روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 02 اسفند 1397 / 15 جمادي الثاني 1440 / a 21 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 15 فروردين 1387 - ساعت 00:28
شماره خبر: 100934837590
درباره مرد هزار چهره به کارگرداني مهران مديري‌
من اشتباهي بودم‌
مهران مدیری را با ویژگی‌های طنزپردازی‌اش، بیشتر مخاطبان پروپاقرص و طناز تلویزیونی می‌شناسند. او با مطرح کردن مسائل روز اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی که گریبانگیر مردم است، در لفافه طنز به عنوان کردن مشکلات و معضلات مردم می‌پردازد و لبخندی برلبان آنها می‌نشاند؛ این بیشتر به معنای طنز نزدیک است تا برنامه‌های دیگری که به اسم طنز شاهد آن هستیم.

ویژگی طنزهای مهران مدیری، این است که تلنگری به مخاطبان می‌زند و به آنها یادآوری می‌کند؛ شاید به این خاطر است که موفق می‌شود چون مخاطبان به این نکته واقف می‌شوند که کسی یا کسانی که طنز را نوشته یا کارگردانی کرده‌اند، از دل همین جامعه بیرون آمده‌اند. امیر مهدی‌ ژوله، محراب قاسم‌خانی و خشایار الوند گروه نویسندگی کارهای طنز را تشکیل می‌دهند و ویژگی‌ خاص نوشته‌های آنها، خود آنها هستند، یعنی کسانی که بدقت در رفتار و برخورد و مسائل کاری و اداری مردم ریز شده‌اند و آنها را بخوبی می‌شناسند. مدیری در‌ آخرین طنزش «شب‌های برره» هر یک از شخصیت‌ها را در فضایی غیرقابل تصور قرار می‌داد و به مشکلات مردم به شکل غیرمستقیم می‌پرداخت. هر چند  فضا بشدت‌غیر واقعی بود، اما آنچه در آن فضای تخیلی؛ واقعی به نظر می‌آمد، نبود اعتماد به دیگری، نبود صداقت و پرداختن به دروغ و نان به نرخ روز خوردن و از این قبیل مسائل بود. اما جامعه آماری «مرد هزار چهره» کوچک‌تر و گزینشی‌تر است.

به این معنی که نویسندگان از دل آدم‌های جامعه روی چند شغل و حرفه، ریز شده‌اند. مثل یک کارمند بایگانی ثبت احوال، دکتر متخصص مغز و اعصاب یا یک سرهنگ نظامی یا یک شاعر برجسته یا عضو یک باند خلافکار که یک قزاق سردسته آنها بود. مدیری در هر طنزش پا را یک پله فراتر می‌گذارد، در مرد هزار چهره، او سراغ بازیگران شناخته شده‌ای رفته که بعضی از آنها در زمینه طنز و کمدی سابقه دارند و بعضی اولین تجربه خود را در یک کار طنز به نمایش گذاشتند. به عنوان مثال از خمسه، سیامک انصاری، شقایق دهقان، فلامک جنیدی و رضا فیض‌نوروزی گرفته تا اکرم محمدی، پرستو گلستانی، بهاره رهنما، رسول نجفیان، سروش صحت، پژمان بازغی و اسماعیل سلطانیان که اولین تجربه‌های خود را در کارهای مهران مدیری سپری می‌کردند. حضور آنها تجربه‌ای جذاب و لذت‌بخش حتی برای مخاطبان تلویزیونی بود که سال‌ها از این بازیگران، بازی متفاوتی ندیده بودند.

شخصیت های طنز مدیری هر کدام نمود واقعی انسان‌های امروز در جامعه هستند. آنچه مورد توجه کارگردان بوده، این که او در هر کار طنزش، به دنبال خلق شخصیت است تا تیپ. بازی خود او در نقش «مسعود شصتچی» با لقب مرد هزار چهره که نام سریال هم هست، همخوانی و تناسب دارد. قصه از یک  جابه‌جایی کوچک یا اشتباه شروع می‌شود. «مسعود شصتچی» به جای «سپهر جندقی»! و این پروسه تبدیل یک آدم به آدم دیگر با ویژگی‌های گفتاری (به‌به!به‌به، ممنونم و لطف عالی مستدام و ..) و همین طور حرکت‌های جالب دست که او هنگام صحبت کردن دارد، او را به شخصیت شیرین و جذابی تبدیل کرده است. همیشه جابه‌جایی برای مخاطب، جذاب بوده و مدیری از همین بستر استفاده کرده تا بتواند با آوردن شخصیت‌های جدید به سریالش بر طنز آن بیشتر بیفزاید. در واقع این بازی «قایم باشک» برتنوع طنز مدیری بیشتر افزوده است. مسعود شصتچی، کارمند بایگانی اداره ثبت احوال شیراز است، او آدمی صادق و ساده می‌نماید. نمونه آدم‌هایی که شبیه آنها را کمتر می‌توانید در جامعه امروز پیدا کنید.

 مدیری به خوبی توانسته خط قرمزهای مشاغل را نشان دهد بدون این که آنها را تخریب یا حذف کند. مثلا اگر مدیری به عنوان سرهنگ غفاری، رئیس یک کلانتری می‌شود در مقابلش سروان شاهین با بازی پژمان بازغی را می‌گذارد که از حیثیت این حرفه دفاع کند. در نهایت این که ارتباط زنجیروار و پی در پی اتفاقات قبلی با اتفاقات در حال وقوع برای شخصیت مسعود شصتچی، تعقیب و گریز طنز را بیشتر می‌کند؛ به طوری که با رو به پایان رفتن سریال هنوز جناب سروان شاهین به دنبال سرهنگ قلابی است و این اتفاق در شب عروسی او با آذرماه خاتون دختر قزاق فاش می‌شود و اما این بار نیز به خاطر صداقت و سادگی مسعود شصتچی، همه‌ ناخواسته به او کمک می‌کنند تا معرکه را رها کند. این به آن معنا مصداق مثل (سربی‌گناه تا چوبه‌دار می‌رود اما بالای دار نمی‌رود) است. به این شکل دیالوگ اعترافات یک کارمند ساده بایگانی اداره ثبت احوال شیراز نزد خدا و مقابل میز قاضی، تمام شاکیان را دچار تحول می‌کند تا آنها نیز از شکایت خود دست بردارند و شخصیت اصلی سریال مدیری بی‌دفاع محاکمه نشود.

      مریم درستانی‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: