روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 01 شهريور 1396 / 30 ذی القعدة 1438 / a 23 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 11:55
شماره خبر: 100933608115
عيد است و عشق مي‌وزد ...

برشی از یک مثنوی بلند

عید است و می‌وزد نفس روشن بهار

جاری است آب و آینه از دامن بهار

آب زلال، آینه بید پیر شد

پلکی تکاند چشمت و شهری اسیر شد

تا عشق، تا ترانه و لبخند می‌روم‌

عید آمد، از حوالی اسفند می‌روم‌

آغوش می‌گشایم و آغاز می‌شوم

مثل دریچه‌ای رو به سحرباز می‌شوم

عید است و باید از نفس گل مدد گرفت

از نغمه‌های قدسی بلبل مدد گرفت

باید ترانه، ‌صحبت پنهان ما شود

باید زبان عشق غزلخوان ما شود

باید کنار پنجره رفت و سپید شد

باید به بام عشق برآمد، شهید شد

عید است و من شبیه نگاه تو روشنم

سرشارم از بهار، پر از سرو و سوسنم

جاری است از زلالی پیراهنم غزل

می‌بارد از زبان و دل روشنم غزل

عید است و عشق می‌وزد از چارسوی من

گل کرده رود گم شده‌ای در گلوی من

عید است و آسمان و زمین لاله‌پرور است

هفت آسمان سپیدی بال کبوتر است‌

پرگشته از زلالی خورشید ساغرم

سرشار از آسمان، پر بال کبوترم

گل می‌شوند ماسه و شن زیر پای من

کف می‌زنند برگ درختان برای من

دی رفته، خیمه در نفس عید می‌زنیم 

عید است، پنجه بر دف خورشید می‌زنیم...

 دکتر محمود اکرامی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: