روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 04 مرداد 1396 / 02 ذی القعدة 1438 / a 26 Jul 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 88
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 27 اسفند 1387 - ساعت 15:03
شماره خبر: 100901656184
گفتگو با سعدي افشار، پيشکسوت تئاتر تخت‌حوضي
50 سال ‌است ‌سياه ‌شده‌ام
بعدازظهر یک روز اسفندماه بود که به خانه‌اش رفتم. زنگ را فشار دادم، اما گویا خراب بود و صدایی به گوش نرسید. در را به صدا درآوردم اما جوابی نشنیدم. تنها راه‌چاره تلفن همراه بود. شماره خانه را گرفتم و بعد از چند بار زنگ خوردن، صدای گرمش را شنیدم: ببخشید، زنگ خانه خراب است.

در را باز کرد و پا به خانه‌اش نهادم. عذرخواهی کرد بابت به‌هم‌ریختگی خانه و اسباب و اثاثیه‌ای که معلوم بود مدتی است کسی به آنها رسیدگی نمی‌کند. ابتدا کم‌حوصله به نظر می‌آمد، اما وقتی سر‌صحبت باز شد و به سراغ سال‌های دور رفتیم، طراوت و شادابی‌اش را بازیافت؛ مثل آن زمان‌ها که در نقش سیاه روی صحنه ظاهر می‌شد. سعدی افشار هنوز همان سعدی افشار قدیم است: بذله‌گو، شیرین‌سخن و به موقع متلک‌پران.

اما آنچه که بیشتر او را به یکی از بزرگان تخت‌حوضی تبدیل کرد، نرمش و حرکات خاص او روی صحنه بود.

اگرچه اینک سعدی افشار نمیتواند به روی صحنه بیاید و برای ساعتی مردم را به خود جذب کند، اما می‌توان تجربه و هنر او را به نسل آینده انتقال داد.

کار سیاه ‌روی صحنه چیست؟

کار سیاه افشاگری است؛ افشای بدی‌ها و کژی‌های جامعه. البته این کار را در قالب کمدی و با خنداندن مردم انجام می‌دهد. سیاه هم نیش می‌زند و هم می‌خنداند.

همین سرگرم ‌کردن و خنداندن باعث می‌شد که به بازیگران تئاتر روحوضی، عنوان عمله‌طرب را بدهند . هیچگاه از این بابت ناراحت نشدید؟

افتخار می‌کنم که در تمام این سال‌ها عمله طرب بوده‌ام و باعث خنداندن مردم شده‌ام. ناراحتی ندارد.

پس از آنچه پشت‌سر گذاشته‌اید بسیار راضی هستید؟

از این که وارد این کار شده‌ام، بله. اما از خودم راضی نیستم. بعد از این همه سال، آن سیاهی که می‌خواستم بشوم، نشدم.

60 سال است که روی صحنه هستید. از کی بود که سیاه شدید؟

50 سال می‌شود که یکدست سیاه شده‌ام، اما باز هم خودم را یک سیاه خوب نمی‌دانم.

مگر باید چه می‌شدید؟

یک سیاه همه‌فن‌حریف مثل مرحوم اسدالله قاسمی. اگرچه می‌توانستم گلیم خود را از آب بیرون بکشم، اما آنان یک چیز دیگر بودند.

چه کسانی؟

قدیمی‌‌ترها؛ مثل محمود نظری، حسین حوله‌ای، اکبر شمشاد، علی‌ اژدری، پیرمرادی و عزیز نادرجو.

برای سیاه شدن چه چیزی به صورتتان می‌مالید؟

چوب‌پنبه.

چوب‌پنبه که سیاه نیست؟

خب آن را می‌سوزانند، پودر می‌کنند و بعد از مخلوط کردن با آب به صورت می‌مالند.

پس چرا این همه از ذغال صحبت می‌شود؟

حرف مردم است. البته خودم هم که برای اولین بار در‌ مجلسی سیاه شدم، صورت و گردنم را با ذغال سیاه کردم که تا یک هفته آثارش مانده بود و همه جا مرا مسخره می‌کردند.

زبان شما تند است؟

زبان من نه، اما زبان سیاه چرا. زبان سیاه نوش و نیش است و در عین خنداندن مردم، گزندگی هم دارد.

بیشتر در کارهایتان چه کسانی را دست می‌انداختید؟

طنز سیاه، نوعی مبارزه با طبقه بالادست و زورگویان و حاکمان است. یک نوکر در عین این که اربابش را دست می‌‌اندازد، به دنبال احقاق حق پایین‌دستی‌ها هم هست.

برای همین در فرانسه هم که اجرا کردید، از ظلم به بی‌خانمان‌ها و کارتن‌خواب‌ها انتقاد کردید؟

خب طبیعی است. ما باید آماده باشیم تا هر جا که می‌رویم متناسب با شرایط آنجا کار کنیم. انتقاد کار ما است.

شما می‌خندانید تا انتقاد کنید یا انتقاد می‌کنید تا بخندانید؟

این دو تا کنار هم باید باشند، اما اگر تماشاگر نخندد، جذب کار هم نمی‌شود.

اما خنداندن مردم این روزها سخت شده است.

مثل قدیم‌ها نیست. سال‌‌های دور می‌توانستیم با یک مزه‌پرانی، مردم را به شلیک خنده واداریم اما شرایط زندگی امروز ، سختی‌های آن و گرفتاری‌های جهان ماشینی باعث شده که آوردن لبخند به لب مردم بسیار دشوار باشد.

البته طنزهای تلویزیونی بسیاری مواقع این کار را میکنند.

بله. وضعیت طنزهای تلویزیونی در سال‌های اخیر بسیار خوب شده و جایگاه خود را پیدا کرده است. هنرمندان بسیار مستعدی در این حوزه کار می‌کنند و تلویزیون هم بهخوبی از آنان بهره‌ می‌برد.

تاثیر هنرنمایی این هنرمندان بیشتر است یا کار شما؟

ما در بهترین شرایط می‌توانستیم 200 یا 300 نفر را با حرف‌ها و حرکاتمان به خود جذب کنیم که در طول یکسال به زحمت به عدد 40 یا 50 هزار می‌رسید، اما طنزهای تلویزیونی در هر شب، میلیون‌ها نفر را پای تلویزیون می‌نشانند.

چرا شما در تلویزیون کار نمی‌کنید تا با این تعداد مخاطب روبه‌رو شوید؟

در سال‌های گذشته کسی از ما دعوت نکرد. حالا هم که دارم به 80 سالگی نزدیک می‌شوم، دیگر نمی‌توانم به آن خوبی گذشته کار کنم. باید واقع‌بین باشم و بپذیرم که کهنسال شده‌ام و نمی‌توانم مثل گذشته بازی کنم. حالا نوبت جوان‌هاست و امیدوارم نسل‌های بعدی بتوانند این هنر را ادامه بدهند و برای ارتقای آن بکوشند.

به نسل آینده سیاه‌بازان اشاره کردید. آیا شرایط برای آموزش جوانان علاقه‌مند وجود دارد؟

متاسفانه نه. برای آموزش و پرورش نسل جوان، وجود کلاس‌های آموزشی، فیلم‌های نمایش‌های تخت‌حوضی و کارگاه‌های علمی نیاز است. تنها با صحبت و تمرین‌های معمولی نمی‌توان سیاه‌باز تربیت کرد. بعد از آن هم لازم است شرایطی فراهم شود تا نمایش‌های تخت‌حوضی رونق گذشته خود را پیدا کنند و اجرا شوند. ما اگر جوانان را به این سمت بیاوریم و آنان نتوانند کار کنند که معنی ندارد.

پس به آموزش نسل جوان چندان خوشبین نیستید؟

بحث خوشبینی و بدبینی نیست. باید واقع‌بین بود. وقتی جوانان امکان تماشای نمایش‌های تخت‌حوضی و سیاه‌بازی را ندارند، چگونه می‌توان از آموزش آنان حرف زد.

چند روزی به نوروز بیشتر نمانده است. عید را چگونه می‌گذرانید؟

چندان کسی را ندارم که رفت و آمد کند و همدیگر را ببینیم. سال‌های قبل زیاد دید و بازدید می‌رفتم، اما حالا کمتر شده است. عید را در همین خانه خواهم ماند.

اما چقدر خوب می‌شد که ما ایام نوروز شما را روی صحنه می‌دیدیم، حتی برای چند لحظه.

خودم هم دوست دارم. اصلا سیاه‌بازی و تخت‌حوضی مناسب چنین روزهایی است. چقدر خوب می‌شود که در نوروز هر سال جشنواره‌ای به همین مناسبت راه بیفتد و گروه‌های تخت‌حوضی فرصت پیدا کنند و به روی صحنه بیایند. سیاه‌ها می‌توانند نوروز را شادتر کنند.

در آستانه سال‌تحویل چه آرزویی خواهید کرد؟

سلامتی برای همه مردم و این که در هیچ خانه‌ای بیمار نباشد. همه با هم دوست باشند و سرحال و خوشحال. مردم که شاد باشند ما هم شاد خواهیم بود.

مهدی‌ یاورمنش

 


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: