روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 07 فروردين 1396 / 28 جمادي الثاني 1438 / a 27 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 12:02
شماره خبر: 100933765440
شهاب حسيني از جايگاه فعلي‌اش راضي است اما از افتادن مي‌ترسد
جاي خطرناکي ايستاده‌ام‌
سال‌هاست بازی می‌کند،‌اما هنوز همان وسواس و حساسیت سابق را دارد و مخاطب برایش مهم است. اگرچه گاهی به خاطر شرایط زندگی مجبور است از کنار آن براحتی گذر کند. او بازیگری است که شهرت، دلیل آمدن برایش نبود،ِ بلکه دغدغه او ماندگاری و تجربه‌های متفاوت بود. او جزو معدود بازیگران جوانی است که ستاره بودن را تجربه کرد،‌اما این ستاره، هرگز افول نکرد. می‌گوید: «جایگاهی که الان دارم جایگاه خطرناکی است. اگر از آن بالا بیفتم شاید سالم به زمین نرسم». بهانه‌های زیادی برای گفتگو با او داشتیم. اما او آنقدر خسته بود که ترجیح داد بیشتر از دغدغه‌های فعلی‌اش برایمان بگوید. اگرچه هنوز بهار روزهای خوب کودکی را برایش تداعی می‌کند،‌اما...

آیا طی این سال‌ها به همه تجربه‌هایی که می‌خواستید کسب کنید، رسیده‌اید؟

خیر، اما معتقدم همیشه برای بهتر بودن فرصت هست. بعضی اوقات کارهایی می‌کنیم که به کمال و هدف ما نزدیک‌تر است و بعضی وقت‌ها دورتر. هر وقت دور می‌شویم، احساس دلسردی می‌کنیم و هر وقت نزدیک می‌شویم، دلگرم هستیم. به هر حال برای من هم همین گونه بوده است. چرا که اساسا خصلت تجربه همین است.

احساس می‌کنم شهاب حسینی با برنامه‌ریزی وارد حیطه هنر شده است. این مساله را قبول دارید؟

تنها برنامه‌ریزی من کافی نیست. چون من عضو کوچکی از یک گروه بزرگ هستم و به این علت هرگز نمی‌توانم خط مشی تعیین کنم. خیلی وقت‌ها برنامه‌هایم جابه‌جا می‌شود. مثلا فیلمی راکه 4 سال پیش بازی کردم، همزمان با آخرین کارم اکران می‌شود و از این جهت گاهی حتی نتیجه عکس گرفته‌ام و باورهای ذهنی خودم و حتی مخاطبم به هم می‌ریزد. بنابراین همه چیز به تنهایی دست من نیست و تنها چیزی که به من برمی‌گردد این است که کارهایم را بدرستی انتخاب کنم. چرا که در کار خوب است که نقش خوب هم شکل می‌گیرد.

برای همین هم همیشه سعی کرده‌ام در کارهایی حضور پیدا کنم که حرفی برای گفتن داشته باشد. البته گاهی به این هدفم نزدیک شده‌ام و گاهی نشده‌ام.

اما می‌شود گفت اتفاق خوبی که برای شهاب حسینی افتاده این است که او بازیگر دوره‌ای نیست و همیشه مورد توجه بوده است. البته شاید این مساله تا حدودی به همان برنامه‌ریزی هم مربوط باشد؟

به هر حال این مساله لطف خدا بوده و تلاشم این بوده است که چنین اتفاقی نیفتد.

که...؟

این که مخاطب با دیدن کارهایم احساس کند به او احترام گذاشته‌ام. هر چند که همیشه حس‌ها و روحیات آدم‌ها در شرایط مختلف متفاوت است. یک وقت‌هایی من شاداب‌تر هستم و گاهی هم عصبی و بی‌حوصله. در هر حال دوره‌های متفاوتی از زندگی روی زنجیره کاری‌مان اثر می‌گذارد.

فکر می‌کنید جنس تجربه‌هایتان نسبت به گذشته تا چه حد فرق کرده است؟

نمی‌دانم، اما در شرایط فعلی به یک توقف و تغییر رویه احتیاج دارم. اما شرایط بیرونی هرگز این اجازه را به من نمی‌دهد.

از چه لحاظ؟

ببینید الان که من دارم با شما حرف می‌زنم تا تیرماه سال آینده وقت کاری من پر است و برای این که بتوانم خوب ظاهر شوم، باید توانایی خوبی هم داشته باشم که از این جهت نیاز به یک بازسازی دارم. مدت‌هاست به یک سال مرخصی فکر می‌کنم. اما تا به حال این فرصت برایم پیش نیامده است. و حتی شرایط به گونه‌ای نیست که بتوانم آن فرصت را برای خودم ایجاد کنم. به هر حال نیاز به تجربه و آموخته‌های تازه دارم.

آقای حسینی در حال حاضر چقدر از روی عادت بازی می‌کنید؟ آیا واقعا هنوز آن عشق اولیه در شما وجود دارد؟

عشق اولیه طبیعتا به کاری که انجام می‌دهم، برمی‌گردد و مسلما برای این که از روی عادت کار نکنم سعی می‌کنم کارهایی را انتخاب کنم که دوست دارم. به این معنا که دوست داشتن یک کار، طبعا آن رخوت و عادت را از من می‌گیرد و دور می‌کند و به من کمک می‌کند با احساس بیشتری ظاهر شوم.

حرف شما این معنا را می‌دهد که همه کارهای‌تان را دوست داشته‌اید؟

خیر، همیشه هم این طور نبوده است. البته بوده کارهایی که صرفا از روی عادت و شرایط زندگی انتخاب کرده‌ام. اما در همان کارها هم راحت از کنار نقش‌هایم نگذشته‌ام و نسبت به آنها  سرسری رفتار نکرده‌ام. سعی کرده‌ام نقشم را درست بازی کنم.

به طور مساوی می‌شود گفت از کارهایی که تا به حال انجام داد‌ه‌ام، هم لذت بردم، هم گاهی لذت نبرده‌ام.

حضور دائم چقدر می‌تواند موفقیت یک بازیگر را تضمین کند؟

اصلا تعیین‌کننده نیست. البته عده‌ای این مساله را موفقیت بازیگر می‌دانند و می‌گویند چون حافظه تاریخی مردم کوتاه‌مدت است، پس باید همیشه حضور داشته باشیم. اما به نظرم این مساله کاملا اشتباه است.

اما طی این سال‌ها به گونه‌ای مخاطب به حضور شما در سینما و تلویزیون عادت کرده است، در واقع شما به جنس تازه‌ای از بودن و ماندگاری رسیده‌اید؟

شاید، اما خودم فکر می‌کنم شهاب حسینی دیگر باعث سردرد مخاطب شده است (می‌خندد). به‌خصوص این که در سال 86 من خودم بشدت شهاب حسینی زده شدم. به هر حال من عضو کوچکی از یک خانواده هستم و از من درخواست کار می‌شود؛ اما همه هدفم این است که در جهت ارتقای سطح کارها، بتوانم کاری انجام دهم. مهم این نیست که شهاب حسینی در سال‌های گذشته مداوم دیده شده است، مهم این است که به سهم خود توانسته باشد قدم مثبتی برداشته باشد. برای مثال سریال مدار صفر درجه باعث شد مخاطب توقع بیشتری از دیدن سریال پیدا کند. ضمن این که بودن و خوش درخشیدن من در گرو کاری است که انجام می‌دهم. نمی‌توانم در خانه‌ام بنشینم و خوش بدرخشم. مگر این که کاری غیر از بازیگری را در پیش بگیرم.

در حال حاضر شهاب حسینی در کجا ایستاده؟

شاید جایی که بسیار خطرناک است. الان من روی پله‌ای ایستاده‌‌ام که اگر بیفتم قطعا ناقص می‌شوم. شاید اگر چند سال پیش می‌افتادم فقط مچ پایم می‌شکست. به هر حال خطر را برای خودم احساس می‌‌کنم. اما خب چاره‌ای هم ندارم و باید کار کنم. اصلا زنده هستیم که فعالیت کنیم. مثلا مدار صفر درجه با اقبال عمومی مواجه شد. اما خب تمام شد و به تاریخ پیوست. من نمی‌توانم بگویم به واسطه این کار به نقطه اوج خودم رسیدم. چون بعد از آن کارهای دیگری هم انجام داده‌ام. بنابراین بعد از یک مدتی بازیگر به مولفه‌هایی می‌رسد که مهم هستند.

شما توانسته‌اید طی این سال‌ها اثر خودتان را بگذارید؟

نمی‌‌دانم، اما همیشه تلاشم بر این بوده است. سعی کرده‌‌ام متفاوت ظاهر شوم. به نظرم خالی کردن میدان راه نیست. باید بتوانیم تجربه‌های تازه کسب کنیم و از این جهت کارمان را ارتقا بخشیم.

شهاب حسینی ردپایی در سینما دارد؟

نمی‌‌دانم. این را از من نپرسید. من فقط به این فکر می‌کنم که وقتی مخاطب کارم را دید بگوید او برای این نقش درست انتخاب شده است. در واقع من را در نقشم بپذیرد. اگر مخاطب این نظر را نسبت به من داشته باشد من به هدفم رسیده‌ام و در غیر این صورت باخته‌ام.

ردپای شما چگونه شکل می‌گیرد؟

وقتی به جایی برسم که مخاطب بگوید شهاب حسینی تنها به درد این نقش می‌خورد و این نقش فقط مال اوست، توانسته‌ام به آن رد پا و آن اثرگذاری نزدیک شوم.

خیلی از بازیگرانی که در سینما بازی می‌کنند، کمتر یا با وسواس بیشتری به سمت تلویزیون می‌آیند. این مساله در ارتباط با شما چگونه است؟

برای من کار در تلویزیون شوخی نیست. بعضی اوقات حتی از سینما هم برایم جدی‌تر است.

چرا؟

از آنجا که تلویزیون با طیف وسیعی از مخاطبان در ارتباط است، سعی می‌کنم با حساسیت به آن نزدیک شوم.
متاسفانه در این سال‌ها سینما بیشتر جنبه تجاری و سرگرمی پیدا کرده است. گذشت آن زمانی که بازیگر کم‌کار باشد، اما در عین حال شاهکار انجام دهد. به هر حال کار در تلویزیون در حال حاضر برایم مهم‌تر و جدی‌تر است.

چه چیز سینما شما را آزار می‌دهد؟

بیشتر قصه‌ها. وقتی خلاصه داستان فیلم‌ها را می‌خوانم واقعا عصبانی می‌شوم. همه داستان‌ها روی محور جوانی و عاشقی می‌چرخند. انگار که ما هیچ دغدغه و موضوع دیگری نداریم. مثلا چرا ما فیلم‌هایی نداریم که نقش اول آن را یک زن سالخورده بازی کند. مگر در جامعه ما این نوع زن‌ها وجود ندارند؟

ما متاسفانه چون ماجرای بازگشت سرمایه در میان است، تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌ها دنبال این‌گونه سوژه‌ها نمی‌روند و ترجیح می‌دهند کارهایی را بسازند که مخاطب فقط سرگرم باشد و بخندد. البته مخاطب هم این وسط مقصر است. به گونه‌ای که حتی در این سال‌ها این مخاطب بوده که روند فیلمسازی ما را تعیین کرده است.

خب شاید چون او (مخاطب) جایگزین بهتری نداشته است؟

این‌طور نیست. چون به هر حال فیلم خوب، خوب است. مگراتوبوس شب فیلم بدی بود؟ اما فروش قابل توجهی نداشت.

خب مگر ما چقدر از این دست فیلم‌ها در طول سال داریم؟

شاید کم باشند، اما می‌توانیم بیشتر روی آنها کار کنیم. من نمی‌دانم این بیماری سینما از کجا شروع شد که قصه‌هایمان فقط عشق دختر و پسرهاست و لاغیر. یکی دیگر از دلایلی که سعی می‌‌کنم در تلویزیون حضور بیشتری داشته باشم، این است که لااقل در کارهای تلویزیون جنبه ادبیات نمایشی بیشتر است تا زرق و برق کار و حداقل معنا و مفهوم دارد و هدفی را دنبال می‌کند.

پس با من موافق هستید که سینما شکل حرفه‌ای‌اش را از دست داده است؟

من عنوانی انتخاب نمی‌کنم و تیتر نمی‌زنم. اما اعتراف می‌کنم که آن احساس رضایت قلبی را در کارهای سینمایی‌ به دست نیاورده‌ام و در معدود کارهایی بوده که این احساس را داشته‌ام.

مثال بزنید؟

در فیلم‌های رستگاری در 20/8 دقیقه، واکنش پنجم و شمعی در باد این احساس را به دست آوردم.

در خصوص چه نقش‌هایی با احتیاط رفتار می‌کنید؟

در خصوص نقش‌هایی که اصلا آنها را نمی‌شناسم. در چنین شرایطی سعی می‌کنم اصلا به طرف آنها نروم. حتی گاهی به خاطر شرایط روحی‌ای که داشتم و نتوانسته‌ام روی نقشم تمرکز کنم آن پیشنهاد را نپذیرفته‌ام. چون بیشتر توجه‌ام روی دغدغه‌هایم بوده است و از آنجا که دوست ندارم نان حرام بخورم و کم‌فروشی کنم، از آن کار گذشته‌ام.

اما من احساس می‌کنم در ارتباط با نقش‌های منفی هم خیلی با‌احتیاط رفتار می‌کنید؟

این طور نیست. من نقش‌های منفی را هم تجربه کرده‌ام.

نقش‌های ماندگار از نظر شما؟

نقش عزت‌الله انتظامی در فیلم گاو، بهروز وثوقی در سوته‌دلان و گوزن‌ها، پرویز پرستویی در آژانس شیشه‌ای و مارمولک و نقش‌های مهدی هاشمی از سریال سلطان و شبان تا رقص پرواز.

از زمان پخش مدار صفر درجه، زمان زیادی گذشته است، اما مایلم کمی با هم در ارتباط با این کار صحبت کنیم.
مدار صفر درجه چه جایگاهی در پرونده هنری شما دارد؟


این مجموعه جزو کارهایی است که آن را با عشق انجام دادم. علی‌رغم همه سختی‌هایی که داشت.

از تجربه بازی در کنار بازیگران دیگر کشورهای دنیا بگویید. چقدر برایتان جذاب بود؟

از این نظر تجربه دلچسبی بود. یادم می‌آید وقتی با بچه‌ها صحبت می‌کردیم، همه معتقد بودند گاهی باید این اتفاق بیفتد. هر چند که ما باید در بازیگری به یک زبان مشترک می‌رسیدیم تا بازی هر بازیگر از هر ملیتی قابل درک و قابل لمس باشد. به هر حال هدف ما یک تعامل همه‌جانبه بود و خوشحالم از این‌که مخاطب توانست با این کار ارتباط برقرار کند.

دیالوگ‌های حسن فتحی، دیالوگ‌های آسانی نیستند. با آنها چگونه ارتباط برقرار کردید؟

وقتی کاری برای آدم جذاب باشد، آن سختی تحت‌الشعاع قرار خواهد گرفت.

آقای فتحی در دیالوگ‌نویسی دارای سبکی هستند که بی‌نهایت جذاب است. در واقع زندگی در دیالوگ‌ها و شخصیت‌های‌ قصه‌هایشان جاری‌ است.

بازیگری صرفا درست‌خواندن متن و درست‌بیان کردن دیالوگ‌ها نیست. بلکه بازیگری برشی از زندگی است.

بهتر است کمی هم در مورد خود شهاب حسینی صحبت کنیم. آخرین بار کی به سینما رفتید؟

من سالهاست سینما نرفته‌ام.

چرا؟

بازیگر به هر دلیلی به سینما می‌رود تا در آن پرده عریض و طویل نتیجه کارش را ببیند.

اما به هر دلیلی نمی‌تواند. مثلا من رفتم فیلم گرداب را ببینم. اما تا عکس خودم را با آن لبخند بی‌معنا دیدم، برگشتم و نرفتم. باور کنید عکس سر در سینما هیچ ربطی به فیلم نداشت. همین چیزها باعث می‌شود که نتوانم از دیدن فیلمهایم در سینما خوشحال شوم.

اما دیدن کارهایتان با مخاطب تجربه زیبایی می‌تواند باشد.

بله، اما من نتیجه کارم را از مخاطب تلویزیون هم می‌توانم بگیرم. چون خیلی از آنها مخاطب سینما هم هستند. بنابراین نتیجه کارهایم را بر این اساس ارزیابی می‌کنم.

کاش «سیر» می‌شدم

اگر قرار باشد 7 نفر از اعضای سینما را برای بودن در کنار سفره هفت‌سین‌تان انتخاب کنید، این 7 نفر چه افرادی هستند؟

نمی‌توانم اسم ببرم چون ما یک خانواده هستیم و نمی‌توانم بین اعضای خانواده‌ام تفاوتی قائل شوم. بیشتر تمایل دارم یک سفره هفت‌سین در میدان آزادی چیده شود و مردم دور آن جمع شوند و همه در کنار هم عید را جشن بگیریم. این گونه زیباتر است.

اگر قرار باشد غیر از حرف سین حرف دیگری از حروف الفبا را انتخاب و براساس آن سفره بچینید، چه خواهید کرد؟

 من حرف «ش» را انتخاب می‌کنم و سفره‌ام را براساس شعر، شور، شعور، شادی، شهامت، شجاعت و شایستگی خواهم چید.

دوست داشتید نقش کدام سین را در سفره هفت‌سین داشتید؟

سیر را انتخاب می‌کردم. چون بدبوی پر خاصیتی است.

معمولا کسی سیر را به خاطر بویی که دارد دوست ندارد، اما قطعا برای بدن لازم است.

دوست دارید در سال 87 به چه چیزهایی برسید؟

نمی‌دانم. امیدوارم با هوش و ذکاوت بیشتر، بازیگر خوبی برای زندگی واقعی خودم باشم و در واقع بتوانم نقش ماندگارم را در زندگی واقعی‌ام بازی کنم که البته کار بسیار دشواری است. به نظرم نقش واقعی بازیگر در زندگی واقعی‌اش از همه نقش‌ها دشوارتر است.

سال 87 ...؟

امیدوارم سال رسیدن به همه آرزوهای خیر و قشنگ برای همه هموطنانم باشد.

 محبوبه ریاستی‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: