روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
چهارشنبه 01 شهريور 1396 / 30 ذی القعدة 1438 / a 23 Aug 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 14:13
شماره خبر: 100933952651
درگذشت حميد عاملي، قصه‌گوي محبوب راديو
راوي داستان‌هاي خوب کودکي‌
«یکی بود، یکی نبود». هیچ کس از هیچ قصه‌گوی ایرانی، از گوسان‌های پارسی‌ گرفته تا نقالان دیروز و قصه‌گویان امروز نپرسیده، چرا داستان‌های ایرانی با این جمله کوتاه ساده آغاز می‌شود: «یکی بود، یکی نبود.»

قصه‌گوی «یک روز تعطیل»، قصه‌گوی «هزار و یک شب» با آن صدای گرم که مهربانی را از میان سیم‌های فاصله می‌گذراند و در گوش جانت می‌ریخت، انگار می‌خواست بگوید «من هستم». هر وقت تنها شدی، هر وقت کسی نبود تا بودنت را با او قسمت کنی، من هستم. اینجا نشسته‌ام با هزار قصه و روایت؛ قصه دیو سیاه، قصه دختر شاه پریان، قصه حسن کچل که تجسم تمام حسرت‌ها و خواستن‌های مردم دیار ماست و قصه درخت آسوریک؛ قصه پهلوان‌هایی که به قهرمان بودن بسنده نکردند؛ قصه بچه‌هایی که به انتظار بزرگ شدن ننشستند؛ قصه بزرگترهایی که بچگی را از یاد نبردند.

عاملی از 10 سالگی کارش را در رادیو آغاز کرد و سال 1350 زمانی که اجرای برنامه پرطرفدار «راه شب» را به عهده گرفت، با صدای منحصر به فردش، مونس هزار راننده شد که در دل شب،  «قصه یک روز تعطیل» آغاز شد؛ برنامه‌ای که ظهر جمعه‌ها از رادیو ایران پخش می‌شد و یکی از پرطرفدارترین برنامه‌های این رادیو بود. اگرچه سال 85 به دستور مدیر رادیو تهران این برنامه قطع شد؛ ولی حمید عاملی دست از قصه‌گویی نکشید. او تا 66 سالگی یعنی تا زمان وداعش با بچه‌ها و پیوستنش به قصه‌ها، صد داستان برای کودکان نوشت.

او همین طور راوی «داستان هزار و یک شب» بود که باز در رادیو تهران ساخته و پخش می‌شد. «کیهان بچه‌ها»، «اطلاعات هفتگی» و «روشنفکر» مجلاتی بودند که عاملی در آن داستان‌های کوتاهی بخصوص برای بچه‌ها منتشر می‌کرد.

او در سال 1382 به واسطه همین کارهایش از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ردیف پیشکسوت اهل قلم قرار گرفت؛ اما روزگار گاهی وقت‌ها چه بازی‌هایی سر آدم درمی‌آورد؛ بازی‌هایی که می‌توانند قصه شوند و به گوش آدم‌های بعد از ما برسد. درست 6 روز قبل از رفتن «بابا عاملی» دهم دی  86 رادیو تهران مراسم بزرگداشتی برای حمید عاملی برگزار کرد؛ مراسمی که عاملی با صندلی چرخدار در آن شرکت کرد.

آخر سال‌ها بود که سرطان بلای جانش شده بود. سال‌ها بود که ریه‌های خسته، تاب نفس کشیدن و دم و بازدم نداشتند و باز این حمید عاملی بود که جنگیده بود با سرطان، با ناتوانی ریه‌ها و با نفس‌های بریده بریده‌ای که هر روز مجال کمتری برای قصه‌گویی به او می‌دادند؛ اما او باز هم آمد با همان لبخند همیشگی. آمد و در میان مراسم وقتی نوبت حضور و سخنرانی او رسید تنها یک جمله گفت: «سرطان را با دستم مچاله و دوباره کار خود را در رادیو شروع می‌کنم.» این جمله به دل خیلی‌ها نشست. دل خیلی‌ها را خوش کرد. دل نسلی که با قصه‌های او بزرگ شده بودند و دل به قهرمان‌های داستان‌های او بسته بودند؛ اما «بابا عاملی» این بار نتوانست به قولش وفا کند. سرطان امانش نداد.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: