روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 01 شهريور 1396 / 30 ذی القعدة 1438 / a 23 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
سي بهار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 22 بهمن 1387 - ساعت 18:37
شماره خبر: 100898717290
30 نما
مرور 30 سال سينماي انقلاب (1)‌
انقلاب اسلامی که پیروز شد، بیشترین پرسش پیرامون کم و کیف ادامه (و حتی توقف)‌ فعالیت دست‌کم دو حیطه سینما و موسیقی وجود داشت. تا زمان پیروزی نهضت، سینماهای زیادی در آتش خشم انقلابیون مذهبی سوخته بود، اما آنچه علاقه‌مندان به سینما را امیدوار نگه می‌داشت، شنیدن این جمله کلیدی در دوازدهم بهمن از زبان رهبر انقلاب بود که: «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» و سینمای ایران از بیست و سومین روز بهمن ماه 1357 به حرکت افتاد تا از خود فسادزدایی کند و به پسندها و آرمان‌های مردم در زیر لوای نظام جدید حکومتی و فرهنگی نزدیک شود.

اتفاقا در نخستین سال استقرار جمهوری اسلامی، هر 3 فیلم تازه تولید شده به موضوع انقلاب اختصاص داشتند: مستند «سقوط 57» ساخته باربد طاهری و یارانش، به همراه دو فیلم سینمایی فریاد مجاهد (مهدی معدنیان)‌ و پرواز به سوی مینو (تقی‌کیوان سلحشور)‌. اولی به هر حال اثری بود که سندیت آن بر بقیه ویژگی‌هایش می‌چربید، ولی دوتای دیگر فیلمفارسی‌های متظاهرانه‌ای بودند که می‌کوشیدند با حفظ ظاهر جدید، تنها به جلد عوض کرده بسنده کنند. البته مقداری از این اتفاق‌ها طبیعی می‌نمود، چرا که جامعه در آن سال‌ها به سرعت در حال پوست انداختن بود و بیشتر مدیران و متولیان اکثرا جوان جدید  بویژه در حیطه‌های فرهنگی و هنری  فاقد برنامه‌ای روشن و نیز عنصر مهمی به نام تجربه برای کار کردن بودند. هم از این رو بود که آنان در همان سال نخست مجبور به توقیف یا دست‌کم صادر نکردن پروانه نمایش برای فیلم‌های زیادی شدند. تاریخ‌سازان (هادی صابر)‌، حرف بزن ترکمن و زندگی صمد بهرنگی (رضا علامه‌زاده)‌ و چند فیلم دیگر از جمله این آثار بود.

در همان فضا تصور کنید دفترهای فراوان تهیه فیلم را که به «چه کنم، چه کنم» دچار بودند، سینماهایی را که به مصادره دولت درمی‌آمدند و واردکننده‌هایی را که به پخش فیلم‌های سیاسی در محاق مانده در رژیم گذشته (کودتا، زد، شب روی شیلی و حکومت‌نظامی)‌ و صدالبته فیلم هندی پرطرفدار «شعله» مشغول بودند. اما سینما هنری است که به هر حال به راه خود ادامه می‌دهد و در آن روزگار نیز چنین بود. اتفاق مهم دیگر در آن سال‌ها، دوبله و نمایشی موفق «الرساله( »پیام یا با نام مشهورترش در ایران: محمدرسول‌الله(ص)‌)‌ ساخته مصطفی عقاد بود.

این کارگردان مسلمان توانسته بود با به‌کارگیری هنرپیشگان و تمامی ابزارهای هالیوودی فیلمی همه‌جانبه از زندگی پیامبر اسلام بسازد. در فضای پرشور و هیجان‌انگیز آن زمان، فیلم با قدرت در سینماها و مساجد به نمایش درآمد و در اندک زمانی سر از تلویزیون درآورد و تماشاگران بارها و بارها به تماشایش نشستند و دوستش داشتند. این تجربه به سرعت به یکی از الگوهای مدیران جدید سینمای ایران بدل شد و آنها همواره  به طور مستقیم و غیرمستقیم  حمایت خود را از فیلم‌ها و سریال‌های اینچنینی ابراز می‌کردند (فیلم سفیر ساخته فریبرز صالح و سریال سربداران ساخته محمدعلی نجفی از نخستین آثار سینما و تلویزیون ایران در این زمینه بود.)

شاید تعبیرهایی چون سینمای اسلامی، سینمای عرفانی، سینمای معناگرا و غیره همگی از اینجا بودند که نطفه‌شان بسته شد. این تعبیر بخوبی نشان می‌داد که مطلوب متولیان سینما و تلویزیون در ایران چیست، اما در عمل حاصلضرب آرمان‌ها، شرایط، امکانات حرف دیگری می‌زند و مرور زمان است که به روشن‌تر شدن واقعیت‌ها کمک می‌کند.

دومین سال بعد از انقلاب نیز در حالی شروع شد که سینماهای یک در میان تعطیل همچنان به نمایش آثار خارجی سیاسی و فیلم‌های ایرانی و هندی قبل از انقلاب مشغول بودند و معدود فیلم‌های تولیدی جدیدی که پیش از نمایش توقیف می‌شدند، بعد از اکران‌های محدودشان مهر توقیف می‌خوردند یا دچار جرح و تعدیل می‌شدند: زنده‌باد ... (خسرو سینایی)‌، طلوع انفجار (پرویز نوری)‌، از فریاد تا ترور (منصور تهرانی)‌ و سرباز اسلام (امان منطقی)‌ که همگی به انقلاب می‌پرداختند از جمله این آثار بودند از میان این فیلم‌ها تنها زنده باد... و نیز نخستین ساخته امیرقویدل (خونبارش)‌ واجد ارزش‌هایی بودند. در این سال دامنه اکران فیلم‌های قدیمی محدودتر شد و تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان به فراخور شرایط جدید، سفارشهای لا‌زم را به فیلم نامه نویس و بازیگر نمودند تا فیلم قابل پخش تولید شود.

