روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 07 فروردين 1396 / 28 جمادي الثاني 1438 / a 27 Mar 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه سال نو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
يكشنبه 04 فروردين 1387 - ساعت 14:16
شماره خبر: 100933952848
هفتم آبان 1386 روزي که قيصر امين‌پور پر کشيد
شاعر عاشقانه‌ها
سال 1338، گتوند خوزستان، این نقطه آغاز کسی بود که اگرچه اسمش را قیصر گذاشتند هیچ شبیه هیچ قیصری نبود.
گتوند جای دوری است، آنقدر دور که آمدن و رسیدن آدم‌هایش به این شهر شلوغ ساعت‌ها طول می‌کشد. گاهی هم این ساعت‌ها به قیمت سپید شدن موهایی تمام می‌شوند که قیصر امین‌پور سپید کرد. در راه رسیدن از گتوند به تهران، از گمنامی به اشتهار، از سکوت به شعر.

قیصر 19 سال را در همین شهر گذراند. در کنار مردمی که از گوشت و پوست و استخوانش بودند. سال 57 که رسید اما برای ادامه تحصیل و ورود به دانشگاه راهی تهران شد.

تهران 57، تهران آن سال‌ها برای خودش عجیب ترین شهر جهان بود. شهری که مردمش توی لوله‌های تفنگ سربازان گل می‌کاشتند و بزرگترین شعر، شعارهایی است که در کوچه و خیابان هایش فریاد می‌شود. در همین سال‌ها بود که امین‌پور جذب حوزه هنری شد. نهادی که قرار بود هنرمندان انقلابی را دور هم جمع کند تا تصویری از هنر انقلاب به جامعه ارائه دهند. امین‌پور در این جمع هنرمندانه و شاعرانه خوب برخورد و آنقدر جذب این محیط شد که بالاخره تصمیم گرفت رشته تحصیلی‌اش را دوباره تغییر دهد و از علوم اجتماعی به وادی ادبیات کوچ کند. او اگرچه گتوند را برای تحصیل در رشته دامپزشکی ترک کرده بود اما آدم این کار نبود. این را از همان آغاز فهمیده بود.
سرانجام ادبیات پیروز شده بود.

بیوک ملکی، فریدون عموزاده خلیلی و قیصر امین‌پور، سه تفنگدار، سه یار هم مسلک در تاریخ آن روزهای حوزه بودند که دست به دست هم دادند تا سروش نوجوان را طراحی و منتشر کنند. نشریه‌ای که حالا نوستالژی نسل‌های بعد ازانقلاب است. در تمام این سال‌ها اما شعر همچنان دست به گریبان قیصر امین‌پور بود.او در سایه استاد بزرگی چون محمدرضا شفیعی کدکنی، می‌بالید و شعرش استخوان می‌ترکاند. اوج توانایی شاگرد هم بر استاد هنگام رساله دکتری قیصر بود. زمانی که «سنت و نو آوری در شعر معاصر» را به عنوان تز دکتری ارائه کرد و موفق به اخذ مدرک دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد. بعدها این پایان نامه در شمارگان بالایی به چاپ رسید.

او از سال 67 تدریس در دانشگاه الزهرا را هم آغاز کرده بود و دبیری بخش ادبیات فصلنامه هنر و مسوولیت دفتر شعر جوان را هم به عهده گرفته بود تا آدم پر مشغله‌ای شود. درست مثل تهرانی‌هایی که اطرافش بودند اما دل شاعر همیشه جای دیگری است. دل شاعر، دل به روزمرگی نمی‌دهد.

به خاطر همین است که خودش را در این سال‌ها آدمی دو زیست معرفی می‌کند: به هر حال من، آدمی دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه.

 دانشگاه از من توقعی داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت، نوآوری را بررسی کنم و دوستان مطبوعات بر عکس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشکل کار من بود و موقعی این مسأله حل شد که تصمیم گرفتم یک چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یک جور فاصله گرایی.» خب، البته در این سال‌ها موفقیت‌های اجتماعی و ادبی هم گاهی به او سر می‌ زد. مثلا در سال 1368 توانست تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما دریافت کند و دو کتابش با نام های «ظهر روز دهم» و «به قولی پرستو» در همان سالهای نشریعنی در سال‌های 1365 و 1375 جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را از آن خود کرد. او همچنین جایزه تندیس ماه طلایی را که به برگزیدگان شعر کودک و نوجوان 20 ساله اخیر تقدیم شده است، به دست آورد.

سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسام‌الدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میرشکاک، حسین خسروجردی و... آدم‌هایی بودند که تاثیر زیادی در زندگی قیصر گذاشتند. هر چند 8 سال بعد یعنی در سال 1366 او و بسیاری از همدوره‌ای‌هایش از حوزه هنری خارج شدند و دو سال بعد به کمک دوستانش دفتر شعر جوان را راه‌اندازی کرد.

او شاعر انقلاب و جنگ بود. جنگی که زادگاهش را درگیر کرده بود و او اثراتش را بر روی روح و روان و جسم همشهری هایش می‌دید و حس می‌کرد. شاید به خاطر همین چیزها بود که سروده بود: «می‌خواستم شعری برای جنگ بگویم / دیدم نمی شود/ دیگر قلم زبان دلم نیست» یا «باید زمین گذاشت قلم‌ها را/دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست/ باید برای جنگ/از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ...

اما قیصر امین‌پور فقط شاعر این دوره‌ها نبود. دوره‌هایی که به نظر خودش باید با نقد رئال به آنها نگاه کرد و آثارش را بررسی نمود. او شاعر خسته‌ای است که انگار در لابلای عبور این قرن گمشده است. او و شعرهایش هر چه باشد نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلی که از وادی آرمان‌گرایی به برهوت واقع گرایی کوچ کرد تا شعرهایش ورد زبان نسل بعد از خود شود آنجا که گفت: «سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم / ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم/ چوگلدان خالی لب پنجره/  پر از خاطرات ترک خورده‌ایم/ دلی سربلند و سری سربه زیر/ از این دست عمری به سر برده‌ایم.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: