روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 06 فروردين 1398 / 19 رجب 1440 / a 26 Mar 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه تداوم آفتاب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 17 اسفند 1387 - ساعت 19:52
شماره خبر: 100944938071
مصاحبه با دکتر عماد افروغ
نظارت، مقبوليت و جمهوريت يک حق شرعي است‌
عماد افروغ یک روشنفکر دینی‌است که درحال حاضر مهمترین دغدغه فکری او کارآمدتر شدن حکومت ولایی در عرصه نظر و عمل است . وی نقادی درست را یکی از ملزومات حکومت ولایی می‌داند و در گفتگویی که با او داشتیم،‌‌‌وی‌ به بیان اسلوب و چارچوب‌های نقد در جامعه اسلامی پرداخته است.

ما نظام‌های متعددی را در عرصه سیاسی شاهدیم که هر کدام به نوعی دعوی رساندن جامعه به کمال و سعادت را دارند. به عنوان مقدمه بفرمایید نظام ولایت‌فقیه ما از چه ویژگی‌ها و امتیازاتی برخوردار است و اساسا چه مشخصه‌‌ای دارد که ما می‌توانیم در معرفی نظام خود به جوامع انسانی آنها را بیان کنیم؟

مهمترین خصیصه نظام مبتنی بر ولایت‌فقیه، پذیرش حاکمیت از سوی خداست و این یک اصل اولیه است، یعنی آن چیزی که در آموزه‌های دینی ما بالذات پذیرفته شده این است که هیچ‌کس را بر کس دیگری حق حاکمیت نیست و این حاکمیت تنها از آن خداست. اگر هم شاهد حاکمیت افراد دیگری بر مردم هستیم، این مساله به اذن خداست که حال ما می‌توانیم این حاکمیت‌ها را در قالب‌های حاکمیت پیامبر، ائمه‌اطهار و ولی‌فقیه شاهد باشیم.

پذیرش همین مساله اولیه خیلی از مسائل را روشن می‌کند. به عنوان مثال جلوی هر نوع استبداد، خودرایی و دیکتاتوری را می‌گیرد. یعنی در نظام ولایت‌فقیه خدا از طریق کتاب و سنت حضور دارد. معمولا وقتی سخن از حاکمیت خداوند می‌شود، بلافاصله ذهن‌ها به سمت ولی‌فقیه می‌رود که به طور سلسله مراتب از سوی امام عصر (عج)‌ منصوب است. یعنی نگاه‌ها به سمت کسانی می‌رود که فرمان می‌رانند، اما این یک تفسیر یکسویه و غلط است. اولا مخاطب خداوند برای تحقق فرامین و احکام او فرد خاصی نیست و همه انسان‌ها بالقوه در معرض ولی‌فقیه شدن هستند و همان رسالتی که پس از تعیین ولی‌فقیه بر دوش اوست قبل از تعیین او بر دوش تک‌تک آحاد جامعه است. نتیجه‌ای که این مساله در بردارد، این است که اگر یک نفر برای اجرای فرامین خدا انتخاب شد، قرار است که تحت نظارت و نقادی مدام، مجری قواعد و ضوابط الهی باشد. بنابراین حاکمیت ولی‌فقیه فرمان شخصی نیست، بلکه فرمان خداست و مجری فرمان خدا هم تنها ولی‌فقیه نیست و تمام انسان‌ها در این زمینه مسوول هستند. در این میان یک جریان اجتماعی رخ داده است و مردم زمام اصلی امور را به دست ولی‌فقیه سپرده‌اند، ولی این به این معنی نیست که از آنها سلب مسوولیت شده است.

به بیان دیگر پس از آن‌که فردی براساس ملاک‌ها و صفت‌های ولی‌فقیه در این مقام منصوب شد، تازه نقطه شروع وظیفه مردم است. برخی می‌اندیشند در نظام ولی‌فقیه، وظیفه مردم تنها انتخاب است و پس از انتخاب، دیگر هیچ وظیفه‌ای به عهده مردم نیست، اما نکته اینجاست که حق نظارت مردم در اجرای قوانین اسلامی در مقایسه با حق فرمان و حکومت از سوی ولی‌فقیه یک حق اولی است. در واقع، نظارت از سوی مردم مطلق است در حالی که فرمان از سوی ولی‌فقیه مشروط است. اگر دقت کرده باشید، ولی‌فقیه با سلسله مراتبی می‌تواند حکم براند، به این ترتیب که اولا حاکمیت از آن خداست. بعد این حاکمیت با اذن خدا به پیامبر و سپس به ائمه و از طریق ائمه و امام زمان و به صورت نصب عام به ولی‌فقیه منتقل می‌شود، اما حق نظارت به صورت مستقیم از سوی خدا به مردم منتقل می‌شود. یعنی قرار نیست در نظارت مردم، ولی‌فقیه یا حتی پیامبر به آنها اجازه بدهد بلکه این حق ذاتی است و از سوی خداوند به مردم داده شده و تنها یک واسطه دارد.

این مساله نشان می‌دهد که در نظام ولایت‌‌فقیه، مردم جایگاه بلند و رفیعی دارند و مطیع صرف نیستند. اگر مردم در نظام ولی‌فقیه مکلف بر اطاعت هستند، این تکلیف مترتب بر هر اطاعتی نیست. ضمن این که در مقابل تکلیفی که مردم در زمینه اطاعت از ولی‌فقیه دارند حقی نیز آنها به گردن ولی‌فقیه دارند.

حضرت امیرالمومنین (ع)‌ خطاب به مردم می‌فرمایند: من حقوقی به گردن شما دارم و در مقابل، شما هم حقوقی بر گردن من دارید. ایشان در بیان حقوق خودشان می‌گویند:

حق من بر شما این است که ضمن اطاعت از من، مرا در آشکار و نها ن نصیحت کنید.

بنابراین در نظام ولایت‌فقیه این اصل که حاکمیت از آن خداست یک اصل بسیار مترقی است و جلوی هر نوع دیکتاتوری را می‌گیرد چرا که ولی‌فقیه باید حکم خدا را با نظارت دقیق مردم اجرا کند و در این میان حق هیچ‌گونه اعمال نظر شخصی را ندارد. در کل در نظام ولی‌فقیه، جایگاه مردم و جایگاه رهبر مشخص است و هر دو جایگاه به خداوند برمی‌گردد. به این صورت که هم رهبر و هم مردم دارای مسوولیت‌های مشروع و مشخصی هستند.

بنابراین این مساله که وقتی بحث شرعیت به میان می‌آید اذهان سریع متوجه ولی‌فقیه می‌شوند یک امر غلط است چرا که یک طرف قضیه نیز به شرعیت نظارت برمی‌گردد، اما متاسفانه ما روی این بحث زیاد کار نکرده‌‌ایم.
امروزه شاهدیم که به محض صحبت از شرعیت نظارت، بحث نظام‌های دموکراتیک به میان می‌آید در حالی که ما اگر از این منظر نگاه کنیم که فرمان ولی‌فقیه در کنار نظارت مردم مشروع  است، این نکته کاملا نمایانگر اهمیت نظارت در نظام ولی‌فقیه است.

ضمن این‌که اگر ولی‌فقیه، فرمانش به صورت مشروط مشروع است و نمی‌تواند هر فرمانی بدهد، نظارت مردم هم به صورت مشروط مشروع است و نمی‌توانند هر درخواستی را در قالب این نظارت مطرح کنند و طبق فرامین الهی باید نظارت کنند.

بنابراین به نظر من در نظام ولایت‌فقیه، یک نظام الهی، منصف، مردمی و اخلاقی را شاهد خواهیم بود و این چیزی است که بشر امروز، تشنه آن است.

من به طور کل فکر می‌کنم مسائلی که بیان کردم ویژگی و مشخصه نظام ولایت‌فقیه است و اگر بخواهم به طور خلاصه و به زبان امروزی صحبت کنم باید درباره ویژگی‌های نظام مبتنی بر ولایت‌فقیه به این چند نکته اشاره کنم. یکی این‌که تعریف جدیدی از فلسفه سیاسی به دست می‌دهد که این فلسفه سیاسی حاوی دو مولفه حقانیت و مقبولیت است که حقانیت به ویژگی شخص حاکم و محتوای حکومت برمی‌گردد و مقبولیت هم به رضایت عامه مربوط می‌شود.

به هر حال نظام ولایت‌فقیه یک پاسخ جدید به مساله قدیمی فلسفه سیاسی می‌دهد که جمع پاسخ افلاطونی و ماکیاولیستی است.

نکته دوم این‌که در نظام‌های ولایت‌فقیه، بار دیگر خداگرایی در ساحت خردورزی زنده و احیا می‌شود و یکی از نتایج نظام سیاسی مبتنی بر ولایت‌فقیه بسط معنویت در روابط اجتماعی است.

نکته دیگر به مفهوم ویژه حق در نظام اسلامی برمی‌گردد. در نظام اسلامی حق تنها ناظر اشخاص، افراد و گروه‌های اجتماعی نیست بلکه ناظر بر خدا هم هست و این حق خدا در قالب هدایت و تعلیم و تربیت‌های دینی قابل ردیابی است. این به آن معناست که نظام مبتنی بر ولایت‌فقیه تنها دلمشغول امنیت و معیشت مردم نیست، بلکه وظیفه اصلی آن ارتقای بعد تربیتی و اخلاقی جامعه و به کمال رساندن انسان‌هاست و این هم نکته‌ای است که امروز در نظام‌های غیردینی شاهد آن نیستیم.