این سال با وقوع مهم‌ترین رخداد 3 دهه اخیر یعنی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مقارن شد. جنگی 8 ساله و عظیم که جدای از تاثیرات فراوانی که بر مجموعه کشور، هنرها و صنایع گذاشت و سینما را نیز دستخوش معضلاتی (اعم از اقتصادی و غیره)‌ کرد، ژانری جدید در سینمای ایران به وجود آورد و آن هم سینمای جنگی بود. نخستین محصول این ژانر فیلم «مرز» بود که در مدتی کمتر از یک‌سال بعد از آغاز جنگ، جمشید حیدری آن را ساخت و (در سال 1360)‌ روانه اکرانش کرد. «مرز» با فروش خوبش توانست پاسخ مثبتی برای این سینما از تماشاگر بگیرد و آثار بعدی در این زمینه به سرعت ساخته و روانه اکران شدند، اما درخصوص این که کیفیت این آثار چه نسبتی با فیلم ایرانی و نیز فیلم‌های هالیوودی جنگی و ترکیب متعادل و بومی شده این دو داشته است حرف و حدیث بسیار است.

نکته مهم در این سال‌ها رونق پدیده تازه‌ای به نام ویدئو در ایران بود. تغییرها و تحولات فراوانی که در تولید و پخش برنامه‌های رادیو و تلویزیون رخ داد و نیز دیگرگونی شرایط سینما و جلوگیری از پخش بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های قدیم، بسیاری از مردم رو به دستگاه قبلا در خارج امتحان پس‌داده، آوردند که روز به روز استفاده از آن برای این عده در ایران ضروری‌تر می‌نمود. اینچنین بود که سیل فیلم‌های ایرانی و خارجی قدیمی و جدید به سرعت روی نوار ویدئو تکثیر شد و در ویدئو کلوب‌های مجوزدار از وزارت ارشاد به مردم کرایه داده می‌شد.

مشکل از آنجا آغاز شد که شمار فیلم‌های بدون پروانه نمایش در میان این آثار بسیار بیشتر از آثار مجاز بود و بدین ترتیب در سال 1361  حداقل به مدت یک دهه  ویدئو و فیلم‌های مربوط به آن به کالاهایی قاچاق بدل شد.

«اعدامی» ساخته محمدباقر خسروی نیز فیلمی به نمایش درآمده در سال 1360 بود که به موضوع روز آن دوران می‌‌پرداخت: مردی نیمه عاقل، نیمه دیوانه گاه و بی‌گاه با تفنگ بادی‌اش اسکناس‌های منقش به تصویر شاه را بر تخته نشانه می‌رودو چشم‌های او را هدف قرار می‌دهد. با پخش شدن این اسکناس‌ها در میان مردم، ساواک تلاش وسیعی برای یافتن این مرد (تحت عنوان یک عده عناصر خرابکار)‌ می‌کند.

سرانجام با دستگیری مرد وقتی مشخص می‌شود که او «باند»‌ نیست، بلکه یک فرد است، برای توجیه قشون‌کشی‌ها به شاه اطلاع می‌دهند که باندی وسیع و دارای سوابق فراوان در خرابکاری به دام افتاده است:‌

اعدامی با مقیاس‌های آن زمان فیلم بدی نبود، اما نکته‌ای که آن را به فیلمی تاثیرگذار ‌ و در عین حال تاثربرانگیز  تبدیل کرد مرگ پرویز فنی‌زاده، یکی از بازیگران سینما، تلویزیون و تئاتر ایران در میانه‌های فیلمبرداری آن بود. گروه برای آن که نام و نقش فنی‌زاده بزرگ را در «اعدامی‌» حفظ کنند با حفظ سکانس‌های بازی او، ادامه ایفای نقش را به رضا کرم‌رضایی سپرد و تماشاگر در لابه‌لای فیلم مدام با تغییر بازیگر مواجه می‌شد، بی‌آن‌که توجیه آن را بداند. آفتاب‌‌نشین‌ها نخستین ساخته مهدی‌ صباغ‌زاده نیز از فیلم‌های برتر سال بود.

کرکس‌ها می‌میرند (جمشید حیدری)‌، برنج خونین (امیر قویدل)‌ در محاصره (اکبر صادقی)‌ نیز همگی به موضوع انقلاب می‌پرداختند و دست شیطان (حسین زند‌باف)‌ نیز به خنثی‌سازی یکی از توطئه‌های جاسوسان آمریکایی در تهران توسط انقلابیون در سال‌های بعد از انقلاب می‌پرداخت. ضمن این‌که مرز (دیگر ساخته حیدری)‌ نیز طلایه‌دار سینمای جنگ در همین سال بود.

همه اینها در مقایسه با فیلم‌ها و اتفاقات بعدی سینمایی ایران در حکم مقدمه و سیاه مشق‌هایی بود که سینمای جدید ایران را شکل می‌دادند. این سینما در سال 1361 با روی کار‌‌آمدن مدیران سینمایی سیدمحمد خاتمی (وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی)‌ شکل گرفت و نخستین جشنواره فیلم فجر نیز در بهمن ماه همین سال برگزار شد.

علی شیرازی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: