روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 30 فروردين 1398 / 13 شعبان 1440 / a 19 Apr 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
دوشنبه 25 خرداد 1388 - ساعت 00:21
شماره خبر: 100909417523
با دکتر شمس شريعت تربقان، رئيس موزه ملي تاريخ علوم پزشکي کشور
پزشکي از ايران به غرب منتقل شده است
شاید خیلی از مردم، پزشکان را افرادی سپیدپوش می‌دانند که از بسیاری مشکلات روزگار مبرا هستند و تنها دغدغه‌شان کسب موفقیت های پیاپی ثروت و موقعیت است، اما تاریخ پزشکی کشور ما همواره شاهد ظهور حکما و اطبای سرشناسی بوده که با تلاش و تحقیق طی قرن ها، پزشکی ایران را درقله‌های افتخار قرار داده‌اند و به گفته دکتر شمس شریعت تربقان، پزشکی ایران آن‌چنان پیشرفته و استثنایی بوده که پزشکی غرب را به سمت تحقیق و پیشرفت سوق داده است؛ البته شریعت معتقد است بعد از قرن‌ها درخشش، پزشکی ایران در حال حاضر نه تنها به دلیل دیدگاه متفاوت پزشکان بلکه به دلیل توقعات غیرعلمی بیماران در وضعیت خوبی قرارندارد، اما با وجود این می‌توان با تقویت بال ضعیف و تلفیق مناسب علم وعمل در مسیر موفقیت و پیشرفت پرواز کرد.

دکتر شریعت را باید از پزشکانی دانست که مشکلات و سبک زندگی متفاوتی داشته و به قول خودش زندگی او با پزشکان امروزی فرق دارد. این استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران که به خاطر مردم از خیلی چیزها گذشته و پزشک بودن را یک نعمت می‌داند در طول مدت عمر خود افتخارات زیادی کسب کرده، سمت‌ها و مسوولیت‌های مختلفی را به عهده داشته است و در حال حاضر به عنوان رئیس موزه ملی تاریخ علوم پزشکی کشور سعی می‌کند به کمک اسناد، مدارک و نمونه‌های موجود در موزه، تاریخ درخشان پزشکی ایران را به تک تک مردم و پزشکان یادآوری کند.

آقای دکتر! علم بخصوص علم پزشکی از موضوعاتی محسوب می‌شود که به نظر می‌رسد ایرانیان از زمان‌های خیلی دور با جدیت به آن پرداخته‌اند.

پزشکی ایران درختی کهن است و در ردیف پزشکی چین، هندوستان، بابل و آشور قرار دارد. موضوع طب و طبابت و اطباء و بیمارستان و تاریخ آنها در ایران باستان، از علومی است که اغلب مورخان به آن اشاره کرده‌اند. این علم مانند بسیاری از علوم دیگر در کشور ما از همان ابتدا مقامی ارجمند داشته و بزرگ‌ترین منابع طب دوران هخامنشی و پیش از آن، اوستا کتاب مقدس زرتشتیان و دیگر کتب مذهبی آنان است. هر چند در میان ایرانیان باستان، افسانه‌ها و حکایات فراوانی درباره طب و طبابت و اطباء وجود داشته است.

اما نقطه اوج شکوفایی پزشکی در ایران باستان تأسیس دانشگاه جندی شاپور(گندی شاپور) توسط شاپور اول فرزند اردشیر پادشاه ساسانی است. او این دانشگاه را پس از پیروزی بر والرین، امپراتور روم تأسیس کرد. بعدها در قرن ششم میلادی، خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی به پیشرفت آن کمک بسیار کرد. در سال 489 میلادی، دانشکده مشهور ادس شهری در نزدیکی مرز سوریه به علت شکنجه و آزار پیروان مذهب ارتودکس بسته شد و به دنبال آن مسیحیان بویژه دانشمندان نسطوری به دربار شاه ساسانی پناه آوردند.

در سال 529 میلادی دانشگاه آتن نیز تعطیل شد و فیلسوفان نو افلاطونی آتن و اسکندریه نیز به ایران پناهنده شدند و در دانشگاه جندی‌شاپور که به این طریق به اوج عظمت خود رسیده بود، به تعلیم و تدریس مشغول شدند. خسرو انوشیروان از تمام دانشمندان مشهور جهان که در دانشگاه جندی‌شاپور مشغول به کار بودند، مجمعی تشکیل داد که می‌توان آن را نخستین آکادمی علوم پزشکی جهان دانست. دروس دانشگاه جندی‌شاپور به زبان‌های پهلوی و آرامی تدریس می‌شد. این دانشگاه در قرون هفتم و هشتم میلادی در پیشرفت پزشکی اروپای غربی بویژه با ترجمه آثار 2 خاندان پزشکی ایران به نام‌های بختیشوع (شامل شش نسل پزشک که مدت 250 سال دوام داشت) و ماسویه (شامل پدر و پسر) که مسیحی نسطوری بودند، کمک فراوانی کرد.

پس در مقاطعی از زمان ایران به عنوان کانون طب جهان مطرح بوده است، اما این مرکزیت تاثیری هم بر نقش پزشکی کشور ما بر کشور‌های دیگر داشته است؟

در کتابی که با عنوان تاثیر پزشکی ایران بر پزشکی غرب نوشته‌ام و در دست چاپ است، نقش مهم پزشکی ایران را ذکر کرده‌ام. در واقع پزشکی ایران است که بر پزشکی غرب اثر می‌گذارد وآن را به سمت تجربه و مدرن شدن پیش می‌برد. این پزشکی ایرانی ‌ اسلامی است که جوانه تحقیق و پیشرفت را به غرب منتقل می‌کند. البته این ادعای خیلی بزرگی است و دوست دارم پس از چاپ کتاب هرکس انتقاد یا مستندی در این زمینه دارد، من را هم در جریان آن قرار دهد، چون مستندات من همه برپایه نظرات ذکر شده در آثار غربی و عربی است.

در طول قرن‌ها تأثیر پزشکان ایرانی و اسلامی در پزشکی غرب و اروپا از طریق ترجمه‌های آثار آنان به زبان لاتین صورت گرفته است. امروزه نیز متون چاپ شده بسیاری از آثار پزشکان ایرانی و اسلامی در اروپا وجود دارد و بیشترین آثار ترجمه شده متعلق به کسانی چون رازی، ابن‌سینا و ابن ماسویه است و بین این آثار «قانون» بیش از همه به زبان لاتین ترجمه و به چاپ رسیده است.

در این میان، اگرچه نقاشی و نگارگری در موضوع پزشکی دوره اسلامی تنها به آثار پزشکی محدود نمی‌شود، اما برخی تصاویر قدمت تاریخ پزشکی دوره اسلامی را نشان می‌دهد. یکی از مهم‌ترین مینیاتورهای ایرانی که به پزشکی دوره اسلامی تعلق دارد زاده شدن رستم بر اساس روایت فردوسی است که به تدبیر سیمرغ هنگام زاده شدن رستم، پهلوی رودابه مادر رستم را شکافتند و رستم زاده شد. از این مینیاتور، نمونه‌های متعددی در شاهنامه‌های مصور وجود دارد. فارغ از جنبه اسطوره‌ای  حماسی این روایت فردوسی که منشاء تولید این مینیاتور شده است و طبیعتا نمی‌تواند سندی بر رواج سزارین تلقی شود، اما در خود مینیاتور نکته‌ای وجود دارد که می‌‌تواند بیننده علاقه‌مند به مصورسازی پزشکی دوره اسلامی را به تأمل وادارد.

بنابراین در تمام آثار مکتوب چه نوشتاری و چه تصویری برتری ایرانیان در طب مشهود بوده است.

بله. به طور کلی پزشکی ایران ریشه‌ای بسیار قوی دارد و حتی اساس 4 خلط یا 4 مزاج که بیش از 2هزار سال بر دنیا حاکم بوده هم از ایران پایه‌گذاری شده است. البته تمام کتب پزشکی و حتی مورخ شهیر و استاد مسلم تاریخ پزشکی استاد نجم‌آبادی این موضوع را به عنوان طب جالینوسی عنوان کرده اما من در مطالعاتی که داشتم به این نتیجه رسیدم که حتی پایه‌گذار اخلاط چهارگانه هم براساس نوشته‌های کتاب زرتشت، ایرانی‌ها هستند. خوشبختانه پزشکی ایران چه قبل از اسلام و چه پس از آن همواره درخشیده است و در واقع با آغاز نبوت پیامبر اکرم(ص) باب جدیدی در پزشکی ایران و جهان گشوده شد.

در واقع پس از اسلام در کنار میراث علمی که ایرانیان داشتند و زمینه خوبی که دانشگاه جندی‌شاپور ایجاد کرده بود، جو اسلامی هم آزاد‌اندیشی و برابری به ملت‌ها اعطا کرد و تقسیم‌بندی طبقاتی را از بین برد. به این ترتیب همه به دستور اسلام یکسان و برابر شدند و زمینه خوبی برای رشد استعدادهای پزشکی فراهم شد.

پس اسلام در حقیقت به رشد پزشکی ایران کمک کرده است.

واقعا و انصافا این تاثیر محسوس است. با ورود اسلام 4 طبقه موجود در اجتماع به هم ریخت و هر کس مرد میدان بود وارد شد. به قول پروفسور ادوارد براون که کتابی هم درباره پزشکی ایران دارد و حتی ابن خلدون به عنوان دانشمندی عرب، جالب اینجاست که در طول قرن‌ها هرچه تحقیق در علوم است به غیر عرب بخصوص ایرانی‌ها مربوط است.

با این اوصاف، تاریخ شاهد تحولات بزرگی در پزشکی دوران اسلامی بوده است.

بله. وجود 2 حوزه بزرگ و معتبر پزشکی آن روزگار در جندی شاپور و اسکندریه که در مرکز میهن اسلامی ‌ دارالاسلام ‌ قرار داشت، رسیدن به نتیجه مطلوب را بسیار آسان کرد و ترجمه کتاب‌های پزشکی و تألیف مستقل آثار تخصصی در این زمینه توسط مسلمانان بسیار زودتر از دیگر علوم صورت گرفت. پزشکان و مترجمان قرون اول و دوم اغلب غیر عرب و مسیحی بودند ولی رفته‌رفته جای خویش را به مسلمانان داده و در پهنه امت نوخاسته اسلام حل شدند. در اوان دولت عباسی، ابن مقفع ایرانی به ترجمه کتاب‌های طبی از پهلوی به عربی پرداخت و برمکیان نیز با تشویق مترجمان به ترجمه آثار علمی از زبان‌های خارجی، بویژه ترجمه از متون سانسکریت اهتمام ورزیدند. مشهورترین مترجم این دوران «حنین بن اسحاق» است که با مساعدت پسرش اسحاق ابن حنین، ترجمه معتبر یونانی و سریانی را عهده‌دار شد. او علاوه بر ترجمه، به کار طبابت نیز اشتغال داشت و یکی از پزشکان بزرگ عصر خود بود. در بحبوحه ترجمه کتب طبی بیگانه به زبان عربی، نهال پزشکی اسلامی جوانه زد و نخستین اثر طبی اسلامی به نام فردوس الحکمه توسط علی ابن ربن طبری در سال 236 هجری تألیف شد. شهرت طبری، نه تنها بابت تألیف این اثر عظیم، بلکه به سبب پروردن شاگرد نابغه‌ای است که بعدها شهرت جهانی یافت. شاگرد طبری به نام محمد بن زکریای رازی که او را به غلط «جالینوس العرب» لقب داده‌اند، بزرگ‌ترین پزشک بالینی و تجربی عالم اسلامی و ایران است و آثار او و ابن سینا بیشترین تأثیر را در تاریخ پزشکی شرق و غرب جهان داشته است. علم پزشکی در میان مسلمین تا آنجا که می‌دانیم وقتی به قرن سوم و چهارم و به محمدبن زکریای رازی می‌رسد، در اوج شکوفایی خویش است.

اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم، محمدبن زکریای رازی، شروع به تألیف کتب مهم طبی خود کرد. تعداد این تألیفات بیش از پنجاه و شش کتاب بزرگ و کوچک است. از این میان، مهم‌ترین آنها الحاوی است که دایره المعارف مفصلی در پزشکی محسوب می‌شود. اهمیت اساسی آن نخست به دربرداشتن اطلاعاتی است که تا عهد مؤلف وجود داشته و دیگر آن که رازی بسیاری از تجارب شخصی و یادداشت‌های بالینی خود را به آن افزوده است. یکی از مسائل خیلی مهم در پزشکی موضوع شرح حال گیری و آموزش پزشکی است این در حالی است که از زمان رازی شرح حال تک‌تک بیماران گرفته و آرشیو می‌شد. یعنی درست همین کاری که در حال حاضر انجام می‌شود. رازی براساس همین شرح حال‌ها کتاب‌هایش را می‌نوشت ضمن آن‌که با توجه به وضعیت بیمار درمان او را پی می‌گرفت و به اصطلاح امروزی FoLLOW UP بیمار در آن زمان به بهترین شکل ممکن انجام می‌شد.

اما ابوعلی سینا پزشک بزرگ پایان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم و کسی که پزشکی ایران اسلامی را کمال بخشید و به آن نظم منطقی و علمی داد، رسانه ها، جزوات و کتاب‌های متعدد پزشکی دارد که از آن میان فقط «رساله نبض»، «تشریح الاعضاء» و «رساله جودیه» به فارسی است. کتاب «قانون» او اعتبار عظیمی به پزشکی ایران بخشید. به طوری که در دانشکده پزشکی مدرنیته در یک بررسی مشخص شد در برخی دوره‌های درسی تا 75 درصد کتاب‌ها از کتاب ابن‌سینا بوده است.

محقق دیگر فرانسوی اشاره می‌کند که پایه‌گذار طب اطفال رازی است . طب ما تا دوران صفویه با همین قدرت پیش می‌رود، اما تاریخ طب در دوره قاجاریه فروکش می‌کند، البته به اعتقاد عده‌ای در دوران صفویه ما محققان خوبی داشته‌ایم که به دلایل مختلفی به کشورهای دیگر همچون عثمانی و هندوستان رفتند.

در قرن‌های هفتم و هشتم با این که بیشتر کتب پزشکی ایرانی عربی است، اما تمایل به تألیف کتب فارسی نیز دیده می‌شود. علاوه بر آن نوشتن شرح بر کتاب‌های معتبر پزشکی در این دوره بیشتر است. به طوری که چندین کتاب معتبر در شرح قانون ابن سینا نگاشته شد. یکی از مهم‌ترین آنها اثر ابن نفیس قرشی پزشک معروف قرن هفتم است. پس از ابن سینا کسی را همانند او نمی‌دانند، او بزرگ‌ترین پزشک مصر بود.

درخشش پزشکی در ایران موضوعی است که تک‌‌تک، ما ایرانیان به آن افتخار می‌کنیم، اما چرا با وجود این سابقه درخشان، روند پیشرفت و رشد در این حوزه از علم در کشور ما به خوبی گذشته پیش نرفته است و اصولا چرا در حال حاضر به عنوان قطب پزشکی جهان مطرح نیستیم؟

جواب به این سوال خیلی مشکل و پیچیده است و جواب آن با من نیست. من یک پزشکم و در تاریخ پزشکی حرکت می‌کنم. یک جامعه‌شناس باید به آن پاسخ دهد؛ اما در کل بدون این‌که تکیه بر نژاد خاصی داشته باشم این سرزمین، سرزمینی است که شوق علمی و تحقیق در آن موج می‌زده و پس از اسلام یعنی در قرن ششم و هفتم میلادی که نهایت فشار کلیساها بر فضای غرب حاکم بود تمام پیشرفت‌ها در این منطقه صورت گرفته و در طول این مدت ضمن این‌که ایران از قبل وضعیت خوبی داشته، ایران اسلام‌پذیر به پیشرفت علم بیشتر کمک کرد، چرا که در دین اسلام تمام دستورات بر پایه علم و تشویق به آموختن بود.

خیلی جالب است که براساس اسناد و مدارک، اسلام این‌قدر بر علم ایرانیان موثر واقع شده اما متاسفانه باور عمومی در بسیاری از مواقع اسلام را باعث عقب‌ماندگی علمی می‌داند.

مطمئنا این توفیق نصیب ما شده که استعداد را در زمینه و بستری که علم را می‌‌خواهد و مانند دوران رنسانس و تاریکی خفه نمی‌کند به جریان بیندازیم.

محقق دیگری می‌گوید: در حالی که در اروپا حتی سران ارشد کشورها سواد نداشتند، در ایران در هر بخش و دهی مکتبخانه‌ای بود که علوم قرآنی و سواد را آموزش دهد، یعنی سواد جزو لوازم دینی و شرط متدین بودن محسوب می‌شده است. همه این زمینه‌ها باعث ظهور دانشمندان و پزشکان مشهور و سرشناس پس از اسلام در ایران شد.

باز هم این پرسش باقی می‌ماند چرا ما که در قله علم و پزشکی جهان بودیم افول کردیم و اصولا شما به عدم پیشرفت ما در دوره‌هایی از زمان که در نهایت ما را از قله به پایین آورده، اعتقاد دارید یا خیر؟

من برای این پرسش جواب دارم، هر چند در صلاحیت پاسخگویی به آن نیستم. من و شما عقب نیستیم. اگر علم را آن‌چنان که برتراند راسل تعریف کرده است فقط علوم تجربی بدانیم و فقط تحقیقات روی مواد و تغییر آنها یعنی همین چیزی که به عنوان تحقیقات در علوم تجربی مطرح می‌شوند قلمداد کنیم ما عقب هستیم.

طب در ایران جایگاه خوبی دارد و قدم‌های خوبی در این حوزه صورت گرفته اما جای بسیاری برای پیشرفت دارد

در این شرایط کاملا موافق هستم که در فیزیک، شیمی و کلیه علوم عملی عقب هستیم. یعنی اگر علوم را تکنیک بدانیم عقب هستیم که البته باید حتما خودمان را در این زمینه تقویت کنیم، اما آیا علوم فقط همین است یا مسائل غیر تکنیکی مثل شعر، ادبیات، موسیقی، اخلاقیات، مناسبات اجتماعی و در نهایت دینی را هم باید جزو علوم بدانیم. اینها کاملا علم است و انسان یک حیوان نیست که با قفس طلایی و لانه خوب بهترین شرایط را داشته باشد. انسان چیزهای دیگری هم می‌خواهد. تعداد شعرایی که در ایران با فنون ادبی بالا هستند در کمتر جایی از دنیا دیده می‌شود، اما شاید فکر کنیم این موضوع به چه درد می‌‌‌خورد.

ما در شاخه‌ای از علم مثل فلسفه، نظریات اجتماعی و ادبیات نظرات بالابلندی داریم و پیشرفت کرده‌ایم. انسان مرغی با دو بال است که یک بال تکنیک است و دیگری مسائل معنوی و اخلاقیات و فرهنگ. ما در یک بال ضعیف هستیم، اما در بال دیگر خیلی قوی و در واقع عقب نیستیم.

خب همین موضوع می‌تواند باعث عقب‌ماندگی باشد. به یقین یک پرنده شکسته‌بال نمی‌تواند بسرعت دیگران پیش برود.

خوشبختانه بال تکنیکی را بسرعت می‌توان تقویت کرد، بسادگی زمینه‌ای فراهم شود تا خیلی زود فیزیک، شیمی، جراحی و همه چیز روز دنیا را آموزش داد، اما نمی‌شود مسائل پایه‌ای را به این راحتی خلق کرد.

شخصا اعتقاد من این است که تاریخ پزشکی ما همچنان رونق داشته تا حدود قرن‌های 15 و 16 میلادی.

پس فرار مغزها طی چندسال اخیر اتفاق نیفتاده و ریشه آن را باید در آن زمان پیداکرد.

در آن دوره برخی محدودیت‌ها باعث این موضوع شدند؛ البته پس از دوران صفویه و با فرا رسیدن عصر قاجاریه، رویارویی با پزشکی مدرن قابل توجه است. تا پیش از تأسیس مدرسه دارالفنون تغییری در تألیفات پزشکی این دوره دیده نمی‌شود، اما با تأسیس دارالفنون استادانی در پزشکی به ایران می‌آیند و در زمینه داروشناسی، داروسازی، تشریح و آسیب‌شناسی به تألیف و ترجمه کتب جدید همت می‌گمارند. تاسیس دارالفنون شرو