روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 05 ارديبهشت 1396 / 28 رجب 1438 / a 25 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه روز جهاني ايدز
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 10 آذر 1388 - ساعت 20:30
شماره خبر: 100924117183
باورهاي مذهبي مانع گسترش بيماري ايدز است
رفتارها و طرز تلقی مردم یا هر کنشگر دیگری در هر سطحی، برگرفته از باورهای آنهاست. یعنی واقعیت‌هایی که برای کنشگر به عنوان باورها تثبیت شده‌اند، دستورهای رفتاری او را هم تعیین می‌کند. باورها و رفتارها درست خلاف همدیگر هستند. رفتار، ملموس و قابل مشاهده است، ساده است و پیچیدگی فراوانی ندارد، طولانی هم نیست و به راحتی می‌تواند تغییر پیدا کند. اما برعکس، باورها پیچیده‌تر، عمیق‌تر و دارای فرآیندی طولانی‌تر هستند. چون در فرآیندی طولانی در ذهن و درون افراد شکل می‌گیرد، تغییرش هم راحت نیست. چون این باورها تابعی از ذهن عمومی جامعه هستند، تغییرشان سخت است. تغییر رفتارهای فردی راحت است، اما تغییر رفتارهای عمومی و متاثر از ذهن عمومی جامعه، نه. شعر معروف خواجه حافظ شیرازی که می‌گوید، «چون به خلوت می‌روند، آن کار دیگر می‌کنند» شاید موید همین نکته باشد: در جمع و متاثر از ذهن جمعی، رفتاری صورت می‌گیرد که با رفتاری که در خلوت و دور از چشم دیگران صورت می‌گیرد، تفاوت دارد. حالا باورهای مردم، در برخورد با دیگران است که تجلی پیدا می‌کند. این وسط، باورهای عمومی ای که از آنها حرف زدیم، به شدت نسبت به بحث‌های مربوط به بیماری ایدز و مبتلایان به آن، شفاف نیست و سوگیری دارد. چرا چنین است؟ این سوالی است که اصحاب رسانه، معمولا کمتر به آن می‌پردازند. رفتارهای ما، از سوی دیگر متاثر از آموزش‌های عمومی هم هست.

این آموزش‌ها، باید کاملا عملیاتی باشند و در ظرف‌های شیشه‌ای، تحویل شهروندان داده شوند. اگر عملیاتی نباشند و در ظرف‌های گلی و غیرشفاف تحویل شهروندان داده شود، نمی‌تواند و قادر نیست رسالت خودش را به سرانجام برساند.

حالا باید این سوال را مطرح کرد که در این نگاه عمومی مسموم به مبتلایان اچ آی وی، چه کسانی دخیل بوده اند؟ سوال خوبی است که باید مورد توجه رسانه‌ها هم قرار بگیرد. ما همه اش نباید دنبال این جریان‌ها باشیم، اگر دنبال فاعلان و پدید آورندگان و موثران در این ماجراها هم باشیم، با کمک همان‌ها می‌توانیم این مشکل به وجود آمده را حل کنیم. من فکر می‌کنم که در درجه اول، این مدیران و برنامه‌ریزان فرهنگی ما بودند که مسوولیت شان را خوب انجام ندادند و باعث شدند که بیماری ایدز در جامعه ما، تبدیل به یک تابو شود. در درجه دوم، این رسانه‌ها هستند که مقصرند، چون دیرهنگام وارد این ماجرا شدند. متهم سوم، حوزه آموزش ما است. متاسفانه آموزش ما، جزیره‌ای و منفصل وارد این بحث شد. یکپارچگی و وحدت ندارد، دنباله دار و مداوم هم نیست. وقتی که آموزش ما، شخصی و یکپارچه و همچنین دنباله‌دار نشد، اثر خودش را هم از دست می‌دهد، موجب تغییر رفتار نمی‌شود؛ مخصوصا در حوزه‌ای مثل بیماری ایدز که به باورهای ما هم مربوط می‌شود.

حالا برای تغییر رفتارها و نگاه‌ها و باورها به ویروس عامل ایدز و مبتلایان به آن، پیشنهادم این است که از آموزش شروع کنیم. هرچقدر آموزش‌های ما عملیاتی تر و واقعی تر و شفاف تر باشند و توسط رسانه‌ها پشتیبانی شوند، می‌تواند موفق باشد. و پیشنهاد مهم بعدی ام این است که در این کار بزرگ، از عالمان دینی مان استفاده شود، علا‌وه بر استفاده از روانشناسان و جامعه‌شناسان. کسانی که درگیر حوزه دین هستند و همچنین مراجع دینی، می‌توانند کمک زیادی به این مساله کنند. باید بپذیریم که امور جنسی و روابط جنسی در جامعه ما تابو است. اگر متولیان مذهبی ما، با سینه‌ای باز سراغ این مساله و حواشی آن بیایند، می‌توانند کمک زیادی بکنند. مبلغان دینی و متولیان دینی ما، اگر بتوانند جنبه‌های سخت گیرانه و تنبیهی خودشان را درباره این حوزه اصلاح کنند و به جنبه‌های آموزشی آن بپردازند، می‌توانند بزرگترین مددرسان این بحث باشند.

قبل از این که یادداشت را به پایان برسانم، دوست داشتم یک نکته دیگر را هم داخل پرانتز بگویم: کسانی که به بیماری ایدز مبتلا می‌شوند، چون چتر بدبینی بالای سر همه ما است، طبیعی است که اذیت شوند. اما این افراد را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته اول کسانی هستند که می‌دانند اذیت می‌شوند و آن را طبیعی می‌دانند و منشا اجتماعی آن را می‌فهمند و مدیریتش می‌کنند. آنها در سایه این مدیریت، مشکل را برای خود، خانواده و جامعه شان حل می‌کنند. دسته دوم، افرادی هستند که منشا این نگاه اجتماعی را نمی‌شناسند و تسلیم محض این باور می‌شوند و می‌بازند. این دسته، دچار آشفتگی‌های روحی و جسمی و روانی می‌شوند و می‌بازند؛ که این اتفاق، بسیار بدتر است. باید تلاش کنیم که تعداد گروه اول را افزایش بدهیم.

دکتر اصغر مهاجری، جامعه شناس و استاد دانشگاه


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: