روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 04 خرداد 1396 / 28 شعبان 1438 / a 25 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 13:16
شماره خبر: 100933949225
شب‌زنده‌داري مي‌کنم‌
اگر بخواهیم بازپرس ویژه قتل، خود را معرفی کند؟
بهروز هنرمند، متولد 1339، دارای 3 فرزند.
چند سال است سابقه قضاوت داری؟
13 سال، اما سابقه پلیس قضایی‌ام زیاد است.

چرا می‌گویند قضاوت شغل سختی است؟

قضاوت شغل نیست، یک وظیفه است.

اگر دوباره به دنیا بیایی؟

فکر می‌کنم بدون لحظه‌ای تردید بار دیگر قاضی می‌شدم.

اگر شرایط مهیا نبود؟

اگر نمی‌شد به دلیل داشتن روحیه نظامی، احتمالا نظامی می‌شدم.

بچه‌ها چند ساله هستند؟

یک پسر 24 ساله، یک دختر 20 ساله و پسر کوچکتر که 6 سال دارد.

در خانه چه کسی رئیس است؟

تفاهم داریم و سعی می‌کنیم با هم مشورت کنیم.

یعنی واژه طلایی «چشم» را شما می‌گویید؟

(خنده) نمی‌دانم، قرار نبود اذیت کنی.

زن ذلیل به چه کسانی می‌گویند؟

من قبول ندارم، مرد و زن هر کدام وظایف خاص خود را دارند.

احترام به یکدیگر  واژه‌های اینچنینی را بی‌معنی جلوه می‌دهد.

فردی که به او خیلی علاقه داری؟

پدر و مادرم.

شیطنت‌های دوران کودکی؟

از 13 سالگی به بعد دوران کودکی‌ام تمام شد. اما قبل از آن بخصوص در 8 سالگی شیشه همسایه‌ها را می‌شکستم. سر این موضوع هم خیلی کتک خوردم. مادرم به همین دلیل مدام با من دعوا می‌کرد.

شما در رسیدگی به پرونده‌ها وسواس دارید؟

بله، همه دوستان می‌گویند وسواس عجیبی دارم و شاید به همین دلیل پرونده‌ها مدت زیادی نزدم می‌ماند، عقیده‌ام این است که باید دقیق کار کرد تا حقوق کسی تضییع نشود.

به مرگ فکر می‌کنی؟

بله، راحت هستم و هر لحظه آماده.

جمله روی سنگ قبر؟

حلالم کنید.

زمزمه‌های تنهایی؟

حمد و سوره و آیه‌الکرسی.

درون جیب شما چه چیزهایی وجود دارد؟

محتویات جیب، عبارتند از: چند برگ کاغذ، حکم کارگزینی دادسرا، یک برگ شکایت متعلق به مادر که از یک پزشک به دلیل قصور در درمان شکایت کرده است و باید در دادسرای جرایم پزشکی بررسی شود، 14 هزار تومان پول نقد، چند کارت شناسایی و یک دسته کلید.

شما احساساتی هستید؟

بله و راحت گریه می‌کنم.

اما می‌گویند، قاضی نباید تابع احساسات باشد؟

قاضی هم یک انسان است، در رسیدگی به پرونده‌ها احساس جایی ندارد. اما در خارج از این چارچوب ما هم احساسات خود را داریم.

مهمترین پرونده‌ای که به آن رسیدگی کرده‌ای؟

پرونده‌های زیادی بوده است.

پرونده‌ای که هنور به آن فکر می‌کنی؟

در بناب قاضی بودم و پس از قتل یک زن باردار وقتی در صحنه حاضر شدم، پس از تحقیق معلوم شد 2 نوجوان این زن را به قتل رسانده بودند که هر دو نوجوان از ترس زیر کرسی مخفی شده بودند. این قتل آنقدر فجیع بود که هنوز پس از گذشت سال‌ها، آن را از یاد نبرده‌ام.

میانه شما با موسیقی؟

بد نیست. به سنتی‌اش علاقه دارم.

روزی چند ساعت مطالعه می‌کنی؟

فقط پرونده‌ها را مطالعه می‌کنم‌

شعری که خیلی به آن علاقه داری؟

الایا ایها الساقی ادر کاسا و ناول‌ها

آخرین‌باری که حسابی خندیدی؟

 از نگاه من انسان از ابتدا متهم به دنیا نمی‌آید، اما به خاطر تاثیرپذیری از عوامل درونی و بیرونی به سمت ناهنجاری‌ها سوق پیدا می‌کند و سرانجام به مرحله جرم می‌رسد

یادم نمی‌آید، اما معمولا بدون صدا می‌خندم‌

موقع کشیک ویژه قتل چند ساعت می‌خوابی؟

خوابی در کار نیست، ما هنگام کشیک شب‌زنده‌دار هستیم.

نگاه شما به یک متهم؟

از نگاه من انسان از ابتدا متهم به دنیا نمی‌آید، اما به خاطر تاثیرپذیری از عوامل درونی و بیرونی به سمت ناهنجاری‌ها سوق پیدا می‌کند و سرانجام به مرحله جرم می‌رسد.

برای پیشگیری از جرم؟

باید به این نکته توجه داشت که خداوند در همه حال ناظر اعمال ماست، اگر همه آموزه‌ها و باورهای دینی را مورد توجه قرار دهند، قطعا به سمت و سوی جرم نخواهند رفت.

دوست صمیمی دارید.؟

بله.

یکی از آنها؟

داوود اسحاقی، قاضی بازنشسته که جانباز جنگ تحمیلی است و من از او خیلی چیزها یاد گرفتم.

درخواست شما از رئیس قوه‌قضاییه؟

ساختاری تعیین شود تا از ارسال پرونده‌هایی که شکایت واهی دارد، به دادسرا پیشگیری شود و با جرم‌زدایی مجازات‌های دیگری به جای زندان در نظر گرفته شود.

آرزوی بزرگ شما؟

آرزوی مالی ندارم، از خداوند می‌خواهم لحظه‌ای مرا به حال خود رها نکند.

عید به کجا خواهی رفت؟

در تهران هستم.

پیام نوروزی؟

امیدوارم در سال جدید همه سعادتمند شوند و سالی پربرکت برای آنها باشد.

کلام آخر؟

آرزوی موفقیت برای همه و بخصوص جوانان دارم.

شیرین‌ترین خاطره‌

موقعی بود که پلیس قضایی منحل و در نیروی انتظامی ادغام شده بود. من در دانشکده علوم قضایی تحصیل می‌کردم، حقوقم را قطع کرده بودند، با داشتن همسر و فرزند و اجاره‌نشینی، محل درآمدی نداشتم، در لاله‌زار در یک چاپخانه کار می‌کردم و هفته‌ای 5000 تومان حقوق می‌گرفتم.

آن موقع سال 7271 بود، ناامید بودم، می‌خواستم ترک تحصیل کنم که با حضور در بیت رهبری و ارسال نامه‌ای که در آن مشکلات مربوط به افرادی مثل من درج شده بود، ایشان دستور صادر کردند تا افرادی مثل من به دادگستری منتقل شویم.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: