روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
يكشنبه 10 ارديبهشت 1396 / 03 شعبان 1438 / a 30 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه نوروز 88
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 27 اسفند 1387 - ساعت 14:58
شماره خبر: 100901725508
همراه با لژيونرهاي فوتبال ايران در عيدانه جام‌جم
پول توپِ توپ
می‌گویند پول همه چیز نیست، ولی با آن می‌توان همه چیز را خرید. این واقعیتی است که مردم با آن زندگی می‌کنند و در عین حال می‌گویند حتی ثروتمندترین انسان‌ها هم دغدغه خاص خود را دارند. حتی پول کلان هم نمی‌تواند ذات تفکرات آدم را تغییر دهد. این‌که از کجا آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت؟ شاید پول سرگرم‌کننده باشد و در بیشتر لحظات زندگی این سوال اساسی را از یاد ببرد ولی دست آخر یک روز، دوباره این معمای بزرگ در ذهن رژه می‌رود. در ایران می‌گویند، فوتبالیست‌ها آدم‌های مرفهی هستند. کسانی که کوچک‌ترین دغدغه‌ای در زندگی ندارند. ولی به قول ایمان مبعلی، هرکس برای خودش مشکلاتی دارد. چه ندارها و چه ثروتمندها. بعضی وقت‌ها، یک اتفاق ممکن است زندگی یک آدم بسیار مرفه را هم به نقطه‌ای برساند که حاضر باشد همه چیزش را از دست بدهد تا همان‌چیز از دست رفته را دوباره به دست بیاورد. مثل داستان غم‌انگیز جواد کاظمیان و برادرش مهدی. مرگ او زندگی شیرین را برای جواد به قدری تلخ کرد که احساس می‌کند تا ابد، هرگز آن را فراموش نمی‌کند. هر چند می‌داند که دوباره او را در جایی دیگر خواهد دید... «خیلی به خوابم می‌آید. وقتی بیدار می‌شوم فقط گریه می‌کنم.» پس پول برای خوشبختی کافی نیست، جواب مهمی‌ که جواد خیلی راحت به آن رسیده. نزدیک عید، خاطرات کودکی کاظمیان را بیشتر به گذشته می‌برد. این قاعده در مورد همه رعایت می‌شود. هر کس از این روز به خصوص خاطره‌ای دارد. اولین عیدی، اولین سال دور از خانه و... یک مشت خاطره دیگر... .

زمان سال تحویل را کجایی؟ این اولین سوالی است که برای شکل گرفتن یک گزارش خواندنی در آستانه عید، به ذهن خطور می‌کند. بازیکنان راست می‌گویند که وقتی قرار باشد یک فوتبالیست باشی، باید با آن زندگی کنی. گاهی وقت‌ها فوتبال آنقدر عمیق می‌‌شود که به کوچک‌ترین بافت‌های زندگی‌ات راه می‌یابد. گاهی وقت‌ها مجبوری به خاطر آن قید سال تحویل را در کنار خانواده بزنی و در جایی دیگر آن را سر کنی.

ترجیح می دهم خانه باشم

جواد کاظمیان از جمله آن بازیکنان است که 2‌سالی را دور از خانواده بوده، اما دوست ندارد امسال را از دست بدهد: «فکر می‌کنم سال تحویل را کنار خانواده باشم. در این سه، چهار سال گذشته با توجه به مرگ برادرم این موضوع خیلی در خانواده ما کمرنگ بوده.» او 2 بار در لحظه سال تحویل در خانه نبوده. اما بعد از مرگ برادرش، همیشه تلاش کرده سال تحویل را خانه باشد. او دوست دارد دوباره آن حس شیرین بچگی را تجربه کند، همان حسی که وقتی بزرگ می‌شوی دیگر هیچ گاه آن را تجربه نخواهی کرد. «واقعا، دیگر آن حس قدیمی را ندارم. اصلا احساس خاصی وجود ندارد و فقط به خاطر رسم قدیمی سال تحویل دور هم جمع می‌شویم و فقط باید به آن احترام بگذاریم.» جواد در این وادی تنهاست، حداقل در امارات. شاید این موضوع تنها به همان مرگ برادرش بازگردد. دوست بسیار نزدیک او یعنی ایمان مبعلی سعی می‌کند، در این راه همیشه جواد را دلداری بدهد. دوستی این دو به سال‌ها قبل بازمی‌گردد و در این مدت همیشه به هم بسیار نزدیک بوده‌اند. ایمان هم مثل جواد به زندگی خیلی فکر می‌کند. با این تفاوت که او خیلی عمیق در این مساله فرو نمی‌رود. «من هم به زندگی خیلی فکر می‌کنم. همه در زندگی راحتی‌ها و سختی‌های خود را دارند. حتی کسی که ثروت بسیار زیادی دارد. فقیرترین آدم‌های روی زمین هم برای خود راحتی‌ها و سختی‌هایی دارند.» وقتی از بیرون نگاه می‌کنی، این احساس به آدم دست می‌دهد که لژیونرهای ایرانی در دوری الامارات، بسیار زندگی خوبی دارند، اما ایمان می‌گوید او هم در زندگی سختی‌هایی را دارد. مبعلی، سلامتی‌ خانواده‌اش را یکی از دغدغه‌های همیشگی‌اش می‌داند. این موضوع نه تنها برای ایمان که برای همه انسان‌های این کره خاکی یک دغدغه همیشگی محسوب می‌شود. بزرگ‌ترین آرزوی ایمان در آخرین روزهای سال 87 این است که در سال‌های بعدی هم مثل الان خانواده‌اش را در سلامتی ببیند. «این بزرگ‌ترین آرزوی من در لحظه سال تحویل است...» ایمان در این چند ساله همیشه تلاش کرده که عید را پیش خانواده باشد. او تنها 2 سال پیش به خاطر بازی الشباب در لیگ مجبور شد در امارات بماند. «همیشه خانواده‌ام اصرار دارند من در لحظه سال تحویل در کنارشان باشم چون ممکن است سال دیگر چنین فرصتی وجود نداشته باشد.» ایمان امسال سعی می‌کند این فرصت را از دست ندهد. «در لیگ که بازی نداریم ولی هنوز نمی‌دانم مسوولان باشگاه اجازه بدهند من بروم یا نه.» قبل و بعد از سال تحویل که در واقع مصادف است با روز 21 مارس، لیگ امارات تعطیل است و این یعنی لژیونرها بدون هیچ مشکلی می‌توانند سال تحویل را در خانه باشند. رضا عنایتی که نمی‌داند اصلا بازیکن النصر هست یا نه، با جدیت می‌گوید: «مگر می‌شود عید را در ایران نباشم.» او می‌آید تهران و از تهران راهی مشهد می‌شود تا سال تحویل را در کنار خانواده باشد. رضا همیشه تلاش کرده زمان سال تحویل را در کنار خانواده باشد. اصلا هم دوست ندارد این لحظه «خاص» را در زندگی از دست بدهد. تنها عیدی را که او را از دست داده، مربوط به 2سال قبل است. خانواده عنایتی در شهر دبی زندگی می‌کنند. سالی که او در الامارات و در شهر راس‌الخیمه بازی می‌کرد و عید را در همانجا بود، سعی کرد که عید را برای خودش خیلی تلخ نکند. او و خانواده‌اش سفره هفت‌سین به پا کردند تا این دوری را خیلی احساس نکنند. «زمان سال تحویل که سفره هفت‌سین پهن نکردیم، اما بعدش یک سفره پهن کردیم که بیا و ببین...» ظاهرا تنها کسی که شاید مجبور باشد عید امسال را در امارات باشد، میلاد میداوودی است. تیم الاهلی که او را در اختیار دارد در روز 22 مارس در مرحله نیمه نهایی جام اتصالات بازی دارد و این یعنی یک روز بعد از سال تحویل، میلاد باید برای این تیم بازی کند. پس او باید قید حضور در کنار خانواده را بزند، درست مثل تمام لژیونرهای ایران در اروپا.

مهدوی کیا : شاید سورپرایزم کنند

برنامه‌های بازی‌های لیگ آلمان، انگلیس و اسپانیا جوری چیده شده که هیچ‌کدام از لژیونرها نتوانند سال تحویل را در تهران باشند. مهدوی کیا که ظاهرا این موضوع برایش عادی شده، می‌گوید: «من که اغلب وقت‌ها اینجا هستم. در آلمان که عید ندارند. اصلا نمی‌شود بیایم ایران.» او توضیح می‌دهد که آینتراخت بعد از اولین روز سال 88 باید در زمین بایرلورکوزن بازی کند و این یعنی او حتی نمی‌تواند در لحظه سال تحویل کنار سفره هفت‌سین بنشیند. «باید در اردوی تیم باشم. ولی سعی می‌کنم یکجوری خوش بگذرانم.» هیچ هم بعید نیست که بازیکنان آینتراخت برای او سورپرایزی داشته باشند. درست مثل روزهایی که در هامبورگ بازی می‌کرد. مهدی حداقل می‌تواند پیش خودش بگوید که در این زمینه تنها نیست. وحید هاشمیان، دوست نزدیک مهدی هم به جای سال تحویل و نشستن سر سفره هفت‌سین باید رقیب بوخوم را آنالیز کند! «فکر کنم ما هم در روز عید با گلادباخ اگر اشتباه نکنم بازی کنیم. من باید در کنار تیم باشم.» البته زندگی در آلمان باعث شده تا او و مهدی به عیدهای دور از خانه عادت کنند. «کاملا. ما همیشه در اینجا هستیم.»

جواد نکونام و مسعود شجاعی حداقل می‌توانند روز تحویل سال کمی‌ راحت باشند و برای این روز مهم نقشه بکشند. اوساسونا یک روز بعد از عید، بازی دارد آن هم مقابل اسپانیول. جواد و مسعود می‌توانند حداقل یک سفره هفت‌سینی برای خود ردیف کنند. شجاعی می‌گوید: «هنوز که به این چیزها فکر نکرده‌ایم.» از آنجا که شجاعی و جواد به تهران نمی‌آیند پس راه‌حل حسابی برای رفع این خلا‡ حضور خانواده‌ها در اسپانیا هستند. مسعود هم این را تایید می‌کند. «زمانی که در امارات بودم یک سال تیم بازی داشت و نشد برای سال تحویل بروم ایران. به همین خاطر خانواده‌‌ام آمدند دبی.» به همین خاطر این احتمال درباره سفر خانواده مسعود به پامپلونا هم وجود دارد.

شجاعی: فقط عیدی می‌دهم

یک نظر بسیار جالب: «من کلا از عیدی گرفتن بدم می‌آید. چون احساس می‌کنم که عیدی را باید به کسی بدهی که نیاز دارد. اگر هم به بچه‌ها عیدی می‌دهی فقط به خاطر لذتی است که به آنها دست می‌دهد.» مسعود شجاعی از آن دسته انسان‌هایی است که کلا عیدی گرفتن را دوست ندارد. شاید فکر کنید چون الان در زندگی به یک جایی رسیده چنین حسی پیدا کرده، اما نه، این حس مربوط به گذشته است. «شاید این حرف جالبی نباشد. ولی من فکر می‌کنم وقتی کسی دارد به من عیدی می‌دهد، یعنی ندار هستم. یکجور احساس ترحم است. شاید خیلی‌ها باشند که عیدی می‌دهند و می‌گیرند، ولی من الان دوست دارم فقط عیدی بدهم....» مسعود از بچگی این حس را داشته. این یک حس ویژه است که شاید در این دنیا هیچ‌کس آن را آن هم در دوران بچگی نداشته باشد. «نمی‌دانم. نمی‌دانم چرا همیشه از عیدی گرفتن بدم می‌آمد.» اما او به خوبی یادش می‌آید که اولین بار از چه کسی عیدی گرفت. آن روز در هنگام سال تحویل مادر مسعود به او عیدی داد و سپس خیلی زود در کلوپ آفتابی شد. «با پول عیدی که گرفتم رفتم کلوپ، سگا بازی کردم. یادم می‌آید تنها نبودم و چند تا از بچه‌های فامیل هم با من بودند...»، اما بعکس مهرزاد معدنچی هنوز هم از عید گرفتن خوشش می‌آید. با این‌که مهرزاد در زندگی به چیزهای زیادی رسیده ولی هنوز از بزرگ‌ترها عیدی می‌گیرد. «به کوچک‌ترها می‌دهم، اما از بزرگ‌ترها عیدی می‌گیرم! نمی‌توانند قسر در بروند.» معدنچی البته در عیدی دادن خیلی افراط نمی‌کند؛ نفری هزار تومان! او می‌خندد و این را با همان خنده تایید می‌کند. «به بچه‌ها نفری هزار تومان. نمی‌خواهم خرج خیلی بالا برود.» البته هزار تومان برای بزرگ‌ترها کافی نیست. او که خودش بیشتر از هزار تومان عیدی می‌گیرد و برای عیدی دادن به بزرگ‌ترها هم کمی بیشتر مایه می‌گذارد. «معمولا عطری، ساعتی یا یک چیز در همین مایه‌ها برای بزرگ‌ترها می‌خرم...» جواد کاظمیان هم قاعده زندگی را زیر پا نگذاشته و بعکس معدنچی در این سن از کسی عیدی، نمی‌گیرد. او از آنجا که آدم ولخرجی است، دل همه را در عید خیلی شاد می‌کند. «الان چند سال است که دیگر عیدی نمی‌گیرم. ولی تا دلتان بخواهد عیدی می‌دهم.» اولین خاطره جواد از عیدی گرفتن، شباهت ویژه‌ای به اولین عیدی مهرزاد دارد. او هم مثل خیلی از بچه‌های همدوره‌ای‌اش خوره جدیدترین ورژن‌های کتانی میخی بود! اولین عیدی او و معدنچی زنده کننده یک خاطره است. «من هم اولین عیدی‌ام را دادم و یک کتانی گرفتم. یادم می‌آید که پدر بزرگم آن را داد.»

برنامه بازی‌های لیگ آلمان، انگلیس و اسپانیا به گونه ای است که لژیونرها نتوانند سال تحویل را در تهران باشند. مهدوی کیا ، هاشمیان نکونام و شجاعی باید به فکر بازی‌های نوروز خودباشند

ولی ایمان مبعلی حافظه‌اش کمی کهنه شده. خاطرات او از قدیم به قدری زیاد است که یادش نمی‌آید اولین عیدی را چه کار کرد، اما به خوبی یادش می‌آید در آن روز ویژه چند تومان عیدی گرفت. «10‌تومان. آن وقت پول زیادی بود.» آن روز ایمان در خانه عمویش این پول را گرفت. «ولی یادم نمی‌آید چی خریدم. احتمالا زدم تو خط همان آلو و لواشک!» ایمان از آن دست انسان‌های آرامی است که دوست دارد زندگی در این دنیا را به خوبی تمام کند. یک احساس ویژه به او می‌گوید شاید بخشش و شاد کردن دل اطرافیان در این راه نقش مهمی داشته باشد. با همین فلسفه او هر سال در عید البته نه فقط ایام عید پول زیادی را خرج می‌کند. «تا دلتان بخواهد در عید، عیدی می‌دهم.» برای این‌که کلاس کار هم حفظ شود، ایمان خیلی کمتر از پول استفاده می‌کند. البته پول را خرج کوچک‌ها می‌کند و اجناس با کلاس را تقدیم بزرگ‌ترها. «ترجیح می‌دهم به خانواده و آشنایان بیشتر سکه و طلا بدهم...» الان مدت‌ها از آخرین باری که ایمان عیدی گرفت می‌گذرد. او یادش نمی‌آید از چه کسی آخرین عیدی را گرفت. «حتی سالش را هم یادم نمی‌آید.» شاید برای ایمان خیلی عیدی گرفتن در این سن بد نباشد، چون او با مشاهده رضا عنایتی، می‌تواند در این زمینه دوباره فعال شود. «من در همین سن هم عیدی می‌گیرم.» رضا از آن آدم‌هایی است که به عید و سال تحویل علاقه زیادی دارد و کلا زندگی را گل و بلبل می‌بیند. اگر عده‌ای فکر می‌کنند که عید فقط احترام به سنت‌های گذشته است، اما عنایتی سعی می‌کند به واسطه آن راهی به گذشته باز کند. «عید، خاطرات ایام کودکی را برای من زنده می‌کند.» برای این‌که همه چیز حالت طبیعی به خود بگیرد، رضا مثل ایام کودکی عیدی می‌گیرد. «هنوز پدر و مادرم به من عیدی می‌دهند.» او از عیدی دادن خیلی خوشش می‌آید و احتمالا اگر مسعود شجاعی هم جزو اقوامشان بود به زور به او عیدی می‌داد. «من عاشق عیدی دادن هستم مخصوصا به بچه‌های فامیل. اگر بچه کوچک باشد که پول می‌دهم اگرنه باید یک فکر دیگر بکنم.» عنایتی هر چقدر که در حال حاضر عیدی دادن را دوست دارد در کودکی به عیدی گرفتن علاقه داشت. او زیاد عیدی گرفته و کلا در خرج کردن آنها تبحر خاصی داشت. رضا از اولین پولی می‌گوید که به عنوان عیدی از پدرش گرفت. «یک اسکناس نو بود. سریع پریدم تو بقالی و دو ثانیه‌ای خرجش کردم.» با این همه اولین پول، ارزش دیگری برای رضا داشت. «آره، اما ساعت مچی زیبایی که همسرم در سال تحویل به من عیدی داد بهترین کادو بود....»

همان بچه روستایی

مهدی مهدوی‌کیا هم در عید اهل بده بستان است. عیدی که گیرش نمی‌آید. ولی اگر هم گیر بیاید به آن نه نمی‌گوید. «عیدی گرفتن که از سن و سال ما گذشته، ولی معمولا همسرم برایم عیدی می‌خرد.» او یادش نمی‌آید اولین عیدی را کی گرفت. برای قدیم‌هاست. ولی یادش می‌آید آن وقت‌ها سکه حس عجیبی داشت. «با بچه‌های فامیل به خودمان می‌رسیدیم. عید از آن روزهایی بود که می‌شد کمبود یکسال را جبران کرد چون همه مهربان می‌شدند!» مهدی در کل انسان بخشنده‌ای است. «ما باید همیشه گذشته خود را به خاطر داشته باشیم...» در همین راستا مهدی به نداران در تهران و شهرهای دیگر کمک می‌کند. او اعتراف می‌کند هنوز همان بچه روستایی است که روزی در اراک زندگی می‌کرد.

علی دایی اول مایه‌دارها

«زندگی مردها با کار گره خورده و باید تا آخر عمر کار کنند چون این یک واقعیت است...» این جمله را احتمالا بارها شنیده‌اید. همیشه این‌طور بوده و تا ابد هم شاید اینطور بماند. او که فعلا عنوان اول مایه‌دارها را یدک می‌کشد، در کنار مربیگری هزار و یک کار اقتصادی انجام می‌دهد. همه می‌دانند او صاحب پوشاک ورزشی دایی است و با چندین و چند شعبه فروش لوازم ورزشی و اسپورت، پول به جیب می‌زند. دایی که مخ اقتصادی جالبی دارد حتی باعث تعجب خارجی‌ها شده. فکر اقتصادی دایی به بیرون از مرزها سرایت کرده و می‌گویند دارد در اسپانیا هم ساخت و ساز می‌کند. چیزی که دایی تکذیبش کرده و دوستان نزدیک او هم حرفش را تایید کرده‌اند. دایی معتقد است پول باید در بازار بچرخد و بارها هم به این قضیه اعتراف کرده. «من با سرمایه‌ام کار می‌کنم. سرمایه‌ام را نداده‌ام که خونه بخرم.» دایی تمام پولش را وارد بازار کرده و می‌گوید الان در خانه اجاره‌ای می‌نشیند. «حتی همسر من ناراحته که چرا این همه پول داریم ولی اجاره نشینیم (با لبخند)؟!» سرمربی تیم ملی در کنار پوشاک دایی و فروشگاه‌هایش، کار ساخت و ساز هم می‌کند. پروژه ساخت ورزشگاه را در اردبیل تمام کرده که برایش میلیاردها تومان هزینه داشته. چیزی که به این زودی برایش سودی نخواهد داشت، اما دایی برنامه‌ریزی کرده که در چند سال آینده چندین و چند برابر پولش را از این مجموعه ورزشی در می‌آورد. از جمله کارهای اقتصادی پیش پا افتاده دایی می‌توان به خرید سهام موتورسیکلت پارس کوپال اشاره کرد که روزی با موتورهای ساخت این کارخانه، عکس یادگاری‌اش روی بیلبوردها رفت. دایی جدیدا به فکر تاسیس کارخانه ساخت لوازم بدنسازی افتاده که احساس می‌کند برایش کلی سود دارد. رقیب دایی یعنی مهدی مهدوی‌کیا ظاهرا خیلی به تجارت علاقه ندارد. در چند سال گذشته تا به حال شنیده نشده که بگویند مهدوی‌کیا دست به کارهای تجاری و اقتصادی زده. مهدی یکجورهایی با اقتصاد بیگانه است. تنها اطلاع موجود این است که او در میرداماد به همراه هادی برادرش یک فروشگاه لوازم بچه‌گانه! دارد که در آن لباس و از این جور چیزها فروخته می‌شود. در ایران هیچ‌کس به اندازه دایی اقتصادی فکر نمی‌کند. بازیکنی مثل وحید هاشمیان که اصلا در تجارت دستی ندارد و ترجیح می‌دهد در کلاس‌های مربیگری شرکت کند. علی کریمی‌ هم که مدام طرح‌های کاری را متوقف می‌کند. او به ساخت و ساز علاقه دارد و بیشتر پولش را در این کار هزینه کرده. شاید تنها بازیکنی که عقایدش تا حدودی به دایی نزدیک باشد کریم باقری است. او که از دوستان نزدیک سرمربی تیم ملی هم محسوب می‌شود تمام سرمایه‌اش را به بازار فرش ریخته و به همراه پدر خانمش پول‌های کلانی در می‌آورد. کریم مایه‌داری خود را به هیچ وجه بروز نمی‌دهد و علاقه‌ای هم به ریخت و پاش در زندگی ندارد.

سعید اکبری


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: