روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 08 خرداد 1396 / 03 رمضان 1438 / a 29 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
سي بهار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 21 بهمن 1387 - ساعت 21:09
شماره خبر: 100898636602
خاطره
تعظيم کنيد...
یکی از روزهای اواخر اسفند سال 1347 از وزارت اطلاعات و جهانگردی تلفن شد که ساعت 4 بعدازظهر روز بعد در کاخ گلستان حاضر شوم. وقتی رفتم، دیدم سایر روزنامه‌نویس‌ها هم جمع هستند. یکی از روسای تشریفات خطاب به ما گفت: امسال، سلام نوروز با گذشته متفاوت خواهد بود. امسال «اعلیحضرتین» در جایگاه مخصوص قرار می‌گیرند، گروه‌های مختلف از مقابلشان عبور خواهند کرد. چون اولین بار است که مراسم سلام به این ترتیب انجام می‌گیرد، برای آن که اشتباهی رخ ندهد، از آقایان دعوت کردیم تا برنامه جدید سلام را تمرین کنند....

روز اول سال در ساعت مقرر، همه ما را به صف نگه داشتند. بعد طبق راهنمایی روسای تشریفات، در صف‌های چند نفری، قدم به قدم به سمت جلو حرکت کردیم.

شاه و ملکه در جایگاه خود، دیده می‌شدند. پشت سر شاه و ملکه چند تن از امیران ارتش، روسای تشریفات و وزیر دربار ایستاده بودند. هنوز 10، 15 قدم مانده بود به انتهای سالن برسیم که یکی از روسای تشریفات با صدای آهسته، ولی با لحنی تحکم‌آمیز گفت: تعظیم کنید ... تعظیم کنید ... سرهایتان را خم کنید ...

دستور چنان آمرانه بود که ناگهان همه در همان حال که جلو می‌رفتند، تا حد ممکن سرها را فرود آوردند. به هر حال روز سلام نوروز رسید، وقتی به ما گفتند: «تعظیم کنید... خم شوید ... بیشتر خم شوید» پس از دو، سه قدم حرکت، همه چیز درهم و برهم شد. مرتبا سر عقبی‌ها بود که به نشیمنگاه افراد جلو می‌خورد و در همان حال، سر این‌ها با نشیمنگاه افراد جلوتر تماس پیدا می‌کرد.

این وضع فقط نظم صف‌ها را به هم نزد؛ بلکه باعث خنده بی‌اراده ما شد. حرکت در حال تعظیم ، در چند متر اول زیاد مشکل نبود؛ ولی در انتهای سالن که می‌بایستی به حالت تعظیم به راست بپیچیم و در همان حال به سوی شاه و ملکه برویم، وضع به کلی خراب شد، به طوری که همه از چپ و راست و جلو و عقب به هم می‌خوردند و بیشتر به خنده می‌افتادند.

این خنده وقتی شدیدتر و پرسر و صداتر شد که افراد چون از گوشه چشم به شاه و ملکه نگاه کردند، دیدند آنها هم از مشاهده این صحنه مضحک به خنده افتاده‌اند و به زور سعی می‌کنند جلو خنده خود را بگیرند. کسانی که قرار بود بعد از ما این برنامه را اجرا کنند، وقتی می‌دیدند عده‌ای خنده‌کنان از سالن بیرون می‌آیند، حیرت می کردند بی‌آن که بدانند بزودی خودشان هم به چنین سرنوشتی دچار خواهند شد.

علی بهزادی (از مدیران نشریات قبل از انقلاب)‌

منبع: کوروش قرن بیستم


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: