روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 02 مهر 1396 / 03 محرم 1439 / a 24 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
سي بهار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 22 بهمن 1387 - ساعت 22:54
شماره خبر: 100898732712
انقلا‌ب از نگاه ديگران
اشتباهات پياپي
وقتی حاکمیت پادشاهی ایران در 22 بهمن سال 1357 با تسلط انقلابی‌ها بر ارکان کشور به طور کامل دچار فروپاشی شد نهادهای سیاستگذاری آمریکا به دلیل ناتوانی از درک شرایط داخلی ایران دچار سردرگمی شده بودند.

آمریکایی‌ها که علاوه بر ایران در سایر مناطق خاورمیانه هم با چالش‌های جدی مواجه شده بودند با از دست رفتن نزدیک‌ترین متحد خود در خلیج‌فارس ضربه سختی را دریافت کردند. در این دوره تعلیق، تمامی مباحثات حول محور شناسایی ریشه‌های انقلاب و رویکردهای انقلابیون دور می‌زد.

مطلبی که در پی می‌آید به تاریخ 12 مارس 1979 (22 اسفند 57) در روزنامه آمریکایی نیویورک‌تایمز منتشر شده بود. این مطلب به وضوح نشانگر سرگشتگی آمریکایی‌ها و ناتوانی آن‌ها در تحلیل خاستگاه و دلایل پیروزی انقلاب است که نویسنده در مواردی به آن اعتراف کرده است.

هیاتی از کارشناسان آمریکایی در تلاش است تا خط‌مشی ایالات‌متحده را در قبال ایران و بحران این کشور مورد تجدیدنظر قرار دهد.

انقلاب در ایران آن هم درست در هنگامه‌ای که روابط ویژه و مهم آمریکا با عربستان‌سعودی مخدوش شده و آمریکا درگیر بحران اقتصادی ناشی از کمبود نفت و بالا رفتن قیمت‌هاست به دردسری برای واشنگتن تبدیل شده است.

اینها مخاطراتی هستند که می‌روند تا بخش اعظم منطقه خاورمیانه را متحول ساخته و به سمت فاصله گرفتن از آمریکا و نزدیک شدن به اتحاد جماهیر شوروی متمایل کنند. بدتر آن که دورنمای دستیابی به صلح در خاورمیانه تیره‌تر از هر زمانی به نظر می‌آید. این‌ها مشکلات و چالش‌هایی هستند که آمریکا در منطقه پرالتهابی که «هلال بحران» نام گرفته با آنها مواجه است. هلال بحران مجموعه‌ای از کشورهاست که از شاخ آفریقا با مصر شروع شده و با عبور از خاورمیانه به پاکستان و افغانستان ختم می‌شود.

ایالات‌متحده در این منطقه بیش از هر جای دیگری در دنیا منافع حیاتی دارد اما به واسطه نیروهایی که واشنگتن قادر به کنترل آنها نبوده و به نظر می‌رسد در اغلب موارد قادر به تاثیرگذاری بر آن‌ها نیست، این منافع در معرض خطر قرار گرفته‌ است.

هفته گذشته بود که جیمی کارتر، رئیس‌جمهور ایالات‌متحده در نشست مطبوعاتی خود اعلام کرد «این نکته که آمریکا منافع واقعی،‌ منافعی واقعی و ملی در تامین ثبات و امنیت منطقه، ‌به خصوص برای تضمین جریان نفت و تامین امنیت مسیرهایی که نفت از آنها می‌گذرد تا در اختیار مصرف‌کنندگان نهایی قرار گیرد، دارد باید از سوی کشورهای این منطقه درک شود.»شاید کمتر موضوعی باشد که دوستان و دشمنان کارتر تا بدین حد روی آن اتفاق‌نظر داشته باشند اما در سایه انقلاب ایران، منتقدان دولت و حتی برخی از دوستانش اذعان دارند واشنگتن اقدامات کافی را برای متقاعد کردن کشورهای هلال بحران به این که حفظ ثبات و امنیت این منطقه اهمیت حیاتی برای آمریکا دارد، انجام نداده است.

بیل بروک، رئیس‌ کمیته ملی جمهوریخواهان در اظهاراتی که انعکاس‌دهنده دغدغه‌هایی است که دست بر قضا فراحزبی هستند هفته پیش گفت سیاست خارجی آمریکا و به ویژه تحولات ایران یکی از موضوعات کلیدی در انتخابات ریاست‌جمهوری آتی خواهد بود.

اکثر کارشناسان بر این باورند که تحولات منطقه‌ای و به ویژه آنچه در ایران در حال اتفاق افتادن است بسیار سریعتر از آنچه دولت گمان داشت در حال وقوع است و از بابت این که ایالات‌متحده از اقدام به موقع و به کار بردن قدرت کافی برای تامین منافعش در منطقه کوتاهی کند ابراز نگرانی می‌کنند. ریچارد هلمز، مدیر پیشین سیا و سفیر واشنگتن در ایران می‌گوید: از دید من دولت (آمریکا) خیلی حرف می‌زند و کم عمل می‌کند. سایه اتحاد جماهیر شوروی را می‌توان در فضای تحولات منطقه‌ای دید که برای تعمیق مشکلات آمریکا از هیچ کاری فروگذار نمی‌کند. با این حال نباید چنین تصور کرد روس‌ها خواب‌هایی برای آینده منطقه دارند.

دیمیتری سایمز، از کارشناسان امور روسیه می‌گوید: بعید می‌دانم اتحاد جماهیر شوروی اساسا طرح جامعی در این «طاق ثبات» داشته باشد یا برنامه زمانی تدوین کرده باشد. او با اشاره به شایعاتی که حاکی از دست داشتن مسکو در چالش‌هایی است که آمریکا در خاورمیانه با آنها دست به گریبان است، می‌افزاید: اینها همه تخیلات ستون‌نویس‌های روزنامه‌ها است اگرچه روس‌ها در عمل به حدی علاقه‌مند به لطمه زدن به ایالات‌متحده هستند که حتی حاضرند به قیمت لطمه زدن به منافع ملی خودشان به این هدف برسند. او به عنوان مثال به انقلاب ایران و سرنوشت شاه آن اشاره می‌کند که بی‌تفاوت از کنار سقوط حاکمیت او گذشتند. شاه از روس‌ها سلاح می‌خرید و 45 درصد گاز مصرفی سه جمهوری هم مرز با ایران را تامین می‌کرد.

اگرچه روس‌ها به طور طبیعی نباید از پاگرفتن جنبشی اسلامی  ملی‌گرا در حاشیه مرزهای خود خوشحال باشند چرا که اتحاد جماهیر شوروی خود میلیون‌ها مسلمان دارد اما با این حال وقتی روس‌ها دریافتند وضعیت ایران موجبات نگرانی ایالات‌متحده را فراهم آورده است و شاه دیگر شانسی برای ماندن ندارد بلافاصله از او به عنوان فردی خائن، فاسد و هوادار آمریکا یاد کردند. اگرچه انقلابیون ایران اصولا رویکردی اسلامگرایانه  ملی‌گرایانه دارند اما مسکو طی ماه‌های آینده به انتظار فرصت‌های جدید خواهد نشست.

دولت کارتر همچنین به ناتوانی از درک علل وجودی انقلاب ایران متهم است. جیمز اکینز، از کارشناسان پیشین وزیر امور خارجه آمریکا می‌گوید: ما تنها 2 مساله را می‌دانیم. یک این که موضوع اصلاحات ارضی نیست چرا که وقتی با ایرانی‌ها در مورد اصلاحات ارضی حرف می‌زنید جملگی می‌خندند. دوم هم این‌که، خاستگاه ناآرامی‌ها در باره حقوق زنان، حقوق اقلیت‌ها یا آن چیزهایی که در رسانه‌های آمریکایی مطرح می‌شود، نیست. وی می‌افزاید: یکی از موضوعات مهم فساد حاکمیت شاه بود. البته هزینه‌های سنگین نظامی و نقض حقوق مدنی مردم، این واقعیت که مردم را بازداشت می‌کردند، می‌کشتند، شکنجه می‌دادند و آمار ناپدید شدن‌ها بالا رفته بود را هم باید مدنظرقرار داد.

جیم بیل، از کارشناسان امور ایران معتقد است عملکرد آمریکا در ایران مملو از اشتباهات است. بیل می‌گوید: هنوز روایت این اشتباهات شروع نشده است. این عملکرد موجب شد منافع ملی آمریکا در آن بخش از دنیا تحت‌الشعاع قرار گیرد. وی می‌افزاید: از بازنده‌های پیاپی حمایت کردیم. ما از شاه تا آخرین لحظه‌ها حمایت کردیم. تنها کاری که برای او نکردیم اعزام نیرو و مداخله عملی بود و وقتی مردم او را بیرون کردند ما روی یک بازنده دیگر سرمایه‌گذاری کردیم. هر کس می‌توانست ببیند که شاپور بختیار که از سوی شاه به نخست‌وزیری منصوب شده بود یک بازنده است. او برای بیش از یک ماه در حال بازی باخت بود. او هم به سان شاه در سرازیری سقوط قرار ‌گرفت.

بیل به همین دلیل معتقد است آمریکا قافیه را در ایران باخته و به همین دلیل فرصت تاثیرگذاری بر وضعیت ایران را از دست داده است. اکینز هم اعتقاد دارد آمریکا خیلی دیر وارد عمل شد و خیلی کم‌کاری کرد. به اعتقاد او اگر شاه زودتر حاضر به مصالحه شده بود روند حوادث طور دیگری بود. در آن صورت شاید او می توانست مطابق با پیش‌بینی‌های سیا طی یک دوره 10 تا 15 ساله اوضاع کشور را آرام کند. از دست رفتن متحد قدیمی آمریکا در ایران نه تنها موجب لطمه دیدن آمریکا از بابت نفت شد که به واسطه از دست رفتن تاسیسات نظارتی بر موشک‌های اتحاد جماهیر شوروی هم مایه نگرانی است اما حاکمیت اسلامی ایران به همان اندازه که ضدآمریکایی است، موضع ضدکمونیستی خواهد داشت و به معنای واقعی غیرمتعهد خواهد بود.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: