روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 06 ارديبهشت 1396 / 29 رجب 1438 / a 26 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
سي بهار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 22 بهمن 1387 - ساعت 15:31
شماره خبر: 100898706107
گفتگو با سيدمحمد بهشتي
تولد سينماي ايران درجنگ
اگر خواسته باشیم درباره سینمای ایران بنویسیم حتما باید یادآور شویم که هرچند اگر جمله‌ای تکراری باشد 30 سال از پیروزی انقلاب می‌گذرد و سینمای نوین ایران 30 ساله شده است. سینمای ایران تنها هنری بود که بعد از پیروزی انقلاب بدون وقفه به کار خود ادامه داد، سینمایی که قبل از انقلاب برای متشرعین و مذهبی‌ها ضداخلاق‌ترین و ضداسلامی‌ترین هنر به شمار می‌آمد.

به همین مناسبت با سیدمحمد بهشتی یکی از موثرترین مدیران سینمای ایران در بعد از انقلاب به گفتگو نشستیم تا از زبان او بشنویم چگونگی به بار نشستن سینمای بعد از انقلاب را.

بد نیست برای اولین سوال این پرسش را مطرح کنم که شما چگونه به جریان سینمای بعد از انقلاب پیوستید؟

قبل از انقلاب همراه تعدادی از دوستان فعالیت‌هایی به شکل آماتوری در زمینه سینما داشتم بعد از پیروزی انقلاب از 25 بهمن سال 57 به صداوسیما رفتم و تا سال 62 در بخش‌های مختلف مانند پخش، تولید، گروه فیلم و سریال و... همکاری می‌کردم تا این که آقای خاتمی از من دعوت کردند تا به عنوان معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد با ایشان همکاری کنم، اما من آقای انوار را معرفی کردم چون معتقد بودم آقای انوار در این زمینه مناسب‌تر هستند، همکاری من با معاونت سینمایی این گونه آغاز شد و تا بهار سال 73 ادامه یافت.

در آن زمان بنیاد سینمایی فارابی وجود داشت؟

خیر. در طراحی‌ای که برای مدیریت سینمایی کشور پیش‌بینی شد، ایجاد نهادی برای حمایت از سینمای کشور در نظر گرفته شد. بعد از مطالعه و بررسی روی این موضوع متوجه شدیم که در قبل از انقلاب برای حمایت از سینمای ایران نهادی طراحی شده بود به نام باشگاه فارابی که مراحل قانونی و ثبت آن هم طی شده بود، اما با وقوع انقلاب راه‌اندازی نشده بود. ما با استفاده از ظرفیت‌های قانونی که باشگاه فارابی داشت آن را با تغییر اساسنامه، ماموریت‌ها و ساختار تبدیل به بنیاد سینمایی فارابی کردیم. بنیاد سینمایی فارابی در شهریور 62 به عنوان نهادی غیردولتی وابسته به دولت برای حمایت از سینمای ایران فعالیت خود را آغاز کرد. قبل از انقلاب باشگاه فارابی به مثابه یک سینما تک طراحی شده بود. در صورتی که ما بنیاد سینمایی فارابی را به نهاد حمایت‌کننده از تولید سینمای ایران تبدیل کردیم.

گفتید که در طراحی مدیریت سینما تصمیم گرفته شد تا بنیاد سینمایی فارابی شکل بگیرد این مدیریت متشکل از چه کسانی بود؟

فخرالدین انوار که معاون سینمایی بودند، آقای مسعود شاهی، دادگو، من و چند نفر دیگر که اکنون نام آنها در خاطرم نیست.

سینمایی که از دوره قبل از انقلاب تحویل گرفتید چگونه سینمایی بود هم از لحاظ محتوا و هم از نظر نیروی انسانی و فنی؟

واقعیت این است که سینمای ایران، گذشته قابل اتکایی نداشت، بجز چند فیلم شاخصی که در سینمای پیش از انقلاب ساخته شده بود بقیه فیلم‌ها وضعیتی داشتند که باعث شد حضرت امام جمله معروف خود را درباره سینما بیان کنند؛ ما با سینما مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم این قوی‌ترین دفاعی بود که می‌شد از سینما کرد. این دفاع به دلیل عقبه فرهنگی بود که سینمای ایران داشت و هیچ سنخیتی با تحولاتی که در کشور صورت گرفته بود نداشت. از طرفی از نظر اقتصادی سینمای ایران سینمایی بود که در سال 56، 57 عملا ورشکست شده بود و سینمای ایران دیگر جریان اقتصادی مستمری نداشت و فقط گاهی فیلمی ساخته و اکران می‌شد که به فروش نسبتا خوبی دست پیدا می‌کرد. به عبارت دیگر سینمای ایران قبل از پیروزی انقلاب ورشکست شده بود... .

به نظر شما در بحبوحه انقلاب و جنگ چه دلیلی باعث شد تا امام درباره سینما واکنش نشان بدهند و به نوعی خواستار ادامه آن شوند؟

به نظر من امام با هوشمندی ظرفیت‌های بالقوه‌ای که در سینما هست را شناخته بودند، اما نباید از امام توقع می‌داشتیم که ایشان چشم‌انداز دقیقی از سینما داشته باشند بلکه بیشتر بازتاب‌های سینما را دریافت می‌کردند، اما جمله‌ای که فرمودند دقیق‌ترین جمله‌ای بود که درباره سینما می‌شد گفت.

با اتکا به همین جمله بود که سینمای ایران در بعد از انقلاب بدون وقفه کار خود را ادامه داد؟

به عبارتی می‌توان گفت که سینما بدون وقفه کارش را ادامه داد، اما اگر خواسته باشیم دقیق‌تر بررسی کنیم باید بگویم سینمای ایران تا سال 62 دچار سرگیجه بود و به هیچ وجه نمی‌توانست موقعیت خود را درک کند و هیچ طرح اقتصادی برای سینما وجود نداشت. یادم هست از سال پیروزی انقلاب تا سال 62 حدود 17 فیلم در سینمای ایران ساخته شده بود و این تولیدات در آن دوره بدهی زیادی را برای سینمای ایران رقم زده بود. سینمای ایران در آن سال‌ها نمی‌توانست از لحاظ اقتصادی روی پای خود بایستد و از لحاظ فرهنگی هم سینمایی نبود که بتواند منعکس‌کننده تحولی باشد که در کشور اتفاق افتاده بود.

آتش سوزی سالن‌های سینما قبل از پیروزی انقلاب را هم می‌توانیم یکی از دلایل نابودی سینمای ایران بدانیم.

بله. این اتفاق به سینمای ایران شوک وارد کرده بود آن هم به سینمایی که در سال 56 ورشکست شده بود. این شوک بیشتر فرهنگی بود یعنی به این روش مردم ایران اعلام کردند که آن سینما را نمی‌خواهند.

در سال 62 کشور ما بشدت درگیر جنگ بود در این شرایط شاید اگر کشور دیگری بود سینما را از فعالیت‌های خود خط می‌زد، اما در چنین شرایطی سینمای ایران ماند و پایه‌های جدید خود را بنیان نهاد چگونه این اتفاق افتاد؟

باید گفت در سیاست‌های کلان کشور پیش‌بینی نشده بود که سینمای ایران راه خود را ادامه دهد این حرکت بیشتر یک عزم تیمی بود که مسوولیت سینمای ایران را پذیرفته بود. سینمای ایران در فقر کارش را آغاز کرد بدون این که از این سینما حمایت وسیعی صورت گیرد. در واقع ما تلاش کردیم با خلاقیت و ابتکار مسائل مربوط به سینما را حل و فصل کنیم. این هم کار زیاد بعیدی نبود چون در زمان جنگ بیشتر کارها را گروه‌هایی پیش می‌بردند که عهده‌دار انجام وظیفه‌ای شده بودند. بنابراین گروه ما هم می‌دانستند که قرار نیست از آنها حمایت‌های وسیعی صورت گیرد.

برنامه‌ریزی شما برای این سینما چه بود و با چه فیلم‌هایی می‌خواستید سینمای ایران را زنده نگه دارید؟

اساس برنامه ما تولید فیلم بود به همین دلیل همه چیز را در اختیار تولید قرار دادیم، ابتدا تصمیم گرفتیم مسائل کمی سینما را حل کنیم، مسائلی که بتواند سینمای ملی ایران را حفظ کند، بازنگری نیروی انسانی و سر و سامان دادن به بخش فنی و تجهیزات سینما به منظور قوی کردن بنیه اقتصادی سینما برای ما مهم بود. ما تصمیم داشتیم جریان سینمای ملی را هر چه زودتر به نتیجه برسانیم. از سال 65 تصمیم بر این شد که روی ارتقای کیفیت سینمای ایران در بخش‌های رویکرد فرهنگی و بخش فنی کار شود. در این مرحله هم صورت مساله برای ما کاملا روشن بود به همین دلیل تکالیف ما هم مشخص بود. با اهل سینما باید ارتباط برقرار می‌شد، جوانان باید به سینما جذب می‌شدند، درهای ورود و خرج به سینما باید کاملا باز می‌شد تا جریان ورود و خروج سینما شکل بگیرد تا آنهایی که واقعا اهل سینما بودند، می‌ماندند و تولید در سینما را رونق می‌دادند. محورها روشن بود و هر اتفاقی که قرار بود در سینما رخ دهد ما با این محورها آن را می‌سنجیدیم، مثلا حضور در جشنواره‌های خارجی، ورود تجهیزات سینمایی و هر موضوع مرتبط با سینمای ایران را از این منظر می‌دیدیم که قرار است با این رویکرد چه اتفاق مثبتی در سینمای ایران رخ دهد. این که گفتید سینمای ما در جنگ طراحی شد و حرکت خودش را آغاز کرد، درست است و این را می‌توان به حساب امتیازات سینمای ایران گذاشت. چون نشان می‌دهد که به دلیل روشنی صورت مساله حتی در شرایط جنگ هم می‌توانست متولد شود ما نمی‌خواستیم سینمای قبل از انقلاب را ادامه دهیم، چون در این صورت همان اتفاقی برای سینمای ما رخ می‌داد که برای سینمای اروپا و دیگر کشورها اتفاق افتاد و با آغاز جنگ سینمای آنها راکد شد. به دلیل ماهیت جنگ تحمیلی و به دلیل ماهیت انقلابی که در کشور ما به وقوع پیوسته بود و به دلیل طرح روشنی که برای سینما طراحی شده بود سینمای ایران در زمان جنگ هم توانست احیا شود و به حیات خود ادامه دهد.

پالایش نیروی انسانی و جذب نیروهای جدید در بعد از انقلاب در سینما به چه شکل بود؟

تصمیم بر این بود که هر کسی و هر جریانی که بخواهد خاطره سینمای قبل از انقلاب را زنده کند و آن سینما را ادامه دهد نباید وارد سینمای بعد از انقلاب شود. چون تصمیم بر این بود که سینمای ایران در یک هوای تازه نفس بکشد به همین دلیل ورود افراد تازه‌کار و جوان خیلی راحت‌تر از افرادی بود که سابقه طولانی در سینما داشتند. البته ما به این نکته هم توجه داشتیم که همه سینمای قبل از انقلاب بد و نامناسب نبود و چند تایی فیلم خوب هم در آن دوران توسط چند فیلمساز خوب ساخته شده بود، فیلمسازانی که فضای کار برای آنها در آن دوران چندان هم آسان نبود و در دوره جدید برای این گروه از فیلمسازان شرایط کار کاملا مهیا بود، اما کسانی که بدنه اصلی سینمای پیش از انقلاب را تشکیل می‌دادند، فهمیده بودند که نمی‌توانند در فضای جدید به فعالیت‌های خود ادامه دهند. پالایش فقط در بخش نیروی انسانی نبود بلکه تمامیت سینما مورد بازبینی قرار گرفت تا سینمای ایران بتواند در شرایط جدید و بهتری پایه‌های سینمای نوین ایران را بنا بگذارد.

آن زمان گونه‌های سینمایی در ایران دوباره تعریف شدند؟

ما گونه‌های سینمایی را تعریف نکردیم چون گونه‌های سینمایی در دنیا تعریف واحد خود را دارند ما تلاش کردیم به همه گونه‌های سینمایی بپردازیم و در سینمای ایران گونه‌های مختلف اعم از پلیسی، کودک، کمدی، خانوادگی و... را داشته باشیم.

برای سینمای دفاع مقدس چه برنامه‌ای داشتید؟

موفق شدیم گونه سینمای دفاع مقدس را پایه‌گذاری کنیم. چون در سینمای دنیا دو نوع فیلم جنگی وجود دارد، حماسی از نوع خوبش تا نوع مبتذل، یک گونه دیگر هم بود که مردم در آنها حضور داشتند که بیشتر محصول کشورهای اروپای شرقی بودند، اما در جنگ ما اتفاقاتی رخ می‌داد که نمی‌شد در هیچ کدام از این نمونه‌ها آن را گنجاند. به همین دلیل، واقعیت جنگ ابتدا در فیلم‌های مستند جلوه یافت و بعد در فیلم‌های کوتاه تمرین شد و زمانی که بنیاد سینمایی فارابی راه‌اندازی شد، تلاش کردیم که یک سینمای حرفه‌ای را در زمینه دفاع مقدس پایه‌گذاری کنیم.

تصمیم بر این بود که هر کسی و هر جریانی که بخواهد خاطره سینمای قبل از انقلاب را زنده کند و آن سینما را ادامه دهد، نباید وارد سینمای بعد از انقلاب شود چون قرار بود سینمای ایران در یک هوای تازه نفس بکشد

در این زمان فیلم‌هایی مانند دیده‌بان، افق پرواز در شب و... ساخته شدند که تجربیات موفقی بودند که با واقعیت‌های جنگ همخوانی داشتند و شبیه هیچ فیلم جنگی دیگر نبودند، چون جنگ ما شبیه هیچ جنگ دیگری نبود. امروز نسل‌های جدید روزهای جنگ را به خاطر ندارند، اما اگر به سینمای دفاع مقدس آن موقع مراجعه کنند آنچه که می‌بینند واقعیت جنگ است.

در زمان جنگ که تحریم‌ها شدید بود شما برای ورود تجهیزات سینمایی چه می‌کردید؟

در آن زمان اصلا بحث ورود تجهیزات سینمایی مطرح نبود. ما فقط می‌توانستیم مواد مصرفی سینما را وارد کنیم. به همین دلیل مواد مصرفی بخصوص نگاتیو در سینمای ما جیره‌بندی بود و فیلمسازان باید با حدود 70 حلقه فیلم خود را می‌ساختند. شاید امروز باور کردنی نباشد که روزی فیلمسازان ما با 70 حلقه نگاتیو فیلم می‌ساختند، اما این اتفاق در سینمای ما رخ می‌داد چون انگیزه فرهنگی فیلمسازان ما درآن دوره بسیار بالا بود و انگیزه‌های اقتصادی را تحت‌الشعاع قرار می‌داد، چیزی که در سینمای امروز ما کم است و انگیزه‌های اقتصادی برای فیلمسازان ما در اولویت است.

در آن دوران از چه کسانی برای کار دعوت کردید؟

تقریبا از همه دعوت کردیم چه کسانی که سابقه حضور در سینمای آماتور را داشتند مانند کیانوش عیاری و کیومرث پوراحمد و چه فارغ‌التحصیلان سینما در خارج از کشور که بعد از انقلاب می‌خواستند وارد سینمای حرفه‌ای شوند مثل مسعود جعفری جوزانی و فارغ‌التحصیلان داخل کشور مثل علیرضا رئیسیان. درهای سینما را برای یک عده از قدیمی‌های سینما که آثار درخشانی را در دوره قبل ساخته بودند هم باز کردیم مثل بهرام بیضایی، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، علیرضا داوودنژاد، مهدی فخیم‌زاده و برای این گروه شرایط جدید را توضیح می‌دادیم و آنها کار خود را در سینما آغاز کردند.

در این دعوت‌ها و نشست‌ها آیا به فیلمسازان خط فکری هم داده می‌شد؟

در سال‌های اولیه بعد از پیروزی انقلاب، فیلمسازان دچار خودسانسوری شده بودند آنها فکر می‌کردند در شرایط جدید نمی‌توانند کار کنند یا اگر خواسته باشند کار کنند در یک دایره محدود در مضامین و موضوعات می‌توانند فیلم بسازند. عمده کاری که ما باید در این زمینه انجام می‌دادیم این بود که این سوءتفاهم را برطرف کنیم و به آنها اطمینان‌خاطر بدهیم که می‌توانند در یک دایره وسیع کار کنند. اگر این گفتگو‌ها و رفع سوءتفاهم‌ها، دادن خط فکری تلقی می‌شود، بله ما خط فکری می‌دادیم، ما می‌گفتیم که مثلا ساخت فیلمی مانند <مادیان> فعل حرام نیست چون در آن زمان فیلمسازان فکر می‌کردند که نباید چنین فیلم‌هایی بسازند یا ساخت فیلمی مانند <جاده‌های سرد> کار پسندیده‌ای است و باید ساخته شود هرچند قبل از انقلاب این فیلم اصلا شانس ساخته شدن نداشت چون در آن زمان عواملی جذابیت سینما را رقم می‌زد که فیلم جاده‌های سرد کاملا فاقد آن بود. جلسات ما با فیلمسازان در جهت رفع سوءتفاهم‌ها بود و اصرار داشتیم که برخی از گونه‌های سینمایی را احیا کنیم. مثلا اصرار داشتیم که سینمای کودک فعال شود، بخش خصوصی اصلا جرات نداشت در زمینه سینمای کودک سرمایه‌گذاری کند چون اصلا باورش نمی‌شد که یک فیلم عروسکی بتواند مورد استقبال قرار بگیرد. به همین دلیل ما خودمان در این زمینه سرمایه‌گذاری کردیم و فیلم <شهر موش‌ها> را تولید کردیم و نشان دادیم که می‌شود فیلم عروسکی ساخت و مردم را به سینماها آورد. در واقع می‌خواستیم دایره کار در سینما را توسعه دهیم.

در زمان شما یک اتفاق مهم که در سینمای ایران اتفاق افتاد پایه‌گذاری بخش بین‌الملل بنیاد سینمایی فارابی بود که سینمای ایران را به جشنواره‌های خارجی و دنیا معرفی کرد در این باره هم توضیح می‌دهید؟

توجه به بخش بین‌الملل از همان ابتدای طراحی برنامه‌های سینما در دستور کار ما قرار داشت. مدیریت سینما تصمیم داشت از طریق سینما ایران را کشور خلاق، دارای فرهنگ دیرینه و... به دنیا معرفی کند.

این اتفاق از همان روزهای اول نمی‌توانست تحقق یابد چون هنوز سینمای ما تجربه زیادی کسب نکرده بود، اما در سال 64 فیلم «جاده‌های سرد» به جشنواره برلین راه یافت، البته در ابتدای راه ما هم زیاد راه و روش ارائه فیلم به جشنواره‌های خارجی را بلد نبودیم و باید کم‌کم یاد می‌گرفتیم. افرادی که در بخش بین‌الملل فارابی کار می‌کردند ابتدا فقط به جشنواره‌های خارجی می‌رفتند و در بازار فیلم‌ها شرکت می‌کردند فقط برای این که فیلم خریداری کنند. آنان به تدریج راه و روش معرفی فیلم‌های ایرانی به جشنواره‌های خارجی را یاد گرفتند.

حضور فیلم «جاده‌های سرد» در جشنواره برلین راه را برای ارائه فیلم‌های ایرانی به جشنواره‌های خارجی باز کرد و توفیقات سینمای ایران شروع شد، توفیقاتی که روز به روز بیشتر شد. حضور بین‌المللی سینمای ایران به جایی رسید که امکان نداشت جشنواره‌ای طالب حضور فیلم‌های ایرانی نباشد. در ابتدا گمان بر این بود که فیلم‌های ایرانی مانند تک‌شهاب گاهی در آسمان پدیدار می‌شوند اما به تدریج به این باور رسیدند که سینمای ایران بارانی از شهاب است. نقد و بررسی سینمای ایران در محافل مهم سینمایی آغاز شد و بعد از مدتی جهانیان سینمای ایران را به عنوان یک جنس متفاوت از سینما قبول کردند و سینمای ایران توانست به عنوان یک سینمای شاخص در دنیا جای خود را باز کند.

بعد از پذیرفته شدن فیلم جاده‌های سرد در جشنواره برلین روی تولیدات سینمای ایران برای پذیرفته شدن در جشنواره‌های خارجی هم برنامه‌ریزی کردید یعنی تصمیم گرفتید فیلم‌های جشنواره‌پسند تولید کنید؟

هیچ وقت. ما همیشه شعارمان این بود که فیلمی در دنیا موفق می‌شود که برای ایرانی ساخته شده باشد. در این باره من همیشه یک مثال می‌زدم و می‌گفتم که تنها میوه‌ای که به نام ایران در جهان معروف است سیب گلاب است سیبی که در این آب و خاک مطابق ذائقه ایرانی پرورش می‌یابد؛ اگر ما سیب گلاب خوب داشته باشیم تمام دنیا خریدارش هستند و اگر بخرند می‌فهمند که این سیب، ایرانی است مثل زعفران و فرش ایرانی. اگر سینمای ما هم واجد عطر و بوی ایرانی باشد مردم دنیا آن را می‌پذیرند و با دیدن آن به یاد ایران می‌افتند. این عطر و بو باعث شده بود که سینمای ایران بی‌رقیب باشد.

بنابراین این گفته را هم قبول ندارید که سینمای جشنواره‌ای ایران در دهه 60 این باور را به مردم دنیا داد که ایران کشور فقیر و بدبختی است که مردم بدبخت آن از خوشبخت‌ها بیشتر است؟

این بحث‌ها در چند فصل مطرح شد در فصل اول از ناحیه کسانی عنوان شد که اصولا صحنه بین‌المللی سینمای ایران را نمی‌شناختند. یک گروه دیگر بودند که به فیلمسازانی که در سطح بین‌المللی مطرح می‌شدند حسد می‌ورزیدند و یک گروه هم بودندکه دچار سوءتفاهم بودند، اما جالب اینجاست که هر کدام از این سه گروه چنانچه با جشنواره‌های خارجی ارتباط برقرار می‌کردند و می‌توانستند به آنها راه پیدا کنند خیلی زود نظرشان عوض می‌شد. در فصل بعد در زمانی که سینمای ایران در سطح جهانی موفقیت‌هایی کسب کرد برخی از فیلمسازان هدفشان را موفقیت در این راه قرار دادند و سعی کردند فیلم‌هایی بسازند که بتوانند در صحنه بین‌المللی سهمی داشته باشند، اما این گروه نتوانستند موفق شوند به این دلیل که آنها فیلم‌هایی می‌ساختند که مطابق ذائقه مدیران جشنواره‌های خارجی بود. آنها از این نکته غافل بودند که توفیق سینمای ایران در جهان به دلیل شعر سینمای ایران بود نه به دلیل نمایش فقر مردم ایران. مردم دنیا به دنبال شعر سینمای ایران بودند و آنقدر این خواسته در آنها قوی بود که فقر موجود در فیلم‌ها را نمی‌دیدند، اما در فصل سوم اتفاقی که افتاد این بود که رفته رفته حمایت از سینمای ایران کم شد در این شرایط سینمای ایران باید روی پای خود می‌ایستاد، بنابراین باید حامی پیدا می‌کرد به همین دلیل گروهی از فیلمسازان به سمت برخی از حامیان خارجی کشیده شدند در این شرایط فیلم‌هایی در داخل ایران تولید می‌شدند که آبشخور فرهنگی آنها ایرانی نبود و تقاضایی را پاسخ می‌داد که با فرهنگ ما بیگانه بود.

سینمای ایران در هیچ دوره‌ای نتوانسته که به بازار جهانی راه پیدا کند و اکران بین‌المللی بگیرد شما دلیل این عدم توفیق را در چه می‌دانید؟

اکران جهانی فیلم‌های ایرانی، پخش تلویزیونی، حضور در سینما تک‌ها، حضور در محافل دانشگاهی و... صحنه‌های مختلفی هستند که هر کدام تدارکات خاص خود را می‌طلبند. حضور در صحنه اقتصادی سینمای دنیا مستلزم سرمایه‌گذاری است. ما بنیه این کار را واقعا نداشتیم تا روزی که من در فارابی بودم کل بودجه‌ای که در 11 سال در بخش بین‌الملل هزینه کردیم یک میلیون دلار بود که به پول امروز می‌شود یک میلیارد تومان و این پولی است که امروزه صرف ساخت یک فیلم می‌شود. در صورتی که در همان زمان ما شاهد این بودیم که کشورهای دیگر ظرف یک سال چندین هزار دلار هزینه می‌کنند تا برای سینمای کشور خود بازاریابی و این سرمایه‌گذاری توسط دولت انجام می‌شد. ما اصلا فرصت نکردیم که این بازاریابی را انجام بدهیم چون در آن زمان سینمای ما بدون پشتیبان شد.

یعنی بودجه لازم هیچ وقت در اختیار شما گذاشته نشد؟

بهتر است بگویم هیچ وقت این بودجه طراحی نشد. اکنون هم این طراحی را نداریم. اگر یک موسسه سینمایی خواسته باشد در یک بازار فیلم غرفه بگیرد باید هزینه‌های آن را خودش پرداخت کند در صورتی که در بقیه دنیا چنین نیست و دولت به بخش خصوصی کمک می‌کند. جالب اینجاست که بخش بین‌الملل فارابی هنوز هم راهی را ادامه می‌دهد که ما طراحی کرده بودیم. در صورتی که این اشتباه است باید این بخش تغییر روش می‌داد و به روز می‌شد نه این که بنیاد سینمایی فارابی رقیب بخش خصوصی شود. کشور ما تنها کشور خاورمیانه است که بنیه سینمایی قوی‌ای دارد، اما در عرصه بین‌الملل خوب عمل نمی‌کند بخصوص اکنون که فناوری اطلاعات مانند ماهواره و اینترنت توسعه یافته و سینمای ایران با بنیه‌ای که داشت می‌توانست همه این ظرفیت‌ها را در اختیار بگیرد، اما عملا دایره سینما را به دلیل نوع برنامه‌ریزی‌ها روز به روز محدودتر کردند و موقعیت‌های بسیار ناب اقتصادی را از دست دادند، آن‌هم به این دلیل که بخش خصوصی را نادیده گرفتند و از آن حمایت نکردند.

مدت‌هاست که از عرصه مدیریت سینمای ایران فاصله گرفته‌اید نظرتان درباره وضعیت کنونی سینمای ایران چیست؟

واقعیت این است که من الا‌ن زیاد در جریان سینمای ایران نیستم، اما مهم این است که سینمای ایران هنوز هم نفس می‌کشد. بی‌مهری‌هایی که مرا یاد این شعر حافظ می‌اندازد: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود / ور نه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود، اما سیستم مدیریتی که سینما را اداره می‌کند پیرو سیستم مدیریتی قبل از سال 62 است و بیشتر در سینمای ما سرگیجه ایجاد می‌کند. کسانی که فیلم‌های ساده و بی‌دردسر می‌سازند خیلی زود کارشان راه می‌افتد تا کسانی که بخواهند فیلم جدی و فرهنگی بسازند .

واقعا حیف است که بنیه سینمای ایران روز به روز ناتوان‌تر شود. به نظر من به عنوان یک شهروند که از دور سینما را نگاه می‌کند، مدیریت سینما در کشور ما ناخود آگاه ترجیح می‌دهد که سینمای ما یک سینمای کوچک و کم‌جانی باشد که نتواند عرض اندام کند.

طاهره آشیانی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: