روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 08 خرداد 1396 / 03 رمضان 1438 / a 29 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 12:03
شماره خبر: 100933768669
پرونده‌اي براي حاشيه و متن تغيير رويکرد صداوسيما در چند سريال تلويزيوني‌
عبور از ميدان مين‌
وقتی رئیس سازمان صداوسیما در پنجمین همایش سراسری تبیین افق رسانه، از تحول در محتوا و ساختار در رسانه ملی سخن گفت و حتی تخمین زد که ورود به عرصه‌های جدید ممکن است با آسیب‌ها و انتقاداتی همراه باشد، نمی‌شد پیش‌بینی کرد که او از چه منظری به این قصه نگاه می‌کند. او البته پیشاپیش راهبرد سازمان را هم بیان و تاکید کرد پاسخ گفتن به همه نقدها ضرورتی ندارد، ولی باید آسیب‌ها را شناخت و نقاط ضعف را بتدریج اصلاح کرد.

او در ششمین نشست مدیران رسانه ملی تصریح کرد:آوردن معارف دینی در کارهای جذاب از رسالت های ماست و رسانه مسئولیت دارد هرگونه خطوط قرمز بی ارتباط و نابجا را کنار بگذارد. تغییر این رویکرد خیلی زود خودش را در برنامه‌های مختلف نشان داد و در برنامه‌های نمایشی هم در 2 مقطع بیشتر نمود پیدا کرد. اول موقع پخش سریال‌های مناسبتی ماه رمضان بخصوص سریال‌های میوه ممنوعه و اغما و بار دیگر زمان پخش سریال «ساعت شنی». اینجا بود که بحث های جدی تری شکل گرفت که آیا اساسا رسانه باید وارد این حوزه ها شود یا آن ها را به فراموشی بسپارد.

با این که به طور کلی و بخصوص در کشور ما همه چیز به همه چیز ربط پیدا می‌کند، این نوشته می‌کوشد فارغ از آن «همه چیز»، پرونده‌ای گزارشی از این تغییر رویکرد تلویزیون در برنامه‌های نمایشی‌اش و حواشی آنها ارائه کند؛ هرچند که تولیدات نمایشی با ارزش امسال، فقط به همین 3 سریالی که اینجا درباره‌شان حرف زده‌ایم، محدود نمی‌شود.

کار ساخت سریال «میوه ممنوعه» ا‌ز سوم تیر کلید خورد. خلاصه داستانی که این سو و آن سو در خبرهای مراحل مختلف تولیدش می‌خواندیم نشان می‌داد که باید منتظر کار قابل تاملی باشیم. داستان یک پیرمرد تاجر و ثروتمند و به اصطلاح بازاری و البته مومن و معتقد که برای کسب این ثروت از راه خدا دور نشده بود؛ ولی حالا بعد از سال‌ها به یک دختر جوان دل می‌بازد و عقل و دین از کف می‌دهد. نقش این پیرمرد عاشق را  که هوای معرکه‌گیری به سرش زده‌ بود، علی نصیریان بازی می‌کرد که توانست بعد از سال‌ها پوسته نقش‌های تکراریش را بشکند و با تولد دوباره‌اش در نقش حاج یونس فتوحی ثابت کند که شکفتن و تولد در بازیگری ربطی به سن و سال ندارد و همیشه می‌شود منتظر یک اتفاق خوب بود. به او می‌شود اضافه کرد امیر جعفری را که نقش جلال پسرش را بازی می‌کرد و به نوعی تداعی‌کننده نقش آقازاده و پولدارهایی دو رو و ریاکاری بود که پشت نقاب ثروت و البته با  ظاهری فریبکارانه برای رسیدن به هدف درست یا غلطشان از هیچ کاری فروگذار نمی‌کنند. جعفری هم در این نقش توانست با هدایت خوب فتحی و دیالوگ‌هایی که انگار در مورد او درخشان‌تر و جذاب‌تر از کار درآمده بود، نمک ذاتی‌اش را که تا آن موقع در سریال‌های 90 شبی و طنزهای کم‌مایه‌تر خرج‌ کرده بود، بهتر نشان بدهد. همه اینها در کنار کنایات و اشارات پیدا و ناپیدای دیگر کار باعث شد، میوه ممنوعه از همان شب‌های اول و پیش از داغ شدن موتور بقیه سریال‌ها  لااقل در نظر مخاطبان جدی‌تر  خوش بنشیند و البته بیش از آن حساسیت‌هایی را هم در پی داشته باشد.

موافقان به این استناد می‌کردند که سوژه میوه ممنوعه خط قرمز نیست و از 2 داستان کلاسیک ادبیات شرق و غرب  یعنی «شیخ صنعان» که از ادب کهن ماست و «شاه لیر» شکسپیر الهام گرفته شده است‌

برخلاف نظر منتقدان و بینندگان جدی‌تر تلویزیون، براساس آمار مرکز تحقیقات صداوسیما تا هفته دوم رمضان، یک وجب خاک در رتبه اول ایستاد و اغماء و میوه ممنوعه به ترتیب در جایگاه دوم و سوم قرار گرفتند؛ ولی به مرور نگاه‌ها به سمت آنها چرخید و کفه به نفعشان سنگینی کرد. به تبع این قضیه، حساسیت‌ها هم بیشتر خودش را نشان داد و به قول عفیفه (تهیه‌کننده) وقتی سریال گل کرد و مخاطبش بیشتر شد، شیطنت و سنگ‌اندازی بعضی‌ها هم بیشتر شد.

سوژه «میوه ممنوعه» خط قرمز نیست‌

همان کسانی که موقع پخش سریال‌های طنز و خنده‌دار از کمبود محتوا شکایت داشتند، گله می‌کردند که چرا در این سریال روحیه نشاط و شادی کمتر لحاظ شده و ناکامی‌ها و شکست‌ها بیشتر غلبه دارد یا مثلا اعتراض داشتند که چرا همیشه سر آدم مسلمان و خوب یک وجب خاک کلاه می‌گذارند یا چرا هر کس که دارای حرکات و سکنات دینی است و قیافه موجهی دارد فقط به پوسته دین چسبیده و چیزی که نمایش داده می‌شود، اصیل و واقعی نیست. گرفتن وقت مردم و بازداشتن آنها از عبادت در ماهی مثل رمضان که اساسا ماه خودسازی و عبادت است، اعتراض دیگر آنها بود. می‌گفتند تعدد سریال‌ها وقت مردم را می‌گیرد و آنها را از رفتن به مساجد بازمی‌دارد، اعتقاد داشتند در این سریال‌ها ظواهر اسلامی بشدت مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته است.

یکی از این منتقدان  حجت‌الاسلام عباس معلمی- گفت: در میوه ممنوعه یک خواننده قهرمان و سالک می‌شود؛ ولی فردی که ظاهرش مناسب است و ریش دارد و همسر محجبه‌اش معلم است ضدقهرمان می‌شود. دختر خانواده هم در جایی می‌گوید نماز و روزه پدر و مادر من برایشان حجاب شده است.

اما در مقابل، موافقان به این استناد می‌کردند که سوژه میوه ممنوعه خط قرمز نیست و از 2 داستان کلاسیک ادبیات شرق و غرب  یعنی «شیخ صنعان» که از ادب کهن ماست و «شاه لیر» شکسپیر الهام گرفته شده است.
کارگردان سریال هم در یک نشست خبری در دفاع از کارش گفت: پیشگیری، مهم‌تر از درمان است. این حرف در حوزه سیاست و اقتصاد یک معنا دارد و در حوزه فرهنگ یک معنای دیگر. جامعه مثل خانواده، هم لحظه‌های زیبا دارد و هم لحظه‌های تلخ و گس. اگر چشممان را روی بعضی چیزها ببندیم، به ضررمان تمام می‌شود. درست مثل کاری که چند سال پیش درباره ایدز کردیم و بعد به علت ندادن اطلاع و آگاهی و پیشگیری، ایدزی‌ها بیشتر شدند. ما باید مثل همه جوامع بنشینیم و درباره مشکلات فرهنگی و خانوادگی‌مان رودررو و چشم در چشم حرف بزنیم. خانواده‌های ما باید این را یاد بگیرند.

مسوولان سازمان هم وارد گود شدند و در مناسبت‌های مختلف درصدد پاسخگویی به انتقادها برآمدند، چون به قول عفیفه: «در تلویزیون هر برنامه از لحاظ ارائه طرح تا زمان مونتاژ و پخش زیر نظر واحدهای مختلف سازمان است و این جوری نیست که تلویزیون یکهو تصمیم بگیرد برنامه‌ای را پخش کند و بعد هم با یک تولید غیرمنتظره روبه‌رو شود.»

مرتضی میرباقری، معاون سیما در گفتگو با یک خبرگزاری گفت: مدعی هستیم براساس روش قرآن عمل کرده‌ایم. در قصه‌های قرآنی هم منفی‌ها ذکر شده است؛ اما مسائل منفی را هم باید هنرمندانه بیان کنیم و در اغما و میوه ممنوعه دقیقا همین کار را کرده‌ایم. این‌ که برای نشان‌دادن امیدها فقط مثبت‌ها را نشان بدهیم، درست نیست.
او در بخش دیگری از سخنانش هم به ادعاهای مطرح شده که این سریال‌ها فرصت عبادت را از مردم می‌گیرد، پاسخ داد: برای این‌که مساجد برای مردم جذاب باشد، گرفتن آنتن رسانه کافی نیست. اگر بخشی از نیروهای ما درست عمل می‌کند نباید آن را برای جای دیگر ضعیف کنیم.

ضمن آن که برنامه‌های سریال‌های ویژه رمضان به گونه‌ای تنظیم شده بود که امکان حضور مومنین در مساجد مهیا باشد. روزهای پایانی ماه رمضان با روزهای اوج سریال همراه بود. روزنامه‌ها و مطبوعات مدام سراغ بازیگران و عوامل این سریال می‌رفتند و با آنها  مصاحبه می‌کردند. حسن فتحی که میوه ممنوعه، مدار صفر درجه‌اش را که به صورت هفتگی از شبکه یک پخش می‌شد ماسکه کرده بود، از فرصت‌هایی که پیش می‌آمد استفاده می‌کرد تا نظر مخاطبان را به سمت آن کار که به زعم خودش بیشتر رویش زحمت کشیده بود، جلب کند. حتی ابایی هم نداشت که کار جدیدش به نفع آن یکی مایه بگذارد و بگوید که میوه ممنوعه یک کار مناسبتی است و با فشارهای زمانی و خاص این‌جور کارها ساخته شده، بنابراین به همان اندازه هم باید رویش حساب باز کرد؛ اما گوش شنوا کجا بود؟ او خوشش می‌آمد یا نه، میوه ممنوعه خیلی بیشتر از مدار صفر درجه میان مردم گل کرده بود و تجربه نشان داده که گل کردن یا نکردن یک کار خیلی چیز حساب ‌شده و مشخصی نیست که بشود جلویش را گرفت یا به سمت دیگری هدایتش کرد. نمونه‌اش جوک‌ها و لطیفه‌هایی بود که ملت با پیامک برای گوشی‌های هم ارسال می‌کردند یا بازی قدیمی اما جذاب پیش‌بینی پایان سریال‌ها در روزنامه‌ها و مجله‌ها.

پایان میوه ممنوعه خیلی آن چیزی نبود که انتظارداشتیم. در نهایت مثل بقیه نمونه‌های مشابه این سال‌ها، در یکی دو قسمت آخر همه چیز جمع و جور می‌شد و با یک پایان خوشحال‌کننده خوشگل و موزیکال، حاج ‌یونس و قدسی و بقیه می‌رفتند سر خانه و زندگی‌شان، انگار که نه هستی‌آمده و نه رفته. نوازنده بودن دامادش هم اینجا حسابی به کار می‌آمد و این اجازه را می‌‌داد که این پایان با یک صورت موزیکال بهتر جمع و جور بشود. مهم نیست که این پایان با پایان ایده‌آلی که فتحی و نویسنده‌هایش در نظر داشتند، هماهنگ بود یا نه! اتفاق اصلی سریال در طول پخشش افتاده بود، در همان عاشق شدن حاج یونس به عنوان نماد یک آدم کاسب متشرع و بازاری، در همان مصرع «70 سال عبادت، یک شب به باد می‌ره» ترانه افشین یداللهی برای تیتراژ، در همان تصویر گنگ و فلوی دانه‌های درشت تسبیح قرمزی که هستی به حاج یونس هدیه داده بود و حالا ساسان توکلی فارسانی  مهم نیست چقدرش به خاطر کمبود زمان  همان را گذاشته بود روی تیتراژ و خیلی جاهای دیگر. اتفاق همان موقع‌ها افتاده بود و می‌دانید که اتفاق هیچ‌وقت خودش نمی‌افتد.

با همه اینها پرونده انتقادات به این سریال، با قسمت آخرش هم تمام نشد و چیزی حدود 20 روز بعد مشاور امور زنان استاندار تهران، در اظهاراتی عجیب  این سریال را عامل بالاتر رفتن آمار طلاق در روزهای اخیر توصیف کرد.
در عین حال تجربه میوه ممنوعه ثابت کرد که به قول حسن فتحی: خط قرمز بودن بعضی مفاهیم و موضوعات، توهمی بیش نیست که عمدتا از علایق و سلایق فردی و شخصی ناشی می‌شود.

موضوعی ماورایی با استانداردهای تلویزیون‌

اغماء خیلی دیرتر از چیزی که باید کلید خورد. اگر سیروس مقدم که به عنوان یک کارگردان تندکار و سریع که نتیجه نهایی کارش هم دست‌کم استانداردهای یک کار تلویزیونی را دارد پشت کار بود، در عوض علیرضا افخمی که اول قرار بود فیلمنامه حاضر و آماده داریوش مختاری را بازنویسی کند هوس کرد آن را تمام و کمال و البته آرام و با طمانینه از نو بنویسد و مهم‌ترین عاملی بود که جلوی سرعت گروه سازنده را گرفت و این دغدغه را برای رضا جودی (تهیه‌کننده) و گروهش پیش می‌آورد که نکند نتوانند آن را به موقع به پخش برسانند.

اغماء گذشته از ماجرای دیر رسیدن فیلمنامه به گروه، ابتدای تولیدش نیز به مشکلات دیگری برخورد؛ مثلا این که پس از چندین و چند قسمت قرار شد دکتر بردیا با بازی لعیا زنگنه، بیرون بیمارستان چادری باشد و همین از مقدم و گروهش برای تصویربرداری مجدد آن سکانس‌ها وقت زیادی گرفت. حتی زمزمه‌هایی به گوش رسید که زنگنه قهر کرده و می‌خواسته از کل کار انصراف بدهد؛ اما به هر حال، اغماء همچنان که انتظار می‌رفت به خاطر موضوع ماورایی‌اش، خیلی زود بین مردم جا باز کرد و مقبول افتاد. گذشته از حضور مقدم در پشت دوربین که انگار تلویزیون هم قاعده موفقیت نسبی سریال‌های او را پذیرفته، بازیگرانی مثل امین تارخ، لعیا زنگنه، ایرج نوذری، ناصر ممدوح، حامد کمیلی و نفیسه روشن هم توانست حضور مخاطبان را به همراهی‌شان مطمئن کند.

اما مخالفان هم انتقادات و حرف‌های خودشان را داشتند، بخصوص که این بار برای چندمین بار سوژه‌ای فقهی  عرفانی دستمایه سریال شده بود و در فقه و عرفان هم در حالت عادی به اندازه کافی اختلاف نظر و عقیده وجود دارد. به طور کلی آنها به ماجرای تجسم شیطان در قالب یک انسان اعتراض داشتند و می‌گفتند اگر این اتفاق در عالم واقعیت هم بیفتد، نظم جامعه به هم می‌خورد و دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. به عقیده این گروه، در خلق چنین داستان‌هایی نباید داستان‌های انبیاء را که در آنها شیطان به صورت انسان مجسم شده، ملاک قرار داد و البته هر کدام از آنها هم در اثبات نظر و برداشت خودشان از این ماجرا دلایلی دارند؛ مثلا به گفته یکی از آنها: «وضعیت شیطان قبل و بعد از اسلام فرق کرده است. روایت است که پس از بعثت پیامبر دست و پای شیطان بسته شده و شاید یکی از مصادیق این دست و پا بسته شدن، ناتوانی تجسیم او باشد.»

البته نماینده‌ای جنجالی‌ مثل عماد افروغ هم اغماء را قابل تقدیر دانست. حجت‌الاسلام میرتاج‌الدینی، نماینده مردم تبریز هم اغماء و میوه ممنوعه را بهترین‌های امسال توصیف کرد و گفت در اغماء هیچ نقطه مخالف مبانی دینی ندیده است: «تجسم شیطان به شکل افراد مختلف در تعالیم دینی ما آمده و چنین امکانی وجود دارد. شیطان کارهای بد را به شکلی زیبا تزیین می‌کند و تنها دعوت‌کننده است و این انسان‌ها هستند که او را اجابت می‌کنند.» وی ادامه داد: برخی می‌گویند چرا شیطان سراغ آدم‌های مذهبی رفته و چرا در میوه ممنوعه فردی متدین گرفتار شیطان می‌شود. باید گفت شیطان اساسا ماموریتش فریب آدم‌های خوب و سالم است.

وی ضمن تشکر از صداوسیما که با تدبیر در تنظیم ساعات پخش سریال‌ها امکان حضور مردم را در مساجد فراهم کرده، اعلام آمادگی کرد که در میزگردی با مخالفان و منتقدان به گفتگو و مناظره بنشیند.

اما مسوولان تلویزیون هم که بی‌مقدمه وارد گود این موضوع نشده بودند در فرصت‌های مختلف به انتقاداتی که از کار می‌شد، جواب می‌دادند. علیرضا برازش که زمانی به عنوان مشاور سریال‌هایی از این دست، کارش را با سازمان شروع کرد و خیلی از این تولیدات با پشتوانه تحقیقات او شکل گرفته بود، حالا بر مسند مدیر شبکه یک یا شبکه ملی تلویزیون تکیه زده و قاعدتا یکی از اصلی‌ترین افرادی بود که باید به این انتقادات و شبهات پاسخ می‌داد. او با حمایت از اغماء که تمام و کمال در دوره مدیریت او برای این شبکه تولید شده بود و با تاکید بر این که «باید اجازه بدهیم فضا باز بشود تا حرف‌های جدی و تازه‌تری بشنویم»، درباره مسائلی مثل به تصویر کشیدن و تجسم شیطان گفت: وقتی خدا به این موضوع پرداخته، چرا ما نباید بپردازیم؟ اگر قرار باشد روسای سازمان یا روحانیت و منتقدان ما دل و جرات را از همکاران ما بگیرند، پیشرفت نخواهیم کرد. باید حرف‌های جدی‌تر و تازه‌تری زده شود.

پزشکان هم اعتراض کردند!

اعتراض به اغماء فقط به مسائل عرفانی و فقهی مربوط نمی‌شد. بخش دیگری از آن هم به اعتراض صنف پزشکان برمی‌گشت که گذشته از شکل روابطی که بین شخصیت‌های این سریال حاکم بود، به درستی یا نادرستی اطلاعات پزشکی‌اش هم گله‌مند بودند.

ماجرایی که از فیلم سینمایی «شوکران» بهروز افخمی و اعتراض جماعت پرستارانی شروع شد که می‌گفتند چرا فیلمساز، شخصیت اصلی داستانش را که به عقد موقت یک مرد متاهل درمی‌آید، از میان این صنف انتخاب کرده است؟ پس از آن گاه و بیگاه شاهد اعتراض‌های مشابهی در اصناف دیگر هم بوده‌ایم که خیلی هم جدی نبوده. اما تولید فیلم‌ها و سریال‌هایی که شخصیت اصلی‌شان پزشک یا پرستار است و داستانش در فضای بیمارستان و اتاق عمل و این جور جاها می‌گذرد، از قبل بیشتر شده و به دنبالش صدای اعتراض آنها هم مدام بالاتر رفته. این که چه جذابیت‌هایی باعث می‌شود کارگردان‌ها و سریال‌سازها اینقدر با علاقه داستانشان را در این جور جاها روایت کنند، بحث مفصلی است که در جای خودش باید مفصل به آن پرداخت. ولی شاید در نگاه اول بشود پیچیدگی‌، جذابیت و دیسیپلین ظاهری آنها و فضای کارشان را مهم‌ترین دلیلی دانست که هنوز با وجود این ‌که دوره واردات دکترهای هندی و پاکستانی گذشته و خودمان دربه‌در دنبال راهی برای صادرات تولیدات مازادمان در این زمینه می‌گردیم، چیزی ازش کم نشده؛ جذابیتی که شاید به همان آرزوی روتین و تکراری همه پدر و مادرهای دوره ما برمی‌گردد که بی‌دلیل دوست داشتند تا عزیزدردانه‌هایشان را در لباس سفید پزشکی ببینند، اما طبیعی است که هیچ‌کس مثل خود این قشر به زندگی و روابط و کارشان مسلط نباشد و نتواند آن جور که باید و شاید آن را بازآفرینی کند.

البته این را یادتان نرود که وقتی کاری زیادی دیده می‌شود، ناخودآگاه روی نقاط ضعف کار هم بیشتر تکیه می‌شود. عمرا به فکرتان هم خطور نمی‌کند که به «میوه ممنوعه» هم اعتراض پزشکی شده باشد. آن صحنه‌ای که هستی و حسابدارش در قهوه‌خانه پاتوقشان نشسته‌اند و جعبه قرص‌های قلب پدر هستی از جیب حسابدار می‌افتد، یادتان هست؟ همان تک‌پلان کوتاه از جعبه این قرص‌های گرانقیمت که برای افراد مستعد به سکته‌های قلبی و مغزی تجویز می‌شود، باعث شد خون یک شرکت داروسازی داخلی به جوش بیاید و یک عریضه عریض و طویل بنویسد با این مضمون که: «مایه بسی تعجب است، در جایی که شرکت‌های داروسازی داخل کشور به طور رسمی و قانونی از تبلیغات داروهای خود در رسانه‌های عمومی محروم می‌شوند، چگونه دست‌اندرکاران سیما شب‌های متوالی اجازه نمایش جعبه و ذکر نام یک داروی خارجی گران را می‌دهند؟»

در ادامه هم از مسوولان صداوسیما بخواهد به تهیه‌کننده‌هایش تذکر بدهد که در این زمینه بیشتر توجه کنند و این دفعه اگر خواستند جعبه دارو را هم نمایش بدهند، از نمونه محصولات داخلی استفاده کنند.

و اما صداوسیما عامدانه بخش زیادی از این انتقادها را بی‌پاسخ گذاشت تا در جای خودش به آنها بپردازد. ضرغامی 23 مهر در ششمین نشست سراسری مدیران رسانه ملی با اشاره به این‌که وظیفه ما مخاطب‌آفرینی و هدایت سلیقه مردم است، گفت: رسانه ملی می‌تواند در همه عرصه‌‌ها وارد شود. با این روش می‌توانیم آسیب‌های اجتماعی را پیگیری کنیم و آن را به گوش مردم برسانیم.

او با تاکید بر این‌که از نظر ما خط‌‌‌ قرمزی وجود ندارد، به نوعی راهبرد خود و سازمان صداوسیما را در مواجهه با انتقادها مطرح کرد و گفت: اگر هم جایی سر مساله‌ای عقب می‌کشیم، به د‌نبال راه بهتری برای عمل هستیم. مسائلی مثل انسان‌شناسی باید مطرح شوند. من موقع پخش میوه ممنوعه و اغماء مطالعاتی درباره موضوعات آنها داشتم و از تمثیلات موجود در آنها لذت بردم. مسوولیت رسانه این است که هر نوع خط قرمز بی‌ارتباط و نابجایی را کنار بگذارد.

 در ساعت شنی سرنوشت فقیر به غنی گره می‌‌‌خورد و نیاز باعث می‌شد هر دو در وضعیتی مشابه قرار بگیرند و سرنوشت دومشان به عنوان 2 نماینده از 2 طبقه مختلف اجتماعی به هم گره بخورد

وی در مراسم تجلیل از عوامل همین دو سریال پرحاشیه ماه رمضان با اشاره به افزایش 10 درصدی مخاطب در مقایسه با سال گذشته و رسیدنش به 60 درصد، تاکید کرد: خیلی از خط ‌قرمزها را دیگران برای ما ایجاد کرده‌اند. در سریال‌های ماه رمضان امسال وارد حوزه‌هایی شدیم که مثل میدان مین بود. روزی نبود که آقای میرباقری جلسه نداشته باشند و در پی رفع شبهه نباشند. اما دیگر نباید از این مرحله عقب‌نشینی کرد، بلکه باید برای آینده گام‌های جدی‌تر برداشت. این کف را نباید پایین‌تر آورد.

ضرغامی جای دیگر هم در پاسخ به این پرسش که صداوسیما تا چه اندازه می‌تواند در مقابل فشارهایی که از جانب جاهای مختلف وارد می‌شود مقاومت کند، گفت که باید به این فشارها بی‌توجهی کرد و برای انجام درست رسالت اصلی و اجرایی‌ کردن برنامه‌های تاثیرگذار، سازنده و آسیب‌شناسانه آنها را تحمل کرد.

کاری جسورانه و متفاوت

می‌شود تمام اتفاقات سریال‌های ماه رمضان را مقدمه‌ای دانست برای پخش سریال «ساعت شنی» و اتفاقات حاشیه‌ای این سریال که از آن به عنوان سورپرایز جدید و نسبتا زودهنگام تلویزیون تعبیر شد و باعث شد جدال مخالفان شکل علنی‌تری به خودش بگیرد.

فیلمنامه نهایی که آماده شد، محمدرضا شریفی‌نیا که نامش با عنوان «انتخاب بازیگر» هم گره خورده، این بار این کار را برای تلویزیون انجام داد و الحق والانصاف هم کارش خیلی خوب جواب داد. حضور بازیگرانی مثل رویا نونهالی، رویا تیموریان، ژاله علو، داریوش ارجمند، بیژن امکانیان، کوروش تهامی، کمند امیرسلیمانی و پوریا پورسرخ بیننده را برای تماشای سریال کنجکاو می‌کرد و مهراوه شریفی‌نیا در نقش مهشید، آزیتا حاجیان در نقش مش دریا، نسرین مقانلو در نقش مینا، شهره لرستانی در نقش قناری، برزو ارجمند در نقش همسر مهشید بازی‌های خوب و به یاد ماندنی‌ از خودشان به جا گذاشتند.

تصویربرداری کار از 10 اردیبهشت در تهران شروع شد و 8 ماه طول کشید تا اولین قسمتش در 12 آذر از آنتن شبکه یک پخش بشود و از همان قسمت اول هم  حساسیت‌ها شروع شد. مخصوصا که تلویزیون برای پخش کار ویژگی‌های خاصی را در نظر گرفته بود که بی‌برو برگرد در تشدید حساسیت‌ها و واکنش‌ها موثر بود.

اولین و مهم‌ترین ‌آنها پخش یک سریال به صورت منظم و هر شب بود. تلویزیون موفقیت این روش پخش را علاوه بر سریال‌های روتین طنز شبانه و همین‌طور مناسبتی، در سریال «نرگس» هم تجربه کرده بود و همین تجربه موفق کافی بود تا به پیشنهاد گروه رسانه روزنامه جام‌جم سریال‌های معمولی‌اش را هم با این سبک پخش کند. این کار باعث شد چیزهایی که به گمان مخالفان نقطه ضعف سریال حساب می‌شد، راحت‌تر و بیشتر به چشم بیاید و حساسیت ماجرا بیشتر بشود.

کار دیگری که برای اولین بار با پخش این سریال آغاز شد، توصیه تلویزیون برای تماشا نکردن افراد زیر 16 سال بود. کاری که البته در نظام رسانه‌ای و تلویزیون‌های سراسر دنیا کار جدیدی نیست و کارشناسان هم از مدت‌ها قبل لزوم انجامش را به تلویزیون گوشزد می‌کردند.

در ساعت شنی سرنوشت فقیر به غنی گره می‌‌‌خورد و نیاز باعث می‌شد هر دو در وضعیتی مشابه قرار بگیرند و سرنوشت‌شان به عنوان 2 نماینده از 2 طبقه مختلف اجتماعی به هم گره بخورد. موضوع رحم جایگزین یا اجاره‌ای به عنوان بستر اصلی ماجرا در کنار قصه‌های فرعی دیگر جذابیت خیلی زیادی را برای دنبال کردن یک درام ایجاد کرد.

مردم هم از همان قسمت‌های اول متوجه تفاوت کار با سریال‌های دیگر شدند و فهمیدند که بله گفتن یک دختر خانم به یک آقا پسر موضوع اصلی کار نیست. آنها از جعبه جادو چیزهایی را می‌دیدند که پیش از این از آنها به عنوان تابو یاد می‌شد. منتقدان سینمایی نیز ساعت شنی را کاری متفاوت، جسورانه و جذاب ارزیابی کردند که در تولیدش وسواس زیادی به کار رفته بود.

همان موقع‌ها بود که موج اظهار‌نظرها و مخالفت‌ها درباره کار به راه افتاد. در مقابل موافقان که می‌گفتند تلویزیون موظف به طرح همه مسائل اجتماعی است و باید درهایش را به سوی همه این مسائل باز بگذارد، مخالفان ساعت شنی را ابزار تهاجم فرهنگی، سیاه نمایی و ترویج ابتذال توصیف کردند و گفتند اولا از کجا معلوم اینها واقعی باشد و اصلا مگر تلویزیون باید همه واقعیت‌ها را پخش کند؟ یکی گفت که این مجموعه او را یاد داستان‌های صادق هدایت و کافکا می‌اندازد و نماینده‌ای ساعت شنی را ابزار تهاجم فرهنگی خواند.  و دیگری خواستار حذف صحنه‌‌هایی از این سریال شد که با عنوان غیراخلاقی ازشان یاد می‌کرد و یک عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هم در گفتگو با رجانیوز انتقاداتش را متوجه کلیت برنامه‌های صداوسیما کرد و مدعی شد تولیداتش به دهن‌کجی به ارزش‌‌ها گرایش پیدا کرده است. حتی غلامحسین الهام سخنگوی دولت هم به صراحت با این سریال تلویزیونی مخالفت کرد و گفت: «برخی سریال‌ها حریم خانواده را نشانه می‌گیرند و محتوای آنها می‌تواند به از هم پاشیدن خانواده‌ها و بی‌شخصیت کردن زنان منجر شود. مباحثی که این سریال‌ها به تصویر می‌کشد، در جامعه ما جایی ندارد. در کجای جامعه ما زنان این‌گونه مادری می‌کنند و عده‌ای از این طریق به تجارت مشغول می‌شوند؟»

وی در عین حال تاکید کرد این موضوعی نیست که همه شخصیت‌های دولتی رویش اتفاق نظر داشته باشند.این در حالی بود که  مرتضی تمدن  نماینده مجلس و عضو ناظر قوه مقننه بر صداوسیما   جسارت و نو بودن سریال را مهم ترین دلیل ایجاد حساسیت‌ها دانست و پیشنهاد داد «می‌شود با بازنگری در برخی قسمت‌ها از حساسیت‌ها کم کرد».

و اما مهم‌ترین واکنش‌ رسمی، ارسال نامه اعتراض‌آمیز حسین مظفر دبیر شورای نظارت بر صداوسیما مجلس بود که حتی رئیس صداوسیما را هم به واکنش واداشت. ضرغامی درباره این نامه گفت: «این نامه کلی بود و بهترین فرصت را فراهم کرده که آقای مظفر، رئیس این شورا به طرح نظراتش بپردازد.»

این درست همان وقتی بود که تلویزیون پخش برنامه‌هایی را در چند مرحله بدون اطلاع قبلی به جای خود سریال آغاز کرده بود و با حضور کارشناسان به نقد و بررسی کار می‌پرداخت و همین شایعه توقیف سریال را به وجود آورده بود. برای همین ضرغامی مجبور بود تمام و کمال درباره این ماجرا هم توضیح بدهد: «پخش ساعت شنی بدون هیچ تغییری ادامه خواهد داشت. وقتی پخش مجموعه‌ای شروع شد، سازمان دیگر تغییرش نمی‌دهد و علی‌رغم شایعات، پخشش هم متوقف نمی‌شود.»

اولین این نشست‌ها با حضور امیدوار رضایی عضو کمیسیون بهداشت و سلامت مجلس و رضا پورحسین روان‌پزشک و مدیر شبکه 4 سیما پخش شد. رضایی‌ در این برنامه پرداخت کارشناسانه و هدفمند معضلات اجتماعی را لازمه طرح چنین موضوعاتی در رسانه ملی دانست و گفت: «طرح این موضوعات باید با شجاعت و در عین حال عقلانیت همراه باشد. صدا و سیما در طرح آسیب‌های اجتماعی 3 راه پیش‌رو دارد. اول بی‌تفاوتی است و دوم طرح مساله بدون ارائه راه‌حل. اما راه سومی که صداوسیما باید دنبال آن باشد دخالت فعال، شجاعانه، عاقلانه و هدفمند در موضوعات اجتماعی است.»

پورحسین هم آسیب‌های اجتماعی را از 2 منظر «روانشناختی و جامعه‌شناختی» و «رسانه‌ای» در تلویزیون قابل طرح دانست و گفت: «از منظر اول جامعه نیاز به تلنگر دارد، جامعه امروز بسیار باز است و برای همین ممکن است خواسته یا ناخواسته اتفاقات جدی‌‌تر در جامعه بیفتد که نگاه سرسری به آنها باعث مشکلات جدیدتری می‌شود.
حل این معضلات به نگاهی هوشمندانه نیاز دارد. اگر رسانه ‌جوری به آنها بپردازد که منجر به التهاب اجتماعی شود، باید جلویش را گرفت. ولی این اتفاق در خصوص ساعت شنی نیفتاده است. چون از انحراف‌های بعدی جلوگیری می‌کند.»

یکی دیگر از این نشست‌ها هم با حضور ابوالحسن فقیه، رئیس جوان سازمان بهزیستی برگزار شد. فقیه به عنوان سفارش‌دهنده اصلی سریال با بیان این نکته که مخاطبان و مسوولان نباید به کار نگاه سیاه و سفید داشته باشند، هدف از تولید آن را اطلاع رسانی عنوان کرد و گفت: «وقتی بحث آسیب‌های اجتماعی مطرح می‌شود، نباید موضع‌گیری کرد. بعضی‌ها به دلایل سیاسی یا شخصی با سریال مخالفند. ولی این نگاه درست نیست. مهم طرح مسائل و اطلاع رسانی است. ابتدا باید طرح مساله کرد و تلنگر زد و بعد به پیشگیری‌ها اشاره کرد.»

فقیه با یادآوری این نکته که این تجربه اول مشارکت بهزیستی با رسانه ملی است‌،گفت: «نباید با برخوردهای نامناسب اصل موضوع را کمرنگ کنیم و 2 سازمانی را که درباره این موضوع قدمی برداشته‌اند، مایوس کنیم. هر کاری نقاط ضعف هم دارد. ولی نباید صورت مساله را پاک کرد. برخی می‌گویند این مجموعه سیاه‌ نمایی کرده. در حالی که ما تلاش کردیم با درشت‌نمایی آسیب‌های اجتماعی حساسیت خانواده‌ها را نسبت به این مسائل بالا ببریم.»

اما روزنامه جمهوری اسلامی بعد از پخش این میزگردها در یادداشتی درباره آنها نوشت: «... مثل این که دست‌اندرکاران رسانه ملی خیلی عجله داشتند و می‌خواستند هر طور شده سروته قضیه را هم بیاورند و به افکار عمومی بگویند اینها که اعتراض دارند در برابر جریان آب شنا می‌کنند و بهتر است بروند کشکشان را بسابند! »
در 24 دیماه ضرغامی به دعوت کمیسیون فرهنگی مجلس لبیک گفت و  همراه علی دارابی، قائم مقامش، مهدی فرجی مدیر شبکه 2 سیما که در زمان تصویب سریال هنوز مدیر گروه فیلم و سریال شبکه یک بود و بهرام بهرامیان، کارگردان سریال به مجلس رفت تا با اطمینان بیشتر پاسخگوی سوالات مخالفان باشد. او بعد از جلسه، برخورد نمایندگان را طبیعی دانست و گفت آنقدر درباره ساعت شنی کم صحبت کرده‌اند که شاید اصلا لازم نبوده آنها را با خودش ببرد.

عباسعلی اختری، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس بعد از این نشست 2 ساعته گفت: «هیچ تصمیمی برای پخش نشدن یا حذف بخشی از کار نگرفتیم و فقط درباره کار با آقای ضرغامی صحبت کردیم. این سریال هدف خوبی را دنبال می‌کند و می‌خواهد جوانان و مخصوصا دختران را آگاه کند.»

حجت‌الاسلام میر تاج الدینی، نایب رئیس کمیسیون فرهنگی هم با اشاره به این‌که ساعت شنی تنها یکی از محورهای این جلسه بود، گفت: «با توجه به این که صداوسیما دانشگاهی عمومی است، باید سریال‌ها و فیلم‌‌‌هایی که از سوی این سازمان به تولیدکنندگان سفارش داده می‌شود، کم عیب و بی‌عیب باشند و قبل از تهیه فیلمنامه و بعد از تولید روی آنها نظارت کاملی انجام شود و کارشناسان مختلف آنها را همراهی کنند.»
سعید ابوطالب، عضو دیگر این کمیسیون و مستندساز، شجاعت هنرمندان و مدیران صداوسیما برای پرداختن به این موضوعات را ستودنی دانست و گفت: «اگر قرار باشد رسانه‌ای به سوژه‌های اجتماعی بپردازد، بدون شک رسانه ملی به‌خاطر گستردگی و نفوذش اصلح است.»

ایرج ندیمی، نماینده دیگر مجلس هم که به‌عنوان مهمان در این جلسه حاضر شده بود، گفت: «قطعا برای مدیران تلویزیون وجهه آموزشی این سریال اهمیت زیادی داشته که آن را تولید کرده‌‌اند. برخی از نمایندگان می‌گویند موضوعات مطرح شده در سریال نادر است و نباید بازتاب پیدا کند. اما به عقیده من رسانه ملی باید به تمام مسائل توجه نشان دهد و آنها را به نمایش بگذارد. اگر این جور باشد، پس بیماری هم که دچار یک بیماری خاص و نادر شده نباید به پزشک مراجعه کند. ولی اگر بیماری نادر درمان نشود، به مرور اپیدمی می‌شود و همه را مبتلا می‌کند.»

اما فاطمه آلیا، دیگر عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هم به‌عنوان یکی از مخالفان ابراز عقیده کرد که چون مشکلات جامعه به عهده مسوولان است، پس بهتر است تلویزیون به‌صورت شفاف درباره آنها برنامه‌سازی کند و بعد آنها را در اختیار مسوولان بگذارد.

مهدی فرجی با تایید این نکته که به تصویر کشیدن شفاف و صریح معضلات اجتماعی برای اولین بار با حساسیت‌‌های شدیدی روبه‌رو خواهد شد، گفت: با حضور در مجلس و اهدافی که از ساخت سریال مدنظر سازمان بوده، فشارها به مراتب کمتر شده است.

با این همه، بعد از میزگردها تلویزیون ترجیح داد پخش ساعت شنی را به پخش هفتگی برگرداند. مخصوصا که با شروع ماه محرم، پخش 2 سریال مناسبتی این ماه یعنی «پریدخت» و «ستاره سهیل» هم شروع می‌شد و همین می‌توانست کمی از انتظار مردم برای تماشای هر شب این سریال جنجال‌برانگیز کم کند. بعد هم دهه فجر به محرم پیوند خورد و با پخش سریال «پدرخوانده» در کنار حجم برنامه‌های مناسبتی این ماه، بخش دیگری از خلا پر شد. رضا شکری، تهیه‌کننده می‌گوید که مجبور شده به‌خاطر برنامه‌های ویژه دهه فجر ضمن کم کردن زمان کل سریال، تایم هر قسمت را بالا ببرد تا کار زودتر تمام شود. آن هم جوری که هر شخصیت با توجه به قصه‌اش به سرانجام برسد و به محتوای کار لطمه نخورد. همین ماجرا بعضی بازیگران را به خاطر حذف بخش‌های خوبی از کارشان، به انتقاد واداشت. با این حال با پخش ساعت شنی روزنامه‌ها از غافلگیری حاتمی کیا نوشتند. چون گویا موضوعش کم و بیش همان چیزی بوده که قرار بوده کارگردان تیزهوشی مثل او  هم در فیلم جدیدش به آن بپردازد.

میوه‌ای که ممنوع بود

چند سالی است که ماه رمضان به فرصتی برای پخش سریال‌های ویژه این ماه تبدیل شده و از جهاتی حتی از نوروز هم مهم‌تر حساب می‌شود. شبکه‌های مختلف در این ماه ماراتن یا جشنواره‌ای را برای پخش سریال‌هایشان شروع می‌کنند که مشابهش را در بقیه سال نمی‌شود، پیدا کرد. امسال هم شبکه‌های یک، 2، 3 و 5 با سریال‌های اغما، میوه ممنوعه، یک وجب خاک و شکرانه، این جشنواره هر ساله را ادامه دادند که در میان آنها اغما و میوه ممنوعه بیشتر از بقیه خودشان را نشان دادند. یک وجب خاک بیشتر شبیه مجموعه‌های 90 شبی از کار درآمد و شکرانه با وجود تولید زودهنگامش و دوری از دغدغه‌ رسیدن به پخش و همین طور ضبط بخش زیادی از کار در تاجیکستان و استفاده از بازیگران تاجیکی که بدون حجاب جلوی دوربین ظاهر می‌شدند، با اقبال چندانی روبه‌رو نشد.

سریال میوه ممنوعه حاصل همکاری اسماعیل عفیفه، یکی از تهیه‌کنندگان گزیده‌کار و کیفی تلویزیون و حسن فتحی  بود.

با این که عادت کرده‌ایم اسم حسن فتحی را به عنوان نویسنده مجموعه‌هایش ببینیم، اما این بار علیرضا کاظمی‌پور و علیرضا نادری، نویسندگان کار بودند که خودش ترکیب کنجکاوی‌برانگیزی بود و از هر نظر می‌شد حدس زد نتیجه جالبی داشته باشد. علیرضا نادری را بیشتر به عنوان یک نمایشنامه‌نویس می‌شناختیم و کاظمی‌پور را به عنوان نویسنده جوان، ‌خوش‌ذوق و پرکار سریال‌های چند سال اخیر.

این ماجرا وقتی بیشتر خودش را نشان داد که نام نادری به خواست خودش با عنوان نویسنده گفتگوها در کنار نام کاظمی‌پور  که توانست سر فرصت و با خیال راحت به ساختار فیلمنامه بپردازد  آمد. همین باعث شد دیالوگ‌های سریال به عنوان یکی از نقاط قوت کار که به نوعی خاطره دیالوگ‌های شاعرانه زنده‌یاد علی حاتمی را زنده می‌کردند، بیشتر به چشم بیاید.

شیطان در قاب

 به هر حال غیر از تمایل خود تلویزیون، به نظر می‌رسد خود افخمی هم نسبت به این کار بی‌علاقه نبود. بالاخره این خودش بود که یکی دو سال قبل با سریال «او یک فرشته بود» در همین روزهای ماه رمضان، برای این موضوع در تلویزیون فتح باب کرده و به خاطر طرح موضوع تجسم شیطان در قالب یک انسان، کلی نظرات موافق و مخالف هم برانگیخته بود و حالا اغماء فرصت دیگری بود که یک بار دیگر موافقان و مخالفان این ماجرا را رودرروی هم قرار دهد.
اغماء داستان پزشک جراح حاذق و مومنی را روایت می‌کرد که شیطان به شکل یکی از مریض‌های خوب قبلی‌اش که اتفاقا نتوانسته بود از مرگ جان سالم به در برد، بر او ظاهر می‌شد و عنان زندگی‌اش را در اختیار می‌گرفت و هر جوری که می‌توانست از راه درست دورش می‌کرد.

جسارت * نوآوری

ساخت مجموعه‌ای درباره معضلات زنان و کودکان را بهزیستی حدود یک سال پیش از تولید ساعت شنی به رضا شکری، تهیه‌کننده‌ سفارش داده بود اما وقتی قرار شد احمد رفیع‌زاده به عنوان نویسنده فیلمنامه با بهرام بهرامیان که پس از سریال مشق عشق می‌خواست دومین تجربه تلویزیونی‌اش را به ثبت برساند همکاری کند، فقط تیتر مشکلات مشخص بود و هنوز سر و کله کاراکترهای جور واجور پیدا نشده بود. هیچ قصه‌ای هم در کار نبود، اما آنها از همان اول به جای یک روایت اپیزودیک برای طرح مسائل مختلف، دنبال یک قصه اصلی بودند تا به بهانه‌اش بتوانند همه موضوعات و معضلات مربوط به زنان را مطرح کنند. از اول هم توافق داشتند که به بحران مادری بپردازند. همه اینها بهانه‌ای شد تا رفیع‌زاده قصه یکی از فیلم‌های سینمایی‌اش را با موضوع رحم اجاره‌ای برای بهرامیان تعریف کند. بهرامیان و شکری قصه را پسندیدند و مهدی فرجی مدیر وقت گروه فیلم و سریال شبکه یک هم به شرط کمی تغییر در ایده و قصه اصلی از تولیدش استقبال کرد. البته اهداف مورد نظر بهزیستی و درددل زنان آسیب‌دیده را هم بهشان دادند که پیش از این که کمک کند، دست و پای قصه را می‌بست و کار را سفارشی می‌کرد. چون آنها می‌خواستند با حرف‌هایشان به نوعی همدردی دیگران را جلب کنند. برای همین نمی‌شد بیشتر از ترسیم فضا و اتمسفر شخصیتی کاراکترها رویشان حساب باز کرد.

با این حال، پس از مدتی خط اصلی قصه پیدا شد و قرار شد ماجرای اصلی درباره یک خانم دکتر متخصص زنان و زایمان باشد که خودش نازاست و به دلیل فشار اطرافیانش تصمیم می‌گیرد با رحم اجاره‌ای بچه‌دار شود. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که زن حامل رحم اجاره‌ای عاشق بچه می‌شود و از خانه دکتر فرار می‌کند. فرار این دختر بی‌پناه در جامعه‌ای پر از مشکل و آسیب هم گرفتاری‌های زیادی را برایش به وجود می‌آورد. اما کم‌کم علاوه بر خانم دکتر و مهشید، شخصیت‌های دیگری مثل مینا، فتحی، قناری، خسروخان، شمسی جون، زهره خانم، عمه ملوک، روشنک، مهتاب، امیرعلی، مش دریا، بهروز، معین و بقیه وارد قصه شدند و خودشان را به نویسنده و کارگردانش تحمیل کردند. شخصیت‌هایی که پرداختن به هر کدامشان شجاعت و ریسک خاصی را می‌طلبید و خوب و درستش این بود که به هر کدام از آنها در یک فیلم یا سریال مستقل، مفصل و جداگانه بپردازی. اما پدیدآورندگان کار تصمیم گرفتند هر جور شده از پسش بربیایند. البته نه این جوری که نسخه هر کدام از شخصیت‌ها در یک اپیزود پیچیده شود و برود پی کارش. قصه هر شخصیت باید با یک ساختار موازی روایت می‌شد تا بعضی جاها به هم برسد و بعضی جاها از هم فاصله بگیرد و هیچکدام هم از قلم نیفتد.

 آغاز یک راه

با افتادن آبها از آسیاب و پایان نمایش سریال، فرصت خوبی پیش آمد تا ضرغامی دیدگاهش را نسبت به اتفاقات مطرح کند. او اواخر بهمن ماه در دیدار با مدیران روزنامه‌های غیردولتی گفت: «خیلی از خط قرمزها و محدودیت‌های ما پیش از آن که برخاسته از منافع ملی و نهادهای حاکمیتی باشد، ناشی از تنگ نظری‌ها و بعضی حساسیت‌های کاذب نهادهای اجتماعی است.»

و بعد جای دیگری عنوان کرد با شیب ملایمی به سمت ایجاد تحول در برنامه‌های صداوسیما در حرکت هستیم و این حرکت اصلاح‌گرایانه را با تندروی و حرکت‌های چریکی خراب نمی‌کنیم.»

هرچه بود، غائله جدید هم تمام شد و بقیه اش ماند برای یک وقت دیگر. حالا که سال تمام شده، می‌شود مثل همه جاهای دیگر نگاهی به عقب انداخت و همه چیز را مرور کرد. حالا همه بالا و پایین‌ها راحت‌تر پیداست. صداوسیما هم می‌تواند همین نگاه را درخصوص تولیداتش داشته باشد تا در سال جدید شیب ملایم این جاده را با همه دست اندازهایش بهتر پشت سر بگذارد.

 جابر تواضعی‌

 


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: