روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 04 اسفند 1397 / 17 جمادي الثاني 1440 / a 23 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
گفتگو
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
سه شنبه 18 تير 1387 - ساعت 00:13
شماره خبر: 100943119681
با «محمد علي اينانلو» مستندساز طبيعت و حيات وحش
انديشه‌اي براي تمام فصول
طبیعت و گوناگونی جغرافیا در این دیار که چهار فصل را می‌توان همزمان در گوشه و کنارش رصد کرد، تشخص و منزلت خاصی به زیست‌محیط غنی و رویایی ایران‌زمین بخشیده است. معرفی ظرفیت‌های جذاب بومی محلی و شناخت داشته‌های کلان حیات وحش در زمانه‌ای که اطلاع‌رسانی بر بستر امواج یکه تاز است، شرایط مناسبی را فراهم کرده که با اهرم تبلیغات و جادوی تصویر از این داشته‌های طبیعی و ملی خود بهترین بهره را ببریم. محمد علی اینانلو نزدیک به 4 دهه است که دغدغه‌های زیست‌محیطی و گردشگری خود را در زمینه‌های نوشتاری با حضور مستمر در مطبوعات، گزارشگری و گویندگی برنامه‌های رادیویی، ساخت فیلم‌های گوناگون مستند و اجرای برنامه‌ها و میزگرد‌های پژوهشی در تلویزیون به شکل مستمر ارائه داده است. با این مرد ساعی عرصه فرهنگ، هنر، ورزش و طبیعت در مجالی کوتاه هم داستان شدیم.

مستند‌های حیات وحش چه تفاوت‌هایی با سایر گونه‌های مستند  دارند؟

ساخت فیلم مستند در ارتباط با طبیعت رویه مشکلی دارد، زیرا زمان زیادی می‌طلبد. چون برعکس سایر مستند‌ها باید تابع طبیعت باشید. در طبیعت زمانی که می‌خواهید از محیط طبیعی فیلم بگیرید، تابع زمان طبیعت نیز هستید، ولی طبیعت تابع شما نیست. تابع زمان طبیعت هستید از نظر فصل، یعنی درصدد تهیه مستندی هستید که نیاز به تصاویر پاییزی دارید. اکنون که در فصل تابستان هستیم شما نمی‌توانید پاییز را جلو بیندازید. باید صبرکنید تا پاییز از راه برسد. تابع ماه و روز و سال هستید‌. شما می‌خواهید مستندی خوب در ارتباط با دریاچه لار تهیه کنید. خوشبختانه پریروز آنجا بودم. دریاچه لار اکنون خشک، بی‌آب و علف و بی‌صفاست. در صورتی که شما قصد دارید در فیلم خود جای با صفایی را نشان دهید، منتها با خشکسالی روبه‌رو هستید.  

و این با تصور ذهنی شما ازاین دریاچه همسو نیست!

بله. در نتیجه شما تابع سال هستید، باید صبر کنید. تابع ساعت هم هستید‌؛ به فرض مثال قصد دارید از روی دریاچه فیلمی ‌بسازید که انعکاس‌های طلوع یا غروب خورشید را داشته باشید، در نتیجه ظهر نمی‌توانید فیلم بگیرید. زمانی که وارد موضوع حیات وحش می‌شوید آن وقت تابع عادت‌های حیات وحش هستید، هنگامی‌که می‌خواهید به عنوان مثال از جفت‌یابی گوزن‌ها فیلم بگیرید، باید مطلع باشید که جفت‌یابی گوزن زمانی دارد؛ یعنی از 25 شهریور شروع می‌شود و تا 10 مهر ادامه دارد.

پس مستندساز سایه به سایه با سوژه پیش می‌آید.

درست است. می‌خواهید از کوچ پرندگان فیلم بگیرید. کوچ پرندگان از شهریور شروع می‌شود و تا آبان ادامه دارد. شما نمی‌توانید کوچ پرندگان را خرداد ضبط کنید، چون پرنده‌ای در این زمان سال وجود ندارد. پس تابع طبیعت هستید. زمانی در منطقه‌ای مستقر شده چادر خود را بر پا می‌کنید. دوربین و سایر ملزومات کار آماده تصویربرداری است که باران شروع می‌شود. در صورتی که شما باران نمی‌خواهید. مجبورید صبر کنید تا باران بند بیاید. حدود یک‌سال است در مستند‌هایمان نتوانستیم یک آسمان آبی بگیریم. به خاطر خشکسالی مدتی است که مملکت را غبار گرفته، شما گمان می‌کنید فقط این غبار در تهران است، اما این غبار در کویر لوت و خوزستان هم وجود دارد. در نتیجه مستندساز کاملا تابع طبیعت است.

با توجه به این موانع و معضلات، ساختار این‌گونه مستندها چگونه شکل می‌گیرد‌؟ 

چون کامل در اختیار طبیعت هستید باید صبرکنید، آن وقت این صبر کردن موضوعی است که در ایران تحمل آن را نداریم. چون برای این موضوع توجیه مالی نداریم! در اینجا از شما انتظار دارند که دوربین و ماشین را بردارید و بروید به طبیعت، در عرض یک هفته فیلم خود را ساخته به مرکز برگردید. در غیر این صورت درگیر مخارج می‌شوید‌؛ دوربین روزی اینقدر کرایه دارد، دستمزد تصویربردار این مقدار است، کرایه ماشین... ! فیلمساز اگر بخواهد یک ماه در منطقه مستقر شود تا از سوژه خود فیلم بگیرد باید تمام هزینه‌های مازاد را خودش تامین کند تا چهار تا پلان مطلوب در فیلم خود بگنجاند. از نظر هزینه این شیوه کارکردن برای تهیه کننده صرف ندارد. وقتی وارد موضوع حیات وحش می‌شوید، تازه مشکلات خاص این‌گونه مستندسازی در برابر کارگردان قد علم می‌کند. حیوانات نیز تابع عادت‌های خود هستند. به همین سادگی‌ها نیست که شما دوربین بردارید و بروید در کوه و کمر فیلم بگیرید. باید با یک پشتوانه غنی تحقیقی و شناخت کافی از موضوع و سوژه مورد نظر گام به محیط بگذارید. به عنوان مثال پرنده‌ای وجود دارد به نام «زاغ بور» که معروف است به پرنده میلیون دلاری! اگر ندانید این پرنده کجا مستقر است، وقت خود را هدر داده‌اید.

جالب است که برخی از مستندسازان نخست راش می‌گیرند، بعد ازمرحله تدوین برای گفتار فیلم  خود تازه یاد پژوهش و تحقیق نیم بند می‌افتند!

مستند طبیعت و حیات وحش مرحله نخستش تحقیق، مرحله دومش تحقیق، سوم تحقیق... نهم تحقیق، مرحله دهم آن فیلمسازی است. همین زاغ بور وقتی منطقه زیستش را یافتید، آن وقت باید ببینید چه فصلی چه عادتی دارد و چه ماهی کجاست. 

پس این سوژه  است که نوع ساختار را برای مستندساز رقم می‌زند‌؟

در مستند‌های حیات وحش از قبل نمی‌توانید فیلمنامه آماده برای کار بنویسید و سراغ سوژه بروید. یک طرح کلی در ذهنتان یا روی کاغذ دارید، سپس تصاویر را براساس پژوهش ضبط کرده آنگاه براساس تصویرهای موجود فیلمنامه را سر و سامان می‌دهید. این شکل کار مشکلات خاص خود را دارد. به عنوان نمونه شما قصد دارید در پارک «سرنا گتی» آفریقا فیلم بگیرید. قبل از کار باید پرسشنامه‌هایی را پر کنید. از فیلمساز در آن پرسشنامه سوال شده، از چه حیوانی قصد فیلم گرفتن دارد. مثلا شما می‌گویید یوزپلنگ! سپس از شما می‌پرسند در چه حالتی از یوزپلنگ قصد فیلم گرفتن دارید‌؛ در حالت غذا خوردن، شکار و... بعد می‌پرسند در چه نوری می‌خواهید تصویر بگیرید‌؛ نور صبح، غروب یا شب! وقتی به منطقه می‌روید در آنجا ماشینی طراحی شده که با توجه به خواسته‌های شما در اختیارتان قرار می‌گیرد. یوزپلنگ در حال غذا خوردن در 25 متری شما قراردارد، داخل ماشین مبله‌ای  که برای شما در نظر گرفته‌اند راحت لنز عوض کرده و فیلم خود را می‌گیرید. در ایران از این خبرها نیست.

آن شیوه کار کردن کمال مطلوب است ولی اینجا با توجه به داشته‌های خود باید کار را پیش ببرید.  

داخل ایران باید بگردید تا یوزپلنگ را پیدا کنید، تازه اگر عادت‌هایش را بدانید. در ایران معمول این است که دوربین را می‌اندازند روی دوش، سه پایه‌ای هم با خود می‌برند. یک‌سری المان‌های زرد رنگ را روی سینه کوه از دور نشان می‌دهند که عین کنه به کوه چسبیده‌اند و به شما می‌گویند این قوچ و میش است. در حالی که اگر بخواهید تصویر ایده‌آل بگیرید باید منطقه را بشناسید، چشمه را پیدا کنید، وقت آبشخور را بدانید، کمینگاه بزنید و از ساعت 4 صبح تا 4 عصر در کمینگاه بنشینید در گرمای 40 درجه در یک و نیم متر جا که نه می‌توانید دراز بکشید و نه می‌توانید بیرون بیایید و احتیاجات فیزیولوژیک بدن را رفع کنید‌؛ 12 ساعت در کمینگاه باید بنشینید آیا 2 قوچ به شما نزدیک شود یا خیر! اینها برخی از مشکلات مستندسازی حیات وحش است.  

فیلم‌های مرتبط با طبیعت که درآن شاخصه‌های گردشگری اهمیت دارد، چگونه سر و سامان می‌گیرند‌؟  

در درجه نخست باید ببینید سفارش‌دهنده چه می‌خواهد. چون سفارش‌دهنده‌های ما اکثرشان نمی‌دانند چه می‌خواهند! به شما می‌گویند از دامغان یک مستند بساز. وقتی می‌پرسید از چی دامغان باید فیلم ساخت، هیچ پاسخی برای شما به عنوان فیلمساز ندارند. خودتان باید سفارش‌دهنده را راهنمایی کنید. از منظر گردشگری، میراث فرهنگی، میراث معنوی یا میراث طبیعی. داخل دامغان از منظر میراث فرهنگی مسجد تاریخانه اهمیت دارد که از نخستین مساجد ایران است که قدمت آن به سده اول هجری برمی‌گردد. از دید میراث طبیعی تنگ پلاژ زندان و کویر را داریم. از منظر میراث معنوی ایلات و عشایرکوچ کننده اهمیت دارند. سفارش‌دهنده درنهایت از شما می‌خواهد فیلمی‌30 دقیقه‌ای برایش بسازید. فیلم ساخته شده را با توجه به تمام مشکلات وکمبودها تحویل سفارش‌دهنده می‌دهید. آقایان در اتاق خود زیر کولر می‌نشینند، بعد از اتمام نمایش فیلم ابروی خود را بالا برده خیلی فیلسوفانه می‌گویند اگر این قسمت نبود فیلم بهتر می‌شد اگر ...! عین کسی که بیرون گود نشسته و می‌گوید لنگش کن. فیلمساز اول باید این سفارش‌دهنده‌ها را ببرد داخل لوکیشن، آنجا بدانند وقتی می‌خواهید از یک مارمولک فیلم بگیرید چقدر باید زیر گرما دوندگی کنید! از یک گل می‌خواهید با ماکرو تصویر بگیرید، نیم ساعت با ماکرو کار کنید کمرتان تا شده و دیگر راست نمی‌شود. این سختی‌ها را باید سفارش‌دهنده‌ها از نزدیک لمس کنند تا بفهمند فیلمساز چکار کرده تا اینقدر نظر بی‌مورد ندهند.

در این‌‌گونه فیلم‌ها تزریق اطلاعات از طریق گفتار صورت می‌گیرد، در حالی که اغلب تصاویر خودشان گویا هستند، به چه میزان باید از گفتار بهره برد‌؟

مستندساز اگر گفتارش را به حداقل برساند، فیلمش موفق است. وقتی شما با دوربین کار می‌کنید باید بدانید دوربین وسیله‌ای است برای نوشتن. اگر با دوربین بتوانید بنویسید، دیگر نیاز به حرف زدن نیست.  

باند صوتی و آمبیانس محیط در مستندهای شما چه نقشی ایفا می‌کند‌؟

آمبیانس خیلی مهم است. دوربین شما هرقدر هم پیشرفته باشد 10 درصد آن لذتی که در طبیعت می‌برید به مخاطب منتقل می‌کنید. چون در طبیعت حواس پنجگانه شما کار می‌کند. فیلمساز نمی‌تواند همه آنچه را این حواس دریافت می‌کند به مخاطب منتقل کند، ولی آن چیزهایی که فناوری قادر است انتقال دهد، فیلمساز باید به بیننده برساند تا او نیز در لذت شما شریک شود. یکی از شاخصه‌های مهم، جنبه بصری سوژه است. باید سعی کنید  هرچه بهتر از دید زیباشناسی تصاویر را ثبت کنید. از نظر فناوری صدا، شما باید بهترین صدایی که در محیط است ضبط و به بیننده ارائه دهید. به هرحال سی دی‌هایی به بازار آمده که انواع و اقسام افکت‌ها را دارند، چون فیلمساز اغلب از نوع صداها شناخت ندارد. در روز منظره‌ای نشان می‌دهد که روی تصویر صدای سیرسیرک گذاشته، در صورتی که این سیرسیرک در شب صدا می‌کند. فیلمساز باید بداند چه افکتی را در چه جایی به کار برد تا حد امکان صداهای محیطی در فیلمش لحاظ کند تا کار به مرز ایده‌آل نزدیکتر شود.

مجموعه مستندی را که مانی میرصادقی در ارتباط با حیات وحش ایران ساخت، چگونه ارزیابی می‌کنید‌؟

مستند‌های مانی میرصادقی خوب است. افرادی که جرات می‌کنند و به موضوع حیات وحش وارد می‌شوند کارشان جای تحسین دارد. هر کمکی هم از دست من برآید دریغ نخواهم کرد. منتها مانی میرصادقی یک مقدار باید مطالعه خود را افزون کند. به عنوان نمونه مستندی که انگلیسی‌ها آمدند اینجا از حیات وحش ما ساختند، از نظر تکنیکی فوق‌العاده است ولی ایرادهای بسیاری به این مستند انگلیسی وارد است.

از منظر پژوهشی این مستند خارجی ایراد دارد‌؟

بله، کم کاری کرده‌اند.  فیلم 80 دقیقه است؛ 9 دقیقه اول آن وزغ نشان می‌دهند، در حالی که از این همه گونه‌های قوچ و میش وحشی ما چیزی در فیلم آنها نیست. از کل بزها و گورخر این سرزمین ردی در این فیلم نمی‌بینید. آن وقت کلک هم زده‌اند، پلنگی در فیلم نشان می‌دهند که پلنگ آفریقایی است. تصویر خرس سیاه داخل فیلم را در آسیای جنوب‌شرقی گرفته‌اند. از پانصد و چند گونه پرنده‌ای که در ایران است، فقط یک آنقوت را نشان می‌دهند که خودشان تربیت شده آن را داشته‌اند.  لک لکی در فیلم آورده‌اند که هر بچه‌ای در بهار می‌تواند با دوربین خانگی برود در اراک و شازند از آنها فیلم بگیرد.

تلویزیون طیف عظیمی‌ از مخاطبان را همراه خود دارد، چگونه می‌توان این مخاطبان را به دیدار مستند‌های طبیعت و حیات وحش ترغیب کرد؟

مستندی برای نشنال جئوگرافیک به اسم «سرزمین ببرها» تهیه شد. برای ساختن این فیلم نیم ساعته زن و شوهری زیست‌شناس که هر دو‌فیلمساز هم هستند 6 سال در هندوستان با ببرها زندگی کردند. نهایت کار آنها فیلمی ‌نیم ساعته و مقاله‌ای در مجله نشنال جئوگرافیک بود. آدمی‌ داریم به نام «دیوید آتن برو» که پایه‌گذار مستندسازی طبیعت و حیات وحش در بی بی سی است که من خیلی از ایشان تقلید می‌کنم، چون کارش بسیار ارزشمند است. یکی از پشت صحنه‌های کار آتن برو را می‌دیدم، هر24 ساعت یک فریم می‌گرفت یعنی ماهی یک ثانیه! اگر به هر یک از تهیه‌کنندگان داخلی بگویم می‌خواهم 24‌ساعت یک فریم بگیرم؛ اول نگاهی به من می‌اندازند بعد می‌گویند بفرمایید بنشینید، سپس دستور می‌دهند یک استکان چای برای من بیاورند. سر آخر یواشکی به منشی دفتر می‌گوید زنگی به تیمارستان بزند تا بیایند مرا ببرند. 

به هر روی ما باید با توجه به ظرفیت‌های خود به تولید مستند اقدام کنیم.

مستندی کار شده به اسم «رودخانه کرابرا» که تمساح‌ها گوزن‌های آفریقایی را شکار می‌کردند. به اتفاق آقای ارگانی در فرودگاه اهواز می‌خواستیم به تهران برگردیم. این مستند که از تلویزیون سالن انتظار فرودگاه پخش می‌شد، پرواز را با تاخیر مواجه کرد. مسوولان فرودگاه از مردم درخواست می‌کردند سوار هواپیما شوند، ولی مردم نمی‌رفتند. آنها ماندند تا این مستند جذاب تمام شود. هواپیما با 30 دقیقه تاخیر فرودگاه اهواز را ترک کرد. اکنون پرسش این است که چرا مستند‌های حیات وحش ما چنین جذابیتی ندارند. به این دلیل که تصویرهای قوی گرفته نمی‌شود، برای ضبط چنین تصاویری فیلمساز نیاز به زمان دارد که توجیه اقتصادی مستندسازی ما این زمان را به ما نمی‌دهد. برای ساخت «رژه پنگوئن‌ها» فرانسوی‌ها 80 میلیون دلار هزینه کردند اما نتیجه آن چه شد، این مستند 5 درصد تولید ناخالص فرانسه را بالا برد. اینجا به من صد میلیون تومان پول بدهند تا ببینند چه مستند‌هایی می‌سازم. برای افرادی چون مانی میرصادقی باید هزینه کنند یا آقایی مثل صافی که در جنوب مستند می‌سازد، من این آدم را ندیده‌ام ولی کارهایش قابل ستایش است. صافی از جیب خود خرج می‌کند، مدام دنبال دوربین و لنز تازه است. بیایند به صافی کمک کنند تا ببینند که بهتر از دیوید آتن برو فیلم می‌سازد یا نه... آدم‌هایی مثل صافی در این کشور کم نداریم. 

متاسفانه عده‌ای وارد گود مستند شده‌اند که از سرتفنن و گاه بیکاری فیلم‌هایی می‌سازند که نه اشراف بر موضوع دارند و نه ابزار کار خود را می‌شناسند.

باشگاهی به اسم هنر وطبیعت در خانه هنرمندان در یک‌سال اخیر راه انداخته‌ام. در این باشگاه هدف ما حفظ طبیعت از طریق هنر است، خوشبختانه ازطرف جوان‌ها و دانشجوها از این حرکت خیلی استقبال شد. در جلسه نخست به دوستان گفتم اگر می‌خواهید راجع به طبیعت فیلم بسازید یا عکس بگیرید، باید اول ببینید طبیعت چیست. به این دلیل این موضوع را مطرح کردم چون به هر عکاسی گفتم عکس طبیعت بیاور، رفت برای ما عکس منظره آورد. تصور می‌کنند اگر یک تپه سبز را بگذارند یک گوشه قاب، آن سوی قاب هم تک درختی قرار دهند، عکس طبیعت کار کرده‌اند. چه کسی گفته شاخک‌های یک ملخ زیبایی‌اش کمتر از تصویر منظره نیست‌؟ اصلا طبیعت در جزییات و ماکرو است که معنا ومفهوم پیدا می‌کند. درنتیجه نخست باید معنای طبیعت را درک کنید، بعد بروید داخل طبیعت داستان بنویسید یا عکس بردارید. برخی به این وادی می‌آیند فیلم سیزده بدری می‌سازند. مناظر را در فیلم ردیف می‌کنند، افکت پرندگان را می‌گذارند که چهچهه می‌زنند و به قول خودشان مستند طبیعت می‌سازند.

به نظر شما مستندی مثل حس برتر به خاطر ساختار منسجمش با اقبال عمومی‌ مواجه شد‌؟

حس برتر را همین حالا هم نشان بدهند، با این که فیلم متعلق به 20 سال قبل است و با فناوری آن موقع ساخته شده، ولی باز مخاطب دوباره آن را می‌بیند برای این که همه چیزش درجه یک است. 

بازخورد تجربه برنامه صبحگاهی مردم ایران سلام در آگاه‌سازی مردم نسبت به موضوع‌های زیست‌محیطی چگونه بود‌؟ 

باید به 12 سال قبل‌تر برگردیم، برنامه‌ای به اسم «با طبیعت» داشتیم که جواد آتش‌افروز تهیه‌کنندگی آن را به عهده داشت. اسماعیل میرفخرایی مجری استودیو بود، من هم کارگردانی بخش‌های بیرون برنامه را انجام می‌دادم. 43 برنامه 20 دقیقه‌ای پخش شد، تاثیری که برنامه باطبیعت روی مردم و مطبوعات گذاشت تا به آن روز من در جایی ندیده بودم. مطبوعات مطالبی راجع به «با طبیعت» نوشتند که همه آنها را دارم که به اندازه یک کتاب شده است، در حالی که برنامه نه ساختار درست و حسابی داشت و نه مستند‌هایش قوی بود؛ ولی لحن و نوع نگرش و پرداخت به موضوعات، مردم را گرفتار برنامه کرده بود. موضوع طبیعت و محیط زیست به موضوع روز مردم تبدیل شد.
گونی گونی برای ما نامه می‌رسید. روزهای یکشنبه در برنامه مردم ایران سلام همان موضوع دوباره تکرار شد یعنی مردم  به طبیعت و حیات وحش علاقه‌مند شدند. حتی کسانی که کشنده حیات وحش بودند! اواخر برنامه مردم ایران سلام به من اطلاع دادند که نزدیک لنگرود تعداد زیادی قو آمده، به محل رفتم دیدم آن شکارچی متخلفی که سالانه صدها مرغابی و حتی قو می‌زد، خودش از قوها حفاظت می‌کرد. زن‌های روستا پست نگهبانی گذاشته بودند شبانه‌روز نگهبانی می‌دادند که کسی به قوها کاری نداشته باشد. این حرکت خودجوش مردمی‌ تاثیر برنامه مردم ایران سلام بود.

به ایده‌آل‌هایم نرسیده‌ام‌

گردش برنامه صرفا تخصصی گردشگری است. از همان ابتدا انتظار داشتیم مخاطبمان متخصصان و دست‌اندرکاران باشند. بعدها دیدم جوان‌ها پیگیر برنامه هستند برای این که در آنجا دریچه‌ای به رویشان‌ باز کردم؛ انتخاب شغل آینده جوان‌ها فقط این نیست که روی دکتری و مهندسی مانور دهند، در زمینه گردشگری اگر خوب تحصیل کنند، می‌توانند شغل پرهیجانی را برای خود تدارک دیده و پول دربیاورند. الان می‌بینیم خیلی از جوان‌ها به این حرفه علاقه‌مند شده‌اند، برنامه گردش این آگاه‌سازی را انجام داده است. طرحی که اکنون گردش دارد آن ایده‌ای نبود که با شبکه به توافق رسیدم. قرار ما برای برنامه زمانی حدود 45 دقیقه بود، که در این 45 دقیقه 2 کارشناس بیایند با هم بحث کنند و من فقط اجرای برنامه را پیش ببرم و میان مباحث هم برای جذابیت برنامه تصاویری نشان دهیم. در عمل برنامه ما 30 دقیقه شد و در این مدت زمان کوتاه دست من بسته است.  

4 دهه است که در عرصه ورزش و فرهنگ و هنر فعالیت می‌کنم، از این دوران راضی هستم، ولی به آنچه ایده‌آلم بود، نرسیدم. چون همه‌چیز در این دیار کند پیش می‌رود. الان در 60 سالگی این کارهایی که انجام می‌دهم باید در 30 سالگی پیش می‌بردم. در حالی که خیلی ایده دارم که به جامه عمل نزدیک شود.  به هر حال در 60 سالگی نیروی بدنی 30‌سالگی را ندارم، ولیکن هنوز هم اگر تلویزیون و دولت به من کمک کنند، حاضرم اضافه بر نیروی خودم برای کشور کار کنم.

علی احسانی‌