روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 28 مرداد 1396 / 26 ذی القعدة 1438 / a 19 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 12:04
شماره خبر: 100933770984
لطفا لبخند بزنيد
پرسید: «بهاریه؟!» شانه بالا زد که «بنویس بهاریه کلمه‌ای است مرکب، از واژه بهار پارسی که به علامت نسبت عربی ملحق شده، پس غیرصحیح است و...»
گفتم: «فرهنگ معین که نمی‌نویسم! ‌فقط چند خط به مناسبت بهار»

گفت: «پس، از فلسفه هفت‌سین بنویس و زود برو سر اصل مطلب، بگو هفت‌سین سفره‌ای است با هفت قلم سین که پارسیان به یمن ‌آمدن نوروز می‌گستراندند و...»

گفتم: «فلسفه نوشتن، کار من نیست و حتی اگر هم بود فلسفه هفت‌سین را پیشتر نوشته‌اند. حرف تازه‌تری به خیالت نمی‌رسد؟»

سر تکان داد که «سخت نگیر! یک اپیزود سه قسمتی بنویس. اولی حکایت غربت باشد و لحظه تحویل سال، دومی را هم از فقر بنویس که حتی سال نو را تلخ می‌کند.»

گفتم: «باز حرف‌های تکراری؟!»

گفت: «تکرار دردهای بی‌مرهم که بد نیست.»

گفتم: «گاهی تکرار درد، عادت می‌شود.»

گفت: «پس از وقایع سیاسی سال پیش بنویس، مثلا انتخابات و...»

گفتم: «ما بی‌طرفیم. فقط شرح حقیقت. حرف بی‌طرف نداری؟»

تکرار کرد: «بی‌طرف؟! خب!‌ از برف بی‌سابقه امسال بنویس. بگو برف هر چه سنگین‌تر باشد، بهار دلبازتر می‌شود.»

گفتم: «مطمئن نباش! چه خیال‌ها گذر کرد و ...»

گفت: «اصلا چرا از بچه‌های سفیلان و عیدشان نمی‌نویسی؟ اسمش را هم بگذار، آنها از آیینه می‌ترسند.»

گفتم: «مگر باز وزیر آموزش و پرورش عوض شده است؟»

خندید و کف دست‌هایش را به‌هم کوبید که: «با حادثه شروع کن! از ترور بی‌نظیر بوتو بگو.»

گفتم: «سال را با شرح حادثه یک قتل شروع کنم؟!»

گفت: «حیف که صدام سال 85 اعدام شد والا...»

گفتم:«دیکتاتور هر سال بالای دار می‌رود، هر بار که یکی از مجروحان شیمیایی به نفس‌نفس زدن می‌افتد، هر بار که ... اما بهاریه که با دار نسبتی ندارد.»

دست روی دست گذاشت و خیره شده به آونگ ساعت، گفت: «از شیمیایی‌ها بنویس. اسمش را هم بگذار هفت سین با سرفه‌های تبدار.»

گفتم: «غمنامه نوشتن، شیمیایی‌ها را غمگین‌تر می‌کند. غم، غم می‌آورد.»

گفت: «بی‌تکرار؟ بی‌فلسفه؟ بی‌طرف؟ بی‌غم؟ بی‌حادثه؟ پس از بهاریه چه می‌خواهی؟»

گفتم: «چیزی که اگر رنگ و لعاب این صفحه‌ها، چشم مخاطبی را صید کرد، و سرسری نگاهی به نوشته‌ها انداخت، لبخند بزند.»

گفت: «پس بنویس، لبخند بزنید!‌ همین و تمام!‌» و من نوشتم:‌«لطفا لبخند بزنید! همین و تمام!»

 مریم یوشی‌زاده‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: