روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 05 خرداد 1396 / 29 شعبان 1438 / a 26 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 88
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 27 اسفند 1387 - ساعت 14:46
شماره خبر: 100901661855
دوران يخبندان در روابط ايران و آمريکا
نسيمي بر روابط قطبي
میلیون‌ها ایرانی با شرکت در راهپیمایی 22 بهمن 30 سالگی انقلاب اسلامی را جشن گرفتند و بدین ترتیب جمهوری اسلامی پا به دهه چهارم حیات خود گذاشت. دهه‌ای که رهبر انقلاب آن را دهه پیشرفت و عدالت نامگذاری کرده‌اند. در 3 دهه گذشته هر چند جمهوری اسلامی ایران با عبور از گردنه‌های سخت دوران پرفراز و فرودی را پشت سر گذاشته است و در این مسیر اتفاقات زیادی نیز افتاده است اما در حوزه روابط ایران و آمریکا به نظر می‌رسد اتفاق قابل توجهی که بتواند روابط یخ‌زده تهران واشنگتن را از حالت کما خارج سازد، رخ نداده است.

واقعیت این است که روابط آمریکا و ایران به عنوان ابرقدرت جهانی و منطقه‌ای از فردای پیروزی انقلاب اسلامی وارد عصر یخبندان شد، اما این روابط زمانی به طور کامل یخ بست که پس از ماجرای تسخیر سفارت آمریکا در 13 آبان 1358 و در پی ناکامی دولت کارتر در آزادی گروگان‌های آمریکایی، واشنگتن در بیستم فروردین 1359 با تهران روابط سیاسی خود را قطع کرد.

با اعلام قطع روابط سیاسی با ایران از سوی آمریکا روابط 2 کشور به طور کامل وارد عصر یخبندان شد و به عبارت دقیق‌تر فریز شد. حمایت‌های دولت ریگان از رژیم صدام در حمله نظامی به ایران و آغشته شدن بیش از پیش دست نظامیان آمریکایی به خون ایرانیان بویژه در پی هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران بر فراز خلیج‌فارس در 12 تیرماه 1367 و شهادت 290 نفر سرنشینان آن، این خصومت و بی‌اعتمادی تشدید شد. البته در دوره ریگان، تلاش‌هایی صورت پذیرفت تا روابط تهران  واشنگتن از حالت کما خارج شود. یعنی همان سفر مک فارلین به ایران؛ ولی گرمای این تحرکات ناچیزتر از آن بود که بتواند بر سرمای حاکم بر روابط دو طرف غلبه پیدا کرده و آن را از حالت فریز خارج سازد.

در دوران بوش پدر نیز اتفاق خاصی رخ نداد. در دوره کلینتون هر چند تحریم‌های یکجانبه و قابل تسری به کشور ثالث طرف همکاری با ایران تشدید شد، اما در پی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران در دوم خرداد 1376 و پیروزی اصلاح‌طلبان و مصاحبه آقای خاتمی با سی.ان.ان و تاکید وی بر ضرورت برداشته شدن دیوار بلند بی‌اعتمادی بین ایران و آمریکا، به نظر می‌رسید زمان برای آب شدن یخ‌ها در روابط تهران و واشنگتن فرا رسیده است.

آنچه که این فرضیه را تقویت کرد، از سویی اظهارات مادلین آلبرایت وزیرخارجه وقت آمریکا مبنی بر اشتباه بودن اقدام آمریکا در اجرای کودتای 28 مرداد علیه دولت مصدق بود و از سوی دیگر، حضور بیل کلینتون رئیس‌جمهور وقت آمریکا به هنگام سخنرانی آقای خاتمی در نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد و اعلام نظریه گفتگوی تمدن‌ها بود. به رغم چنین تحرکاتی، در عمل اتفاق خاصی رخ نداد و تابوی قطع روابط ایران و آمریکا شکسته نشد.

نکته جالب این که در تمام این سال‌ها و در حالی که هر از چند گاهی بحث حمله نظامی آمریکا به ایران در سطح رسانه‌ها برجسته می‌شد و اظهارات تند برخی مقامات آمریکایی نیز به آن دامن می‌زد، اما برخلاف قطع روابط سیاسی، روابط تجاری همواره استمرار داشته است، چنانکه صادرات آمریکا به ایران که در سال 1366 بالغ بر 54 میلیون دلار بود، در نخستین ماه‌های ریاست جمهوری کلینتون در دهه 90 میلادی یعنی سال 1372 به یک میلیارد دلار رسید و شرکت‌های نفتی آمریکا بزرگ‌ترین خریداران نفت ایران بودند یعنی حدود 30 درصد صادرات نفت ایران به ارزش بیش از 4 میلیارد دلار را در بازارهای آزاد خریداری کردند. با وجود این، هیچ کدام از این تحرکات علائم جدی‌ای نبودند که به استناد آنها بتوان نتیجه گرفت روابط ایران و آمریکا در حال خارج شدن از حالت کماست؛ اما در سال‌های اخیر به نظر می‌رسد بار دیگر بحث احتمال خارج شدن روابط ایران و آمریکا از حالت سرد جدی شده است.

آنچه که این فرضیه را تقویت کرده است، ‌از سویی دیپلماسی نامه‌نگاری آقای احمدی‌نژاد به جورج دبلیو بوش و پیام تبریک ایشان به باراک اوباما بود و از سوی دیگر جدی شدن بحث راه‌اندازی دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران در اواخر دوره ریاست‌جمهوری بوش و همین طور پیروزی اوباما در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و شعار معروف وی یعنی تغییر است، خصوصا این که آقای اوباما بصراحت اعلام کرد چنانکه ایران مشت گره کرده خود را باز کند، دست آمریکا به سوی آن دراز خواهد شد.

حال با حاکم شدن چنین ادبیاتی در اتمسفر حاکم بر روابط ایران و آمریکا و با وجود جدی‌تر شدن وزش بادهای تغییر آیا می‌توان نتیجه گرفت روابط ایران و آمریکا از سر گرفته شود؟ آیا واشنگتن آن‌ گونه که آقای احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران در راهپیمایی 22 بهمن آن را اعلام داشت، یعنی ضرورت تغییر بنیادی در سیاست‌های آمریکا نسبت به ایران حاضر است، چنین تغییر بنیادی را آغاز کند؟

برای پاسخ دقیق‌تر به این گونه سوالات به نظر می‌رسد در بحث رابطه ایران و آمریکا 3 دیدگاه را بتوان مطرح ساخت تا با استناد به آنها بتوان دریافت آیا مذاکرات مستقیم بین طرفین شروع خواهد شد و اگر چنین شد، در چه سطحی این مذاکرات صورت خواهد پذیرفت؟

دیدگاه آرمانگرایان

طرفداران این دیدگاه با توجه به ماهیت استکبارستیزی و عدالتخواهان انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی معتقدند تا زمانی که دولت آمریکا به سیاست مداخله‌جویی و زیاده‌طلبی در نظام بین‌الملل ادامه می‌دهد و راهبرد سلطه‌طلبی بر کاخ سفید حاکم است، هیچ‌گونه مذاکره بین ایران و آمریکا موضوعیت ندارد؛ چراکه طرفین اساسا در مبانی اختلاف نظر دارند و چون اختلاف در اصول و مبانی معمولا ریشه‌ای و بنیادی است، بنابراین ازسرگیری روابط مستلزم تغییر در راهبردهای حاکم بر سیاست‌های آمریکاست.

دیدگاه‌ واقع‌گرایان

طرفداران این دیدگاه با توجه به جایگاه 2 کشور ایران و آمریکا در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی و جبری بودن رعایت ملاحظات ژئوپلتیکی و ژئواکونومیکی در تامین منافع دو طرف بر این باورند روابط تهران و واشنگتن بایستی از حالت فریز خارج شود؛ چراکه منافع ملی دو طرف ایجاب می‌کند به 30 سال قطع روابط موجود پایان داده شود. البته این طیف ضمن طرح چنین ملاحظه‌ای بر این نکته نیز اصرار دارند که ضرورت برقراری روابط به مفهوم نادیده گرفتن اصل مذاکرات برابر و عادلانه نخواهد بود. بنابراین اگر قرار است مذاکره‌ای آغاز شود، این مذاکرات بایستی در سطحی برابر و براساس احترام متقابل باشد.

دیدگاه آرمانگرای واقع‌گرا

طرفداران این دیدگاه ضمن تاکید بر ضرورت حفظ ارزش‌ها و احترام به اصول بنیادین انقلاب اسلامی، در عین حال بر این باورند از کنار سیاست تغییر باراک اوباما نبایستی به آسانی عبور کرد؛ چراکه جای تامل دارد. این گروه با اشاره به تجربه موجود در روابط آمریکا و چین و آمریکا و ویتنام و این که روابط آمریکا با این 2 کشور پس از سال‌ها جنگ و سردی روابط، نهایتا از سر گرفته شد؛ معتقدند روابط ایران و آمریکا نیز نهایتا دارای فرجامی جز برقراری روابط نخواهد بود منتها نکته مهم چگونگی ازسرگیری این روابط با رعایت منافع و ملاحظات طرفین است. طرفداران نگاه آرمانگرای واقع‌گرا با توجه به افزایش قدرت چانه‌زنی ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی بویژه نفوذ روزافزون ایران در خاورمیانه، آمریکای لاتین، جنوب شرق آسیا، شبه‌قاره هند، آسیای مرکزی، قفقاز و آفریقا و همین‌طور پیشرفت‌های پی‌درپی ایران در عرصه فناوری‌های هسته‌ای، دفاعی و علمی معتقدند چنان که در مقطع کنونی مذاکراتی بین تهران و واشنگتن آغاز شود، آمریکا راهی جز تن دادن به مذاکرات برابر نخواهد داشت؛ چرا که طرف او در مذاکره از کارت‌های کافی برای ادامه بازی برخوردار است پس براحتی نمی‌توان بر چنین حریفی غلبه کرد. خصوصا این که اهرم توسل به ابزار نظامی نیز برای به تمکین واداشتن ایران به نظر می‌رسد به استناد گزارش‌های متخصصان آمریکایی کاربرد خود را از دست داده است، زیرا نه تنها نابودی توانایی‌های ایران امکانپذیر نیست که دست زدن به هر گونه اقدام نظامی علیه ایران با توجه به پاسخ ایران و نظر به توانایی‌های موشکی این کشور بسیار پرهزینه خواهد بود. پس حتی اظهارات خانم هیلاری کلینتون که در چارچوب قدرت هوشمند همچنان اصرار می‌ورزد برای واشنگتن استفاده از همه گزینه‌ها علیه ایران محتمل است، بلوفی بیش نخواهد بود. در چنین فضایی ضمن این که طرفداران نگاه آرمانگرای واقع‌گرا معتقدند زمان برای شروع مذاکرات برابر فرارسیده است، اما به نظر می‌رسد آمریکا به رغم اعلام سیاست تغییر اوباما از آمادگی لازم برای تغییر بنیادی در عمل برخوردار نیست.

جمهوری اسلامی ایران همواره اعلام داشته است تغییر در سیاست‌های کاخ سفید بایستی عمقی و بنیادی باشد و این صرفا با تغییر اولویت‌ها در مذاکرات حل نخواهد شد. بدین ترتیب با وجود نگاه آرمانگرای واقع‌گرا به پیچیدگی بحث روابط ایران و آمریکا، به نظر می‌رسد طرفداران این دیدگاه نیز چندان به ازسرگیری زودهنگام روابط ایران و آمریکا خوشبین نیستند؛ چرا که به اعتقاد این گروه، یخ روابط ایران و آمریکا در 30 سال گذشته به قدری ضخیم شده است که برای آب شدن آن نمی‌توان به مذاکرات 3 ماهه یا حتی 30 ماهه دلخوش بود.

سطح مذاکرات

ایران و آمریکا با وجود قطع رسمی روابط سیاسی، مذاکراتی را به صورت غیرمستقیم تجربه کرده‌اند که از جمله آنها می‌توان به مذاکرات دیپلمات‌های ایرانی و آمریکایی بر سر مساله افغانستان و عراق اشاره کرد.

علاوه بر این، برای نخستین بار آمریکا با کنار گذاشتن اصل پیش‌شرط برای شرکت در مذاکراتی با حضور نماینده ایران؛ ویلیام برنز را به مذاکرات هسته‌ای ژنو در 29 تیرماه 1387 اعزام کرد. هر چند تمامی این تحرکات می‌توانند شاخص‌هایی از تمایل طرفین به شروع مذاکرات برای ازسرگیری روابط دوجانبه باشند، اما به نظر می‌رسد هنوز تهران و واشنگتن بر سر اصل موضوع یعنی شروع مذاکرات مستقیم به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌اند تا در آن صورت بتوان پیش‌بینی کرد که این مذاکرات در چه سطحی آغاز خواهد شد.

با وجود این به نظر می‌رسد تهران و واشنگتن مایل هستند با سرعتی آرام وارد چنین جاده‌ای شوند. البته هفته‌نامه آمریکایی تایم به نقل از هیلاری مان لورت، کارشناس پیشین مسائل ایران در وزارت خارجه آمریکا و شورای امنیت ملی این کشور آورده است گفتگوی ایران و آمریکا نباید به اشخاص متکی باشد و همچنین نباید منتظر نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در ایران بود؛ چرا که بهترین زمان آغاز مذاکرات همین حالاست.

به نظر می‌رسد تهران و واشنگتن در صورت تصمیم نهایی برای شروع گفتگوها ترجیح می‌دهند برخلاف مذاکرات حاشیه‌ای برای مثال نظیر مذاکراتی که در مورد عراق برگزار شد و طی آن سفیران دو کشور با حضور هیات عراقی گفتگو کردند، در گفتگوهای مستقیم در سطوحی بالاتر از سفیر مذاکره کنند.

روابط احتمالی ایران و آمریکا و پیامدهای آن

از سوالات مهمی که در بحث مذاکرات احتمالی تهران و واشنگتن، ذهن‌ها را به خود مشغول داشته است، یافتن پاسخ برای این سوال است که آیا اساسا مذاکره با آمریکا و ازسرگیری روابط بین تهران و واشنگتن به نفع ایران خواهد بود؟ به نظر می‌رسد با توجه به ملاحظاتی که در دو کشور نسبت به روابط ایران و آمریکا وجود دارد، پاسخ این سوال بسادگی میسر نباشد؛ اما آنچه که در این مقوله می‌توان گمانه‌زنی کرد، اشاره به مزیت‌هایی است که دو طرف در صورت تنش‌زدایی می‌توانند نسبت به آن امید داشته باشند. البته تصمیم‌گیری در این مورد برای جمهوری اسلامی ایران که سیاست‌های راهبردی خود را براساس آرمان‌ها و مولفه‌های برآمده از انقلاب اسلامی بنا نهاده است، بسیار سخت‌تر است. شاید تصمیم‌گیری برای کاخ سفید خیلی دشوار نباشد، چون هدف اصلی آمریکا ورود به جعبه سربسته‌ای به نام ایران است که 30 سال دست آمریکا از آن کوتاه بوده و واشنگتن به‌رغم برخورداری از تمامی فناوری‌های ماهواره‌ای و جاسوسی هنوز دقیقا نمی‌داند در درون ایران چه می‌گذرد.

هنوز تهران و واشنگتن بر سر اصل موضوع یعنی شروع مذاکرات مستقیم به جمع‌بندی نهایی نرسیده‌اند تا در آن صورت بتوان پیش‌بینی کرد که این مذاکرات در چه سطحی آغاز خواهد شد

بنابراین بخش عمده‌ای از اطلاعات آمریکا درباره ایران به مجموعه داده‌هایی برمی‌گردد که غیرمستقیم به دست واشنگتن می‌رسند. از طرف دیگر آمریکا با برقراری احتمالی روابط امیدوار است از مخالف‌های ایران نسبت به سیاست‌های حضور این کشور در خاورمیانه کاسته شود و بدین ترتیب واشنگتن بدون مزاحمت ایران می‌تواند نقشه‌های خود را در خاورمیانه پیاده کند، حتی آمریکا امیدوار است با برقراری روابط راحت‌تر بتواند اهداف موردنظر خود برای تاثیرگذاری بر سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی ایران را پیگیری نماید. در مورد جمهوری اسلامی ایران تصمیم‌گیری سخت‌تر است، چون ایران بخش عمده‌ای از نفوذ معنوی خود در سطح افکار عمومی کشورهای منطقه و فرامنطقه‌ای را مدیون سیاست ضدآمریکایی است (ضدآمریکایی به مفهوم مخالفت با سیاست‌های زیاده‌طلبان و ناعادلانه نه ضدیت با مردم آمریکا)‌ نفوذی که در صورت تنش‌زدایی با آمریکا ممکن است دچار نقصان شود.

از طرفی جمهوری‌ اسلامی ایران با توجه به تجربه دخالت‌های آمریکا در ایران از جمله کودتای 28 مرداد 1332 و تبدیل شدن سفارت آمریکا به مرکز طراحی برای براندازی نظام نوپای جمهوری اسلامی در سال 1358 و همچنین اختصاص بودجه برای بحث ایجاد اخلال و براندازی نظام جمهوری اسلامی در کنگره آمریکا به هیچ وجه به سیاست‌های واشنگتن اطمینان ندارد و این احتمال را می‌دهد که در صورت تنش‌زدایی آمریکا بار دیگر چنین نیات پنهانی خود را از طریق فرصت به دست آمده عملی سازد.

اما ورای این ملاحظات از نگاه آرمان‌گرای واقع‌گرا به نظر می‌رسد در صورت مذاکرات عادلانه طرفین بتوانند به راه‌حلی برای برون‌رفت از این وضع دست یابند.

موضوع بعدی فرهنگ بیداری و آگاهی نزد ملت ایران است که در این حوزه نیز با توجه به تجربه تاریخی موجود به نظر می‌رسد آمریکا نتواند همچون دهه‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی عمل نماید؛ زیرا مردم ایران نسبت به نیات احتمالی واشنگتن آگاهی دارند. نکته بعدی این که ایران بخوبی می‌داند که برخی کشورهای منطقه و رژیم اسرائیل ترجیح می‌دهند تنش بین ایران و آمریکا ادامه داشته باشد تا آنها بتوانند به سیاست فرصت‌طلبی خود استمرار بخشند. طبیعی است با توجه به آگاهی ایران از این مساله، تهران ترجیح می‌دهد ضمن حفظ ارزش‌ها و اولویت‌های اهداف ملی خود به گونه‌ای وارد تنش‌زدایی با آمریکا شود که منافع ملی ایران به بهترین نحو ممکن تامین شود (البته هرگاه که بحث تنش‌زدایی بین ایران و آمریکا مطرح شده است تحرکات برخی کشورهای منطقه برای جلوگیری از آن نیز شدت یافته است)‌. نکته بعدی این که در صورت برقراری روابط احتمالی ایران و آمریکا و برداشته شدن تحریم‌های نامشروع آمریکا علیه ایران امکان دسترسی ایران به فناوری‌های پیشرفته جهت سرعت بخشیدن به روند رشد و توسعه اقتصادی بیشتر خواهد شد و به عبارتی تهران با صرف هزینه کمتر می‌تواند به نیازهای خود دست یابد. اما طرفداران دیدگاه آرمانگرای واقع‌گرا با وجود رصد کردن این نکات در بحث روابط احتمالی ایران و آمریکا و هزینه فایده کردن آنها همچنان به این نکته کلیدی به عنوان عامل اصلی پیچیدگی روابط تهران  واشنگتن معترضند که آیا آمریکا حاضر است ایران را به عنوان الگوی مردم‌سالاری دینی و چشمه جوشان فرهنگ مقاومت در برابر سیاست‌های توسعه‌طلبانه اسرائیل در منطقه و سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا در منطقه و جهان بپذیرد؟ و آیا ایران حاضر است با آمریکا در صورت استمرار سیاست‌های موجود وارد تعامل شود؟ به نظر می‌رسد با وجود آگاهی طرفین از برخی مزیت‌های ناشی از برقراری روابط دوجانبه، اصرار دوطرف بر مولفه‌های ایدئولوژیک و نرم‌افزاری همچنان مانع اصلی بر سر راه برقراری روابط دوجانبه است که خودنمایی می‌کند. مولفه‌هایی که هرچند در مورد آمریکا نظیر مبارزه با تروریسم و سلاح‌های کشتار جمعی ممکن است ساختگی باشند اما در مورد ایران این مولفه‌ها بنیادی هستند و تهران با توجه به سه دهه پیگیری رسمی سیاست عدالت‌طلبی، برابری و احترام متقابل و استکبارستیزی به آسانی حاضر نیست از آنها دست بکشد. بدین ترتیب می‌توان از برآیند نکاتی که مطرح شد نتایج ذیل را استخراج کرد.

1- با گذشت سه دهه از در کما بودن روابط ایران و آمریکا به نظر می‌رسد شوک‌های وارد شده به مرحله‌ای رسیده است که احتمال خارج شدن این روابط از کما جدی‌تر شده است.

2- با توجه به تاکید آمریکا بر گفتگو به جای تقابل و حتی بحث مشخص شدن نماینده‌ای برای گفتگوها با ایران به نظر می‌رسد ایران نیز با تعیین نماینده‌ای در این مسیر گام بردارد که در صورت تحقق این مساله طرفین در گام‌های بعدی ممکن است سطح مذاکرات را بالاتر برده مثلا در سطح وزیران امور خارجه مذاکرات را پیگیری نمایند.

3- پیچیدگی اصلی در بحث ایران و آمریکا بخش‌های مربوط به مباحث نرم‌افزاری و ایدئولوژیک است بدین مفهوم که ایران با توجه به مولفه‌های بنیادین انقلاب اسلامی تحت هیچ شرایطی حاضر نیست بر سر آنها معامله کند ضمن این که خواستار تغییر بنیادی در سیاست‌های آمریکا هست.

4- آمیخته شدن بحث مذاکره با آمریکا با مباحث انتخابات ریاست جمهوری و تنوع دیدگاه موجود در سطح جناح‌ها و فعالان سیاسی در ایران بر پیچیدگی تصمیم‌گیری در این مورد افزوده است. ضمن آن که در آمریکا نیز با توجه به تکثر منافع گروه‌های ذی‌نفوذ، لابی صهیونیستی و حتی اعمال نفوذ برخی کشورهای منطقه بر تصمیم‌گیرندگان آمریکایی نظیر همین پیچیدگی برای تصمیم‌گیری وجود دارد.

5- آمریکا با گره زدن بحث‌های مربوط به فعالیت هسته‌ای صلح‌آمیز ایران، تروریسم، حقوق بشر و روند صلح خاورمیانه با مقوله روابط با ایران بویژه در دوران حاکمیت نئومحافظه‌کاران بر کاخ سفید و تبدیل کردن حل برخی از این مسائل به پیش‌شرط شروع مذاکرات عملا بر پیچیدگی‌های معادله روابط ایران و آمریکا افزود و آن را به معادله چندمجهولی بدل ساخت اما با روی کار آمدن اوباما و تاکید وی مبنی بر گفتگو به نظر می‌رسد واشنگتن به دنبال حل این معادله به روش گفتگوست؛ روشی که ایران نیز آن را کلید حل این معادله می‌داند.

6- با توجه به تاکید تهران  واشنگتن بر کارگشا بودن گفتگو به جای تقابل، البته از نگاه ایران گفتگوهای برابر و عادلانه به نظر می‌رسد در سال 88 طرفین برای خارج ساختن روابط منجمد شده 30 ساله گام‌های جدی بردارند.

7- مذاکره و گفتگو با آمریکا و در مرحله بعدی برقراری روابط بدون شک دارای منافع و ضررهایی خواهد بود که اصل هزینه فایده آن بخصوص در بخش‌های مربوط به ارزش‌ها و عوامل کیفی مورد نظر ایران که قابل اندازه‌گیری کمیتی نیست به تصمیمات نظامی در سطح کلان بستگی دارد. البته در مرحله مذاکرات احتمالی بخوبی می‌توان حدس زد که آیا دولت اوباما حاضر است به ارزش‌های مورد نظر ایران احترام بگذارد یا این که حال و هوای دیگری در سر دارد و بدون شک همین علائم می‌توانند نشانی از تغییر بنیادی باشند یا تغییرات تاکتیکی.

مهرداد عنادی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: