روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 07 تير 1396 / 03 شوال 1438 / a 28 Jun 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 88
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 27 اسفند 1387 - ساعت 14:41
شماره خبر: 100901640737
گفتگو با مهران مديري به بهانه ساخت مرد دو هزار چهره
مسعود شصتچي دوباره اشتباهي مي‌شود
نوروز است و 14 - 13 روز تعطیل و ایامی‌که علاوه بر دید و بازدید و عیدی گرفتن و عیدی دادن، می‌توان پای رنگین کمانی از برنامه‌های طنز تلویزیونی نشست و به فراخور کیفیت کار از یک برنامه لذت برد و شاید همه شب‌های عید را خندید، اما نکته قابل توجه در این شب‌نشینی‌های عیدانه در تلویزیون با توجه به ترافیک برنامه‌های نوروزی، انتخاب برنامه‌ای نام آشنا و امتحان‌پس‌داده است که در این بین نام مهران مدیری و گروه تولیدش بیش از هر اسمی‌ در این جعبه جادویی خودنمایی می‌کند. در واقع تجربه موفق این کارگردان از دوران ساعت خوش که اتفاقا آن هم در ایام نوروز پخش می‌شد، خاطره خوشی را در ذهن مخاطب باقی گذاشت؛ به گونه‌ای که در هر نوروز انتظار طنزی تازه از این مرد طناز تلویزیون دارد.

مهران مدیری پس از تجربه موفق مرد هزار چهره که نوروز 87 از تلویزیون پخش شد این بار با قسمت دوم مجموعه مرد هزارچهره و کاراکتر«مسعودشصتچی» نوروز را مهمان خانه‌ها است. از‌همین رو با او گفتگویی درخصوص ویژگی‌های مرد دو هزار چهره انجام شده که در نوروزنامه جام‌جم می‌خوانید:

ساخت مجموعه دوم با رنگ‌مایه طنز از اثری که نسخه اول آن با موفقیت و استقبال مخاطب مواجه شده کار سختی است. چطور شد تصمیم گرفتید قسمت دوم این مجموعه 13‌‌قسمتی را برای نوروز بسازید؟

ساخت قسمت اول مرد هزار چهره، تجربه سنگین و در عین حال خوب و لذتبخشی به جهت قصه‌پردازی، نوع ساختار و عوامل کار بخصوص بازیگران بود. به همین دلیل معتقدم مجموعه متفاوت‌تری از کارهای قبلی من بود و زمانی که ساخت مرد دو هزارچهره مطرح شد به‌نظرم آمد پیشنهاد خطرناکی است؛ چرا که تجربه در کار فیلمسازی و یا سریال‌سازی در همه جای دنیا نشان داده که وقتی شماره دوم یک اثر ساخته می‌شود معمولا قضاوت عمومی ‌به این صورت است که می‌گویند قسمت اول بهتر بوده است، به همین دلیل ساخت مجموعه دوم از مرد هزار چهره تجربه سخت و حساسی است.

با توجه به سختی کار که به آن اشاره کردید، چرا در نهایت کارگردانی مجموعه دوم این سریال را پذیرفتید؟

شاید بزرگ‌ترین وسوسه برای ساخت قسمت دوم مرد هزار چهره استقبال و خواست مخاطب بود. به همین دلیل سعی کردیم در مجموعه جدید از این مجموعه 5 موقعیت تازه تعریف کنیم که هم جذاب‌تر از موقعیت‌های سال گذشته باشد و هم این‌که اثر خوش‌ساخت‌تری از آب درآید؛ به همین دلیل به نظر می‌آید موقعیت‌هایی که شخصیت اصلی در آن قرار می‌گیرد هیجان انگیزتر از سال گذشته خواهد بود و تمام تلاش گروه این است که با توجه به کمبود وقت اثری خوش‌ساخت‌تر و خوش‌ریتم‌تر از سال گذشته ساخته شود.

یکی از ویژگی‌های آثار شما به عنوان کارگردان، لحن گفتار در بیان موقعیت‌های طنز درتلویزیون به لحاظ گستردگی مخاطب است، اما نکته قابل توجه این است که در ساخت مرد هزار‌چهره در عین پایبندی به لحن منحصربه‌فرد خود، مخاطب با برخی تغییرات در شیوه بیان موقعیت‌های طنز مواجه بود. این تغییر لحن بر چه اساسی شکل گرفت؟

تقریبا همه مجموعه‌های تلویزیونی 90 قسمتی که هرشب پخش می‌شوند لحن مشترکی در ساختار خود دارند و اساسا با فرمولی خاص ساخته می‌شوند. این فرمول، ویژگی آنها محسوب می‌شود و باید در طول کار این ویژگی را حفظ کرد البته این ویژگی به فراخور داستان و شخصیت‌ها فرق می‌کند. به عنوان مثال این فرمول در شب‌های برره به یک شکل و در باغ‌مظفر به گونه‌ای دیگر بود و حفظ کردن یک لحن مشترک در همه این کارها ویژگی طنز اثر است، اما در ساخت مرد هزار چهره این لحن مشترک کمتر دیده می‌شد و سعی کردیم فضایی جدید به کاری که در حال انجام است بدهیم.

این فضای جدید که به آن اشاره کردید درچه قسمت‌هایی از کار دیده می‌شود؟

مرد هزارچهره سریالی 13‌‌قسمتی بود و مشخصه اصلی کارهای 13 قسمتی داستان‌گو‌بودن آن است. در واقع روند داستان در آن خیلی مهم است و زمانی که ما با داستان گویی مواجه هستیم، لحن روایت فرق خواهد کرد، چون اساسا شخصیت‌پردازی‌ها با یکدیگر متفاوت است؛ بنابراین نوع روایت و دکوپاژی که در ساخت انجام می‌شود نیز فرق خواهد کرد، بنابراین مرد هزارچهره لحن خاص خودش را دارد چرا که مجموعه‌های طنزی که تاکنون کار کرده‌ام لحن ویژه خودشان را دارند.

با این تعریف آیا مرد دوهزار چهره تداوم همان لحن است یا تغییراتی در آن صورت گرفته است؟

این مجموعه هم شکل داستانی دارد و باید لحن مرد هزار چهره را داشته باشد، شخصیت اصلی ما همان شخصیت است بنابراین به لحاظ داستانپردازی همان شیوه گذشته با ریتمی‌ تندتر است و من به عنوان بازیگر اصلی در موقعیت‌های کمدی بیشتری قرار می‌گیرم.

کاراکتر (شخصیت) مسعود شصتچی با توجه به اینکه نقش اصلی مجموعه است در قسمت دوم مرد هزارچهره چگونه ظاهر می‌شود؟

قصه و شرایطی که برای شصتچی در قسمت دوم مجموعه مرد هزارچهره اتفاق می‌افتد از لحاظ بازی و نوع کمدی به کار رفته متفاوت‌تر از گذشته است به این معنا که شصتچی آن آدم مظلوم دیده شده در قسمت اول مجموعه نیست و خود او هم از این بازی و از موقعیت‌هایی که در آن می‌افتد، لذت می‌برد و همین خودخواستگی، موقعیت‌های کمدی در داستان را به گونه ای دیگر پیش می‌برد.

یکی از ویژگی‌های طنز در آثار شما وجود یک کاراکتر اصلی است با انبوهی از کاراکترهای مختلف، اما متمایز بودن کار شما در مقام کارگردانی و بازی، نکته‌ای است که حرف اول را در کارهای تلویزیونی می‌زند. آیا وجود یک کاراکتر محوری در طول داستان امری خودخواسته است؟

وقتی یک کاری از ابتدا طراحی می‌شود قبل از هرچیز فضایی برای کار تعریف می‌شود؛ مثل باغ‌مظفر و یا پاورچین، که مدل در آن کار تعریف می‌شود خانوادگی و یا یک کار اصیل قدیمی ‌باشد. در مرد هزار چهره هم همین اتفاق افتاد. مسعود شصتچی مردی است که در ابتدا ناخواسته در موقعیت‌های اشتباهی قرار می‌گیرد و مجبور می‌شود نقش‌های دیگران را بازی کند و حالا بعد از تعریف فضا، شخصیت‌ها را تعریف می‌کنیم که شخصیت اصلی چگونه ظاهر شود و چه ویژگی‌هایی داشته باشد و پس از آن آدم‌های اطراف این کاراکتر با توجه به روند داستان چیده می‌شوند؛ خانواده، همکاران و مکانی که در آن زندگی می‌کند و همچنین وابستگی‌هایی که بین آنها وجود دارد باید تعریف شود و براساس آن دیگر بازیگران تعیین می‌شوند. یکی از دلایل تعدد کاراکتر اقتضای درام برای پیچیدگی و تنوع بیشتر کار است. ازسوی دیگر بالا بودن قسمت‌های پخش این سریال موجب شده از کاراکترهای زیاد استفاده کنیم تا بیننده خسته نشود و در عین حال با تنوع کاراکتر در طول کار مواجه شود، ضمن این‌که هر آدمی‌داستان خودش را دارد و مستقلا برای خود زندگی می‌کند. بنابراین هیچ کاراکتری در طول داستان بیهوده و برای پرکردن صحنه طراحی نشده است.

در طول کار به این نتیجه نمی‌رسید که اگر تعداد کاراکترها کمتر بود با گرفتاری کمتری مواجه می‌شدید؟

خب قطعا گرفتاری‌های تولید کمتر بود، اما پیش بردن قصه و همین‌طور جذب بیننده سخت‌تر می‌شود. اجرای هر کاری با 3 کاراکتر هم از نظر تولید و هم از نظر کار کارگردان راحت‌تر می‌شود، اما تجربه نشان داده که ایجاد داستان‌های خیلی خوب در کارهای کم‌کاراکتر و همراه کردن بیننده با آن خیلی سخت است، مگر این‌که قبل از شروع ساخت زمان زیادی برای طراحی فضا و شخصیت‌ها داشته باشید و رسیدن به این منظور مستلزم داشتن پیش‌تولید قوی و طراحی وسیع است.

مخاطب در مجموعه‌های طنز تلویزیونی شما نقش مهمی دارد و به نوعی در بازی و کار گروهی شما شریک است. تا چه اندازه به انتظارات مخاطب پاسخ داده‌اید؟

منظور قسمت دوم از مجموعه مرد هزار چهره است؟

نه، به طور خاص منظور انتظار مخاطب از شما است. البته در مجموعه مرد‌‌‌‌‌دو هزار چهره این انتظار بیشتر می‌شود چرا‌‌‌که پخش مرد هزار چهره بهترین کار طنز در مجموعه‌های نوروزی شناخته شد.

به این بخش از ماجرا فکر نمی‌کنم که چقدر کاری که می‌کنم موفق خواهد بود و یا این‌که با استقبال مردمی ‌مواجه می‌شود. هدف من این است که کاری که انجام می‌دهم، به بهترین شکل ممکن انجام شود و شاید همین نگاه باعث شده که مخاطب با کار به خوبی ارتباط برقرار کند. به‌عقیده من این نوع نگاه در همه حرفه‌ها وجود دارد و تنها مختص به کار هنری نیست. اگر بتوانیم کاری که انجام می‌دهیم به درست‌ترین شکل ممکن باشد مخاطب را جذب خواهد کرد.

در ابتدای صحبت‌های خود به نشان دادن فضای اشتباهی در دو قسمت از مجموعه‌های مرد هزار چهره اشاره کردید، فضایی که به نظر می‌رسد برگرفته از شرایط اجتماعی است. با این اوصاف اشتباهی بودن شصتچی تا چه اندازه برگرفته از فضای اجتماعی است؟

قصه و شرایطی که برای شصتچی در قسمت دوم  از لحاظ بازی و نوع کمدی به کار رفته متفاوت‌تر است شصتچی آن آدم مظلوم قسمت اول نیست، خود او هم از این بازی و از موقعیت‌هایی که در آن می‌افتد، لذت می‌برد

اغلب ناهنجاری‌هایی که در یک جامعه وجود دارد - درخانواده، در فرهنگ، در سیستم اداری و اقتصادی یک کشور - ناشی از ندانمکاری‌ها، جابه‌جایی، یا عدم تعادل است و سعی کرده‌ایم این عدم تعادل را در قالب کمدی و یا در قالب یک شخصیت بیان کنیم. درواقع در مجموعه مرد هزارچهره روی این مساله متمرکز شده‌ایم که یک آدم در وسوسه‌های زندگی خود در ارتباط با اجتماع و همه پدیده‌های اطراف خود چه نقشی دارد. در بروز ناهنجاری‌ها خودش تا چه حد مقصر است یا این‌که جامعه تا چه اندازه در فراهم آوردن این موقعیت نقش داشته است. در واقع این کار یک نقد 50‌‌درصدی در رابطه با انسان و تمایلاتش به قدرت، ثروت و شهرت است و 50 درصد آن هم خود جامعه است که تشخیص نمی‌دهد جای این شخص کجا است و یا این‌که می‌دانند اما کمک می‌کنند که این آدم در جای خودش نباشد که خود این مساله هم یک نابهنجاری است.

یعنی یک معضل دوطرفه.

همین‌طور است. در واقع یک ارتباط دوطرفه بین شخص و جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کند. کارکرد مهم کمدی، تمرکز بر‌‌‌ضعف‌های انسانی و اجتماعی است.

اما این نوع نگاه و ریزبینی در ساخت آثار کمدی چه در تلویزیون و چه در سینما از سوی صاحبان اثر دیده نمی‌شود.

به نظر من بعضی کسانی که کار کمدی می‌کنند، با خودشان، جامعه و بیننده شوخی می‌کنند! کمدی را اساسا شوخی می‌بینند و این نگاه، فاجعه است. این درحالی است که اگر به مقوله کمدی این‌گونه نگاه شود که چقدر جدی، مهم، تلخ و در عین حال اصلاح‌کننده است، نیمی ‌از مشکلات حل خواهد شد، اما متاسفانه بخصوص در سینمای ایران این ماجرا خیلی جدی نیست، به این معنا که امروزه هر کار مبتذل درجه دوم و سومی‌ را بدون پشتوانه فکری روی پرده سینما به‌عنوان کار کمدی می‌بینیم، فقط برای این‌که یک عده آدم میلیونر شوند.

چه باید کرد؟

بحث مفصلی است!

به همین دلیل است که سطح سلیقه مردم پایین آمده و طوری شده که مردم برای لحظهای خندیدن به دیدن هرفیلمی‌به نام کمدی راضی می‌شوند. به نظر شما مشکل از نبود نگاه منتقدانه مسوولان است و یا سازندگان این آثار؟

مشکل از همه ماست. همه دست به دست هم دادیم تا این فاجعه اتفاق بیفتد. به یک نگاه تازه در سیاستگذاری‌ها نیاز داریم.

تکلیف مخاطب چیست؟

شاید مخاطب خیلی مقصر نباشد. شرایط جامعه ما شرایط خاصی است و مردم نیاز به کمدی دارند.

عدم مشاوره در ساخت آثار طنز به خصوص یکی از این مشکلات است؛ به این معنا که مثلا با مهران مدیری هیچ‌گاه در امور طنز مشورت نمی‌شود و در نتیجه آثاری بشدت نازل پخش می‌شود. به عقیده شما مشاوره گرفتن از کسانی که در حرفه خود به‌‌خوبی کار کرده‌اند چه تاثیری در بالا بردن سطح آثار و سلیقه مخاطب دارد؟

با حرف شما موافقم. این معضلی است که ما سال‌ها است با آن مواجه هستیم.

در بسیاری موارد کارهای موازی هم می‌بینیم.

بله همین‌طور است، در همه جای دنیا کار درجه یک و کار درجه 2 وجود دارد، اما ایران تنها کشوری است که کار درجه یک تولید می‌شود، کار درجه 3 می‌بینیم و کار درجه شانزدهم هم دارد! خب وجود چنین معضلی مبین این مطلب است که نظارت دقیق و کارشناسانه‌ای روی این قضیه صورت نمی‌گیرد.

تصور مردم این‌گونه است که گمان می‌کنند فضای پشت صحنه هم به اندازه فضای مقابل دوربین خنده‌دار و هیجان‌انگیز است، البته خود من هم با دیدن فضای پشت صحنه از نزدیک این فضای مفرح را دیدم. برای مردم خیلی جالب است که از زبان شما بخوانند این فضا را چگونه حفظ می‌کنید.

خب، این شانس شما بود که فضای شادی را دیدید، ولی معمولا هر اندازه که طرح پیش می‌رود و به تاریخ پخش نزدیک‌تر می‌شویم، کار به شدت سخت و فضای کار نیز پر از استرس و فشار عصبی می‌شود، اما من سعی می‌کنم در بدترین شرایط هم فضا را متعادل نگه دارم؛ فضایی که افراد بتوانند با کمترین فشار عصبی و استرس کار کنند.

آقای مدیری با توجه به این‌که به ایام نوروز نزدیک می‌شویم، نوروز از نگاه شما چگونه است؟

نوروز و ورود به سال جدید با طراوتی که با خودش به همراه می‌آورد را دوست دارم، ولی فقط یکی دو روز اول را‌! چراکه آدمی‌هستم از تعطیلات متنفر و گریزان. به همین دلیل این‌که سیزده روز همه مملکت تعطیل می‌شود را دوست ندارم و معمولا طوری برنامه‌ریزی می‌کنم که یکی دو روز اول را بگذرانم و از روز سوم سر کار باشم.

نظرتان راجع به سبزه عید چیست ؟

سبزه عید! من تا به حال به این موضوع فکر نکردهام! نمی‌دانم چه بگویم! حتما یک ریشه باستانی و اسطوره ای دارد وگرنه می‌شود هویج کاشت! هویج تازه هم می‌تواند نشانه تازگی و نویی باشد! اما این که چرا سبزه انتخاب شده است، حتما یک داستان قدیمی‌دارد.

هفت سین چطور؟

این هم قطعا یک ریشه باستانی دارد. دلیل این‌که حالا چرا هفت سین است را نمی‌دانم اما خب خاطرات کودکی از نوروز و عیدی و تعطیلی شاید باعث می‌شود که از آن لذت ببریم.

پریسا ساسانی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: