید.

اولین اتفاق به شهادت رسیدن حاج‌آقا مصطفی فرزند ارشد امام خمینی(ره)‌ بود. مراسم ترحیمی که برای شهادت ایشان برگزار شد به یکی از اجتماعات مخالفان حکومت تبدیل گردید.

چاپ مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات، نقطه پایان دولت آموزگار و رژیم پهلوی بود.پس از چاپ این مقاله که قرار بود مردم را از امام رویگردان کند مردم با حمایت از امام سلسله اعتراض‌ها و تظاهرات‌های خود را آغاز کردند.

اعلام حکومت نظامی نه‌تنها کمکی به دولت و شاه نکرد، بلکه بیش از پیش عجز آنها را در برابر اراده ملت نشان داد.در همین دوران واقعه دیگری نیز در آبادان رخ داد. در این شهر سینما رکس به آتش کشیده شد. جمعیت زیادی در این سینما کشته شدند.

این اتفاقات به استعفای آموزگار انجامید. او روز 4 شهریور از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد و پس از آن در مهرماه همین سال از دبیرکلی حزب رستاخیز هم استعفا داد.

او که همسری آلمانی داشت، بیماری همسرش را بهانه کرد و از ایران گریخت تا به آمریکا برود.

پس از او شاه گزینه دیگری را انتخاب کرد که خیلی به او امید داشت، اما جعفر شریف‌امامی هم در مقابل خواست مردم کاری از پیش نبرد.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: