روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 03 مهر 1396 / 04 محرم 1439 / a 25 Sep 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 88
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 27 اسفند 1387 - ساعت 15:05
شماره خبر: 100901654168
گفتگو با خانواده آتش‌نشان‌ فداکار
آن روز دلم لرزيد
نیمه‌شب مادر به یکباره به کابوسی که دید سراسیمه از خواب پرید، عرق سرد روی پیشانی‌اش را پاک کرد، دلشوره عجیبی به سراغش آمده بود، صدای موذن از گلدسته مسجد محل به گوشش رسید، سجاده‌اش را پهن کرد، بوی عطر یاس فضا را انباشت. مادر تکبیر گفت و قامت بست.

***

حادثه نیمه‌شب اول آذر رقم خورد. از مرکز سامانه آتش‌نشانی به ایستگاه 8 اطلاع داده شد در پی تصادف سرنشینان یک خودرو در بزرگراه یادگار امام آنها نیازمند کمک هستند، اولین فردی که داوطلب اعزام به ماموریت شد آتش‌نشان شهید علی خورشیدفر بود، وقتی او به محل حادثه رسید، قصد گماردن علائم و نشانی‌‌ها و قصد ایمن‌سازی مسیر را داشت که در این هنگام راننده یک کامیون به دلیل سرعت زیاد با این آتش‌نشان که در ده‌ها ماموریت به نجات همنوعان خود رفته بود برخورد و جوان آتش‌نشان جان به جان آفرین تسلیم کرد.

به بهانه شهادت این آتش‌نشان و در حالی که خانواده‌اش امسال بدون حضور او در پای سفره هفت‌سین خواهند نشست با پدر و مادر شهید به گفتگو نشسته‌ایم که در پی می‌آید.


آقای خورشید‌فر پسر شما چند سال بود که به حرفه آتش‌نشانی روی آورده بود؟

پسرم علی از سال 82 کارش را در ایستگاه آتش‌نشانی شماره 8 آغاز کرد و حدود 5 سال بود که در این ایستگاه فعالیت می‌کرد.

جز شما و پسرتان علی، فرد دیگری هم در خانواده شما، آتش‌نشان بود؟

در خانواده همسرم هیچ فردی آتش‌نشان نبود، اما در خانواده من، پدرم، خودم، علی و برادر کوچک‌ترش رضا آتش‌نشان شدند.

پس 3 نسل خانواده شما به شوق این حرفه آتش‌نشان شدند؟

بله درست است، هر 4 نفر ما شیفته این حرفه بودیم، من وقتی کوچک بودم، با پدرم به محل کارش می‌رفتم و از نزدیک کار و فعالیت افراد آتش‌نشان را می‌دیدم و کم‌کم به این حرفه علاقه پیدا کرده و با تشویق‌های پدرم، وارد این کار شده و 30‌سال کار کردم و 2 پسرم هم این علاقه‌مندی را از من یاد گرفتند و آنها هم شیفته نجات آدم‌ها از طریق حرفه آتش‌نشانی شدند. آتش‌نشانی یک حرفه مقدس و قابل ستایش است،‌ شاید به خاطر همین است که اگر فرزند دیگری هم داشتم که می‌خواست وارد این حرفه شود، قطعا مانع او نمی‌شدم.

شهید علی خورشیدفر در مدت 5 سال کار در آتش‌نشانی، در چه عملیاتی شرکت کرده بود؟

همه آتش‌نشان‌ها به ماموریت‌های پر خطر اعزام می‌شوند، پسرم هم از این قاعده مستثنی نبود و در همه ماموریت‌ها شرکت می‌کرد، به یادم می‌آید مهم‌ترین این ماموریت‌ها، شرکت در نجات مسافران سقوط هواپیما در رودخانه کن و سقوط سی 130 ارتش بود.

به خاطر دارید، در کدام عملیات نجات خیلی خوشحال به نظر می‌رسید؟

یادم می‌آید، چندی قبل، دختر بچه‌ای در خانه‌ای واقع در محدوده هاشمی بر اثر نشت گاز بخاری دچار مسمومیت شده و بیهوش شده بود.

به دنبال این حادثه، عملیات نجات وی را آغاز می‌کنند، اما گمان می‌برند که وی فوت کرده و باید به پزشکی قانونی انتقال یابد، اما دقایقی بعد، که دختر بچه دچار حالت تهوع شده و آثار حیاتی در وی پدیدار می‌شود، احیای نجات برای وی را آغاز می‌کنند تا عاقبت وی از یک قدمی مرگ بازمی‌گردد. در ضمن زمستان سال 86 هم کارگر یک ساختمان که بر اثر ریزش ساختمان در حال ساخت، دچار حادثه شده بود را پس از تلاش چند ساعته نجات دادند.

خانم خورشیدفر، شما اولین روزی که علی به ماموریت رفت را به خاطر دارید؟

خیلی خوب، انگار همین دیروز بود. خیلی خوشحال بودم که کاری که به آن علاقه‌مند بوده را شروع کرده است. آن روز وقتی از خانه خارج شد، به صورتش بوسه زدم و پس از صدقه دادن برایش، دعا کردم که سلامت بازگردد، چون کار آتش‌نشانی خیلی پر خطر است.

انتظار داشتید روزی فرزندتان ردای شهادت بپوشد؟

این احساس آن روز به سراغم آمد که در حال تماشای برنامه تلویزیون بودم، گزارشی از یک حادثه پخش شد و بعد مجری با یک آتش‌نشان درخصوص وقوع حادثه و نجات آسیب‌دیدگان و کارش پرسید که وی بیان کرد: وقتی صبح از اعضای خانواده خداحافظی می‌کنم و به محل کارم می‌آیم، گمان می‌برم دیگر بازگشتی نیست و آنها را ملاقات نمی‌کنم. با خودم گفتم چرا این آتش‌نشان چنین حرفی زد، دلم لرزید و از آن موقع برای پسرهایم دل‌نگران شدم تا این که وقتی پسر بزرگم به شهادت رسید، تازه حرف آن جوان آتش‌نشان را متوجه شدم.

عملیات نجاتی که 2 پسر شما در آن شرکت داشته‌اند را به یاد دارید؟

فکر می‌کنم، 3 یا 4 مرتبه آنها با هم به طور مشترک در عملیات نجات مردم با هم همکاری داشته‌اند، به خاطر دارم، صبح یکی از روزهای تابستان امسال، به ایستگاه 8 که علی پسر شهیدم در آن محل کار می‌کرد، گزارش سقوط یک کارگر ساختمانی به داخل یک چاه در خیابان شادمان اطلاع داده شده بود که پسرم و همکارانش به آن محل اعزام شدند و برای نجات وی، تلاش خود را آغاز کردند، اما به خاطر کمبود گروه نجات از ایستگاه 25 سعادت‌آباد که محل کار برادرش رضا بود کمک گرفتند تا عاقبت پس از 2 تا 3 ساعت تلاش و همکاری میان اعضای این 2 ایستگاه مرد آسیب‌دیده را نجات دادند و هر دوی آنها از این که با هم همکاری داشتند تا یک نفر نجات پیدا کند خیلی خوشحال بودند.

امسال عید بدون حضور فرزندتان در پای سفره هفت‌سین خواهید بود؟

از 2 سال قبل هر 2 پسرم شب سال تحویل منزل کنار من و پدر خانواده نبودند و تلفنی عید رابه هم تبریک می‌گفتیم. پسرم علی همیشه اولین نفری بودکه به من زنگ می‌زد و سال تحویل را تبریک می‌گفت و بعد به یکایک اقوام و آشنایان تلفن می‌زد و به آنها هم تبریک می‌گفت. امسال با نزدیک شدن به سال جدید، نبودش را احساس می‌کنم و می‌خواهم روز سال تحویل را بر سر مزار وی بروم و این بار من اولین نفری باشم که سال نو را به او تبریک می‌گویم.

معصومه ملکی

 


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: