روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 07 فروردين 1396 / 28 جمادي الثاني 1438 / a 27 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 12:02
شماره خبر: 100933763528
طالع‌بيني مادرم درست بود
وقتی به امیر جعفری زنگ زدم تا از او وقت یک گفتگو برای ویژه‌نامه نوروزی بگیرم در سفر بود و گفت به خدا این‌قدر مصاحبه کردم و این‌قدر از خودم، کارهایم و خاطراتم گفته‌ام که دیگر خسته شده‌ام و دیگر حرفی برای گفتن ندارم. گفتم، گفتگوی ما با بقیه فرق خواهد داشت. سال نو در پیش است و من سعی خواهم کرد پرسش‌هایم از شما شبیه آنچه تاکنون از شما پرسیده‌اند، نباشد. قبول کرد و آنچه شما می‌خوانید گفتگویی است که جعفری با علاقه به پرسش‌های آن پاسخ داد:

میانه شما با چرخ و فلک چطوره؟

بدم نمی‌یاد سوار شم. قدیم‌ها می‌رفتم سوار می‌شدم و سیگاری هم دود می‌کردم و تمام کیفم این بود که اون بالا وایسته و من تهران‌رو تماشا کنم.

چرخ و فلک روزگار چی؟

چرخ و فلک روزگارهم می‌چرخد.

میانه‌تان با این چرخش چگونه است؟

خوب باشه یا بد، چه فرقی می‌کنه؟ کاری از دست من برنمی‌‌یاد، باید بذارم اون بچرخه و من لذت ببرم. نمی‌تونم تغییری در چرخش اون بدم، اما می‌تونم لذت ببرم.

پس می‌تونیم نتیجه بگیریم که شما جبرگرائید.

جبرگرا نه. می‌گم چه من بخوام چه نخوام خورشید طلوع می‌کنه، پس بذار من این طلوع‌رو ببینم و لذت ببرم. اگه قرار باشه شب تا صبح فکر کنم که خدایا فردا چی می‌شه، لذت دیدن ستاره‌ها‌رو هم از دست می‌دم. پس بذار ستاره‌ها‌رو نگاه کنم و وقتی خورشید طلوع کرد، روز‌ رو هم شروع می‌کنیم و بازهم لذت می‌بریم.


امیر جعفری فکر می‌کند دست به خاک بزند، طلا‌ می‌شود

طلوع خورشید را بیشتر در چه ماهی از سال می‌پسندید؟

فقط فروردین، اردیبهشت و خرداد نباشه، مابقی‌رو دوست دارم.

یعنی شما بهار را دوست ندارین؟

نه. بهار‌رو اصلا دوست ندارم.

چرا؟

از دوران نوجوانی که به مدرسه می‌رفتم همیشه بعد از سیزده به‌در غمی دلم‌رو می‌گرفت که‌ای بابا دوباره باید بریم مدرسه و روزشماری کنیم که کی 3 ماه تابستون بیاد و دوباره مدرسه‌ها تعطیل بشه.  در حقیقت تنبلی باعث شد که من از بهار خوشم نیاد.

شاید شما هم از آدم‌هایی هستین که بهار براتون رخوت به همراه می‌آوره؟

برای من که می‌یاره. من در بهار خواب بهاری دارم و زمستون، خواب زمستونی. بهتره بگم من 6 ماه از سال را در خواب می‌گذرونم.

پس زندگی را در چه ماه‌هایی ادامه می‌دین؟

زندگی برای خودش ادامه داره. من بخوام و نخوام اون به راهش ادامه می‌ده، اما بهترین روزهای زندگی من از تیرماه شروع می‌شه.

خودتون متولد چه ماهی هستین؟

 شهریور.

دوست دارید گردش چرخ و فلک در کجا متوقف بشه و شما در کدام ستاره پیاده شین؟

زیاد به ستاره‌های دست‌نیافتنی فکر نمی‌کنم. از جایی که قرار دارم راضی‌ام. اگه هم به چرخ و فلک فکر کنم، دوست دارم جلوی در خونه خودم وایسته تا من پیاده شم. از همین جایی که هستم، راضیم چون خیلی خوبه.

پس لا‌بد هیچ‌وقت خودتون رو جای شازده کوچولو نگذاشتین؟

نه، چون شازده کوچولو خیلی غریب و بزرگه.

شده به تنهایی شازده کوچولو فکر کنی؟

بله، یه دوره‌ای با اون زندگی کردم. کتابشو خوندم و نوارشو گوش کردم، اما هیچ‌وقت خودمو جای اون نذاشتم.

در چه دورانی، کتاب و نوار شازده کوچولو بیشتربه دلت می‌نشست؟

الان هم که این کتاب‌رو می‌خونم، لذت می‌برم.

پس شازده کوچولو سن و ماه نمی‌شناسه؟

برای من واقعا نمی‌شناسه. همین‌طور که شهر قصه هیچ‌وقت برای من پایان نمی‌گیره. من الان هم نوار شهر قصه‌رو گوش می‌کنم و لذت می‌برم.

می‌تونیم بگیم که شما هنوز کودک درون خودتون رو همراه دارین؟

آره. من یه بازیگرم و باید کودک درونم‌رو همراه داشته باشم. اگه اون‌‌رو از دست بدم نمی‌تونم بازی کنم.

قمر زندگی امیر جعفری در روز، ماه و سالی که متولد شد چه رنگی بود؟

فکر کنم سرخ بوده.

چرا سرخ؟

نمی‌دونم. حسم اینو بهم می‌گه.

رنگ سرخ رنگ زندگیه. می‌گوین کسایی که به رنگ قرمز علاقه دارند زندگی رو دوست دارند و خیلی پرانرژی هستند؟ شما چطور؟

همیشه که نه. به هر حال من هم آدمم. پیش می‌یاد که رخوت به سراغم بیاد، اما غالبا آدمی پرانرژی‌ هستم، چون معتقدم حالا که موهبت زندگی‌رو به من ارزانی دادن باید از اون استفاده کنم.

بعضی آدم‌ها در یک دوره از زندگی پرانرژی‌تر از اکنون بوده‌اند و گروهی به امید روزی هستند که انرژی مضاعفی برای زندگی کردن پیدا کنند. شما به کدام گروه تعلق دارید؟

من همیشه پر انرژی بوده و هستم. اونایی که منو می‌شناسن می‌دونن من از هفده هجده سالگی تا حالا زیاد فرقی نکردم.

الان چند ساله هستید؟

اگه بگم دیگه فایده نداره!

چرخ روزگار از چه زمانی بر وفق مراد شما چرخید؟

من معتقدم همین که روی خاکم و زیر خاک نیستم، یعنی این ‌که روزگار بر وفق مرادم چرخیده. روزگار همیشه با من خوب تا کرده، چون با این باور زندگی کرده‌ام که در هر جایی که ایستاده‌ام، درست‌ترین جای ممکنه، نه بالاتر‌رو می‌خوام نه پایین‌تر‌رو همین جایی که هستم درست است.

آرزوی برآورده نشده، ندارید؟

یک سری نقش‌ها بوده که دوست داشتم بازی کنم که نشده.

نقش‌های جدی یا نقش‌های کمیک؟

فرق نمی‌کنه. نقشی رو دیدم و با خودم گفتم ای کاش این نقش‌رو من بازی می‌کردم.

فقط  همین؟ آرزوهای شما فقط روی نقش‌ها و بازی‌ها می‌چرخد؟

آرزوی بزرگ و دست‌نیافتنی به چه درد من می‌خوره؟ من چیزهایی‌رو آرزو می‌کنم که بتونم اونارو به دست بیارم.

معلومه آدم قانعی هستین؟

فلسفه من اینه. اگه قانع نباشم چیکار می‌تونم بکنم. من حرکتم‌رو می‌کنم، اما نتیجه اونو به خدا واگذار می‌کنم. من اصولا معتقدم هر کاری کوچیکش قشنگه. من دوست دارم کار کوچیک رو شروع کنم، اما با لذت اونو ادامه بدم و به سرانجام برسونم. لذت بردن از انجام کار کوچیک برام لذتبخش‌تر از کارهای بزرگی است که از انجام آنها هیچ لذتی نبرم؛ مثلا این ‌که بخوام مملکت‌رو تغییر بدم یا اخلاق آدما‌رو عوض کنم. نه، من اگه خیلی هنر باید دارم خودمو عوض کنم. همیشه باید از خودم شروع کنم.

رابطه شما با این ضرب‌المثل چیه که می‌گه سنگ بزرگ علامت‌نزدنه؟

زیاد با اون موافق نیستم، چون شاید یه زمانی بشه  سنگ بزرگ‌رو هم جابه‌جا کرد.

به نظرت بین قناعت و بلند پروازی رابطه‌ای وجود داره؟

آدمایی که قانع هستن، بلندپروازی هم دارن. آدمای قانع راحت‌تر می‌تونن به پرواز در بیان.

تا حالا اوج گرفتین؟

من همیشه در اوجم.

با این احوال طالع بخت شما را برای اولین بار چه کسی دید و به شما چی گفت؟

فکر می‌کنم مادرم دید و گفت عمر زیاد می‌کنی، دست به خاک بزنی طلا می‌شه، کار نکرده می‌خوری، ثروت برات از در و دیوار می‌ریزه و...

این پیشگویی‌ها تاکنون به واقعیت پیوسته یا نه؟

تا حدودی، چون من نه زیاد تلاش می‌کنم و نه زیاد در حسرت پول و ثروتم، اما خدارو شکر همیشه رسیده و خوبش هم رسیده. شاید به‌این‌دلیل که زیاد سخت نمی‌گیرم.

مادر شما برای همه بچه هاش چنین آرزوهایی کرده‌؟

حتما.

فرزند چندم خانواده‌ای؟

فرزند نهم.11 تا خواهر و برادر هستیم که من نهمی هستم.

در چه سال یا ماهی محول الحول و الاحوال را با چشم جان دیدید؟

7 اسفند سال 1382.

چه اتفاقی افتاد؟

نمی‌تونم بگم.

واقعا حالت عوض شد؟

خیلی.

بنابراین بعد از این تاریخ باید روزهای بهتری را سپری کرده باشید؟

می‌تونم بگم صددرصد.

چرخ روزگار در سال 86 برای برآورده کردن کدام خواسته شما چرخید؟

از خدا بچه می‌خواستم که بهم داد.

خدا حفظش کند، دختره یا پسر؟

پسر.

چه اسمی براش انتخاب کردید؟

آیین.

بدون شرح بریم سر اصل مطلب، امیر جعفری با شهرت چطوری به سر منزل مقصود می‌رسه؟

من اصلا به شهرت فکر نمی‌کنم. گاهی اوقات فراموش می‌کنم که یک بازیگرم. بعضی وقت‌ها که مردم نگاهم می‌کنن  با خودم می‌گم چرا دارن منو نگاه می‌کنن و بعد یادم می‌‌یاد چون بازیگرم دارن نگام می‌کنن. هیچ‌وقت دنبال این نبودم که پدر خودمو دربیارم تا معروف شم و بعد از این‌ که معروف شدم، عینک آفتابی بزنم تا کسی منو نشناسه.

پس همیشه از مردم با روی باز استقبال کرده‌اید؟

هیچ‌وقت برای این ‌که مردم منو نشناسن عینک آفتابی نزده‌ام یا هیچ‌وقت عینک آفتابی‌ام رو برنداشته‌ام که منو بشناسن. چون زندگی برای من بیشتر شبیه یه شوخیه. همیشه با خودم می‌گم که فردین با اون عظمتش چی شد که من بشم. از این بازیگر بزرگ فقط یه اسم مونده و صفت‌هایی چون مردانگی.

از میان رنگ‌ها چه رنگی را برای خنده انتخاب می‌کنید؟

رنگ قرمز، چون هر وقت این رنگ‌رو می‌بینم  ناخودآگاه می‌خندم.

آیا خنده بر لب مردم آوردن یکی از آرزوهای شماست؟

آرزو نیست، اما دوست دارم این کاررو انجام بدم. آرزو یعنی چیزی که نتونی به آن دست پیدا کنی، اما من می‌تونم با یه روی باز با یه برنامه تلویزیونی در حد و توان خودم این کار رو بکنم.

بنابراین باید از این‌ که مردم شما را به عنوان بازیگر کمیک می‌شناسند، احساس رضایت کنید؟
بدم نمی‌یاد.

تقسیم‌بندی نداریم

بعد از موفقیتی که در سریال میوه ممنوعه نصیب تو شد، دوست دارید شما را به عنوان بازیگر جدی بشناسیم یا کمیک؟

من این تقسیم‌بندی‌رو دوست ندارم. معنی این تقسیم‌بندی رو هیچ‌وقت متوجه نشدم. بازیگری که نقش کمیک بازی می‌کنه، قطعا می‌تونه نقش‌های جدی‌رو هم بخوبی اجرا کنه، اما بازیگری که فقط نقش‌های جدی بازی می‌کنه، قطعا نمی‌تونه نقش‌های کمیک‌رو بازی کنه.

و کسی که هم نقش‌های کمیک و هم جدی رو بازی می‌کند باید توانمندی‌های بیشتری داشته باشه؟

قطعا . به همین دلیل بازیگری مثل پرویز پرستویی همیشه برای من در اولویت است.

با پناه بردن به کدام شاه بیت آرامش شما بیشتر می‌شه؟

شاه بیت زندگی من الا به ذکر الله تطمئن القلوب است.

ارقام 7 و8 برای شما چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا آرزویی دارید که فکر می‌کنید در کنار این ارقام به سرانجام برسه؟

امیدوارم. نسبت به این اعداد حس بدی ندارم. عدد 7 را همیشه دوست داشته‌ام.

سال 87 هم در پیش است. برای آدم‌هایی که شما رو دوست دارن در این سال چه آرزویی داری؟

من همیشه یه آرزو برای همه دارم و اون آرامشه. اگه آدما آرامش داشته باشن، به هیچ چیز دیگری نیاز نخواهند داشت.

 طاهره آشیانی‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: