روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 07 ارديبهشت 1396 / 30 رجب 1438 / a 27 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 12:49
شماره خبر: 100933947346
متفاوت و بهاري با 4 بازپرس شب زنده دار تهران‌
زير پوست حوادث‌
هر کس در زندگی با مشاهده برخی صحنه‌ها، این مشاهدات را با تمامی ابعاد آن به یاد می‌آورد؛ برای نمونه صحنه یک تصادف، سقوط و در یک کلام قتل و مرگ آدم‌های آشنا و غریبه.
می‌گویند تهران با 12 میلیون نفر جمعیت ساکن و بیش از 3 میلیون نفر جمعیتی که بومی تهران نبوده و هر روز در این شهر بزرگ حضور پیدا می‌کنند، یکی از پرجمعیت‌ترین شهرهای جهان است. با این خیل جمعیت، هر روز حوادث و رخدادهای تلخ و شیرین به نوعی تکرار می‌شود و در این میان 4 بازپرس ویژه قتل تهران هر کدام به نوعی مسوولیت دارند تا دستور قضایی برای پیگیری پرونده‌های این قبیل حوادث را صادر کنند.

بازپرسان ویژه قتل دادسرای ناحیه 27 تهران را می‌توان مردان شب‌زنده‌داری دانست که به دلیل این مسوولیت خطیر خود، کمتر روی آسایش می‌بینند و آماده‌اند با شنیدن خبری از پشت تلفن کشیک قتل، در صحنه جنایت حضور یابند و از خانواده‌های مقتولان آنها احقاق حق کنند.

آیا تاکنون از خود پرسیده‌اید، بازپرسان ویژه قتل چگونه زندگی می‌کنند، چگونه می‌اندیشند و نگاه آنها به جرم و حادثه چیست؟ برای پاسخ به این پرسش‌ها یک گفتگوی خودمانی با حال و هوایی نوروزی با 4 بازپرس ویژه قتل تهران ترتیب داده‌ایم که در پی می‌آید.

معرفی‌شناسنامه‌ای:محمدحسین شاملو هستم، متولد 1349 صادره از ملایر، 3 فرزند دارم؛ یک پسر و یک دختر و یک پسر که دوقلو هستند و به قول سپهری، روزگارم بد نیست.

سابقه قضاوت‌

10 سال در اصفهان و تهران مشغول کار بودم و اکنون نیز به عنوان بازپرس شعبه اول دادسرای جنایی به پرونده‌های قتل رسیدگی می‌کنم.

چرا قضاوت؟

پس چی؟

منظور این است چرا قاضی شدی؟

لابد سرنوشت بوده است.

شغل قبل از قضاوت؟

امور فرهنگی انتشارات در چند موسسه فرهنگی، مدتی در شهرداری و مدتی نیز کارشناس حقوقی بودم.

شنیده‌ام همسرتان هم قاضی است.

بله، ایشان هم دادیار است و در دادسرای بهشت فعالیت می‌کند.

در خانه راجع به پرونده‌ها صحبت می‌شود؟

گاهی اوقات همفکری می‌کنیم.

شما در قضاوت تبحر دارید یا همسرتان؟

ایشان، چون بعضی وقت‌ها از من ایراد می‌گیرد.

اما به لحاظ رتبه‌بندی شغلی، شما ارشدتر هستید؟

در اداره و به لحاظ قانونی بله، اما در خانه ایشان ارشدتر هستند.

یعنی حرف اول و آخر را ایشان می‌زند.

(خنده) خیر، من می‌زنم، هر چه ایشان می‌گوید، بنده حقیر چشم می‌گویم.

امسال چه تفاوتی با سال گذشته داشت؟

تفاوت چندانی احساس نکردم، مدام مشغول بررسی پرونده‌ها بودم.

اگر قاضی نبودی؟

سعی می‌کردم در رشته‌های مرتبط با قضاوت فعالیت کنم.

مهمترین پرونده سال؟

همه پرونده‌های ارسالی به دادسرای جنایی به دلیل ماهیت این دادسرا مهم هستند.

مهمترین شاخص‌های یک قاضی؟

وظیفه‌شناسی و دقت در حکم صادره.

چرا می‌گویند قاضی‌ها خود هیزم جهنم هستند.

شاید این گونه نباشد، قضاوت شغل حساسی است و کوچکترین خطا و اشتباه لطمات جبران‌ناپذیری برای طرفین پرونده به دنبال دارد، قاضی با حق‌الناس کار دارد و باید خیلی دقت کند تا خدای ناکرده حقی از کسی تضییع نشود.

با مشاهده یک جسد، اولین فکری که به سراغت می‌آید؟

مرگ‌

از مرگ نمی‌ترسی؟

خیر، می‌دانم که حق است و این دنیا سرای گذر به آخرت است، پس باید هوشیار بود و توشه کافی به همراه برد.

دوست داری روی سنگ قبرت چه بنویسند؟

مطیع امر مولا

گریه می‌کنی؟

اگر لازم باشد.

آخرین باری که گریه کردی؟

عاشورا

می‌شود محتویات جیبتان را خالی کنید؟

(خنده) چرا؟

می‌خواهیم بدانیم در جیب یک بازپرس ویژه قتل چه چیزهایی وجود دارد؟

بله (جیب خود را خالی می‌کند) 8400 تومان پول نقد،‌کارت سوخت، برگه مدرسه فرزند برای تایپ، یک شانه، یک دسته کلید و چند کاغذ نامرتب که شماره تلفن است.

مهم‌ترین پرونده سال؟

دستگیری قاتل جراح ترمیمی که از سوی یک دختر جوان به قتل رسیده بود.

زیباترین جمله‌ای که به آن علاقه‌ داری؟

تکریم ارباب رجوع.

دوست داری چند سال عمر کنی؟

تعداد سال‌ها مهم نیست، عاقبت به‌خیری مهم است.

شعری که زیر لب زمزمه می‌کنی.

به شعر علاقه ندارم.

رابطه شما با موسیقی پاپ؟

از تلویزیون گوش می‌کنم؛ اما شجریان را ترجیح می‌دهم.

چه چیزی شما را ناراحت می‌کند؟

وقوع جرم و ناهنجاری‌ها و بی‌توجهی به علت‌های شکل‌گیری جرم و مواردی از این قبیل.

چه آرزویی داری؟

این که ای کاش به چنان باوری برسیم که هیچ جرمی اتفاق نیفتد و کلانتری‌ها منحل شوند و مردم در رفاه باشند، این گونه نباشند که دخل‌ها 19 باشد و خرج‌ها 20 .

آشپزی بلدی؟

کم و بیش. دستپخت خوبی دارم، برنج و خورش را خوب می‌‌پزم.

شیطنت‌های دوران کودکی؟

ترقه‌بازی، 3 بار هم مجروح شدم و یک بار نیز بینی‌ام شکست.

کار در دادسرای جنایی؟

سخت است و شیرین‌

صمیمی‌ترین دوستان؟

آقای حسینی، رئیس دادگستری پاکدشت و صبوری، دبیر سرویس حوادث روزنامه جام‌جم‌

روزی چند ساعت مطالعه می‌کنی؟

این دوقلوها دمار از روزگارم درآورده‌اند، باور کنید فرصت سر خاراندن هم به من و مادرشان نمی‌دهند.

ناصر صبوری


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: