روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
شنبه 06 خرداد 1396 / 01 رمضان 1438 / a 27 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه تداوم آفتاب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 17 اسفند 1387 - ساعت 19:55
شماره خبر: 100944947828
گفتگو با دکتر علي اکبر ولايتي
انديشه کارآمد در حوزه سياست خارجي‌
ولا‌یتی در عرصه سیاست چهره ای شناخته شده دارد . حضور وی در وزارت امور خارجه در دوران جنگ تحمیلی و سازندگی و تلا‌ش هایی که وی در سخترین مقاطع تاریخ انقلا‌ب برای هدایت دیپلماسی و سیاست خارجی بکار بست خاطره خوشی از وی در اذهان عمومی جامعه ایران برجای گذاشته است شرحی که در ذیل می آید دستمایه گفتگو با دکتر ولا‌یتی است که حاوی خاطرات ناگفته یا کم تر گفته شده وی در مورد کارآمدی رهبری در حوزه سیاست خارجی است .
در 8 سال اول رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، شما مسوولیت وزارت امور خارجه کشورمان را به عهده داشتید. یکی از مسائلی که از همان ابتدا با آن مواجه بودیم بحث ورود مجدد ایران به صحنه حج است. ما در زمان حضرت امام (ره)‌ برخوردی با حکام آل سعود داشتیم و همین مساله باعث شد تا امام یک نگاه غیرمنعطفی نسبت به این قضیه داشته باشند؛ اما در اوایل دوران رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این نگاه تا حدودی تلطیف شد. علت این تغییر را باید صرفا در تغییر نوع سیاست‌هایی دانست که در منطقه اعمال می‌شد یا لزوم ورود مجدد مسلمانان به صحنه حج دلیل این تغییر نگاه بود؟

امام خمینی (ره)‌ هم تا آخر حیاتشان نسبت به حج غیرمنعطف نبودند. در بهمن ماه 1367 زمانی که از یکی از مذاکرات صلح ایران و عراق برمی‌گشتم، برای ارائه گزارشی از این مذاکرات به خدمت حضرت امام خمینی (ره)‌ رسیدم. یخبندان بود و به دلیل این که مبادا در مسیر رفت و آمد روی یخ و برف به حضرت امام (ره)‌ آسیبی برسد، ایشان در همان محل سکونتشان به کارها رسیدگی می‌کردند. بنابراین من به همان اتاق محل زندگی ایشان راهنمایی شدم. من وقتی به خدمت امام (ره)‌ رسیدم و گزارش مذاکرات را ارائه کردم، ایشان پس از شنیدن گزارش مذاکرات به جای اظهار نظر در خصوص این قضیه به من فرمودند: «یک فکری هم برای حج بکنید ما که نمی‌توانیم حج نرویم.»

بنابراین پس از واقعه سال 66 که منجر به کشتار حجاج ایرانی در مکه شد، امام خمینی (ره)‌ در سال 67 برای اولین بار در این مورد نظر خود را فرمودند.

ما هم درصدد بودیم به شکل مناسبی به همین سمت حرکت کنیم. در سال 68 پس از ارتحال امام خمینی (ره)‌، مقام رهبری به حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید.

مدتی بعد در همان سال 68 یا 69 ایشان جناب آقای خاتمی و من را که وزرای ارشاد و امور خارجه بودیم خواستند و به ما مطلبی مشابه مطلب امام خمینی (ره)‌ فرمودند مبنی بر این که فکری برای حج بکنید. بعد هم این مطلب را اضافه کردند که: «اگر من شخصا پول داشتم و به من می‌گفتند اگر تو 10 میلیارد پول بدهی این مساله درست می‌شود من این پول را پرداخت می‌کردم.»

ما پس از این فرمایش رهبر معظم انقلاب، پیگیری‌های خودمان را ادامه دادیم و بحمدالله در سال 1370 این قضیه درست شد.

‌ آیا از مواضع قبلی جمهوری اسلامی ایران عقب‌نشینی کردید؟

نخیر. در آن زمان عمان به دنبال میانجیگری بین ایران و عربستان بود که هر دو کشور این میانجیگری را پذیرفتند. بعد من و سعودالفیصل هر دو به مسقط، پایتخت عمان رفتیم و یک تفاهم‌نامه‌ای امضا کردیم که براساس آن هم تعداد زائرانی را که هر سال به حج مشرف می‌شوند مشخص کردیم و هم این نکته را متذکر شدیم که ما از سال 66 تا 70 زائری به حج نفرستاده‌ایم، بنابراین عده‌ای هم در نوبت همچنان منتظرند. پس براساس این تفاهم‌نامه، هم کسانی که سال 70 نوبت آنها برای حج رسیده باید اعزام می‌شدند و هم آنهایی که از سال‌های گذشته در انتظار بسر می‌بردند.

بر این اساس، در تفاهم‌نامه ذکر کردیم که علاوه بر آن نود و چند هزارنفر باید تعدادی را هم به عنوان جبران مافات اضافه کنند تا کسانی که از نوبت خود عقب مانده‌اند به حج اعزام شوند؛ بنابراین تا آنجا که یادم است موافقت شد حدود 120 هزار نفر حجاج از ایران اعزام شوند و این روند ادامه داشته باشد تا تمامی حاجی‌هایی که از قبل مانده‌اند نیز اعزام شوند.

این تفاهم‌نامه بین من و آقای سعود الفیصل امضا شد و البته یک شرط هم گذاشته بودند، این که در سال اول، خود من هم به همراه حاجی‌ها به عربستان بروم تا مشکلی به وجود نیاید.

در همان زمان، جنگ اول عراق و کویت و متعاقب آن بحث هجوم امریکا و انگلیس به عراق مطرح شد. طبیعتا همان اوایل با توجه به نامه‌هایی که میان ایران و عراق رد و بدل می‌شد، عراق پذیرفت که قطعنامه 598 و قرارداد 1975 را بپذیرد و با توجه به این که نیروهایی ازغرب، یک کشور مسلمان را مورد تجاوز قرار می‌دادند در کشور با یک فضای احساسی روبه‌رو بودیم که می‌خواستند به عنوان یک کشور مسلمان از عراق حمایت بکنند.  ما در چنین فضایی شاهد مدیریت رهبر معظم انقلاب بودیم که کشور را از این گردنه عبور داد. شما با توجه به مسوولیت‌تان در آن دوران، فضا را بیشتر تشریح کنید.

آن زمان مقارن با سومین دوره مجلس شورای اسلامی بود و در مجلس سوم گرایش غالب، گرایش چپ بود. (البته اگر این اصطلاح چپ و راست صحیح باشد، چراکه چپ و راست در ایران مانند آنچه در فرنگ است، مصداق ندارد)‌ این مجلس همان مجلسی بود که پس از آن که روابط ایران و انگلیس را برقرار کردیم، طرحی را در مجلس برای قطع رابطه با انگلیس مطرح کردند و بالاخره حکم به قطع رابطه تهران و لندن دادند و این رابطه قطع شد. این دوستان همان دوستانی بودند که در مجلس ششم تغییر جهت دادند و جور دیگری شدند.

فضای غالب در مجلس سوم این بود که ما باید به کمک صدام حسین برویم و معتقد بودند که تضاد اصلی ما با عربستان است، نه عراق. بنابراین باید جهت تعارضمان را از عراق به سمت عربستان برمی‌گرداندیم.

یک روز من را در جلسه رسمی غیرعلنی مجلس خواستند و در گزارشی اعلام کردند موشک‌های آمریکا که از خلیج فارس به سمت عراق شلیک می‌شود، از فضای ایران می‌گذرد و این تجاوز به فضای ایران است، بنابراین باید بدون در نظر گرفتن چیزی وارد جنگ با آمریکا شویم.

من با توجه به صحبت‌هایم با رهبر معظم انقلاب و شناختی که از نظر ایشان مبنی بر مخالفت جدی و قطعی با ایجاد جنگ داشتم به مجلس رفتم و با استدلال اعلام کردم که وارد شدن به جنگ با آمریکا را به مصلحت کشور نمی‌دانیم. خیلی فضای مجلس علیه صحبت‌های من تند بود، اما می‌دانستم که این سیاست نظام است که اصول آن توسط رهبری ترسیم می‌شود، بنابراین در مقابل فضای مجلس ایستادگی کردم. با وجود فشاری که از سوی مجلس به اصطلاح چپگرای سوم برای آغاز جنگ با آمریکا انجام می‌شد، رهبر معظم انقلاب مسیر را همان‌طور تعیین کردند که شاهد آن بودیم و ورود به جنگ را اصلا به مصلحت کشور نمی‌دانستند و با گذشت زمان مشخص شد که حق با ایشان بود.

پس از آن که رهبر معظم انقلاب آن سخنرانی مهم را درخصوص موضع ایران در قبال جنگ مطرح کردند، آیا این اختلافات ادامه داشت یا خاتمه یافت؟

اگر به آن دوران مراجعه کنیم، می‌بینیم که افکار عمومی کشور آمادگی ورود به جنگ را نداشت.

کسانی که اهل تدبیر و تعقل بودند و همچنین عقلای سیاسی که خیلی به دنبال خط‌های سیاسی نبودند، درگیری ایران با آمریکا به خاطر دفاع از صدام حسین که 8 سال علیه ما جنگیده بود را به مصلحت نمی‌دانستند.

بنابراین، افرادی که در مجلس سوم معتقد به شروع جنگ با آمریکا بودند، در افکار عمومی داخل در اقلیت بودند.

نوع مدیریت رهبر معظم انقلاب در جریان صلح میان ایران و عراق چگونه تجلی می‌یافت؟ طبیعتا ایشان معتقد به اصولی بودند و آنها را به شما منتقل می‌کردند تا بحث صلح از یک موضع عزت، حکمت و مصلحت پیش برود. در این خصوص بیشتر توضیح دهید.

ایشان از چارچوب عزتمند مذاکرات ما با عراق حمایت می‌کردند و اگر این حمایت نبود، انجام آن مذاکرات نفسگیر امکان نداشت. چون مدت‌های طولانی ما مذاکره کردیم و به جایی نرسیدیم و از سوی دیگر، در داخل کشور عده‌‌ای فشار می‌آوردند که زودتر کار را تمام کنید ولو این که مجبور شوید برای ختم قضیه امتیازهایی بدهید. بنابراین، ادامه این مذاکرات نفسگیر کار آسانی نبود. ولی ما به پشتوانه حمایت‌های امام خمینی(ره)‌ و حمایت‌های رهبر معظم انقلاب ایستادگی کردیم و بعدها که صدام حسین عقب‌نشینی کرد و قرارداد را پذیرفت، رهبر معظم انقلاب تقدیرنامه‌ای را به من و همکارانم در وزارت امور خارجه اهدا کردند که در کتاب‌های مختلفی چاپ شد و کاملا دیدگاه ایشان را درخصوص مذاکرات نشان می‌داد.

در زمان امام خمینی بحثی مطرح شد با عنوان صدور انقلاب و این بحثی بود که برخی رسانه‌ها با مانور دادن روی آن تلاش می‌کردند در عرصه بین‌المللی حداقل در زمینه تبلیغی ما را با مشکل مواجه کنند. در فرمایش‌های رهبر معظم انقلاب بحث صدور انقلاب و پایبندی به اصولی که امام خمینی(ره)‌ به آنها معتقد بودند چگونه تبیین و تفسیر می‌شود و دیدگاه‌‌های ایشان چطور بیان می‌شود تا ما با مشکلاتی که از جنبه رسانه‌ای مواجه بودیم، دوباره روبه‌رو نشویم؟

این بحث، بحث مرکب و جامعی است. صدور انقلاب به لحاظ دید انقلابی  اسلامی یک مطلب است و از لحاظ فرهنگی مطلب دیگری است که اولی مهم‌تر از دومی است و اگر آن به وجود آید، دومی هم به تبع آن پیش خواهد آمد و اگر این دید امام خمینی(ره) در دنیای اسلام جا بیفتد که همین اتفاق هم افتاده، عملا انقلاب ما به صورت مبنایی صادر شده است. رهبر معظم انقلاب در این زمینه چه در زمان ریاست جمهوری و چه در هنگام رهبری‌شان اهتمام جدی داشتند.

ایشان در زمان ریاست جمهوری بخشی از کار خود را برای حمایت از فلسطینی‌ها، حمایت از حزب‌الله لبنان، حمایت از مجلس اعلای عراق و حزب‌الدعوه، حمایت از مجاهدین افغانی و چنین اموری گذاشته بودند. زیرا امام خمینی(ره) به دلیل سنشان و همچنین به دلیل پیچیدگی‌ها و مشکلات متعددی که در ابتدای انقلاب وجود داشت، به این جزئیات نمی‌رسیدند، اما آیت‌الله خامنه‌ای به دلیل جوانی و همچنین ورودشان به مسائل بین‌‌الملل اسلامی به این امور علاقه‌مند بودند و کمک به این مردم ستمدیده و ایجاد وحدت و اتحاد میان مبارزان اسلامی در این کشورها جزو اهتمام‌های ایشان بود. شما امروز می‌بینید تفکر اسلامی ‌ سیاسی امام که تفکری فراگیر است و به داخل مرزهای ایران منحصر نمی‌شود، عملا به بارنشسته و همه دوستان و دشمنان قبول دارند که جمهوری اسلامی قدرتی تاثیرگذار در کل منطقه است و به لحاظ نفوذش در میان مردم مسلمان منطقه حرف اول را می‌زند. این مطلب محصول کار و محصول همان صدور فکر انقلابی است. صدور انقلاب را باید به‌عنوان صدور تفکر و طرح و مهندسی فکری انقلاب تبیین کرد. باید عرض کنم در رده‌های بالای جمهوری اسلامی هیچ کس به اندازه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (چه در دوره ریاست جمهوری و چه در دوره رهبری) ورود کارشناسی به مسائل  عمومی جهان اسلام نداشته‌اند.

نمونه‌هایی را هم می‌توانید به عنوان مثال بیان کنید؟

بله. ایشان پیش از انقلاب برخی کتاب‌های سیدقطب مانند «آینده در قلمروی اسلام» را به زبان فارسی ترجمه کردند. سیدقطب از اخوان‌المسلمین بود و اخوان‌المسلمین یک تفکر نسبتا معتدل اسلامی سیاسی را در جهان اهل سنت دارد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین کتاب «نقش مسلمانان در آزادی هند» را تالیف کردند که این هم مربوط به پیش از انقلاب بود. همچنین تعدادی از روِسای مجاهدین افغانی مثل مرحوم آقای شهید مزاری، طلبه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد بودند، بنابر این بخش مهمی از تفکرات انقلابی در افغانستان مرهون تفکر‌ آیت‌الله خامنه‌ای در قبل از انقلاب است که از طریق تعلیم عده‌ای از جوانان خوش‌فکر افغانستان منتقل می‌شد. همین ارتباط را ایشان پس از انقلاب با مجموعه‌های پیشتاز جهاد افغانستان حفظ کردند و تلاش بسیار زیادی را برای ایجاد وحدت میان اینها انجام دادند. من خاطرم هست که در زمان ریاست جمهوری  ایشان در یک جلسه بیش از 2 ساعت وقت‌ گذاشتند. تا حدود 8 یا 9 گروه مجاهدین شیعه را یکی کنند و شاید حزب وحدت اسلامی افغانستان که از سوی شهید مزاری پایه‌گذاری شد، به نوعی تحت تاثیر این فکر رهبر معظم انقلاب و تلاش ایشان بود. مجلس عراق در ایران (البته نه مجلس اعلای عراق)‌ که در آن از مجلس اعلا یعنی گروه آقای حکیم و همچنین از حزب الدعوه یعنی گروه آقای دکتر جعفری عضو بودند، از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در زمان ریاست‌جمهوری‌ایشان هدایت می‌شد.

غرض از کلمه مجلس هم این بود که نمایندگان گروه‌های مبارز عراقی در آن عضویت داشتند.

همین الان هم می‌بینید افرادی که آن زمان جزو روسای مجاهدین و مبارزین عراقی بودند، یک ارتباط نزدیک مرید و مرادی با رهبر معظم انقلاب دارند و همین مساله و همین ارتباطات را در خصوص حزب‌الله لبنان و افرادی چون مرحوم سیدعباس موسوی و سیدحسن نصرالله از زمان ریاست‌جمهوری ایشان شاهد هستیم.

این که ایران تفکر اسلامی و حرکت بیداری اسلامی در جهان اسلام و بخصوص در منطقه را هدایت می‌کند بیش از هر چیز دیگری مرهون تفکر و مدیریت فکری رهبر معظم انقلاب است.

اگر ما به معماری جمهوری اسلامی که از سوی امام خمینی (ره)‌ بنیانگذاری شد توجه بکنیم، به 4 بحث اسلام، مردم، قانونگرایی و دشمن‌ستیزی می‌توانیم اشاره کنیم. در بحث دشمن‌ستیزی ما مکلف به مبارزه با استکبار و حمایت از مردم ستمدیده هستیم و در کنار این مساله بحث تبلیغی غرب را هم داریم که ما را به حمایت تروریسم متهم می‌کنند. ما چگونه می‌توانیم از یک طرف در بحث دشمن‌ستیزی ثابت‌قدم باشیم و از طرف دیگر، چه رفتاری را از خودمان بروز دهیم که تهمت حمایت از تروریسم را متوجه خودمان نکنیم؟ گرچه این تهمت‌ها از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون همواره وجود داشته و نه تنها کم نشده، بلکه افزایش هم داشته است.

موضوع اتهام حمایت از تروریسم یک اتهام شناخته شده است و جنبه عام دارد. یعنی هر زمان که غربی‌ها و بخصوص آمریکایی‌ها با کشوری مخالف می‌شوند، اتهام حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر از اتهامات رایجی است که به آن کشور می‌زنند. تا پیش از فروپاشی شوروی و شکل‌گیری روسیه، به دلیل درگیری‌های راهبردی بین آمریکا و شوروی، همیشه شوروی به عنوان حامی تروریسم و ناقض حقوق بشر متهم می‌شد و همین سلاح علیه تعداد دیگری از کشورها و ازجمله سوریه به کار می‌رود. اگر به کشورهای مختلف و وضعیت حقوق بشر در آنها نگاهی بیندازیم، بروشنی مشخص می‌شود این اتهامات صرفا یک ابزار سیاسی است که غربی‌ها و آمریکایی‌ها به کار می‌برند تا بتوانند با حریف خودشان در دعواهای تبلیغاتی مبارزه کنند. بنابراین ما هر کاری بکنیم، آنها باز هم اتهامات خودشان را به ما وارد می‌کنند.

ما خودمان قربانی تروریسم هستیم و تا به حال عده زیادی در داخل کشورمان توسط تروریست‌ها و ازجمله گروهک منافقین به شهادت رسیده‌اند و این چیزی است که از سوی خود گروهک منافقین تایید شده است و پس از هر ترور، با صدور اطلاعیه یا مطلبی مسوولیت آن را به عهده می‌گرفتند. اینها گروه‌های تروریستی بودند که در کشورهای دیگر هم به عنوان گروه تروریستی شناخته شدند و از بسیاری مزایا محروم بودند. حال کشوری چون انگلیس، آنها را از فهرست تروریست‌ها خارج می‌کند تا بتواند از آنها در عراق استفاده کند.

بنابراین آنها تنها زمانی از اتهامات خود مبنی بر حمایت ایران از تروریسم و نقض حقوق بشر دست برمی‌دارند که جمهوری اسلامی ایران از حرف‌های خودش دست بردارد و یک حکومت مطلوب آمریکا در ایران بر سر کار بیاید.

علت این اتهامات، طبیعت جمهوری اسلامی ایران است؛ اما ما هم باید تلاش کنیم در رسانه‌ها و تبلیغاتمان بهانه‌ای به دست دشمن ندهیم.

بحث تشکیل مجموعه‌ای با عنوان مشاور رهبری در امور بین‌الملل از چه زمانی جدی شد و این سمت با وزارت امور خارجه چه تفاوت‌های عمده‌ای دارد؟

آن زمان که من هنوز در وزارت خارجه بودم (به نظرم در مرداد سال 76 بود)‌‌ این مساله پیشنهاد شد و من هم کاملا استقبال کردم. برای من فرصت مغتنمی بود که اگر بضاعتی دارم، در خدمت ایشان بگذارم و از آن زمان تا به حال که حدود 10 سال می‌شود، با توجه به تجربه‌ای که از سال 60 تا به حال در عرصه سیاست خارجی کسب کردم، نظراتم را در خصوص مسائل و رویدادهای خارجی و بین‌المللی به رهبر معظم انقلاب اعلام می‌کنم.

آیا رهبری خودشان هم در این موارد نظر دارند و با شما مشورت می‌کنند یا صرفا نظر شما را جویا می‌شوند؟

ما نظرمان را از باب مشورتی خدمت ایشان ارائه می‌کنیم و این از ویژگی‌های رهبر معظم انقلاب است که با توجه به موقعیت حساسی که دارند، در امور مختلف مشورت می‌کنند که حالا در امور سیاست خارجی و بین‌الملل من مشاور ایشان هستم و در امور دیگر نیز مشاوران دیگری دارند. باید توجه داشت که رهبری نظام، تنها رهبری نظام جمهوری اسلامی نیست؛ بلکه رهبری فکری جریان جدید بیداری اسلامی در دنیا هم هست؛ یعنی مسلمانان دلسوخته و اهل فکر در دنیا که به دنبال احیای اسلام و ارزش‌های اسلامی و سرفرازی مسلمانان هستند و من کسی را در دنیا نمی‌شناسم که به اندازه رهبر معظم انقلاب، هم درک عمیقی نسبت به این مسائل و هم نفوذ کلام داشته باشند. بنابراین اگر بخواهیم در مجموعه پیشوایان جریان بیداری اسلامی در جهان اسلام یک نفر را به عنوان راس مشخص کنیم، بدون تردید ایشان هستند.

بنابراین در یک چنین موقعیت حساسی حتما لازم است ایشان از نظرات و تجربیات مختلف آگاه شوند و البته با توجه به 19 سالی که از دوران رهبری رهبر معظم انقلاب می‌گذرد، ایشان کارهای بزرگی در بخش‌های مختلف چه در سطح کشور و چه در سطح منطقه انجام داده‌اند.

می‌توانید در خصوص این‌گونه کارها که در سطح منطقه انجام شده است، مثالی بزنید؟

سیدحسن نصرالله به عنوان کسی که در لبنان حرف اول را می‌زند و در جهان عرب کسی به اندازه او در میان جوانان مسلمان پرشور انقلابی عرب چه سنی و چه شیعه نفوذ کلام ندارد، در هنگام سخنرانی با صراحت حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای را به عنوان قائد و رهبر مسلمانان خطاب می‌کند و از این مساله هیچ ابایی هم ندارد. مشابه این مساله را در جاهای دیگر هم می‌بینیم.

این نکته بسیار مهمی است که در چنین منطقه استراتژیکی با شرایط حساس کنونی، افرادی که پرچم بیداری اسلامی و مبارزه با استعمار را برداشته‌اند، خودشان را شاگرد مکتب امام (ره)‌ و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای می‌دانند که البته امام (ره)‌ به عنوان بنیانگذار و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان پرچمدار کنونی این مکتب هستند.

در میان حزب‌الله لبنان به دلیل شیعه بودنشان این رهبری قابل پذیرش است، اما در میان اهل سنت این شیوه رهبری اسلامی به چه شکل و صورت است؟

از میان برادران اهل سنت هم آنهایی که درد اسلام دارند و تفکرشان، تفکر اسلامی  سیاسی است و از اعتدال لازم برخوردارند، ایشان را به عنوان پرچمدار بیداری اسلامی در جهان اسلام می‌شناسند. به عنوان مثال، برخی از مجاهدین افغانی که به ایران می‌آمدند از جمله مولوی منصور، مولوی موذن، مولوی قاضی و ... که همگی اهل سنت بودند رهبری ایشان را قبول داشتند.

در میان کشورهای عربی چطور؟

در کشورهای عربی هم کسی مثل حسن ترابی از سودان، شیخ سعید شعبان از لبنان، قاضی حسین محمد از پاکستان، خالد مشعل از حماس یا رمضان عبدالله، همگی اهل سنت هستند و بعضی از آنها از مطرح‌ترین مبارزان اهل سنت هستند که همگی رهبری و قطبیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را قبول دارند و ایشان را قائد خطاب می‌کنند.

نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: