روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 06 فروردين 1396 / 27 جمادي الثاني 1438 / a 26 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 88
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 27 اسفند 1387 - ساعت 14:44
شماره خبر: 100901653340
بهار با توپ پر مي‌آيد
لحظه‌ای که ماهی قرمز توی تنگ ثابت می‌ایستد و صدای توپ آغاز سال تازه را اعلام می‌کند، در عید خانه آدم‌های مختلف فرق دارد. بعضی‌ها سفره‌شان را روی زمین و کنار تلویزیون می‌چینند، بعضی‌ها در لابی بزرگ خانه‌شان. بعضی‌ها هم اصلا سفره نمی‌چینند و لحظه تحویل سال را لای ابرها و روی صندلی هواپیما جشن می‌گیرند.

با این حال، جوانه‌ای که ساقه را می‌شکافد تا هوایی تازه در رگ‌های گیاه بپیچد، برایش فرقی نمی‌کند که کجا سر از خاک بیرون آورده. جوانه، پوست خشک دانه و تن سخت ساقه را ترک می‌دهد تا بهار پیروزی‌اش را به جهان اعلام کند. بهار، بین گلدان ترک خورده و باغ‌های انبوه از درخت فرقی نمی‌گذارد.

نوروز 100 میلیونی

ژیلا و همسرش در ولنجک زندگی می‌کنند. 9 سال است ازدواج کرده‌اند و یک دختر 7 ساله دارند. ژیلا از اواسط بهمن برای نوروز آماده می‌شود. در خانواده آنها این مراسم باتشریفات ویژه‌ای برگزار می‌شود و به قول خودش، برخلاف خیلی از جوان‌های امروز که حوصله دید و بازدید و سفره هفت سین را ندارند، جوان‌های خانواده آنها همه بخش‌های برپایی مراسم نوروز را جدی می‌گیرند. کار ژیلا با خانه تکانی ویلای 1500 متری و خریدهای نوروزی شروع می‌شود. خریدهای نوروزی خانواده آنها یعنی لباس‌های جدید، وسایل جدید و هدیه. برای خودش و دختر و همسرش لباس‌های زیادی می‌خرد تا در مهمانی‌های دید و بازدید با چهره متفاوتی ظاهر شوند. می‌گوید: «نمی‌شود با یک لباس در همه مهمانی‌ها شرکت کرد. دید و بازدید عید در خانواده ما تقریبا هر شب تبدیل به یک مهمانی بزرگ می‌شود که همه در آن حضور دارند.» او معتقد است که آدم باید در این روزها تغییر ویژه‌ای در ظاهرش بدهد که یک بخش آن لباس است. باقی‌اش یعنی رنگ مو و مش و آرایش تازه. در تمام ماه آخر سال وقت آرایشگاه دارد تا کارهای لازم را انجام دهد و مهم‌تر از همه شب آخر که باید سشوار کشیده و آماده همگی به خانه پدری‌اش بروند.

ژیلا وقت زیادی را صرف خرید لباس می‌کند؛ هر چند که بیشتر آنها را از چند بوتیک معروف خصوصی می‌خرد که مشتری‌های خاص دارند؛ با این حال زمان زیادی صرف انتخاب و رسیدن لباس‌هایی می‌شود که او از مارک‌های معروف سفارش می‌دهد. برای امسال چند دست کت و دامن و کت و شلوار خریده‌اند که هر کدام شان بالای یک میلیون تومان قیمت دارند.

او و همسرش تقریبا هر سال لوازم منزل شان را عوض می‌کنند. مبل و پرده و ظروف غذا خوری جدید که سال نو را نوتر می‌کنند. آنها مبل و پرده سال قبل را با کمی ‌اختلاف قیمت می‌فروشند و طبق مد جدید و بر اساس رنگ‌های جدید، دکوراسیون خانه‌شان را تغییر می‌دهند. ژیلا بخصوص دوست دارد اولین وعده غذایی را در ظرف‌های جدید بخورد. همسرش هم علاقه زیادی به تکنولوژی‌های روز دارد و هر سال جدیدترین نوع وسایل صوتی و تصویری و لوازم‌ آشپزخانه را وارد خانه‌شان می‌کند.

چیدن سفره هفت سین هم یکی از بخش‌های مورد علاقه ژیلاست: «در خانواده ما برای چیدن سفره‌های هفت سین رقابت وجود دارد و خانه هرکس می‌رویم سفره ویژه‌ای دارد.» سفره‌های هفت سین آنها البته دست کمی‌ از سفره‌های عقد ندارند و در ابعاد بزرگی پهن می‌شوند. ژیلا با یک طراح آشناست که هر سال طرح تازه‌ای برای سفره هفت سینش می‌دهد و در 9 سالی که ازدواج کرده 9 سفره متفاوت داشته؛ سفره هفت سین با کریستال‌های پایه بلند، سفره هفت سین با صدف‌های دریایی، سفره هفت سین سنتی و سفره‌هایی با شمع و گل. آنها نهایت سلیقه را در مورد سفره‌شان به خرج می‌دهند و همین کلی وقت و هزینه لازم دارد که البته در نهایت دهان همه اهل فامیل باز می‌ماند. او برای امسال سفره‌اش را روی میز گرد 12 نفره در ورودی خانه می‌چیند که همه مهمان‌ها به محض ورود آن را ببینند. قرار است سبزه امسال شبیه یک کره بزرگ باشد که کشور ایران در آن با گل‌های ارکیده پوشیده شده. هزینه لوازم، طراحی و گل‌های سفره او که تا روز آخر تعطیلات‌ تر و تازه است، چند میلیونی می‌شود. آنها شیرینی عیدشان را به خانمی ‌سفارش می‌دهند که در خانه شیرینی می‌پزد و تقریبا هر نوع شیرینی ایرانی که بخواهید در خانه‌شان هست.

عیدی دادن هم در خانواده آنها یک اتفاق بزرگ و با اهمیت است. ژیلا ممکن است یک ماشین مدل جدیدتر از شوهرش هدیه بگیرد و همسرش هم یک ساعت جدید رولکس. برای دخترشان برنامه ویژه‌ای دارند؛ سری تمام لوازم اسکی همراه با تبدیل کردن سوئیتش به یک خانه عروسکی. پدر و مادر ژیلا معمولا قالیچه‌های ابریشم کادو می‌دهند چون پدرش تاجر فرش است. اما خانواده همسرش به ژیلا سرویس جواهر و به پسرشان کادوهای غیرقابل پیش‌بینی می‌دهند، مثل پارسال که پدرشوهرش همه آنها را مهمان یک سفر یک هفته‌ای به پاریس کرد.

بقیه فامیل هم عیدی‌های خودشان را می‌گیرند. برای بچه‌ها اسباب بازی و پول و بزرگ‌ترها هم کیف و کت چرم. همسرش برای همکاران شرکتش هم هدیه‌های خاصی در نظر می‌گیرد که ژیلا برای آن هم باید وقت بگذارد. امسال می‌خواهند یک سررسید خاص چاپ کنند که چرم جلدش طرح کوروکودیل داشته باشد. احتمالا شوهرش براساس روابط، سکه‌ای هم داخل جلد سررسید می‌گذارد.

سینمای خانگی با طعم خاویار

در ویلای «آقای میم عید» جور دیگری می‌گذرد. آنها در تمام سال فرصت سفرهای خارجی و اقامت‌های چند ماهه پیش بچه‌هایشان را دارند و بخصوص آقای میم ترجیح می‌دهد روزهای نوروز را همان طوری بگذراند که خودش دوست دارد.

آقای میم سهامدار چند هتل معروف است و خودش هم یک هتل نقلی اما مشهور را در تهران اداره می‌کند. او صاحب یک ویلای منحصربه‌فرد در یکی از شهرک‌های مشهور شمال است؛ جایی که ویلاهای افسانه‌ای‌اش در همه چیز با هم رقابت می‌کنند، در نماهای متفاوت، امکانات منحصربه‌فرد و موقعیت‌های مکانی ویژه که نشان می‌دهد صاحب ویلا چه جایگاهی دارد. مقابل ویلا چند اتومبیل مدل بالا پارک شده که ماشین خود آقای میم معمولا جزو جدیدترین مدل‌های خودرو است و پسرش هم همیشه یک خودروی اسپورت جدید دارد که کمتر پیش می‌آید در خیابان‌های تهران هم آن را براند.

ویلای آنها با نمایی شبیه پوست درختان در چند قدمی‌ساحل و در ضلع شمالی شهرکی قرار گرفته که جز مهمانان ویژه کسی حق ورود به آن را ندارد. یک ساختمان تریبلکس است با اتاق‌های فراوان و شومینه فوق‌العاده‌ای که در روزهای نوروز هنوز با هیزم طبیعی روشن است.

آقای میم همراه همسرش از 10 روز قبل از عید به ویلا می‌آیند. همراه‌شان همیشه چند دوست خانوادگی هم هست که هر کدام به محض ورود به ویلا اتاق مخصوص‌شان را انتخاب می‌کنند. کم پیش می‌آید که یکی از بچه‌های آقای میم هم همراه‌شان باشد، البته به جز کوچک‌ترین پسرشان که این روزها همه کاره هتل پدر است.

تفریح اصلی آقای میم در روزهای طولانی تعطیلات، شکار است که همراه 32 نفر از دوستان قدیمی‌اش صبح‌های زود به منطقه‌های شناخته شده می‌روند و با گوشت شکار برمی‌گردند. باقی روز در داخل ویلا به مهمان داری می‌گذرد. به طور ثابت همیشه 10 نفر مهمان دارند که پذیرایی صبحانه و ناهار و شام‌شان باید با تشریفات ویژه ای همراه باشد. کار تهیه غذا و پذیرایی روزانه را حسن آقا به عهده دارد که سال‌هاست آشپز، سرایدار و همه کاره ویلاست. حسن آقا برنامه غذایی متنوعی دارد که ماهی سفید و خاویار و انواع ترشی‌ها و زیتون پرورده مخصوص پای ثابت آن است و در روزهای مختلف با غذاهای مخصوص شمال یا کباب گوشت شکار روی باربیکیوی مخصوص ویلا همراه می‌شود. غیر از اوقات شام و ناهار بقیه مهمان‌ها همیشه دور همند. گفتگوهای بی‌پایان و بازی‌های گوناگون که آقای میم خودش همیشه در آنها برنده است. برنامه ویژه آقای میم تماشای فیلم است که روی سینمای خانگی عظیمی که تمام ضلع جنوبی را گرفته به نمایش در می‌آید. برای بقیه هم انتخاب‌های متفاوت وجود دارد؛ قدم زدن در ساحل اختصاصی ویلا و بین گیاهان عجیب و خاصی که باغبان پرورش داده، قایق سواری و شنا در استخر و بچه‌ها هم می‌توانند در پارک مخصوص ویلا سرشان را گرم کنند.

مهمان‌های ثابت هر روز برنامه ویژه‌ای برای آراستگی و انتخاب لباس‌ها دارند چون خود آقای میم و همسرش هر روز به شکل متفاوتی ظاهر می‌شوند؛ کت‌های مارک‌دار، کمربندهای مشهور و ساعت و انگشتر برلیان متناسب روز.

عصرها دید و بازدید به شیوه سنتی در ویلای آقای میم برگزار می‌شود. حسن آقا که میز را با انواع شیرینی‌ها و آجیل‌های درشت پر کرده، چای و قهوه سرو می‌کند و مهمان‌ها که معمولا از آشناهای خانوادگی یا کارمندان آقای میم هستند دسته دسته وارد می‌شوند.

در ایام نوروز خیلی از اطرافیان آنها در ویلاهای خودشان هستند و کارمندها هم اگر در شمال باشند، بنا به رسم، سری به رئیس‌شان می‌زنند.

عید در خانه‌آدم‌های مختلف خیلی فرق دارد. برخی سفره‌ها رنگین و برخی ساده‌اند، اما بهار بین سفره‌های خالی و رنگین فرقی نمی‌گذارد

این دیدارها البته به شوق عیدی هم هست چون همه می‌دانند که آقای میم برای همه عیدی ویژه‌ای کنار گذاشته که از یک سکه بهار آزادی کمتر نیست.

اهرام مصر با لنز تله

آقا و خانم صاد بچه‌ها را بزرگ کرده‌اند و فرستاده‌اند خارج. پسر بزرگ‌شان 15 سال است که نیامده و بقیه هم روزهای دیگر سال را برای دیدن پدر و مادرشان ترجیح می‌دهند. خانه‌شان در نوک یک برج بلند است؛ جایی که می‌توانند اولین نشانه‌های بهار را در باغچه ایوان بزرگ جلوی سالن پذیرایی‌شان ببینند؛ اما از 8 سال پیش برنامه خانم و آقای صاد این بوده که نوروزشان را خارج از ایران و در یک کشور متفاوت بگذرانند. آقای صاد سال‌های جوانی‌اش به کارهای تاسیساتی در ایران مشغول بوده و با همسرش همه ایران را گشته‌اند. بعد از بازنشستگی اول از اروپا شروع کردند؛ تورهای نوروزی پاریس، لندن و رم. یک سال هم رفتند ویرجینیا پیش دخترشان و مناطق شرقی آمریکا را گشتند. اما یکی دو سال است که قاره‌های دیگر را شروع کرده‌اند. مثلا سال پیش رفتند آفریقای جنوبی که سفر لذت بخشی بود و باعث شد که برای امسال مصر و تونس را در برنامه‌شان بگذارند. چون هیچ‌کدام کاری ندارند، سفرشان را از 25 اسفند شروع می‌کنند و تا 15 فروردین هم فرصت دارند همه جا را خوب بگردند.

البته آنها از سنت‌های ایرانی غافل نمی‌مانند. شب عید را در جمع‌های ایرانی می‌گذرانند. تجربه آنها نشان داده که الان دیگر هر جای دنیا باشند، یک سفره هفت سین پر و پیمان و یک جشن ایرانی وجود دارد که بخصوص خانم صاد معتقد است باید حتما لحظه تحویل سال را در تمرکز و کنار آدم‌های دیگر بگذراند و ماهی بخورد. سفرهای آنها سالی 30 میلیون خرج بر می‌دارد که آنها فکر می‌کنند ارزشش را دارد. آنها با این‌که دیگر جوان نیستند، اما در این چند سال توانسته‌اند کارهای هیجان‌انگیز زیادی را تجربه کنند؛ حتی موج سواری! توی سفر هم همه جوره خوش می‌گذرانند بخصوص در مورد غذا که هر دوشان معتقدند باید آن را در رستوران‌های لوکس و معروف دنیا صرف کنند و این کار به نظر هر دوشان آنقدر جالب هست که از سال قبل در رستوران‌های مشهور جا رزرو کنند. آنها طوری برنامه‌ریزی می‌کنند که اگر فستیوال و برنامه مهمی ‌در روزهای نوروز در کشور مقصدشان برگزار می‌شود در آن شرکت کنند و هیچ کدام شان از رفتن به جاهای خطرناک و عجیب ترسی ندارند. علاقه ویژه آقای صاد به عکاسی هم باعث شده که هر سال با تجهیزات بیشتری سفر کنند و مثلا امسال یک لنز تله هم خریده تا با دوربین حرفه‌ای‌اش از تمام آثار باستانی مصر و زندگی بومی‌های شمال آفریقا عکس بگیرد.

زندگی از نو

بهاره 2 سال است که ازدواج کرده. قبل از دوران دانشجویی با خانواده‌اش در شیراز زندگی می‌کرد، اما چون مهندس مخابرات است همینجا کار پیدا کرده و ماندگار شده است. خانه آنها یک آپارتمان 60 متری در غرب تهران است که شانس آورده‌اند و اولین ساکنان آن ساختمان بوده‌اند. چون تاریخ شروع زندگی‌شان 27 اسفند بوده، سال جدید برای آنها مفهوم تازه‌ای هم پیدا کرده. بهاره معتقد است که در سال جدید باید چیزهای نو وارد زندگی آدم بشوند و با وجودی که می‌داند ترافیک آخر سال سرسام‌آور است، خریدهای سالانه‌اش را می‌گذارد برای روزهای آخر. او و شوهرش هفته آخر اسفند کارشان تمام می‌شود و عیدی‌شان را هم همان روزهای آخر دریافت می‌کنند. با آن پول باید هم برای خودشان خرید کنند هم برای برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌هایشان که سالی یکی دو بار بیشتر نمی‌توانند آنها را ببینند. هفته دوم نوروز با اتوبوس می‌روند شیراز پیش خانواده‌هایشان، اما هر دو دوست دارند هفته اول را در خانه خودشان باشند. بهاره برای خرید عید میدان تجریش را ترجیح می‌دهد که پر از دست فروش و حال و هوای عید است. از آنجا ماهی، سبزه و سمنو می‌خرد. در این دو سال سعی کرده در سفره هفت‌سینش تغییری ایجاد کند و برای امسال چند ظرف سفالی کوچک خریده که می‌خواهد رنگ فیروزه‌ای بهشان بزند و روی سفره مخملی که از مادربزرگش به ارث رسیده، سفره هفت سین بچیند.

اسکناس تا نخورده

آقای جیم کارمند بازنشسته بانک است و با امسال می‌شود 4 سال، دختر آخرش هم ازدواج کرده. او و همسرش برای روزهای عید کلی برنامه دارند، چون خانه شان پر می‌شود از نوه‌ها و بچه‌هایی که هنوز مثل زمان کودکی‌شان سرو صدا راه می‌اندازند. همسر آقای جیم از اول اسفند خانه تکانی را شروع می‌کند و سوراخ سمبه‌ای نیست که سرک نکشد و تمیزش نکند. تمام ماه اسفند خانه بوی وایتکس و نرم‌کننده می‌دهد. خانم جیم پرده‌ها را در طول روز کنار می‌زند تا تمیزی شیشه‌ها بیشتر به چشم بیاید. معتقد است که خود آدم باید کارهایش را بکند، این است که کارها را تقسیم می‌کند تا در طول یک ماه تمام شود. پرده‌ها را به دقت اتو می‌زند و آقای جیم را هم وادار می‌کند تمام خرت و پرت‌های انباری را مرتب کند و دور ریختنی‌ها را دور بریزد. چون آقای جیم دستی هم در کارهای چوبی دارد؛ امسال تمام مبل‌های پذیرایی را رنگ گردویی زده و خانم جیم هم کوسن‌هایی جدید برایشان دوخته است.

خانم جیم معمولا تا آخرین لحظه‌ها مشغول کار است و سال را هم سرپا تحویل می‌گیرد. سفره هفت‌سین آنها همان چیزی است که سال‌هاست پهن می‌کنند، جهیزیه خانم جیم که خیلی خوب نگهش داشته و چند تا کاسه نقره قدیمی ‌و یک آینه کوچک نقره‌ای که خانم جیم دوست دارد از همان‌ها هر سال استفاده کند. سبزه آماده هم نمی‌خرد چون دوست دارد جوانه زدن دانه‌های گندم را ببیند. اگر لحظه تحویل سال روز یا اوایل شب باشد، بچه‌ها از یک ساعت بعد سروکله‌شان پیدا می‌شود. خانم جیم برای همه عیدی می‌خرد و مخصوصا برای همسرش که اگر به خودش باشد هیچ‌وقت چیزی برای خودش نمی‌خرد.

بچه‌ها هم هر سال پول جمع می‌کنند و برای مادرشان هدیه می‌خرند. سال قبل همگی با هم یک سری قابلمه نو خریدند تا آشپزخانه مادر هم نونوار شود. آقای جیم هم به همه پول «ته کیسه» می‌دهد. چون توی بانک بوده، اسکناس‌های نو و کمیاب دارد و همه را می‌گذارد لای قرآن و به نوه‌هایش می‌دهد. آنها چند سال است که مسافرت نرفته‌اند، چون ماشین ندارند آقای جیم ترجیح می‌دهد پول سفر را بگذارد برای بچه‌هایش که همه گرفتاری دارند.

نعیمه دوستدار


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: