روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
جمعه 05 خرداد 1396 / 29 شعبان 1438 / a 26 May 2017
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
ويژه نامه تداوم آفتاب
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 17 اسفند 1387 - ساعت 20:02
شماره خبر: 100945182897
انتخابي از نوع ديگر
چهاردهم خرداد 1368 همزمان است با فقدان یک چهره بسیار مهم تاریخی و در عین حال گزینشی متفاوت در تاریخ ایران، از دست رفتن رهبری چون امام خمینی(ره)‌ که خود نظریه‌پرداز، بانی و موسس منش و روش جدیدی در فرآیند تکامل اجتهاد در تشیع بوده است و علاوه بر بروز ابتکارات خارق‌العاده در عرصه فقه و کلام، توانست عرصه نوینی را در جهان سیاست بگشاید. بی‌تردید طراحی اندیشه انقلاب اسلامی و عملیاتی کردن آن و ایجاد نظریه نوین حکومت اسلامی و طی فرآیند دسترسی به آن در کنار تخریب نهادهای سلطنت و اشرافیت و تاسیس نهادهای نوین مبتنی بر اخلاق و تعهد به اسلام و ایران، اتفاقات بسیار مهمی بود که حضرت امام خمینی توانست در عرصه ملی و بین‌المللی به وجود آورد.

واقعیت آن است که تاریخ انقلاب اسلامی، تاریخ وقوع حوادث و وقایعی با سرعت بسیار است و به همین علت، مورخ عرصه‌ معاصر با مشکلات بسیاری در گردآوری و نتیجه‌گیری مواجه خواهد شد.

یکی از وقایعی که در دوره اخیر ایران از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است، موضوع جانشینی امام خمینی و انتخاب رهبری بعد از ایشان است؛ انتخابی که در گذشته ایران نمونه مشابهی نداشته است.


انتخاب رهبری در تاریخ ایران به دو شیوه اساسی  صورت می‌گرفته است:

نوع اول: انتخاب پادشاهان‌

در انتخاب پادشاهان از دوره صفویه به بعد شاهد چند روش اساسی و مورد تجربه هستیم:

1 - قدرت‌گیری از طریق اعمال زور و اجبار و پیروزی بر رقبا نظیر قدرت‌یافتن شاه عباس، کریم‌خان زند، آغامحمدخان قاجار

2 - قدرت‌گیری از طریق وراثت سلطنتی نظیر قدرت‌گیری شاه طهماسب، شاهرخ میرزا، فتحعلیشاه، محمدشاه، ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه، احمدشاه و محمدرضا پهلوی‌

3 - قدرت‌گیری از طریق اعمال و اجرای سیاست وحدت ملی نظیر سلطنت شاه اسماعیل صفوی‌

4 - قدرت‌گیری از طریق پیروزی بر دشمنان داخلی و انتخاب اشراف نظیر نادرشاه

5 - قدرت‌گیری از طریق کودتا و اعمال سیاست خارجی در انتخاب رهبری سیاسی نظیر مسلط شدن رضاخان پهلوی‌

در تمامی اشکال بالا، اصلی‌ترین عامل انتقال قدرت، عامل زور، غلبه و قوه قهریه بوده است و حتی فرآیند قانونی‌سازی نیز به عنوان پیوستی مشروعیت‌ساز برای قدرت قهریه بوده است.

بر همین اساس، ساختار نظام سلطنت و انتخاب در آن حتی در بهترین شکل آن، ساختاری زورمدار و غلبه‌گرا مبتنی بر گفتمان دشنه و شمشیر بوده است. در این میان آن دسته از مخالفانی که با گفتمان حاکم در انتخاب فرد موردنظر هماهنگ‌ نشدند، مجازات‌های سنگینی را تحمل کردند و رقبای مطرح در بازی قدرت، با قتل خونین یا قهوه قجری یا حبس منتهی به مرگ، از معرکه کنار گذاشته شدند و مهم‌تر این که ویژگی اصلی انتخاب شوندگان و تصاحب‌کنندگان قدرت، جهل علمی و فقدان دانش‌آموختگی همگی آنان بوده است که به عنوان قدر مشترک تمامی پادشاهان در خور توجه است.

نوع دوم: انتخاب مرجع دینی‌

 در نقطه مقابل انتخاب پادشاهان، نوعی دیگر از انتخاب، در انتخاب رهبران دینی در تاریخ ایران تجربه شده است، کانون قدرتی که نقطه اساسی توجه به آن نه تنها غلبه و زور نبوده بلکه در فرزانگی چشمگیر و بی‌بدیل علمی و فرهیختگی معنوی و دنیاگریزی حقیقی و تقوای مضاعف  شخصیت مورد انتخاب بوده است.

 یکی دیگر از ویژگی‌های انتخاب مرجعیت بی‌میلی به این منصب و فقدان تبلیغ و تلاش برای تصدی مرجعیت است.
تاریخ تشیع هیچ‌گاه با عالمانی که‌
 برای مرجعیت خویش قبا دوخته‌اند
راست نیامده و قدرت مرجعیت
را به آنها نسپرده است و اگر این
را از کرامات مقوله امامت‌
 و رهبری در تشیع بدانیم،
 گزافه نگفته‌ایم.

در طول تاریخ مرجعیت در ایران، هیچ رهبر دینی را نمی‌توان یافت که در دانش نسبت به دیگر همگنان خویش از برتری علمی و معنوی فراتری برخوردار نبوده باشد. با وجود این، ساختار تعیین مرجعیت دینی، ساختاری کاملا انتخابی و بدون اعمال اراده و تصمیم از سوی قدرت سیاسی یا قدرت‌های اقتصادی بوده است و چنانچه توصیه علمای صالح درباره یکی از کاندیداهای مرجعیت مطرح بود اما این توصیه برای بقیه مردم، لازم‌الاتباع و الزامی نبوده است.

نکته مهم در انتخاب مرجعیت آن است که علی‌رغم قدرت بی‌بدیل و معنوی مرجعیت، فرآیند انتخاب کاملا تدریجی و مبتنی بر انتخاب همراه با مطالعه و تحقیق و بدون اجبار، حتی از سوی پدر و شوهر نسبت به فرزند و همسر بوده است چون اجبار در انتخاب مرجع، اصل صحت تقلید را زیر سوال می‌برده است.

فرق اساسی دیگری هم در انتخاب مرجعیت و مقام سلطنت وجود داشت و آن نظام طبقاتی و اشرافیتی بود که مقام سلطنت از آن برمی‌خاست. به طور طبیعی، پادشاه از میان قبیله‌ای نیرومندتر به قدرت می‌رسید و در میان قبیله نیرومندتر، ‌اشرافیت زورمند و ثروتمندتر می‌توانست در چنین فرآیندی، تاثیرگذاری عمیق‌تری داشته باشد و بی‌تردید شاه، نماینده اشرافیت قدرتمند درون ساختار قبیله‌ای نیرومندتر بوده است. این مساله در انتخاب مرجعیت، تاثیری نداشت، هر چند ممکن است در مواردی پس از پدرانی عالم، فرزند دانشمند آنها به مرجعیت انتخاب می‌شدند یا رهبری دینی منطقه‌ای را به عهده می‌گرفتند ولی این مساله الزاماً با برتری علمی و توان اندیشه‌ای و فرهیختگی عالم مورد انتخاب در پیوند بوده و وراثت، کوچک‌ترین نقشی در این میان نداشته است و اگر احترام اجتماعی ناشی از وراثت (فرزندی)‌ مرجعیت در اجتماع وجود داشت، قطعا معطوف به احترام و علاقه‌مندی شخصی به مقام و موقعیت و پیوست‌های خانوادگی مرجعیت بوده است و لاغیر.

بنابراین تاریخ گزینش مرجعیت در ایران، تاریخی فاقد پیوند با اشرافیت سیاسی یا اشرافیت روحانی است و عموم مراجع از میان خانواده‌هایی برخاستند که هیچ ارتباطی با اشرافیت سیاسی و مالی نداشتند و اگر در مواردی چنین پیوندی یافت شود، به عنوان شرط در میان حوزه و مردم
در خور اعتنا نبوده و در بین آن، بیش از هر چیز، وارستگی و آزادگی از مظاهر دنیوی و اشرافیت مورد توجه مردم و علما بوده است. به همین علت، تاریخ انتخاب مرجعیت در ایران، تاریخ دموکراتیک‌ترین و آزادانه‌ترین نوع انتخاب‌هاست.

یکی دیگر از ویژگی‌های انتخاب مرجعیت، بی‌میلی به این منصب و فقدان تبلیغ و تلاش برای تصدی مرجعیت است. تاریخ تشیع هیچ‌گاه به عالمانی که برای مرجعیت خویش قبا دوخته‌اند، راست نیامده و قدرت مرجعیت را به آنها نسپرده است و اگر این را از کرامات مقوله امامت و رهبری در تشیع بدانیم، گزافه نگفته‌ایم چرا که در تاریخ تشیع، آنانی بیشتر مورد اقبال قرار گرفته‌اند که به صورت حقیقی (و نه صوری) ‌‌از قدرت مرجعیت گریزان بوده‌اند.

برجسته‌ترین مراجع در تاریخ تشیع، گریزان‌ترین آنان از مرجعیت بوده‌اند و بداقبال‌ترین آنها، کوشندگان در راه اثبات مرجعیت. البته این بدان معنا نبوده است که مراجع پس از تثبیت مرجعیت، از انجام تکالیف اجرایی آن رویگردان بوده باشند.

از نکات ویژه انتخاب مرجعیت آن بوده است که کسانی که در مظان مرجعیت قرار داشته‌اند، در صورت پذیرش عامه و علما و تعیّن مرجعیت در یکی از مراجع، هیچ گاه سیاست رقابت و حذف رقبا را پی نگرفتند و تجربه مرجعیت شیعی،‌ تعامل علاقه‌مندی و اخلاص عمیق در برابر همگنان بوده است. به عنوان نمونه وقتی مرحوم محمدحسن نجفی، صاحب جواهر، با عنوان مرجعیت شیعی، روزگار پایانی عمر خود را می‌گذراند، مرحوم آیت‌الله سیدمحمد کوه‌کمره‌ای از علمایی بود که به طور جدی در مظان جانشینی صاحب جواهر بوده است، اما او در یکی از روزهای تدریس خود متوجه شد که شیخ جوان و ژولیده‌ای که اتفاقا از بیماری چشمی تراخم رنج می‌برد، تدریس و تحقیق بهتری از او دارد هرچند که برای جمع اندکی از فضلا تدریس می‌کند. او هوشمندانه چندین جلسه دیگر کلاس درس وی را ارزیابی کرد و سرانجام روزی به شیخ جوان تکلیف کرد تا در مدرس خود باقی بماند. آنگاه در اجتماع فضلا و مجتهدانی که برای شرکت در درس سید گرد آمده بودند، اعلام کرد که چون متوجه شده است این شیخ جوان در تدریس فقه از او مسلط‌تر است، ترجیح می‌دهد او و شاگردانش دسته‌جمعی به درس شیخ جوان بروند و علی‌رغم امتناع شیخ مرتضی شوشتری، سیدمحمد کوه‌کمره‌ای به همراه شاگردانش به شاگردی شیخ مرتضی انصاری جوان نشست. وقتی مرحوم محمدحسن نجفی صاحب جواهر از دنیا رفت، علمای نجف درباره مرجعیت شیخ مرتضی انصاری اجماع کردند، اما شیخ اظهار کرد که هنگام تحصیل، سعیدالعلمای مازندرانی مقیم بارفروش از او هوشمندتر بوده و قدرت درک فقهی بالاتری داشته است. به همین علت با سعیدالعلما در مازندران مکاتبه و او را برای مرجعیت از خویش صالح‌تر اعلام کرد  اما سعیدالعلما اظهار کرد که نظر به این که شیخ مرتضی انصاری، ممارست بیشتری در تحصیل و تدریس داشته است، شأن علمی فراتری از او دارد. با وجود این برای شیخ‌مرتضی نامه نوشت و تاکید کرد که چون شیخ بسیار سختگیر او را به اجتهاد قبول دارد، به عنوان یک مجتهد مقبول شیخ انصاری، به شیخ تکلیف می‌کنم که او مرجعیت را بپذیرد و بدین صورت شیخ مرتضی انصاری به عنوان مرجع علی‌الاطلاق جهان تشیع پذیرفته شد.

شیخ در سنین کهولت متوجه مجتهد جوانی به نام سیدمحمدحسن شیرازی شد که پس از اخذ اجازه اجتهاد عازم بازگشت به شیراز بود. شیخ به تدبیری وی را به درس خویش فراخواند و سیدمحمدحسن متوجه شد که با دریای مواجی از روش‌شناسی فقه و اصول و درایت و پژوهش روبه‌رو شده است. بنابراین به شوق فهم آنچه شیخ می‌آموزد، بار و بنه را مجدد بر زمین تعلم گذاشت و آن گاه که اجماع بر سر مرجعیت سیدمحمدحسن شیرازی صورت گرفت و مشکلاتی در شهر نجف پدید آمد، سید به سامرا رفت و علی‌رغم گریز از اختلافات موجود در شهر نجف، سامرا شهرک سنی‌نشین در گوشه عراق به قلب تپنده جهان تشیع تبدیل شد و او توانست با فتوایی (تحریم تنباکو)، یکی از اساسی‌ترین طرح‌های مهم استعماری در حوزه سیاست و اقتصاد بین‌الملل و طرح تقسیم بین‌المللی کار را به ابطال بکشاند، فتوایی که مخالفان اسلام و قدرت روحانیت هنوز هم به لطایف‌الحیل درصددند تا آن را مورد خدشه و تردید قرار دهند.

نمونه عالی دیگر از انتخاب مرجعیت، مرجع‌گزینی در دوره اشغال ایران در سال 1332 است. در این دوره، حوزه علمیه قم توسط 3 مرجع - آیات ثلاث: سیدمحمد صدر، حجت کوه‌کمره‌ای و سیدمحمدتقی خوانساری  اداره می‌شد و هر کدام از مراجع، وظیفه خاصی به عهده داشتند؛ اما فقدان وحدت مرجعیت، مشکلات عدیده‌ای در راه قدرتمندی حوزه و تشیع فراهم کرده بود، چرا که حوزه، عصر سرکوب رضاخانی را طی کرده بود و سایه رهبری و مرجعیت واحد شیخ عبدالکریم حائری یزدی سال‌ها از سر حوزه برداشته شده بود. با وجود این، علاقه‌مندی و التفات علمای ثلاث به یکدیگر بسیار آموزنده و در خور توجه است. ضمن اینکه همگان بر ضرورت وحدت مرجعیت تفاهم کرده بودند و در این میان نقش حاج‌آقا روح‌الله خمینی، مجتهد جوانی که از اعتبار در خور توجهی در حوزه علمیه برخوردار بود، در انتخاب و ایجاد وحدت نظر درباره آیت‌الله العظمی سیدمحمدحسین بروجردی  که در این زمان در بروجرد مقیم بود  در خور توجه است. 400 مکاتبه امام خمینی با علمای بلاد و شهرستان‌ها برای دعوت آیت‌الله العظمی بروجردی برای پذیرش مرجعیت، یکی از اقدامات بسیار مهم و تاریخی ایشان بوده است و وقتی آیت‌الله بروجردی به پذیرش مرجعیت رضایت داد، علمای ثلاث هر کدام جایگاه و موقعیت خویش را در اختیار مرجعیت جدید گذاردند. جایگاه نماز در مدرسه فیضیه، مدرس تدریس و امور بودجه و شهریه حوزه، شوونات منقسم شده در میان علمای ثلاث بود که همگی به آیت‌الله بروجردی واگذار شد و سنت معمول علمای شیعه در احترام به نیرومندترین، عالم‌ترین و متقی‌ترین فقیه به طور کاملا دموکراتیک و همراه با رضایتمندی و اخلاص صورت پذیرفت.
انتخابی که قدرتمندی، گسترش و تعمیق آموزش علوم اسلامی و تعالی حوزه علمیه را به دنبال داشت و به همین صورت قدرت مرجعیت شیعی را در برابر قدرت سیاسی به مراتب افزون‌تر کرد.

زیاد شدن قدرت مرجعیت در زمان آیت‌الله بروجردی به اندازه‌ای بود که با ارتحال ایشان رژیم پهلوی و شاه همه تلاش خود را برای بیرون راندن قدرت مرجعیت از ایران مصروف کردند تا بتوانند از طریق ایجاد فاصله جغرافیایی و ایجاد مرجعیت غیرایرانی، توازن استراتژیک میان رهبری و مرجعیت دینی و نظام سلطنت را به نفع خود تغییر دهند. اما این طرح با هوشیاری علمای حوزه و مردم ایران به نتیجه نرسید و عملا کانون قدرت مرجعیت ایران، متوجه مردی شد که گریزپاترین آنان نسبت به مرجعیت و انتشار رساله و پذیرش مسوولیت‌های آن بود؛ مرجعی که با اندیشه اصلاح‌طلبانه خویش، به تلفیق قدرت فقاهت - به عنوان نیرومندترین حلقه وحدت ملی و دینی و مورد اعتمادترین کانون تصمیم‌گیری - با قدرت نظام سیاسی می‌اندیشید. نظام سیاسی‌ای که ویژگی رهبری در آن، زور، غلبه، ظلم و پیوستگی و وابستگی به قدرت‌های غالب در نظام بین‌الملل بود و ریشه در انتخاب مردم و پایه در فرهیختگی علمی و دانش‌آموختگی نداشت.

 هر چه حبس و تبعید درخصوص مرجعیت امام خمینی‌(ره) صورت گرفت و هر چه فشار به او بیشتر شد، پیوستگی و دلبستگی مردم با ایشان روزافزونتر گردید. لوسین ژرژ، خبرنگار مجله فرانسوی لوموند به عنوان اولین خبرنگار خارجی که با امام خمینی در نجف ملاقات کرده است، بخوبی اظهار می‌کند که خانه آیت‌آلله خمینی‌ در جنوبی‌ترین نقطه شهر نجف، آنچنان ساده و خالی از زرق و برق است که به خانه هیچکدام از رهبران سیاسی دنیا شباهت ندارد.

با آن‌که  پیوسته صعود رهبران در نظام سلطنتی با خونریزی‌های گسترده و حذف نیروهای مخالف و جنگ داخلی و کودتا همراه بوده است، صعود امام خمینی به عرصه تصمیم‌گیری، به دموکراتیک‌ترین شیوه یعنی پذیرش تصمیمات ایشان در حوزه‌های مختلف سیاسی و دینی و اخلاقی از سوی مردم صورت گرفت و پیروان ایشان نه فقط از او اطاعت می‌کردند، بلکه در مسیر تهذیب نفس، کسب شجاعت و فداکاری برای همگون‌شدن با او تلاش می‌کردند و قطعا در هیچ دوره‌ای از تاریخ ایران و جهان، این وضعیت نه در میان مراجع پیشین و نه در میان رهبران سیاسی، به‌هیچ روی تجربه نشده است.

انتخاب امام خمینی در یک پروسه تاریخی، از تلفیق انتخاب مرجعیت و انتخاب رهبری انقلاب صورت گرفت و امام، خود بانی و موسس جریان تاریخی بزرگی بود که همانندی برای ایشان متصور نبود. نظام سیاسی‌ای که جامعه انقلابی ایران به آن رضایت داده بود، نظام ولایت‌فقیه بود. نظامی که تلفیقی حقوقی از رهبری مرجعیت دینی و زمامداری سیاسی را با ویژگیهای بسیار سخت، توصیه می‌کرد. با توجه به تجربه رهبری امام خمینی، کار انتخاب رهبر بعدی، بسیار دشوار بود چرا که یافتن شخصیتی همانند امام با برخورداری از جایگاه مرجعیت چندان آسان نبود. در واقع، قانون اساسی 1358 تحت‌تاثیر اندیشه‌های شهید آیت‌الله سیدمحمدباقر صدر، به جای نظریه ولایت‌فقیه امام خمینی(ره)، ولایت مرجع جامع‌الشرایط را پذیرفته بود و این امر انتخاب فقیه و مرجع رهبری را بمراتب سخت‌تر می‌کرد.

هر چند مجلس خبرگان اول این شرایط را در آیت‌الله منتظری جستجو کرد؛ اما زمان و حوادث سیاسی کشور نشان داد که انتخاب رهبری، پدیده‌ای بمراتب پیچیده‌تر و سخت‌تر از آن است که تصور می‌شد. حوادث بسیاری، ناشکیبایی آیت‌الله منتظری را در ناملایمات و بحران‌ها به اثبات رساند و امام خمینی در ماه‌های واپسین عمر خویش، دست به جراحی بسیار حساس و مهمی در کالبد انقلاب زد. عزل آقای منتظری در هر صورت شوک بزرگی را به جامعه و نظام سیاسی وارد کرد. تا این تاریخ در ایران، هیچ مرجعی برای خود جانشین تعیین نکرده بود و مهم‌تر این که هیچ مرجعی، فرد در مظان جانشینی خود را به این شکل بسیار خاص، عزل نکرده و وکالت و امور حسبیه و شرعی (و هکذا جانشینی سیاسی و رهبری دینی)‌ را از او نستانده بود. در هیچ دوره‌ای نیز مثل روزهای آغازین سال 1368، دشمنان اسلام این چنین در انتظار مرگ یک رهبر دینی نبوده‌اند و جامعه شیعی نیز تا این حد در اضطراب از دست دادن رهبری خود نبوده است. مهم‌تر این که هیچ تلقی مشخصی از رهبری آینده، قابل تصویر و تصور نبوده است. به معنای واقعی کلمه، در ماه‌های آخر عمر حضرت امام خمینی، کشور با بحران خاموش جانشینی و نگرانی عمیق ناشی از بحران تعیین رهبری روبه‌رو بود.

مجلس خبرگان رهبری که وظیفه انتخاب رهبری را به عهده داشت، در شوک ناشی از عزل شخصیت مورد انتخاب خویش به‌سر می‌برد؛ چرا که انتخاب آقای منتظری با اعلام عدم رضایت امام خمینی، می‌توانست سوالات بسیاری را ایجاد کند. ساختار مجلس خبرگان، فرآیند طبیعی انتخاب مرجعیت و رهبری دینی بود که در گذشته به صورت سنت پذیرفته شده بود. با ارتحال یک مرجع، علمای شیعه هرکدام یا به اتفاق، به مرجعیت عالمی اشاره می‌کردند و جامعه شیعی نیز به آن رضایت می‌داد. این سنت در مجلس خبرگان رهبری به امری نهادینه شده، ساختارمند و تعریف شده تبدیل شده بود. با وجود این، انتخاب رهبری در چنین شرایطی از سوی مجلس خبرگان مورد توجه قرار نگرفته بود و با تشدید بیماری و ارتحال امام خمینی آزمون مجلس خبرگان بسیار سخت‌تر شد.

هرچند گزینه‌های مختلفی در برابر مجلس خبرگان قرار داشت؛ اما در نهایت تفاهم مجلس خبرگان بر ممتنع‌ترین و غیرقابل تصورترین انتخاب (از نظر انتخاب شونده)‌ قرار گرفت و در ساعت 14 روز 14 خرداد 1368 انتخاب آیت‌الله سید علی خامنه‌ای به رهبری اعلام شد.

انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری واجد تفاوت‌ها و تمایزاتی بود که در خور توجه است و همین تفاوت‌ها، در روزهای اولیه با پرسش‌ها و ابهاماتی روبه‌رو و تلقی به مصلحت‌اندیشی شد اما گذشت زمان، واقعیات را به صورت دیگری نشان داد.

این تمایزات توانست اندیشه مورد نظر امام خمینی درخصوص رهبری ولایت فقیه را عینیت بهتری بخشد و زمان هم بر درستی نظریه امام خمینی و هدایت الهی در انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان بهترین گزینه صحه گذاشت. امری که غالبا مورد استناد بانیان نظریه نصب در برابر نظریه انتخاب قرار می‌گیرد و ما بدون آن که به داوری درخصوص 2 نظریه نصب و انتخاب بپردازیم، به واقعیت‌های تاریخی شکل گرفته در فرآیند انتخاب و تمایزات این انتخاب با دیگر انتخاب‌های مرجعیت دینی می‌پردازیم.

1 - انتخاب در یک ساختار قانونی و حقوقی

همان‌طور که در سطور پیشین آورده‌ایم، انتخاب مرجعیت دینی به صورت دموکراتیک و از طریق انتخاب مستقیم و تفاهمی علما و مقلدان صورت می‌پذیرفت و در آن، فرآیند اخذ رای و تعیین اکثریت و اقلیت آرا مصداق نداشت و اکثریت یافتن علمای موافق با یک مرجع و مقلدان و قدرت مرجعیت، خود به خود در یک فرآیند طبیعی تعیین‌کننده مرجعیت بوده است. اما این بار قانون اساسی جمهوری اسلامی که براساس نظریه ولایت فقیه پی‌ریزی شده بود، در انتخاب رهبر، آن فرآیند سنتی و پذیرفته شده اجتماعی شیعی را به صورت یک فرآیند قانونی ساختارمند در آورد و در یک تعامل کاملا انتخابی دو درجه‌ای، ابتدا انتخاب علمای برگزیننده رهبری را تحت عنوان مجلس خبرگان به آرای مستقیم مردم سپرد؛ انتخاباتی که اتفاقاً به پیروی از همان سنت معمول شیعیان، با تبلیغات و سیاست‌ورزی چندان همخوانی ندارد و تزریق بیشتر سیاست‌ و تبلیغات در آن، از شأن و اعتبار و اعتماد به آن می‌کاهد. بنابراین در چنین ساختاری برای اولین بار یک رهبر با توجه به عناصر بسیار حساس تاریخی برگزیده می‌شود. هر چند در گذشته، همین مجلس خبرگان آیت‌الله منتظری را به عنوان قائم مقام رهبری برگزیده بود، اما قطعا آن تصمیم، حساسیت و اهمیت زمانی و سیاسی انتخاب رهبری را در شرایط ارتحال حضرت امام خمینی نداشت.

2 - انتخاب تلفیقی رهبر دینی و رهبری سیاسی و نظامی‌

تردیدی وجود ندارد که انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای، انتخاب همزمان رهبری دینی جهان تشیع و انقلاب اسلامی و همچنین رهبری سیاسی و نظامی کشور ایران بوده است. این انتخاب به دلیل چند وجهی بودن و الزامات پیرامونی آن، از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بود به ویژه به این دلیل که این انتخاب، نه  با تجربه ایرانی در انتخاب رهبری سیاسی و شخص اول کشور، یعنی انتخاب همراه با اعمال زور و غلبه و تحمیل آن بر عامه مردم، انطباق دارد و نه با روش سنتی گزینش رهبری دینی براساس تفاهم و پذیرش تدریجی علما و عامه مردم. این انتخاب تلفیق رهبری دینی و رهبری سیاسی و نظامی کشور بود، امری که باید مشروعیت قانونی و مقبولیت سیاسی و اجتماعی و اعتبار بین‌المللی را همزمان داشته باشد.

3 - جوان بودن رهبری دینی‌

در طول تاریخ تشیع در بیشتر موارد، تجربه طولانی عمر و شیخوخیت رهبری دینی، امری درخور توجه بوده است و اغلب مراجع تقلید در سنین کهولت مورد مراجعه مردم قرار گرفته‌اند. یکی از دلایلی که محمدرضا پهلوی را جسارت بخشید تا به جای پذیرش علمای حاضر در حوزه علمیه قم، به آیت‌الله سیدمحسن حکیم تلگراف تسلیت و پذیرش مرجعیت ایشان را بدهد، قطعا موضوع شیخوخیت ایشان بوده است و همین مساله می‌توانست در جسارت وی در مخاطب قرار دادن علمای قم به عنوان «حجت‌الاسلام» موثر افتاده باشد. هر چند همه آنان سنینی فراتر از 60 سال داشته‌اند، ولی سن شصت و اندی سال برای مرجعیت، سن جوانی تلقی می‌شده است اما این بار انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای، سن رهبری دینی را به مراتب جوان‌‌تر کرد چرا که آستانه 50 سالگی برای رهبری انقلاب، سن بسیار  جوانی بود که حتی جمعی از اعضای مجلس خبرگان نیز به این جوانی، به عنوان خطر عدم اقبال مردمی توجه داشته‌اند.  با وجود این، جوانی رهبری و قدرت بالای تحرک فیزیکی ایشان توانست اثبات کند که اتفاقا تحرک فیزیکی رهبری و حضور عینی‌تر وی در عرصه‌های مختلف جامعه، ضرورتی حیاتی برای رهبری انقلاب است. در واقع جوانی ایشان توانست رهبری دینی را از حالت دفتری و ستادی صرف به رهبری عملیاتی و میدانی تغییر ماهیت دهد.

 جوانی رهبری و قدرت بالای
تحرک فیزیکی ایشان توانست اثبات کند که اتفاقا این ویژگی رهبری و حضور عینی‌تر وی در عرصه‌های مختلف جامعه، ضرورتی حیاتی برای رهبری انقلاب است. در واقع جوانی ایشان توانست رهبری دینی را از حالت دفتری و ستادی صرف به رهبری عملیاتی و میدانی
تغییر ماهیت دهد.

نشاط و جوانی رهبری جدید سبب شد ایشان بتواند در عرصه‌های مختلف اجتماعی نظیر نماز جمعه، حضور در میدان‌ها و مانورها و عملیات نظامی، بازدید از موسسات صنعتی، اجتماعات مردمی، مراکز پژوهشی، مناطق محروم، سفرهای طولانی به استانها، حضور در میان خانواده‌های شهدا، حضور غیرمترقبه و ناشناس در میان زلزله‌زدگان بم و عیادت بیماران یا کوهنوردی و ورزش...، ارزش‌های اخلاقی بسیاری را در جامعه سرایت دهد، امری که هیچ‌کدام از رهبران دینی در گذشته، چنان توفیقی را نداشته‌اند.

جوان بودن رهبر علاوه بر خصیصه نشاط و تحرک، ویژگی مثبت بسیار مهم دیگری را در پی داشت که ثمرات آن غیرقابل انکار است. در تاریخ تشیع به علت پذیرش رهبری دینی در سنین بالا، غالبا عمر و دوره رهبری بسیار محدود و اندک بوده است و همین امر ثبات و دوام رهبری را دچار خدشه اساسی می‌کرد اما جوانی رهبری جدید این فرصت را فراهم آورد تا دوره رهبری ایشان تاکنون 19 سال تداوم یابد و امیدواریم تا سالهای طولانی ادامه داشته باشد. نکته جالب توجه این است که به رغم رهبری علما در سنین شیخوخیت، رهبری امامان علیه‌السلام همگی در سنین جوانی آنان آغاز شد. انتخاب امام علی(ع)‌ در سن 33 سالگی صورت پذیرفت، هر چند مراجعه عملی و نهایی به ایشان در امر خلافت، 25 سال بعد و در 58 سالگی امام به وقوع پیوست. معذلک امام علی(ع)‌ از این حیث شیخوخیت بیشتری نسبت به سایر ائمه علیهم‌السلام دارد و بقیه ائمه به طور مطلق در سنین جوان‌تر به امامت و رهبری رسیده‌اند. معذلک این مساله در میان رهبران دینی عصر غیبت، به سمت شیخوخیت بیشتر گرایش پیدا کرد و شیخوخیت به صورت یک امر پذیرفته شده در امر رهبری و مرجعیت درآمد.

با وجود این انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای توانست به دوره طولانی‌مدت قاعده شیخوخیت در میان مراجع پایان دهد. انتخابی که نتیجه طبیعی‌اش، ثبات طولانی مدت در امر رهبری و مرجعیت و نشاط و جوانی برای گسترش کیفی و کمی فعالیت رهبری بوده است.

4 - شخصیت میان‌رشته‌ای‌

یکی دیگر از ویژگی‌های آیت‌الله خامنه‌ای، شخصیت چند وجهی و میان‌رشته‌ای ایشان است. این مساله مورد اتفاق دوست و دشمن است که آیت‌الله خامنه‌ای از گستره دانش قابل توجهی برخوردارند. بهره‌برداری دقیق از اوقات و دقایق عمر و هوشمندی و استعداد درخور توجه، به ایشان این فرصت را داد که در رشته‌های مختلف از علوم به تبحر و استادی دست یابند. در ضمن باید به این نکته نیز توجه داشت مردانی که دارای استعداد و قابلیت در رسیدن به قله‌های یک علم هستند، در صورت ممارست و استمرار در تحصیل و پژوهش و به کارگیری استعدادها، می‌توانند در چند رشته صاحب‌نظر شوند که مقام معظم رهبری این گونه هستند.

علم فقه به داشتن دانش‌‌های مختلف نظیر ادبیات عرب (شامل صرف و نحو و لغت و معانی و بیان)، علم منطق، رجال، علم‌الحدیث و درایه، تفسیر تاریخ اسلام و مبانی فقه و اصول در حد اعلا نیاز دارد و فرد در همه این حوزه‌ها باید صاحب رای و نظریه باشد تا اطلاق فقیه بر او صادق گردد. در واقع باید بسیار فراتر و عمیق‌تر از یک حقوقدان ارشد دارای رتبه دکتری و استادی، به تعمق و پژوهش پرداخته باشد و این فرآیندی بود که آیت‌الله خامنه‌ای به دقت در دوران تحصیل خویش تجربه نمود اما وی به فهم عمیق در چند رشته دیگر نیز شهره بود.

آیت‌الله خامنه‌ای مفسری در خور توجه بوده است و در سطح حوزه علمیه مشهد و حوزه‌های علمیه کشور به تفسیر قرآن شهرت وافری داشت و مکاتب تفسیری مختلف را واکاویده بود. امام خمینی در بیانی در زمان ریاست جمهوری ایشان، شأن ریاست جمهوری ایشان را در برابر شان تفسیری آیت‌الله خامنه‌ای ناچیز شمرد و پذیرش ریاست جمهوری را در قبال کنار گذاشتن تدریس تفسیر قرآن، فداکاری و گذشت ایشان ‌خواند و این بیان امام، حکایت از این واقعیت دارد که ایشان در علم تفسیر از سرآمدان روزگار بوده‌اند و تداوم تلاش ایشان در این عرصه می‌توانست آثار علمی بسیاری را به دنبال داشته باشد.

در شرایط فعلی هیچ‌کس تردید ندارد که پیشرفت‌های نظامی ایران در عرصه فناوری نظامی و ساخت سلاح و تجهیزات و گسترش حوزه نفوذ و قدرت منطقه‌ای ایران، محصول هوشمندی رهبری
و آگاهی و درایت شخص ایشان
در حوزه نظامی و استراتژیک
کشور است.

ویژگی دیگر آیت‌الله خامنه‌ای، ورود گسترده ایشان به حوزه ادبیات فارسی است. شاعری و شعردوستی و آگاهی بر مولفه‌های مختلف ادبیات فارسی، ویژگی خاص آیت‌الله خامنه‌ای در میان علمای شیعه معاصر است که کمتر به ادبیات فارسی توجه دارند. صاحب این قلم، هیچ‌گاه سخنان سحرانگیز ایشان را در سال 1362 و در گرماگرم آمادگی برای عملیات خیبر و والفجر شش در جریان کنگره اقبال‌شناسی و هیجان گسترده اقبال‌شناسان حاضر در کنگره را از یاد نمی‌برد. نثر ادبی ایشان دارای استواری منحصر بفردی است و اصحاب ادبیات بر قدرت قلم و بیان ادبی ایشان مکرر تاکید داشته‌اند. تعامل و ارتباطات گسترده با شعرا و نویسندگان ادبی معاصر را هم باید بر این فضیلت افزود.

خصوصیت دیگر ایشان، آشنایی و ارتباط نزدیک با جریان روشنفکری معاصر است. این جریان به خاطر نوع نگرشها و همچنین به خاطر زبان خاصش، کمتر مورد اعتنای علمای دینی و حوزه‌ها قرار می‌گیرد و اتفاقا به علت همین فقدان همزبانی و همدلی، سوءتفاهمات بسیاری را برانگیخته است. آشنایی آیت‌الله خامنه‌ای با وجوه مختلف جریانات روشنفکری، قدرت تعامل و تقابل ایشان را در مباحث مبتلابه در این عرصه، به مراتب افزایش داده است. در این که باید در عرصه‌های روشنفکری معاصر اعم از دینی و غیردینی، وارد عرصه پرسش و طرح مساله شد و این که در مواردی باید زنگ‌های خطر را برای جریان‌های روشنفکری به صدا در آورد، بی‌هیچ تردیدی شخص ایشان از تمامی مسوولان فرهنگی کشور در این حوزه، ورود آگاهانه‌تر و عمیق‌تری داشته‌اند و همین امر قدرت رهبری را در اتخاذ تصمیمات آگاهانه‌تر افزایش داد و از هرز رفتن انرژی در مسیرهای ناشناخته، بازداشت و امکان اشتباه و ضعف مسوولان و مشاوران را تقلیل داد.

4-  آشنایی با روشنفکری جهان اسلام‌

یکی دیگر از ویژگی‌های آیت‌الله خامنه‌ای پیوند و پیوست نظری ایشان با روشنفکری دینی در جهان اسلام است. ما در تحلیل تحولات فرهنگی معاصر ایران، دوره‌ای را به نام جنبش ترجمه ادبیات مصری و جهان عرب نامگذاری کرده‌ایم. یکی از پیشگامان این جنبش ترجمه، ایشان بوده‌اند که ترجمه آثار شهید سید قطب، (اعدام به سال 1976 در زندان الطوره قاهره)‌ و بهره‌گیری از منابع مهمی چون تصویر الفنی فی‌القرآن، فی ظلال القرآن و ...، از نمونه‌های برجسته آن است. هر چند سید قطب به خاطر نوشتن کتاب معالم فی‌الطریق چوبه دار را بوسید، به همین صورت سید علی خامنه‌ای نیز به خاطر ترجمه این اثر بازداشت و حبس را تجربه کرد.

5 - آشنایی گسترده با مدیریت اجرایی‌

در میان رهبران دینی جهان تشیع، آیت‌الله خامنه‌ای تنها رهبری است که سابقه مدیریت اجرایی در عالی‌ترین سطح یعنی ریاست جمهوری را به عهده داشته است و به عنوان مسوول اجرایی کشور الزاما می‌بایست در معرض تصمیمات بسیار سخت و مخاطره‌آمیز قرار گیرد. تصمیماتی که هر کدام می‌توانست بر سرنوشت کشور انقلابی و در حال جنگ با دشمنان خارجی تاثیر مثبت یا منفی بسیار مهمی بگذارد و همین مسوولیت، ایشان را با واقعیت‌های بسیاری آشنا کرد که غیر از امام خمینی، هیچ‌کدام از مراجع دینی در گذشته تجربه نکرده بودند.

6 - آشنایی با سیاست خارجی‌

سیاست خارجی پدیده بسیار پیچیده‌ای در عرصه بین‌المللی است و رئیس‌جمهور در همه نظام‌های سیاسی به عنوان شخص اول کشور مسوول و شخصیت پذیرفته شده در حوزه سیاست خارجی است. تجربه مدیریت اجرایی کشور و ریاست جمهوری برای رهبری جدید نظام، مفید این فایده بسیار مهم بود که ایشان در عرصه مدیریت سیاست خارجی کشور، سرمایه نظری و عملی بسیاری را فراگیرد. حضور در اجلاس‌های مختلف بین‌المللی، اداره دیپلماسی در دوره بسیار سخت جنگ، مذاکرات طولانی مدت در قضیه قطعنامه 598 و مباحث صلح، حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و سخنرانی تاریخی در جمع رهبران کشورهای جهان، مدیریت سیاست خارجی با اعتنا به نیاز تجهیز کشور برای دفاع از تمامیت ارضی و موارد مشابه، تجربه متراکمی بود که برای رهبری و مرجعیت جوان کشور بسیار مفید بوده است.

7 - تجربه نظامی و حضور در میدان‌های نبرد

از ویژگی‌‌های دیگر رهبری دینی جدید، تجربه طولانی حضور در میادین نبرد بوده است. حضور در میدان‌های جنگ و فرماندهی ستاد جنگ‌های نامنظم و نمایندگی امام در شورای عالی دفاع، معاونت وزیر دفاع و در نهایت فرماندهی کل نیروهای مسلح کشور به همراه حضور عملیاتی در صحنه جنگ، توانست برای رهبری جدید ایران تجربه قابل ملاحظه‌ای را در حوزه نظامی و دانش استراتژیک فراهم آورد، به گونه‌ای که کمتر کسی در درایت ایشان در امر رهبری نظامی که یکی از اصلی‌ترین وجوه رهبری کشور، انقلاب و فرماندهی کل قوا است، تردید روا داشته است. همین مساله، اعتماد و اعتقاد نیروهای مسلح را به صحت تصمیمات رهبری روزافزون کرده است.

در شرایط فعلی هیچ‌کس تردید ندارد که پیشرفت‌های نظامی ایران در عرصه فناوری نظامی و ساخت سلاح و تجهیزات و گسترش حوزه نفوذ و قدرت منطقه‌ای ایران، محصول هوشمندی رهبری و آگاهی و درایت شخص ایشان در حوزه نظامی و استراتژیک کشور است و همین فهم استراتژیک بود که سبب شد کشور، در میان بحران‌های بسیار سخت نظامی منطقه - نظیر حمله عراق به کویت، حمله آمریکا به عراق در دو مرحله و حمله آمریکا به افغانستان - گزندی نبیند و فراتر از دیگر کشورها در آرامش و امنیت به سر برد.

8 - مهارت در تبدیل فقه به قانون و اصول و مبانی سیاستگذاری کلان‌

یکی از مشکلات بسیار مهم در جهان اسلام در دوره جدید، مشکل تبدیل قواعد دینی به قواعد حقوقی و قانونی و اجرایی است. تردیدی وجود ندارد که منطق فقه و منطق قانونگذاری و سیاستگذاری، یکسان نیستند و فرآیند تبدیل اولی به دومی، پدیده‌ای سهل و ممتنع و در عین حال بسیار پیچیده است.

فرآیند تبدیل یک نظریه فقهی به یک نظریه حقوقی و تبدیل آن به قانون و تنظیم آیین‌نامه اجرایی، فرآیندی بسیار سخت و جانفرساست که هر فقیهی از پس آن برنمی‌آید یا هر حقوقدان یا سیاستمداری به تنهایی و آسانی توان تبدیل آن را ندارد. ضمن آن که در امر قانونگذاری پدیده عجیب دیگری رخ می‌نماید و آن مقوله سیاستگذاری است که هرکدام از این امور، مهارت‌های ویژ‌ه خود را می‌طلبد. به همین علت در نظام‌های سیاسی مختلف، افراد خاصی توان تعامل در عرصه سیاستگذاری را دارند و می‌توانند به حوزه قانونگذاری و سیاستگذاری وارد شوند و بسیاری از کارگزاران حوزه‌های مختلف این عرصه‌ها، بازیگران ذخیره و تماشاگران آن عده معدود و بخصوص هستند.

از تجربیات بسیار مهم رهبری جدید، آشنایی وی در هر 4 حوزه فقاهت، حقوق، قانون و سیاستگذاری است. ایشان به عنوان فقیه و مجتهد، عضو شورای انقلاب و عضو مجلس خبرگان بود و به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی، در عرصه تبدیل فقه به قانون، فعالیت داشت و به عنوان رئیس‌جمهور، الزاما می‌بایست در تهیه لوایح قانونی برای مجلس و در نهایت آیین‌نامه‌های اجرایی قانون، حضور داشته باشد. فهم این فرآیند بسیار پیچیده و فنی برای رهبری جدید، فرصت بسیاری ایجاد کرد تا مجبور نباشد سالیانی چند با چالش‌های پیچیده این حوزه‌های سخت نظری و عملیاتی، آشنا شود. این مساله توانست فرصت‌های بسیاری برای رهبری جدید ایجاد کند و تجربیات بسیار مهمی را برای هدایت امور فراهم نماید.

9-  آشنایی با دنیای هنر

یکی دیگر از ویژگی‌های آیت‌الله خامنه‌ای، آشنایی ایشان با دنیای هنر است. شمار بسیاری از فقهای حوزه علی‌رغم آن‌که در قلمرو فقه مجبورند راجع به مباحث بسیاری از فعالیت‌های هنری، پژوهش و افتاء نمایند، اما اغلب از نزدیک شدن به مظاهر هنری پرهیز دارند زیرا محیط فعالیت‌های هنری را چه به لحاظ شوائب دینی و اخلاقی و چه به لحاظ شوائب اجتماعی آن نمی‌پسندند. به عنوان نمونه، کمتر فقیهی می‌توان یافت که با انواع موسیقی آشنایی داشته باشد، رمان و فیلمنامه بخواند و توان تحلیل فیلم را داشته باشد، به مجسمه‌سازی و گرافیک و نقاشی و اهمیت آن وقوف داشته باشد زیرا به خاطر اشتغال به هنر از سوی طبقاتی خاص در گذشته و بهره‌مندی‌های نامشروع از این هنرها، فتاوای بسیاری در رد و حرمت تام بعضی از این رشته‌ها وجود دارد که در درازمدت، به صورت سیره متشرعه (رفتار پذیرفته شده مومنانه)‌ جلوه‌گر شده است.

نقطه تمایز آیت‌الله خامنه‌ای با بسیاری از فقها و مراجع، ورود ایشان به عرصه‌های مختلف هنری است. آشنایی ایشان با رمان‌ها و داستان‌ها و شناخت در خور توجه ایشان از ادبیات، موسیقی، نقاشی و سینما، راهگشای بسیار مهمی در عرصه فعالیت‌های هنری و سرایت و سوق دادن هنر به سمت هنر  مثبت دینی است. بسیاری اذعان دارند که اگر رهبری جدید با واقعیت‌های موجود در دنیای هنر آشنایی نداشت، چالش‌های بسیاری در عرصه فعالیت‌های هنری و فرهنگی پدید میآمد و نابسامانی‌های اخلاقی  گسترده‌ای بر این حوزه‌ها سایه می‌افکند.

10- تردید  اثبات فقاهت و اجماع‌

یکی دیگر از ویژگی‌های رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، تردید اولیه برخی از افراد در پذیرش جایگاه فقاهت ایشان است. بسیاری، در روزهای اول پذیرش رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، از حیث پذیرش فقاهت ایشان دچار تردید بودند، چه این که او را بیشتر، شخصیتی سیاسی و مبارزی انقلابی - که اتفاقا دارای شوون ادبی و تفسیری و نظامی است - می‌دانستند. اما هنگامی که علمای برجسته‌ای چون حضرت آیت‌الله‌العظمی اراکی و آیت‌الله العظمی گلپایگانی و آیت‌الله العظمی میرازهاشم آملی بر فقاهت ایشان گواهی دادند و رهبری ایشان را پذیرفتند و فقهای سختکوش و فرزانه‌ای چون آیت‌الله جوادی آملی و آیت‌الله فاضل لنکرانی و آیت‌الله حسین نوری همدانی و آیت‌الله مکارم شیرازی بر مقام فقاهت ایشان تاکید کردند، تردیدهای اندک نیز رخت بربست و گسترده‌ترین اجماع میان علما و مردم، در کوتاه‌ترین زمان درباره رهبر جوان به وجود آمد. تاکید حضرت آیت‌الله فاضل لنکرانی مبنی بر این که «هیچ‌کدام از مراجع عظام کنونی در زمان همسالی با آیت‌الله خامنه‌ای، به اندازه او فضل و فقاهت نداشته‌اند» و پیام بسیار روشن آیت‌الله العظمی اراکی و آیت‌الله العظمی گلپایگانی، آب پاکی را بر دستان دشمنان انقلاب اسلامی ریخت.
با آرام شدن اوضاع کشور و تثبیت جایگاه رهبری، آرام آرام تدریس درس خارج آیت‌الله خامنه‌ای آغاز شد و عموم کسانی که به دلیل اشتغال به امور اجرایی در تهران، از ادامه تحصیل حوزوی بازمانده بودند، به کلاس درس خارج ایشان شتافتند. تدریس پراحاطه و هوشمندانه به همراه احاطه عمیق بر فهم حدیث و رجال و فتاوای مختلف با استنادات گسترده ایشان بر آرا و نظریات فقهی، این واقعیت مسلم را به اثبات رساند که درس خارج فقه (معیار اصلی تشخیص فقاهت فقیه در دوره معاصر) آیت‌الله خامنه‌ای، به لحاظ حجم مباحث، گستردگی نظرات مطروحه، حضور طلاب فاضل مستشکل، وجود آزادی عمل از حیث مجادله با استاد، احاطه استاد بر موضوعات و روش اجتهادی، قطعا در سطح عالی‌ترین دروس خارج حوزه علمیه قم قرار دارد. هرچند اگر الزامات امنیتی نبود، قطعا گستردگی مشارکت طلاب در درس ایشان، به مراتب افزون‌تر از حد موجود می‌بود.

11- تجارب امنیتی‌

یکی دیگر از ویژگی‌های رهبری جدید انقلاب اسلامی، دارا بودن تجربیات امنیتی طولانی‌مدت است. ایشان در دوره‌ای که به عنوان یک مبارز فعال و پیشتاز انقلاب اسلامی درگیر دستگاه‌های امنیتی رژیم پهلوی بوده‌اند، ناچار بودند به عنوان یک مبارز شدیدا تحت نظر ساواک، همه اصول حفاظتی و امنیتی را درباره خودش و مجموعه مبارزانی که با او در ارتباط بودند، به دقت مراعات نماید. پس از پیروزی انقلاب هم با عضویت در شورای انقلاب، مراقبت از امنیت انقلاب را برعهده گرفتند و به عنوان یکی از مورد اعتمادترین یاران حضرت امام خمینی، در جریان حساس‌ترین موضوعات امنیتی کشور قرار داشتند. به عنوان نمونه، افسر عضو گروه کودتاچیان نوژه، هنگامی که درصدد برآمد تا جلوی اجرای کودتا را از طریق دادن اطلاعات دست اول به مقامات نظام جمهوری اسلامی بگیرد، اولین و تنها کسی را که مورد اعتماد برای ارائه اطلاعات یافت، شخص آیت‌الله خامنه‌ای بود.

از طرف دیگر با گسترش عملیات تروریستی گروه‌های ضدانقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای از اولین اهداف این گروه‌ها بوده است. بعد از اعلام جنگ مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در 31 خرداد 1360 اولین عملیات تروریستی علیه آیت‌الله خامنه‌ای امام جمعه تهران صورت گرفت و در ششم تیر 1360 با انفجار بمبی در مسجد ابوذر تهران، اولین سوءقصد منافقین در مورد ایشان عملیاتی شد. عملیاتی که برای پاک کردن ردپای خود در آن، منافقین با انتشار یک اطلاعیه از پیش تهیه شده، آن را به گروه فرقان نسبت دادند. در واقع آیت‌الله خامنه‌ای، اولین جانباز عملیات تروریستی منافقین بوده است.

 یکی دیگر از نمادهای آگاهی و مدیریت امنیتی آیت‌الله خامنه‌ای، واکنش ایشان به هنگام وقوع انفجار در حین ایراد خطبه‌های نماز جمعه تهران بود. انفجار در صفوف نمازگزاران جمعه با استفاده از پیچیده‌ترین شگردهای عملیاتی صورت گرفته بود و ماه‌ها وقت صرف آن عملیات شده بود که جمع بسیاری از نمازگزاران در آن انفجار به شهادت رسیدند.  با این وجود آیت‌الله خامنه‌ای آن قدر بر اعصاب خویش تسلط داشتند که توانستند بدون کوچکترین وقفه‌ای در آن انفجار عظیم، به ادامه خطبه‌ها بپردازند و همین امر احاطه روحی و اتکال معنوی ایشان در شرایط بسیار پرخطر را به خوبی عیان می‌سازد. این در حالی بود که تا آن زمان، چندین تن از ائمه محترم جمعه، مورد سوءقصد قرار گرفته و به طرز بسیار فجیعی به شهادت رسیده بودند. در چنین شرایطی، تسلط بر خویشتن، نشانه بسیار مهمی بر توانمندی رهبری در کنترل و مدیریت بحران‌های سیاسی و امنیتی به حساب می‌آید.

نکته آخر

امام خمینی در بیان صلاحیت و شئوونات ولی‌فقیه آورده‌اند که اجتهاد مصطلع حوزه‌ها به تنهایی نمی‌تواند در امر رهبری نظام سیاسی کفایت نماید و این حقیقی است که با انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای آشکار شد. پیچیدگی‌های نظام سیاسی و الزامات مختلف رهبری در فهم قضایای مختلف اجتماعی، امنیتی، فرهنگی، بین‌المللی، نظامی و نیروهای مسلح و ...، نشان می‌دهد که امر ولایت فقیه نمی‌تواند بر اجتهاد مصطلح صادق باشد هرچند شأن فقاهت می‌تواند در بخشی از امور به یاری نظام سیاسی برخیزد. انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای و تجربه نوزده ساله رهبری ایشان، امر دوگانه‌ای را به اثبات رساند: نخست آن که دیدگاه حضرت امام خمینی در خصوص رهبری نظام سیاسی و نوع گزینش رهبری، دیدگاهی کاملا قرین به صحت بوده و دوم آن که این بار انتخاب خبرگان، انتخابی متین، استوار و بسیار ثمربخش بوده است.


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: