روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 08 خرداد 1396 / 03 رمضان 1438 / a 29 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
چشم بيدار
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
چهارشنبه 23 بهمن 1387 - ساعت 18:18
شماره خبر: 100898802535
امام در سال 1342:
تا روزگار شاه را سياه نکنيم ساکت نخواهيم نشست
در محضرامام

امام خمینی(ره) بیستم جمادی الثانی(برابر با سالروز میلاد دخت گرامی پیامبر، حضرت فاطمه زهرا(س) سال 1320 ه‌. ق در شهرستان خمین چشم به جهان گشود. پدرش آیت‌الله سیدمصطفی موسوی فرزند علامه جلیل القدر مرحوم سید احمد موسوی و مادرش بانو هاجر، ‌ که اسماعیل زمان را در دامان منزه خود پرورش داد‌ دختر حضرت آیت‌الله مرحوم میرزا احمد از علما و مدرسین والا مقام بود.

مرحوم سیدمصطفی تحصیلات خود را در نجف اشرف و سامرا در عهد میرزای شیرازی دنبال کرده و زمره علما و مجتهدین عصر خود بود که پس از بازگشت از نجف اشرف، زعامت و پیشوایی اهالی خمین و حومه را عهده‌دار شد. سید روح‌الله (امام خمینی) که آخرین فرزند آن مرحوم می‌باشد.

امام بیش از پنج ماه، لبخند مهربان پدر را ندید، چرا که مرحوم سید مصطفی هنگامی که آخرین فرزندش امام خمینی پنج ماهه بود، در بین راه خمین  اراک مورد سوء‌ قصد گروهی از اشرار و فئودالها قرار گرفت و بر اثر اصابت چند گلوله به کتف و کمر، در سن 47 سالگی به شهادت رسید.

امام از کودکی یتیم شد و بیش از 15 سال نداشت که روزگار ضربات تازه‌تری بر روح آزاده و مقاوم او وارد آورد. عمه عزیزش صاحبه خانم که در کنار مادر و برادر امام یار و یاور ایشان بود به طور ناگهانی درگذشت و دیری نپایید که مادر نیز به دیدار او شتافت و امام را تنها گذارد.

آری امام در تندباد حوادث زندگانی فولاد آبدیده شد. رنج‌ها و سوگ‌های ناگهانی عزیزان، روح او را مقاوم و مستحکم نمود و از او شخصیتی پولادین و استوار و متکی به خدا و خود آفرید.

دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی

امام در سن 19 سالگی برای ادامه تحصیل به اراک که در آن روزگاران یکی از مراکز علمی و حوزه‌های بزرگ دینی به شمار می‌رفت، مسافرت نمود. حوزه علمیه اراک توسط آیت‌الله العظمی مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی اداره می‌شد.

هجرت به قم

در سال 1340 هجری حضرت آیت‌الله حائری به درخواست مردم شهر مذهبی قم، از اراک به قم مهاجرت کرده و حوزه عظیم و با برکت قم را پایه‌گذاری نمود. امام نیز در پی استاد به قم مهاجرت کرد و محضر استادانی چون آیت‌الله حائری و آیت‌الله شاه‌آبادی کسب فیض  و به دلیل دارا بودن استعداد سرشار ، بزودی به درجه عالی اجتهاد دست یافت.

خودسازی و تهذیب نفس

امام در سراسر دورانی که مسائل علمی و اسلامی را با هوشیاری و کنجکاوی ویژه خویش می‌آموخت به فراگیری مسائل اخلاقی و خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس اهتمام ورزید.

پس از درگذشت مرحوم آیت‌الله حائری، جلسه درس فلسفه امام خمینی از پرجمعیت‌ترین جلسات تدریس دانشگاه عظیم قم بود.

پس از درگذشت مرحوم آیت‌الله بروجردی، امام حتی از صدور اجازه برای چاپ رساله نیز ممانعت می‌فرمود تا بالاخره گروهی از طلاب، فضلا و مدرسین حوزه علمیه به طور دسته جمعی به حضور امام رسیده اجازه گرفتند که اندیشه‌ها و فتاوی امام را با هزینه خویش چاپ کنند. پس از مدتی نیز، حاشیه ایشان را بر کتاب عروه الوثقی نوشته مرحوم سید محمد کاظم یزدی و سپس رساله عملیه ایشان را چاپ و در دسترس مومنین و مسلمانان و دانش‌پژوهان قرار دارند. از این پس، امام زعامت حوزه علمیه قم و مرجعیت تقلید مسلمین را عهده‌دار گردید.

تالیفات امام

امام تا کنون کتاب‌های بیشماری در رشته‌های گوناگون فقهی و اسلامی نوشته است و در سایه نبوغ خارق‌العاده و فکر مواج خویش در همه رشته‌های مختلف علوم اسلامی، فلسفه، کلام، منطق، اصول عقاید، فقه، اصول، اخلاق، آداب، علم الاجتماع، حکومت در اسلام و بحث‌های حقوقی، اقتصادی، سیاسی و.. . کتاب‌های ارزنده و گرانقدری به رشته تحریر درآورده است.

فهرست تالیفات امام به شرح زیر است:

1- آداب الصلوه 2- اربعین حدیث 3- اسرار الصلوه یا معراج السالکین 4- البیع 5- تحریر الوسیله 6- توضیح المسائل (رساله) 7- تفسیر سوره مبارکه حمد 8- تهذیب الاصول 9- حاشیه یا تعلیقات امام بر شرح فصوص الحکم و مصباح الانس و مفتاح الغیب 10- حکومت اسلامی یا ولایت فقیه 11- کتاب الخلل فی الصلاه 12- رساله فی الطلب و الاراده 13- رسال‌های مشتمل بر فوایدی در بعضی مسائل مشکله 14- رسایل 15- زبده الاحکام 16- شرح حدیث جنود عقل و جهل 17- شرح حدیث راس الجالوت 18- شرح دعای سحر 19- شوون و اختیارات ولی فقیه 20- کتاب الطهاره21- کشف الاسرار 22- مبارزه با نفس یا جهاد اکبر 23- مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه 24- مکاسب محرمه

اندیشه‌های سیاسی و مخالفت با رضا خان

به حکم رضاخان کلیه مجالس سوگواری و وعظ و ارشاد منع گردید تا مبلغین مذهبی فرصت آگاه ساختن ملت ایران را به وظایف و حقوق سیاسی و اسلامی خویش نیابند.

در چنین موقعیت حساس و خطرناک امام خمینی نخستین گام‌ها را علیه سیاست رضا خان برداشت. امام در آن روزگار تاریک و پر وحشت سکوت نکرد و همچون کوهی استوار ایستاد، خروشید و فریاد کرد :

...« قیام برای نفس است که چادر غفلت را از سر زنهای عفیف مسلمان برداشت و الان هم این امر خلاف دین و قانون در مملکت جاری است و کسی بر علیه آن سخن نمی‌گوید. قیام برای نفع‌های شخصی است که روزنامه‌ها که کالای پخش فساد اخلاق است، امروز هم همان نقشه‌ها را که از مغز خشک رضاخان بی‌شرف تراوش کرده تعقیب می‌کنند و در میان توده پخش می‌کنند.

قیام برای خود است که مجال به بعضی از وکلای قاچاق داده که در پارلمان بر علیه دین و روحانیت هر چه می‌خواهند بگویند و کسی نفس نکشد...»

به راستی چه کسی را یارای آن بود که در اوج قدرت رضاخان جلاد، او را بی‌شرف بنامد و به برنامه استعماری کشف حجاب و به مجلس فرمایشی مسخره او حمله کند.

مخالفت با سیاست استعماری و ضد اسلامی محمدرضا شاه

در سال 1341 هیات وزیران به ریاست علم، تشکیل جلسه داد و لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب رساند. طبق این لایحه اسلام که برابر نص قانون اساسی، از شرایط حتمی کاندیداها و انتخاب‌کنندگان بود، حذف و سوگند به قرآن کریم نیز لغو گردید. بیش از چند ساعت از انتشار این خبر تکان دهنده نگذشته بود، که آیات عظام قم در خانه آیت‌الله‌زاده حائری تشکیل جلسه دادند و در آن جلسه بدین نتیجه رسیدند که در نخستین فرصت طی تلگرامی به شاه مخلوع نسبت به این حرکت خلاف اسلام اعتراض کنند. سرانجام پس از شش روز، در پاسخ تلگرام آیات عظام قم، از شاه مخلوع تلگرامی واصل گردید که در آن مطلب را به نخست وزیر احاله کرده بود.
آیات قم نیز بی‌درنگ گرد هم آمده و با توجه به آنکه موضوع به دولت محول شده بود، بر آن شدند مستقیما به نخست وزیر تلگراف کرده و الغای تصویب‌نامه را از او بخواهند.

امام  نیز تلگرامی به تاریخ 28/7/41 به نخست وزیر وقت (علم) مخابره کرده و فرمود که:

«علمای اعلام ایران و عتبات مقدسه و سایر مسلمین در امور مخالف شرع مطاع، ساکت نخواهند ماند و به حول و قوه خداوند تعالی، امور مخالف با اسلام، رسمیت نخواهد پیدا کرد...»

طی این تلگرام، پیشوای بزرگ اسلام لغو فوری تصویب‌نامه غیرقانونی و ضد اسلامی رژیم شاه را خواستار شد.

پاسخ نخست وزیر، به تلگرام حضرت امام و سایر آیات قم، یکماه به طول انجامید. در طول این مدت، قم و سایر شهرستان‌ها، شاهد اجتماعات باشکوه و تظاهرات بزرگی بود. امام خمینی در یکی از جلسات درس خود  فرمود:
بیش از این با احساسات پاک مردم بازی نکنید. علمای اسلام دست بردار نیستند.. . اگر آنها (هیات حاکمه) خیال می‌کنند که با امروز و فردا کردن می‌توانند موضوع را مسکوت بگذارند و به دست فراموشی بسپارند، سخت در اشتباه هستند...»

در این شرایط زعیم اسلام، برای بار دوم، دو تلگراف یکی به شاه ملعون و دیگری خطاب به دولت مخابره کرد. امام در تلگرام اول به تاریخ 5/8/41 فرمود:

...« آقای علم، تخلف خود را از قانون و قانون اساسی، اعلام و برملا نموده است، آقای اسدالله علم خیال کرده که با تبدیل قسم از قرآن مجید به کتاب آسمانی ممکن است قرآن کریم را از رسمیت انداخت و اوستا، انجیل و بعضی کتب ضاله را در ردیف و یا جای قرآن قرار داد...»

و نیز زعیم عالیقدر اسلام، در تلگرام دیگر خود به نخست وزیر، به تاریخ 5/8/41 می‌فرماید:

«اگر گمان می‌کردید می‌شود با زور چندروزه، قرآن کریم را در عرض اوستای زرتشت و انجیل و بعضی کتب ضاله قرار داد و به خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم  تنها کتاب بزرگ آسمانی چند صد میلیون مسلمان جهان ‌ افتادید و کهنه پرستی را می‌خواهید تجدید کنید، بسیار در اشتباه هستید... اینجانب مجددا به شما نصیحت می‌کنم که به اطاعت خدای متعال و قانون اساسی گردن نهید. از عواقب وخیم تخلف از قرآن و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون اساسی بترسید، و عمدا و بدون موجب مملکت را در خطر نیاندازید، و الا علمای اسلام درباره شما از اظهار عقیده خودداری نخواهند کرد...»

سرانجام به دنبال یکپارچگی علما و مردم و ایستادگی غرور آفرین آنان در مقابل رژیم فاسد، دولت دست نشانده برای حکومت پوشالی و موقعیت سیاسی خویش، یکباره حرف خود را پس گرفت و عقب نشینی کرد.

فاجعه فیضیه

شاه را تاب تحمل این یکپارچگی و ایستادگی نبود و لذا بهترین راه را برای در هم شکستن آن، در ایجاد یک صحنه خونین و قتل عام تشخیص داد. بر پایه همین طرز تفکر روز 25شوال(دوم فروردین) روز شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) برپا بود به ناگهان چکمه پوشان شاه به مدرسه فیضیه یورش برده و با فریادهای زنده باد شاه، مرگ بر اسلام.. . بی‌رحمانه به جان طلاب بی‌پناه و بی‌سلاح افتاده و این مجاهدین تربیت یافته مکتب قرآن را به خاک و خون کشانیدند.

قرآن‌ها وکتب اسلامی را آتش زدند و از هیچ بی‌شرمی و ددمنشی دریغ نورزیدند. چند روز بعد نیز به بیمارستانی که مجروحین این فاجعه در آنها بستری بودند یورش برده و بر خلاف تمام اصول قانونی و انسانی، آنان را از بیمارستان‌ها بیرون ریختند.

به راستی چه کسی را  جز امام یارای آن بود که این چنین با شهامت و قدرت فریاد برآورد که:

...« من اکنون قلب خود را برای سرنیزه‌های مامورین شما حاضر کردم ولی قبول زروگویی‌ها و خصوع در مقابل جباری‌های شما حاضر نخواهم کرد...» (تاریخ 13/1/41 و پس از فاجعه مدرسه فیضیه)‌

چه کسی را یارای آن بود که شاه را این گونه خطاب کند که امام کرد و با او این گونه سخن گوید که گفت:

...« ای آقای شاه! ای جناب شاه! من به تو نصیحت می‌کنم، دست بردار از این کارها، آقا اغفال دارند می‌کنند تو را.
من میل ندارم که یک روز اگر بخواهند تو بروی همه شکر کنند. من یک قصه‌ای را برای شما نقل می‌کنم که پیرمردهایتان، چهل‌ ساله‌هایتان یادشان است. 30 ‌ساله‌ها هم یادشان است. سه دسته، سه دسته مملکت اجنبی به ما حمله کرد. شوروی، انگلستان و آمریکا به مملکت ایران حمله کردند، مملکت ایران را قبضه کردند، اموال مردم در معرض تلف بود، نوامیس مردم در معرض هتک بود لکن خدا می‌داند که مردم شاد بودند برای این‌که پهلوی رفت. من نمی‌خواهم تو این طور باشی، نکن، من میل ندارم تو این طور بشوی. این قدر با ملت بازی نکن، این قدر با روحانیت مخالفت نکن، اگر راست می‌گویند که شما مخالفید، بد فکر می‌کنید، اگر دیکته می‌دهند دستت و می‌گویند بخوان، در اطراف آن نگاه کن. چرا بیخود بدون فکر این حرف‌ها را می‌زنی. آیا روحانیت اسلام، آیا روحانیون اسلام، اینها حیوانات نجس هستند؟ در نظر ملت اینها حیوان نجس هستند که تو می‌گویی؟ اگر اینها نجس هستند، پس چرا ملت دست آنها رامی‌بوسند ؟!

چرا تبرک به آبی که او می‌خورد می‌کنند؟ حیوان نجس را این کار می‌کنند؟! آقا ما حیوان نجس هستیم؟! (گریه شدید حضار) خدا کند که مرادت این نباشد، خدا کند که مرادت از این‌که مرتجعین«سیاه» مثل حیوان نجس هستند و ملت باید از آنها احتراز کند، مرادت علما نباشد و الا تکلیف ما مشکل می‌شود و تکلیف تو مشکل می‌شود، نمی‌توانی زندگی کنی، ملت نمی‌گذارد زندگی کنی، نکن این کار را، نصیحت مرا بشنو، آقا چهل و پنج سالت است، شما، بس کن...»

امام با صدای رسای خود مفاسد و مظالم رژیم را فریاد می‌زند:

...« تو مگر بهایی هستی که من بگویم کافر است، بیرونت کنند...« » همه چیز را گردن تو دارند می‌گذارند. بیچاره نمی‌دانی، آن روزی که یک صدایی درآید، یک نفر از اینها که با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند...»

...« روابط ما بی16ن شاه و اسرائیل چیست که سازمان امنیت می‌گوید از اسرائیل حرف نزنید، از شاه حرف نزنید، این دو تا تناسبشان چیست؟ مگر شاه اسرائیلی است؟( »بیانات امام در مدرسه فیضیه تاریخ 13/3/42)

گزارش مورخ 22/2/42 ساواک حاکیست از صبح تا عصر نزدیک به 30 هزار نفر از اهالی قم و تهران و آذربایجان و.. . از آقای خمینی دیدن کردند و ساعت 5 همان روز در حدود یکصد نفر که از همدان آمده بودند در اتاق وی نشستند و پس از خطابه‌ای که از طرف یکی از آنان به عمل آمد آقای خمینی اظهار داشتند؟

دین شما در معرض مخاطره و هجوم قرار گرفته و دولت شما می‌خواهد به دست بهایی‌ها و اسرائیلی‌ها شما را از بین ببرد .... مالیاتی که از شما می‌گیرند برای تقویت بهایی‌ها و انگلیسی‌ها خرج می‌شود.

تا روزگار شاه را سیاه نکنیم ساکت نخواهیم نشست

به موجب گزارش ساواک قم در مورخه 25/2/42 امام درجلسه‌ای با اشاره به حمله به ساواک  به فیضییه   اظهار داشتند: می‌گویند این عمل به امر شاه و به دستور دولت صورت گرفته است و ما می‌توانیم دستور بدهیم رئیس سازمان امنیت و رئیس شهربانی قم را در عرض یک ساعت نابود کنند مگر شاه مسلمان نیست ... من  به وسیله آقای بهبودی و پاکروان به شاه پیغام فرستادم که این کارها فایده ندارد و عاقبت خوبی در بر نخواهد داشت بالاخره خون‌ها جاری کردید، دیدید آخر کار به کجا کشید ملاحظه کردید که سازمان امنیت کثیف و خبیث چه کارها صورت داد و رئیس شهربانی قم چه اعمالی را مرتکب شد تا روزگار شاه را سیاه نکنیم ساکت نخواهیم نشست.

واقعه 15 خرداد

سخنان کوبنده امام و اعتراضات افشاگرانه ایشان مردم به حرکت درآورد. مزدوران رژیم، نیمه شب 15 خرداد 42 به خانه امام یورش برده و  ایشان  را به باشگاه افسران و سپس پادگان قصر و از آنجا به پادگان عشرت آباد  تهران منتقل ساختند. 

هنوز سپیده 15 خرداد از افق سر نزده بود که مردم از توقیف مراد و مرجع خود آگاهی یافته و به خیابان‌ها ریختند. در اغلب شهرهای ایران، تظاهرات خیابانی مردم به حمایت از امام و فریاد «یا مرگ یا خمینی» آنها منجر به یورش وحشیانه مزدوران به صفوف یکپارچه آزادگان مسلمان و شهادت قریب پانزده هزار تن از مردم بی‌گناه گردید.

توصیف چگونگی تراژدی عظیم 15 خرداد در این مختصر نمی‌گنجد. همین قدر یادآوری باید کرد که امام آن روز را برای همیشه عزای عمومی اعلام نمود.

امام پس از آزادی از زندان مدتی در تهران تحت نظر بود و سپس به قم مراجعت فرمود.

به دنبال حمله روشنگرانه امام به احیای کاپیتولاسیون و اعطای مصونیت سیاسی به مستشاران آمریکایی، از سوی دولت دست نشانده حسنعلی منصور و سخنرانی تاریخی امام در 4 آبان 43 رژیم وابسته ایران دیگر بیش از این وجود امام و سخنان و روشنگری‌هایش را تاب نیاورد و از آنجا که از کشتن امام وحشت داشت تصمیم به تبعید گرفت تا شاید بدین ترتیب از حملات و افشاگری‌های بی‌امان و مداوم امام در امان باشد.

امام در تبعید

شاه پس از تبعید امام به ترکیه (13 آبان 43) و سپس عراق، به گمان خود مردم را از دسترسی به رهبر و مرجع عالیقدرشان باز داشت. ولی در این دوره امام طرح کلی حکومت اسلامی را در جلسه‌ درس خویش مطرح نمود که در آن زمان به صورت کتابی تحت عنوان «حکومت اسلامی» منتشر شد.

دولت عراق نیز  از امام خواست که از فعالیت سیاسی دست بکشد و برای ایشان تضییقاتی فراهم آورد. امام تصمیم گرفت عراق را ترک و از طریق کویت به سوریه برود اما کویت به امام اجازه اقامت نداد، عراق هم که دیگر جای ماندن نبود، کشورهای دیگر اسلامی نیز که با شاه رابطه دوستانه داشتند، بی‌تردید یا با ورود امام موافقت نمی‌کردند و یا به ایشان اجازه فعالیت سیاسی نمی‌دادند. لذا امام در 14 مهرماه 57 به پاریس هجرت فرمود و در محله نوفل لوشاتو پاریس اقامت گزید. نوفل لوشاتو مرکز اخبار سیاسی ایران و کانون مبارزه علیه رژیم وابسته پهلوی بود و امام با توان هر چه بیشتر انقلاب را از آنجا هدایت فرمود.  و با اوجگیری انقلاب، شاه همراه خانواده‌اش از ایران گریخت و امام پس از حدود 15 سال دوری در 12 بهمن 57 قدم به خاک وطن گذاشت.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: