روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
دوشنبه 04 ارديبهشت 1396 / 27 رجب 1438 / a 24 Apr 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه تداوم آفتاب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 17 اسفند 1387 - ساعت 19:50
شماره خبر: 100944935881
تسليت و بيعت

خامه در حکم تو دارم، نامه در پیمان تو
سر نهم چون خامه اینک بر خط فرمان تو
من که عمری با خمینی پاس پیمان داشتم
پاس او را پاس می‌دارم کنون پیمان تو
سر به راهت می‌گذارم ای سر من گوی تو
جان به کویت می‌سپارم جان فدای جان تو
تا سرم بر جاست سودای تو می‌ورزم به سر
غیر سر در کف چه دارم لایق چوگان تو!
از بلی‌گویان بجز رسم بلاجویی مجوی‌
گو بلا بارد ز گردون بر بلی‌گویان تو
حرمت دین نبی را با ولی بیعت مراست
دست در دستت نهم دست من دامان تو
بنده میر ولایم وز علی فرمان برم
دوستدار عترتم بر منهج و میزان تو
تسلیت گوی توام در هجرت سالار عشق
پیر صاحب‌شان من آن پیر صاحب شان تو
آن که چشم عالمی خون بارد از فقدان او
 همچنان کز ارتحالش چشم خون‌افشان تو
آفتابی بود و پنهان گشت تا آید پدید
آفتاب رای او از مشرق تبیان تو
سوگمندان را دل افسرده شد بشکفته زانک
فیض نور رهبری تابید از ایوان تو
راه او را رهشناسی چون تو باید رهنورد
که بود پرورده افکار او وجدان تو
گام بر گام خمینی این تو بودی رهسپار
بس بود در ره‌شناسی رهروی برهان تو
من ترا نیکو شناسم زانکه بردم سال‌ها
در فراز و شیب راه شاعری فرمان تو
خوشه‌ها چیدم بسی از خرمن اندیشه‌ات
توشه‌ها اندوختم زان گستریده خوان تو
میزبان بودی و بر خوانت طعام معرفت
بهرمند از سفره اکرام تو مهمان تو
کوری چشم منافق، فاش گویم، رهبری‌
جامه‌ای زیباست، تنها، در جهان شایان تو
شکوه صد چهرگان دارم که یا رب دور باد
فتنه این تیره روزان از سرابستان تو
تا نیابد راه در ملک و سخن خط نفاق‌
تا هنر سامان پذیرد در خط سامان تو
پهنه‌ای خواهم بی‌جولان که اینک شد نصیب
فرصت جولان من در فسحت میدان تو
چون حسامم خامه در دست است و میدانی که هست
خامه براتر چو افتد در کف حسان تو
زین تمنی نی مرا سودار جان و جیفه است
کاین زبونی دور باشد از خط یاران تو
قصه کوته آرزوی خدمتم آمد دلیل
تا بحکم دل ز گوهر پر کنم دامان تو
شادمانم زانکه بعد از مرشدم پیرم، امام‌
بر سپهر رهبری بینم رخ تابان تو
کاروان را کاروانسالاریت فرخنده باد
تا بپوید ره بپای همت و ایمان تو
تهنیت گوی همه آزادگانم تا که یافت
دفتر آزادگی شیرازه از عنوان تو
تهنیت گویت حمید آمد بشعر تر که گفت
خامه در حکم تو دارم نامه در فرمان تو

* * *

من کنج غمت به شادمانی ندهم
زهر تو به شهد رایگانی ندهم
آن لحظه که غمزه‌ات کشید تیر نگاه
مرگی به هزار زندگانی ندهم
حمید سبزواری‌


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: