روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 02 اسفند 1397 / 15 جمادي الثاني 1440 / a 21 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 02 تير 1388 - ساعت 00:28
شماره خبر: 100910103315
با اکبر خواجويي، کارگردان سريال «پس از سال‌ها»
روزنه‌هاي کشف نشده عشق
عشق یکی از والاترین تجربه‌های بشری است که همواره در ادبیات و سینمای جهان موجب خلق آثار متعدد و متنوعی شده است که هر کدام به زبان خویش این قصه نامکرر را روایت کرده‌اند. این موضوع بویژه در سال‌های اخیر در سینما و تلویزیون ما نیز دستمایه کارهای زیادی قرار گرفته است و مخاطبان ایرانی نیز همیشه جذب این سوژه شده‌اند. پس از میوه ممنوعه که عشق در زمان پیری را به تصویر کشید، اینک در سریال «پس از سال‌ها» شاهد عشق دوران میانسالی هستیم. عشقی قدیمی ‌و سرخورده که بار دیگر در چرخش روزگار، 2 یار جدا افتاده را با هم روبه‌رو و احساس دوران جوانی را زنده کرده است. با اکبر خواجویی، کارگردان این سریال درباره زوایای مختلف این عشق کهنه به گفتگو نشستیم. بیشتر مخاطبان تلویزیون او را با سریال موفق «پدر سالار» می‌شناسند که پخش مجدد آن از تلویزیون در 2 سال پیش، بار دیگر خاطرات شیرین مخاطبان از تماشای آن را زنده کرد.

در آثار اخیرتان در سینما و تلویزیون یعنی محیا و سریال پس از سال‌ها، عشق را محور کار خود قرار داده‌اید، آیا این به دغدغه‌های درونی و شخصی شما بر می‌گردد یا متاثر از عوامل اجتماعی و مثلا جذابیت این سوژه برای مخاطب صورت گرفته است؟

پرداختن به موضوع عشق یکی از پر وسعت‌ترین منابعی است که بشریت با آن سرو کار دارد. بی‌عشق، زندگی میسر نیست یا دست کم خیلی دشوار خواهد شد. در ادبیات ما حکایت‌ها و روایت‌های زیادی از عشق وجود دارد و ردپای آن در انواع و اشکال متون ادبی به چشم می‌خورد. به قول شاعر، یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب/ کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است و این مساله تا ابدیت هم ادامه خواهد داشت. ما کمتر کاری را شاهد بودیم که در آن حتی اگر نخواهد مستقیم به عشق بپردازد، نوعی از محبت و همبستگی، دلدادگی و شیدایی در آن وجود دارد، چه آثاری که در ایران ساخته می‌شود و چه آثاری که در سینمای جهان شاهدش بودیم و خواهیم بود، عشق سوژه تازه‌ای نیست و البته کهنه هم نمی‌شود و همواره ماندگار است. به نظر من هر کس با توجه به تجربه و سیر و سلوکی که در مسیر عشق داشته است آن را تعریف می‌کند.

در واقع نگرش و تعلق خاطرتان به عشق، انگیزه پرداختن به این سوژه بوده است و صرفا به دلیل جذابیت‌های مخاطب پسند به این موضوع نپرداخته‌اید؟

دقیقا همین‌طور است. کم قصه ای نبوده که می‌توانستیم به آن بپردازیم و مخاطب زیادی هم داشته باشد. عشق به دلیل اشکال مختلفی که دارد و شگفتی‌هایی که انسان در این مسیر با آن برخورد می‌کند مثل قصه محیا و ماجرای غسال شدن جاوید. در واقع می‌خواهیم بگویم عشق در پس از سال‌ها از جنس فیلم‌های دختر و پسری نیست، هرچند آن هم یکی از اشکال عشق است. ببینید منابع برای شکل گیری یک قصه خوب خیلی زیاد نیست و برخی از سر راحت طلبی به تکرار کارهای تجربه شده دست می‌زنند. برخی هم درصددند نگاه دیگری به این رابطه انسانی و متعالی داشته باشند و من سعی کردم اگر توانسته باشم همین کار را بکنم.

در واقع قصد شما یادآوری روابط محبت آمیز و عاطفی در جامعه امروز بود و در داستان هم می‌بینیم که از یک عشق سرکوب شده و زنده شدن دوباره آن پس از سال‌ها سخن گفته می‌شود.

ببینید هر جفتی پس از مدتی از عاشق و معشوق بودن خارج می‌شوند. زن‌ها آن ظرافت و لطافت و آن معشوق واقع شدن را از دست می‌دهند و خیلی سفت و سرد می‌شوند. مردها هم این فرآیند را طی می‌کنند که این شاید به دلیل مشکلات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است که بر جهان امروز حاکم است و قطعا هدف ما از ساخت این سریال، یادآوری مجدد این فضای نامطلوبی است که متاسفانه در روابط زناشویی و مناسبات انسانی ما به وجود آمده و در حال رشد است. اگر ما می‌خواستیم به ادبیات خودمان هم رجوع کنیم داستان‌های عاشقانه زیادی درباره عشق و روابط زیبای انسانی بود که هر کدام از آنها قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم یا سریال را دارند و خیلی بهتر از سریال‌هایی که در حال حاضر ساخته می‌شوند و با توجه به هزینه‌های بالا، چندان اثر بخش نیستند می‌تواند روی مخاطبان ما تاثیر زیادی بگذارد. مثلا در قصه‌های نظامی‌گنجوی یا در شاهنامه، مفاهیم عمیقی از عشق آمده است که می‌تواند تصاویر زیبایی از عشق را‌ ترسیم کند.

من فکر می‌کنم که شما هم در پس از سال‌ها و هم در محیا تلاش کردید تصویری عمیق‌تر و متفاوت‌تری از یک رابطه عاشقانه را به تصویر بکشید، مثلا در محیا با عاشقی مواجه می‌شویم که برای رسیدن به معشوق باید 7 مرده را بشورد و کفن کند یا در این سریال هم با یک عشق قدیمی‌‌و سرخورده در دوران میانسالی روبه‌رو هستیم که با داستان‌های متعارف عاشقانه در سینما و تلویزیون فرق می‌کند. در واقع در آثار شما قهرمان داستان با راه دشوارو پر فراز و نشیبی در مسیر عشق مواجه می‌شود. آیا این به تصور و توقع شما از عشق برمی‌گردد ؟

من نخواستم خیلی ساده‌انگارانه به مساله عشق نگاه کنم، چون خاستگاه و فرآیند شکل گیری آن امر پیچیده‌ای است؛ البته از هر زاویه و دریچه‌ای می‌شود به عشق نگاه کرد و درباره آن فیلم ساخت، اما چه بهتر که به روزنه‌های کشف نشده این مقوله انسانی توجه کرد و ازطریق آن عشق را روایت کند که تازگی هم داشته باشد. مثل قصه‌ای که در محیا بود و قصه‌ای که به روایت آقای دامادی در پس از سال‌ها آمده، زاویه زیبا و تازه‌ای از عشق را به نمایش گذاشت. ما در کار سریال‌سازی چنین روایتی از عشق که به شکل پازل گونه باشد کم داشتیم. در واقع این نگاه متفاوت به عشق برای ما اولویت داشت.

من فکر می‌کنم عشقی که در این سریال روایت می‌شود خیلی رنگ و بوی ایرانی دارد و به همین خاطر نیز برای مخاطب جذاب است.

من هم با نظر شما موافقم. به هرحال عشق با توجه به این‌که یک تجربه مشترک بشری است، اما تحت تاثیر فرهنگ و آداب و رسوم هر کشوری، شکل و شمایل خاصی به خود می‌گیرد که در این سریال می‌تواند نشانه‌های تاثیر فرهنگ ایرانی را بر عشق درک کرد.

قهرمان داستان شما یک معمار است. آیا نسبت معنی‌داری میان شغل او و مساله عشق وجود دارد. بدین معنی که معمار به هر حال یک بنایی را ویران می‌کند و دوباره می‌سازد. این عناصر ویران کردن و ساختن مجدد به نوعی در تجربه عاشقانه‌ای که برای حاج علی‌اکبر رخ می‌دهد، قابل ردیابی است.

این آدم در ارتباط با شغلش با سمن روبه‌رو می‌شود و دوباره سمن را می‌بیند و این نشات گرفته از شغل خودش است. او کار ظریف گچبری را انجام می‌دهد و انسانی که حرفه‌اش این است دوست دارد آنچه خلق می‌کند پایدار بماند و بیشتر از یک معمار معمولی که خانه‌ای را می‌بیند و به امید ساختن دل به خراب کردن آن می‌دهد، قرار دارد.‌ترس جمالی بنگاهدار نیز از حضور علی‌اکبر در زندگی سمن همین است و می‌داند او نمی‌گذارد معماری‌های قدیمی‌خراب شود. در واقع شخصیت علی‌اکبر از طریق حرفه اش شکل می‌گیرد و نوعی احساس تعلق به گذشته در وی پایدار می‌شود. لذا می‌شود نسبت معناداری بین حرفه و شخصیت حاج علی‌اکبر معمار برقرار کرد و چه بسا میان حرفه هر انسان دیگری با شغلش این تعامل وجود دارد.

این علاقه به گذشته و مثلا معماری سنتی در انتخاب لوکیشن‌ها و فضای جغرافیای سریال نیز دیده می‌شود. انتخاب کاشان به عنوان بخش مهمی‌از لوکیشن کار نیز، در همین راستا صورت گرفته است؟

به هر حال هر داستانی نیازمند فضا سازی است که متناسب با قصه ای باشد که در آن روایت می‌شود. هرچه فضا و لوکیشن به شخصیت و جنس داستان نزدیک‌تر باشد بستر بهتری برای تاثیرگذاری پیدا می‌کند. من نه فقط در این سریال، بلکه در آثار دیگر هم سعی کردم رابطه بین داستان و فضای پیرامونی آن بدرستی ‌ترسیم و حفظ شود. در این سریال هم سعی کردم از عناصر محیطی متناسب با قصه ای که در سریال روایت می‌شود، بهره بگیرم.

یکی از ویژگی‌های مثبت این سریال که نقش مهمی‌در موفقیت آن و جذب مخاطبان داشت، انتخاب درست بازیگران آن بویژه شخصیت‌های اصلی یعنی فرامرز قریبیان و فاطمه گودرزی بوده است. چطور به این انتخاب رسیدید؟

طبق روال معمول بر اساس فیلمنامه و شخصیت‌پردازی آن، بازیگران انتخاب می‌شوند. در این سریال هم با توجه به شخصیت معمار و سمن و با در نظر گرفتن تجربیات قبلی بازیگران و فیزیک آنها و نزدیکی آنها به شخصیت‌های‌ترسیم شده فیلمنامه به این انتخاب رسیدیم. ما ابتدا سمن را برای اینکار انتخاب کردیم و بعد علی‌اکبر زمان حال را. در واقع شخصیت علی‌اکبر را در تناسب با سمن برگزیدیم. در ضمن همکاری خانم گودرزی و آقای قریبیان در گذشته نیز به ارتباط میان این دو بازیگر کمک زیادی کرد.یکی دیگر از شخصیت‌های سریال، جمالی بنگاهدار است که آقای حجازی نقش آن را ایفا کرده است. به نظر می‌رسد علاوه بر دلایل دراماتیکی که این شخصیت با قصه دارد، یک فضای دو قطبی هم ایجاد شده است که معمار را در برابر بنگاهداری قرار داده که نگرش و رفتار دلال مابانه و کاسبکارانه‌ای نسبت به نگاه زیباشناختی و هنری معمار درباره خانه‌ها و بناهای قدیمی‌ دارد. در واقع این دو رویکرد به نوعی بازنمایی تضادی است که نسبت به ارزش‌های اصیل و سنتی در جامعه ما وجود دارد.

وقتی پای خانه و معماری به میان کشیده می‌شود و بحث فروش و بازسازی مطرح می‌شود برای هر کدام از این موارد باید آدم‌های خودشان را وارد قصه کرد. در این سریال قرار است خانه‌ای به فروش برسد و نوسازی شود. طبیعی است پای یک دلال به وسط می‌آید و جمالی هم همین نقش را ایفا می‌کند. در واقع این کاراکتر با ساختار قصه تنیده شده بود، اما در شخصیت‌پردازی رنگ و لعاب خاصی پیدا کردند و نکتهای را که شما به آن اشاره کردید ، اینجا می‌توان تایید کرد. اما دلیل اصلی حضور شخصیتی چون جمالی در واقع یک دلیل دراماتیکی است.منظور من این است که علاوه بر ضرورت دراماتیکی که شخصیت جمال در این مجموعه دارد در لایه‌ای درونی‌تر شما به نوعی آسیب شناسی اجتماعی را از طریق بازنمایی پارادوکس دلال و معمار انجام می‌دهید که این دو شخصیت به نوعی نماینده 2 دیدگاه متفاوت فرهنگی و تجاری در جامعه ما در ابعاد مختلف می‌تواند باشد.

کاملا با شما موافقم. اگر دقت کرده باشید در سال‌های اخیر تعداد بنگاه‌های معاملاتی بشدت افزایش پیدا کرده و این مساله متاسفانه موجب شده بسیاری از بناهای تاریخی و سنتی ما از بین برود و نابود شود و در واقع هویت ایرانی معماری بتدریج فراموش شود.

عناصری در این سریال وجود دارد مثل طرح یک عشق قدیمی‌، خانه و معماری‌های سنتی و لوکیشن شهر کاشان که نشان از دغدغه یک کارگردان از گذشته فراموش شده می‌دهد که بخشی از آن را در معماری و بخشی دیگر را در روابط انسانی می‌توان سراغ گرفت. درست فکر می‌کنم؟

من در آثارم تلاش می‌کنم نسبت به ارزش‌ها و فرهنگ اصیل ایرانی ، حساس باشم و این نکته رابه مخاطبان نیز تفهیم کنم

برداشت شما کاملا درست است. من در آثار تا حدی که می‌توانم تلاش می‌کنم نسبت به ارزش‌ها و فرهنگ اصیل ایرانی که هویت ما را شکل می‌دهم حساس باشم و این نکته را به مخاطبان نیز تفهیم کنم. به هر حال ساخت آثاری از این دست به منظور پاسداشت و حفظ زیبایی‌هایی که در فرهنگ و تمدن ایرانی وجود دارد صورت می‌گیرد این مساله حتی شامل بناهای سنتی هم می‌شود. من خیلی متاسفم خانه‌ای که در محله امامزاده یحیی سریال پدر سالار را در آن ساخته بودیم، به شکلی در آمده که جز تاسف چیزی نمی‌توان گفت. اتفاقا کار فرهنگی هم در آن می‌کردند ولی به بدترین شکل آن را بازسازی کرده بودند.در حالی که این خانه با همان بافت قدیمی‌می‌توانست باقی بماند و به شکل یک موزه در آید. بسیاری از مخاطبان بعد از سریال پدر سالار مشتاق بودند آن خانه را از نزدیک ببینند. یا در سریال کهنه سوار در یک خانه باغی در خیابان پلیس کار می‌کردیم که الان به یک آپارتمان بی‌هویت مبدل شده است. به هر حال این واقعیت تلخی است که در جامعه ما در شوون مختلفی در حال رخ دادن است و بسیاری از آثار و نشانه‌های فرهنگ ایرانی را از بین می‌برد.

یکی از ویژگی‌هایی که در روابط عاشقانه شخصیت‌های داستانی شما چه در محیا و چه در سریال پس از سال‌ها شاهد هستیم، فاصله و تفاوت طبقاتی است که میان آنها وجود دارد. این مساله به نظر شما این خطر یا امکان را ندارد که آثارتان در مسیر به اصطلاح فیلمفارسی‌هایی حرکت کند که همواره تحت تاثیر الگوی پسر فقیر و دختر غنی یا بالعکس قرار بگیرد؟

در محیا قرار نیست جاوید در آن طبقه بماند و در آنجا بیشتر تفاوت اجتماعی مطرح بود و خانواده جاوید با شغل خانوادگی دختر مورد علاقه جاوید مشکل داشتند. ضمن این‌که خود محیا هم از نظر اجتماعی و شغلی کمتر از جاوید نیست. در پس از سال‌ها نیز حوادثی پیش آمد تا دو نفری که به هم علاقه‌مند بودند به هم نرسند و سمن قربانی خواسته‌های پدر و برادرش شد و مساله فاصله طبقاتی به عنوان یک مانع جدی در این داستان مطرح نیست.

چرا سمن هم مثل علی‌اکبر مقاومت نکرد و ازدواج کرد؟

سمن در شرایطی قرار گرفت که مجبور شد تن به ازدواج دهد و خودش راضی به این وصلت نبود ضمن این‌که باید به مشکلات زنان در جامعه ما نسبت به ازدواج و تجرد هم توجه داشت. او مثل معمار نمی‌توانست بدون ازدواج به زندگی خودش ادامه دهد و مشکلات متعددی در این راه برایش به وجود می‌آمد.

آقای خواجویی لوکشین‌های سریال چه مقدارش در کاشان بوده و چه مقدارش در تهران تصویربرداری شده است؟

آن صحنه‌هایی که مربوط به گذشته بود، تماما در کاشان تصویربرداری شده است یعنی چیزی حدود 40 درصد از کار و بقیه سریال هم در تهران فیلمبرداری شده است. به این صورت که ما ابتدا سکانس‌های مربوط به کاشان را تمام کردیم و بعد به تهران آمدیم.

چه شد که کاشان را برای تصویربرداری انتخاب کردید؟

کاشان به لحاظ بافت سنتی که دارد و همچنان حفظ شده، انتخاب شده است. خانه‌های قدیمی‌این شهر بسیار زیاد است و آن فضاسازی که دنبالش بودیم در این شهر بیشتر قابل دسترسی بود.

ظاهرا در تولید این سریال حادثه‌ای هم برای یکی از عوامل مجموعه رخ داده است.

بله متاسفانه طراح گریم ما روی ایوانی که نرده‌های دکور ساخته شده بود تکیه داده بود که وسیله‌ای را پایین بیندازد که ناگهان افتاد و روی پله‌های زیرزمینی معلق شد و زنده بودنش یک معجزه بود و به خیر گذشت.

به نظر می‌رسد ساخت سریال‌های ملودرام در تلویزیون خیلی زیاد شده و در دایره تکرار قرار گرفته است.با این نظر موافقید و احساس نمی‌کنید فضای سریال سازی ما باید کمی‌تغییر کند و به سمت کارهای تازه‌تری برود؟

واقعا همین‌طور است. این نیاز نه فقط در تلویزیون بلکه در سینما هم احساس می‌شود. ولی یادتان باشد که ما تنوع موضوع کم داریم نه به لحاظ ذهنیت بلکه به لحاظ جرات کردن برای اجازه ورود به آنها.

منظورتان خط قرمزهایی است که در این زمینه وجود دارد؟

نه صرفا خط قرمزها. وقتی قصه‌های جدید پا به عرصه وجود می‌گذارند، با اما و اگرهای زیادی روبه‌رو می‌شوند. در ابتدای همین کار چون صرفا یک کار عاشقانه بود بعضا دچار‌تردیدهایی شده بودند؛ ولی بعد دیدند که کار در سلامت کامل ساخته شده است. به هرحال باید فضای کار و همکاری سازمان با کارگردان‌ها برای طرح و ساخت سوژه‌های جدیدتر بیش از این فراهم شود تا شاهد ساخت سریال‌های بکرتری از تلویزیون باشیم.

آیا باز هم به سریال‌سازی در تلویزیون ادامه خواهید داد یا سراغ سینما می‌روید؟

اگر موضوعات خوبی مثل داستان پس از سال‌ها وجود داشته باشد، بازهم به همکاری خود با تلویزیون ادامه خواهم داد. اگرچه سینما جدی‌تری گرفته می‌شود، اما در تلویزیون این شانس وجود دارد تا مخاطبان بیشتری کار را ببینند. به طور کلی کار ما کار تصویر است و سینما و تلویزیون هر کدام لذت‌ها و جذابیت‌های خاص خود را دارد که هر کارگردانی دوست دارد هر دوی آنها را تجربه کند

شما هم در سینما کار کردید و هم برای تلویزیون سریال‌های مختلفی ساخته‌اید. واقعا کار در کدام یک از این دو مدیومدشوارتر است؟

مشکلات سریال سازی بسیار بیشتر است ما بارها هم تذکر دادیم. مهم‌ترین مشکل هم بوروکراسی خیلی پیچیده و ناکارآمد در صداوسیماست که پیشبرد فرآیند ساخت سریال را بسیار کند می‌کند و موجب پیشگیری از روند تولید می‌شود و بعضا سریال‌ها را خشک و سفارشی کرده است.

اما خیلی از کارگردان‌های سینما به دلیل امکانات و حمایت بیشتر تلویزیون سراغ سریال‌سازی آمده‌اند.

حمایت بعد از تولید انجام می‌شود. مهم‌ترین موانع در تصویب یک کار وجود دارد نه در تولید آن. وجود سیاست‌های سلیقه‌ای و سخت‌گیری‌هایی که در مضامین و مولفه‌های معنایی وجود دارد و فرآیند اداری‌ای که یک پروژه از طرح تا رسیدن به مرحله تولید طی می‌کند، واقعا دشوار و فرساینده است و اگر این موانع برداشته شود، سریال‌سازی در تلویزیون رونق بیشتری خواهد گرفت.

عشق سال‌های دور

تجربه سریال‌سازی در یک دهه گذشته نشان می‌دهد پرداختن به موضوع عشق با استقبال خوبی از سوی مخاطبان ایرانی روبه‌رو می‌شود و این مقوله انسانی در اشکال و ادوار مختلف و با هر زبانی که گفته شود نامکرر است و همیشه طرفداران خاص خود را دارد. در میان انواع سریال‌هایی که در شبکه‌های مختلف سیما دست کم در یک دهه گذشته پخش شده است، سریال‌هایی با استقبال گسترده مواجه شدند که تم اصلی آن عشق بوده است. البته این از بحث ازدواج که موتیف وار در سریال‌های ایرانی به چشم می‌خورد متفاوت است. اگر سریال «پس از سال‌ها» را نیز در نظر بگیریم سه مجموعه تلویزیونی مورد توجه قرار گرفته‌اند که هر کدام عشق را در یک مقطع و شرایط سنی به تصویر کشیده‌اند. سریال نرگس که به عشق دوران نوجوانی پرداخت، «سریال میوه ممنوعه» که عشق دوران پیری را به تصویر کشید و اینک «پس از سال‌ها» که عشق دوران میانسالی را روایت می‌کند. اگرچه قصه‌های عاشقانه و ملودرام‌های پر سوز و گداز با ذائقه مخاطب ایرانی همسو بوده است و بعد از ژانر طنز، طرفدار زیادی دارد اما همین سه تجربه تلویزیونی نشان می‌دهد در میان ملودرام‌های خانوادگی و عاشقانه، آن دست از آثاری که به عشقی غیر متعارف و دشوار پرداخته‌اند بیشتر مورد توجه قرارگرفته‌اند. در پس از سال‌ها نیز مخاطب با یک عشق سرکوب شده و عاشق سرخورده‌ای مواجه می‌شوند که اکنون در چرخش روزگار بار دیگر مقابل معشوق دیروز قرار گرفته است و تمام خاطرات تلخ گذشته برایش زنده می‌شود. اما این بار علی اکبر معمار اراده می‌کند که هر طور شده به خواسته خود دست یابد. اکبر خواجویی که نامش با سریال پدر سالار به تلویزیون گره خورده است؛ با ساخت محیا در سینما که آن نیز تصویر غیرمتعارفی از عشق را به تصویر می‌کشد با ساخت پس از سال‌ها قصد دارد زوایای پنهان و مغفولی از عشق را روایت کند که تاکنون به آن پرداخته نشده است. البته مشابه این داستان را در فیلم سینمایی ماهی‌ها عاشق نمی‌شوند علی رفیعی هم می‌توان جستجو کرد. داستان عشقی نافرجام که بر اثر حادثه‌ای دوباره احیا می‌شود و خاطرات و فراق تلخ دیروز را به شوق و امید به وصل امروز پیوند می‌زند و تعلیق خویش را در نوسان این دو وضعیت بنا می‌کند. در پس از سال‌ها که از نامش نیز بر می‌آید همین قصه میان دو شخصیت اصلی داستان یعنی علی اکبر معروف به آقا معمار و سمن اتفاق می‌افتد و بهانه دیدار آنها پس از این همه سال خانه پدری سمن و بهمن است که قرار است آن را بکوبند و دوباره بسازند. این موضوع بهانه‌ای می‌شود تا جمالی دلال، معمار همان عاشق قدیمی ‌سمن را برای انجام این پروژه معرفی کند . این اتفاق بهانه و بستری می‌شود تا عاشق و معشوق ناکام با دیگر در برابر هم قرار بگیرند. این قصه‌ها ایجاب می‌کند تا ساختار روایی داستان به دو بخش عمده خاطرات گذشته و حوادث امروز تقسیم شود . لذا در پس از سال‌ها شاهد دو مکان کاشان و تهران به عنوان لوکیشن‌های اصلی داستان هستیم که البته هر کدام علاوه بر ارتباط دراماتیکی که با اصل قصه دارند دارای ساختار نشانه شناسی هم هستند و به نوعی تقابل سنت و مدرنیسم را تداعی می‌کنند. این میل خواجویی به ارزش‌ها و دستاوردهای گذشته را در سریال پدر سالار به شکل قوی‌تری می‌توان سراغ گرفت. گویا او به روابط انسانی و محبت‌آمیز میان آنها حساسیت خاصی دارد و در آثارش به نوعی درباره تضعیف آنها گوشزد می‌کند. این بار از معماری و بناهای سنتی نه صرفا برای نشان دادن فضای قصه و ضرورت دراماتیکی آن بلکه به عنوان عنصری نشانه شناسی بهره می‌گیرد که در خدمت بسط معنایی مضمون قصه است. قهرمان اصلی داستان معماری است که دلبستگی خاصی به بناهای سنتی دارد و این روحیه با قرار گرفتن شخصیت جمالی که در نقطه مقابل او قرار دارد و تنها با نگاهی تجاری و کاسبکارانه به خانه‌های قدیمی ‌نگاه می‌کند برجسته‌تر می‌شود و تعارض سنت و مدرنیسم را در دو نگرش تجاری و هنری به خانه بازنمایی می‌کند. علی‌اکبر اکنون در وضعیتی قرار گرفته است که مثل شغلش باید نه خانه که خاطره‌ای قدیمی ‌را ویران کند و از یاد ببرد و خانه‌ای تازه و جدید بنا کند. این خانه نه فقط منزل پدری سمن که خود اوست تا معمار این بار نه خانه گلی که خانه دلی‌اش را بسازد. در واقع خانه سمن نمادی از خود او و خاطراتش است که معمار دوست دارد با حفظ آن خاطراتش را که در آن خانه جا گذاشته بود، نگه دارد.

پس از سال‌ها علاوه بر این‌که قصه دلنشینی دارد، در انتخاب بازیگران بویژه بازیگران اصلی آن یعنی فرامز قریبیان و فاطمه گودرزی بسیار سنجیده و درست عمل می‌کند و قطعا بخشی از جذابیت سریال به بازی خوب این دو بر می‌گردد. آنها قبلا در فیلم می‌خواهم زنده بمانم ایرج قادری با هم همبازی بوده‌اند.

یکی از ویژگی‌هایی که در سریال‌های خواجویی شاهد هستیم، توجه او به خانواده و برجسته کردن این عنصر در ساختار داستان است. هم در پدر سالار و هم در پس از سال‌ها توجه به این عنصر و چگونگی روابط آدم‌ها را به عنوان مولفه‌های اصلی آثار این کارگردان می‌توان ردیابی کرد. پس از سال‌ها تاثیر نظام خانوادگی و باورهای عرفی و سنتی را بر عشق و روابط انسانی ترسیم می‌کند و تصویری از یک عشق ایرانی را روایت می‌کند. عشقی که همواره در مرز میان احساس و اعتقاد حرکت می‌کند و سرشار از رنج و دشواری‌های شیرین است.

سید رضا صائمی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: