روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 06 ارديبهشت 1396 / 29 رجب 1438 / a 26 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 12:10
شماره خبر: 100933775300
عباس پژمان‌
کتاب‌ها و حاشيه‌ها
در سالی که گذشت تا دلتان بخواهد کتاب‌های خوب چاپ شد، مخصوصا کتاب‌های شعر، رمان و داستان. همه‌شان هم با نثر اعلای فارسی و با ویرایش‌ها و رسم‌الخط‌ها و رسم‌الخطاهای رنگارنگ. خلاصه این‌که اینقدر کتاب خوب چاپ شد که مسائل حاشیه‌ای‌مان کامل رنگ باخت و از رونق افتاد. طوری شد که حاشیه‌سالارها و جلسه‌دارهای طفلکی‌مان یا همه‌اش غاز می‌چراندند یا خود را باد می‌زدند... یعنی می‌توانم بگویم که سال 1386 تنها سالی بود که بالاخره اصل قضیه‌مان بر فرعمان چربید و بر آن غلبه کرد...

اما تا خیلی دیر نشده و متهم به بعضی چیزها نشده‌ام تبریک سال نو را هم عرض کنم. اما خدا شاهد است که اصل خوشحال نیستم که باز هم با  آمدن این «سال نو» یک سال دیگر از عمر عزیزتان کم شد و یا یک سال دیگر به دوران پیری نزدیکتر شدید. آخر مگر نه این است که هر آمدن ایشان خواه ناخواه این معنی را هم می‌دهد؟ اصلا معنای اصلی‌اش همین است دیگر! نیست؟...

و اما در مورد کتاب! راستش بهترین توصیه‌ای که می‌توانم در مورد کتاب به شما بکنم این است که اصلا کتاب نخوانید. مگر شما چه گناهی کرده‌اید که باید جور 70 میلیون نفر دیگر را بکشید تا نگذارید که مردم دنیا بگویند ایران جزو معدود کشورهایی است که حالا دیگر مردمش فقط کتاب‌های درسی و کمک‌آموزشی و کتاب‌های تستی کنکور و بعد هم طالع‌بینی و یوگا و آشپزی و روان‌شناسی و شوهرشناسی می‌خوانند؟ خودتان به خوتان کم ظلم کرده‌اید که حالا من هم بیایم و با توصیه‌هایی این چند روز تعطیلی‌تان را خراب کنم و از همان شروع سال سر کارتان بگذارم؟ در هر حال، من هیچ توصیه‌ای به هیچ کس نمی‌کنم.  کتاب‌های زیر را هم «همینطوری» و برای دل خودم معرفی می‌کنم. هر کس احیانا آنها را خواند و ضرر کرد من هیچ مسوولیتی در قبال این ضرر او نخواهم پذیرفت.

1- مجموعه هفت جلدی هری پاتر

من یک دوستی دارم که تقریبا می‌شود گفت که از «خوره»گان هری پاتر محسوب می‌شود. حتما  شما هم عکس آن صف را دیدید که در یکی از شبهای تابستان گذشته و در حوالی ساعت سه بعد از نصف شب در جلوی یکی از کتابفروشی‌ها تشکیل شد؟ این دوست من از نفرات اول آن صف محسوب می‌شد. باری، این «دوست» یا این «خوره» اخیرا به جان من هم افتاد و اینقدر پیشرفت کرد تا این‌که یکدفعه دیدم که مرا هم وادار به خواندن هری پاترش کرده است. نشان به آن نشانی که الان دارم جلد سوم مجموعه را می‌خوانم و مطمئن هستم که تا جلدهای دیگر را هم نخوانم از پای نخواهم نشست!

2- دختری به نام فاجعه‌

دختری به نام فاجعه اسم رمانی است از نویسنده‌ای به نام نانسی فارمر که خوشبختانه تنها فاجعه‌اش همین اسم دختری است که شخصیت اول آن است. اسم این رمان مرا یاد بعضی از مترجمانمان انداخت که معمولا این جور اسم‌ها و عبارت‌ها را جور دیگری ترجمه می‌کنند تا نویسنده آن اثر خیلی پررو نشود و خیال نکند که فقط خودش است که نویسندگی بلد است. لذا اگر آنها این کتاب را ترجمه می‌کردند اسمش می‌شد مثلا: دختر بینوا؛ یا: بیا با هم بگرییم ای چو من تاریک؛ یا: بیا با هم بگرییم ای چو من باریک... اما فارسی این کتاب بدون این‌که چیزی از این ترفندها و مونتاژها یا شانتاژها را هم در خود داشته باشد باز هم خوب است.

دختری به نام فاجعه را خانم ناهیده هاشمی ترجمه کرده است.

3- شرح زندگانی من‌

این کتاب را عبدالله مستوفی نوشته است که از مستوفی‌های معروف دوران قاجار بود. مستوفی در قدیم به کسی می‌گفتند که  در دستگاه دولت عهده‌دار کارهای مالی و تنظیم دفترها و اسناد مربوط به این کارها بود. البته اسم این کتاب خیلی گولتان نزند. فی‌الواقع در این کتاب نه فقط شرحی از زندگانی خود آقای مستوفی را خواهید خواند، بلکه از احوالات بسیاری از رجال و حتی علیامخدره‌های دوران قاجار هم مطلع خواهید شد که بعضی اینقدر شیرین و خوشایند هست که لااقل تا پاسی از شب  نگذارد که شما به فکر خوابیدن بیفتید. این هم از کتاب‌هایی است که من خواندنش را تازه شروع کرده‌ام و می‌دانم که تا تمامش نکنم از پای نخواهم نشست! نثر این شرح آنقدر شیرین و زیباست که هم تسوجی در برابر نویسنده‌اش لنگ می‌اندازد هم میرزا حبیب اصفهانی.

شرح زندگانی من را اخیرا نشر هرمس چاپ کرده است که از قضا کاملا «حرفه‌ای» هم این کار را کرده است!

4- چند داستان کوتاه (در مجموعه‌ای مجازی)

چند تا داستان کوتاه در سایت خوابگرد هست که من تا حالا چندتای آنها را خوانده‌ام و الباقی را هم حتما خواهم خواند. یکی از آنهایی که خواندم غم بسیار زیبایی در خود داشت، غمی که واقعا می‌ارزد به صدتا شادی‌ای که هیچ ثباتی در آنها نیست...


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: