روزنامه جام جم
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
پنجشنبه 02 اسفند 1397 / 15 جمادي الثاني 1440 / a 21 Feb 2019
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
قاب کوچک
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 20 مهر 1387 - ساعت 19:56
شماره خبر: 100951423415
با سيد محمد‌علي (اقبال)‌ واحدي، مجري برنامه‌هاي تلويزيوني
آرزوهايم را پاياني نيست‌
سال‌هاست که کوچه‌ پس کوچه‌های شهرها و آبادی‌های ایران، عاشقانه با روزگار اجرایش گره خورده و لذت زیستن در لحظات و ثانیه‌هایی که شاید بی‌قرارشان بوده‌ایم را فصل تازه‌ای از زندگی من و تو بیننده، کرده است. لذت سفر و درک ناشناخته‌‌های گوشه گوشه خاک این مرزوبوم از قاب جادویی تصویر. سفرهایی شیرین و خاطره‌انگیز که در آن می‌توان با گل‌ها عکس‌ خانوادگی گرفت و صدای پای آب را شنید و همسفری قدیمی و آشنا از دیار بیستون که چون همیشه خندان و پرانرژی، همدل و همراهمان گردیده است.

سید محمد‌علی (اقبال)‌ واحدی، 28 فروردین 1335 در خانواده‌ای روحانی و مبارز در شهرستان سنقر از توابع کرمانشاه به دنیا آمد. وی فارغ‌التحصیل رشته کارگردانی با گرایش جامع فیلمسازی از مرکز آموزش فیلمسازی وزارت ارشاد است و اوج فعالیت تلویزیونی‌اش به تولید و اجرای سفرنامه صبا در برنامه صبح بخیر ایران باز می‌گردد.
برنامه‌ای که توانست بدون بار دراماتیکی و داستانی، بیننده‌های فراوانی را با خود همراه کند و در ذهن‌ها ماندگار شود. واحدی این روزها سری جدید سفرنامه را با برنامه (مستقیم آبادی)‌ از دل روستاهای کشور عزیزمان روی آنتن برده است و همچنان مهمان نگاه شماست.

  بالاخره اقبال یا سید محمد‌علی؟

سال 1334، پدر، برادر و دو نفر از عموهایم به دلیل مبارزات گسترده‌ای که علیه رژیم سفاک پهلوی داشتند، دستگیر و زندانی می‌شوند. دی‌ماه همان سال، عموها به همراه شهید بزرگوار نواب صفوی به اعدام محکوم شده و به شهادت می‌رسند اما پدر و برادرم، هم‌زمان با تولد من آزاد می‌گردند.

چون خوش قدم بودم در میان خانواده به اقبال، معروف شدم اما نام اصلی‌‌ام در شناسنامه، سیدمحمد‌علی است.

در اجرا هم با اقبالید؟

بله، الحمد الله خیلی شانس می‌آورم.

و آخرین شانستان؟

مصاحبه با روزنامه جام‌جم و صحبت با شما.

هنوز هم واحدی در سفر‌هاست؟

خوشبختانه بله، در حال حاضر برنامه‌ای به نام (مستقیم‌آبادی)‌ در حال پخش دارم که از طریق آن به آبادی‌ها و روستاهای مختلف کشور سفر می‌کنیم.

در جایی گفته بودید باید میدان را به جوان‌ترها سپرد. چطور شد خودتان دوباره میدان را در دست گرفتید؟

پس از آن که سفرنامه را رها کردم، تلویزیون سراغ افراد دیگری رفت اما از آنجا که مردم به نوع اجرا و روش من عادت کرده بودند، ارتباط لازم و مناسب بین برنامه‌ و مخاطب ایجاد نشد و موفقیتی حاصل نگردید. مدتی گذشت تا این‌که احساس کردم دوباره می‌توانیم با متد‌های جدید و به دور از تنش‌های پخش زنده، کار تازه‌ای را آغاز کنیم زیرا این تشنگی را در جامعه احساس می‌کردم. هر کس مرا می‌دید نسبت به ادامه مجدد برنامه ابراز علاقه می‌نمود.

قبول دارید مدیون اجرایید چون شرایط ایرانگردی را برایتان مهیا نمود؟

بله، اما اجرا هم مدیون من است زیرا مقوله سفرنامه را در تلویزیون باب کردم.

فکر می‌کنید اجرایتان با سفر به آبادی‌ها دوباره آباد شده است؟

تازه شروع کار است و چند قسمت از برنامه بیشتر پخش نشده است در حالی که ما برای ضبط و تولید 100 تا 150 قسمت، برنامه‌ریزی کرده‌ایم لذا باید منتظر ماند تا برنامه جایش را درمیان مخاطبان باز کند؛ بعد ببینیم خدا چه می‌خواهد.

مقصد برنامه‌های باقی‌مانده مشخص شده است؟

نه، برنامه از پیش تعیین شده‌ای نداریم. باید هر هفته به یک منطقه از ایران سفر کنیم حالا ممکن است در این سفر از 5 آبادی، برنامه تهیه کنیم یا یک‌ آبادی. بستگی به سوژه‌های موجود در آن منطقه دارد. جشنواره‌های روستایی، آدم‌های موفق، ابتکارات و روش‌های نوین کشاورزی و دامداری و... سوژه‌های برنامه‌ ما را تشکیل می‌دهند لذا مقصد برنامه، قابل پیش‌بینی نیست. به هر جا که سوژه بکری وجود داشته باشد سفر می‌کنیم. در این میان مساله خانواده و جوان نیز خیلی برایم اهمیت دارد لذا روستاییان که خانواده موفقی دارند یا جوانان که به سمت روستا گرایش پیدا کرده‌اند حتما سوژه ما خواهند بود. در این حوزه موضوعات گسترده‌ای وجود دارد طوری که اگر به آن وارد شوید فکر می‌کنید کل دنیا یعنی دامداری و کشاورزی و روستا.

اصلا آبادی اجرا به چیست؟

به ارتباط و باورپذیری مجری و مخاطب از یکدیگر است.

پس اجراهای شما تا حالا آباد بوده است؟

الحمد الله به خاطر ارتباط مناسبی که به وجود آمده، خوب بوده است. هنگام پخش سفرنامه صبا، بسیاری به من می‌گفتند مقصر دیر رسیدن ما به محل کار شمایید، ما می‌خواهیم بدانیم کجا رفته‌اید بنابراین نمی‌توانیم به موقع سرکارمان حاضر شویم.

مستقیم، کدام آبادی؟

آبادی‌هایی که باید آباد شوند.

مگر ویرانند؟

نه، اما لازمه پیشرفت، آینده‌نگری است. باید آبادتر و زیباتر شوند.

اما بیشتر به نظر می‌رسد، مستقیم تبلیغ می‌کنید تا مردم به روستاها مهاجرت کنند؟

بله، تبلیغ می‌کنیم که به روستا بیایند و تولید کنند. شهرنشینی، مصرف‌گرایی است. هر چه تولید بیشتر شود،‌ کشور پیشرفت بیشتری خواهد داشت. نان سفره‌ها که آماده شود، تهدیدها و تحریم‌ها بی‌اثر خواهند بود. مردم، جذب شهرها شدند چون فکر می‌کردند رفاه آنجاست.

اما ما در برنامه، افرادی را معرفی می‌کنیم که توانسته‌اند در روستای خودشان، آرامش و رفاه ایجاد کنند. الان کسانی هستند که به روستا بازگشته‌اند و چون باورشان این بوده که می‌توانند موفق شوند، به موفقیت قابل‌توجهی دست یافته‌اند. در یکی از گزارش‌ها به جوانی برخوردیم که به جای مسافرکشی، پیکانش را فروخته و چند گاو خریده بود و اکنون با گذشت زمان، صاحب یکی از بزرگترین دامداری‌های کشور بود. نمی‌خواهم بگویم یک شبه ره صد ساله رفته است قطعا ایستادگی در برابر سختی‌ها و مشکلات، او را به پیروزی رسانده است و این می‌تواند برای ما نیز الگوی مناسبی باشد. در واقع برنامه ما تلاش می‌کند پل ارتباطی مخاطب و روستا باشد.

نمی‌خواهید خاطرات و تجربیاتی را که در سفرنامه صبا و مستقیم آبادی، به دست آورده‌اید در قالب یک سفرنامه منتشر کنید؟

خیلی دوست دارم اما متاسفانه هنوز فرصت نکرده‌ام. 10 سال پیش نیز که آقای شجاعی‌مهر تازه مجله خانواده سبز را شروع کرده بودند، اصرار داشتند این کار را آنجا انجام دهیم که چون درگیر سفرها بودم، نتوانستم برای این کار باید زمان زیادی در اختیار باشد تا بتوان فیلم‌ها را بازبینی و پیاده کرد. تعداد سفرها خیلی زیاد است و اگر تنها بخواهم اسم افرادی که در این برنامه‌ها با من سلام و علیک کرده‌اند را بنویسم، یک کتاب بزرگ می‌شود. شما دعا کنید ما همت این کار را داشته باشیم.

اقبال واحدی، لذت دنیا را در سفرهایش برده است؟

صددرصد، به هر حال سفر لازمه ارتباط با افراد و فرهنگ‌های مختلف است. البته من دوست دارم در سفرها آزاد باشم، از اقامت در هتل، خوشم نمی‌آید. خیلی به چادر زدن و کمپ علاقه دارم. در چادر با وجود باد و آفتاب و باران، شما نمی‌توانید پیش‌بینی کنید چه ‌اتفاقی خواهد افتاد. این مشکلات هم لذتبخش است و هم سرد و گرم زندگی را به شما می‌چشاند. سفر کردن در کار ما، مثل کوهنوردی می‌ماند که وقتی به سینه‌کش کوه می‌رسد و حسابی خسته می‌شود به خودش بد و بیراه می‌گوید که دیگر نمی‌آیم! این کار بشدت آدم را خسته می‌کند اما وقتی به قله رسیدیم تمام آن بالا و پایین شدن‌ها، یادمان می‌رود و دوباره راه می‌افتیم به سمت یک کوه دیگر. [با خنده]

شما با این روحیه چطور در تهران زندگی می‌کنید؟

زندگی نمی‌کنیم. مثل مسافر یک ایستگاه، منتظر ایستاده‌ایم تا وسیله‌ای بیاید سوارمان کند و برویم.

به کجا؟

هر جا جز تهران که اصلا جای زندگی نیست.

شعار نمی‌دهید؟

نه والله، همه می‌دانند که من این جوری‌ام.

با لقب مارکوپولوی ایران، موافقید؟

اگر زیاد نچلانندمان و آبمان را نکشند که چلو شویم فعلا پلوییم!

دور ایران در چند روز؟

در 80 سال!

دوست دارید تا 80 سال دیگر زندگی کنید و مجری بمانید؟

ان‌شاءالله.

مخاطب قبولتان می‌کند؟

اگر شما خودتان را قبول نداشته باشید اصلا نباید دنبال این کار بروید. باید اعتماد به نفس، جسارت و البته کمی هم پررویی داشته باشید. ما باهوش‌تر از این هستیم و می‌دانیم چه موقع چه کاری را انجام دهیم که آنچه رشته‌ایم، پنبه نشود.

و اگر این طور نشد؟

در خانه برای خانمم برنامه اجرا می‌کنم. کی به کیه! [می‌خندد]

این سفرها می‌توانند زمینه خوبی برای جهانگرد شدن شما در دوران بازنشستگی باشد؟

خیلی دوست دارم این شرایط فراهم شود. در حال حاضر تفریح اصلی من مشاهده فیلم‌ها و گزارش‌های جهانگردی است که نقاط مختلف دنیا را نشان می‌دهد.

پس دعا کنید هر چه زودتر بازنشسته شوید تا به آرزویتان برسید؟

من اصلا استخدام رسمی نیستم که بخواهم بازنشسته شوم. تا وقتی جان داریم باید کار کنیم وگرنه نمی‌توانیم نان بخوریم.

حاضرید عطای اجرا را به لقایش ببخشید و یک کار نان و آب‌دار در یک آبادی شروع کنید؟

دوست دارم هر دو را کنار هم داشته باشم.

می‌توانیم منتظر باشیم که بعد از روستاها، سفرنامه شما را از کشورهای مختلف دنیا ببینیم؟

دست ما نیست. ما پیمانکار صداوسیما هستیم. طرح را ارائه می‌دهیم اگر موافقت شد می‌توانیم کار را انجام دهیم وگرنه تعهدی مبنی بر پذیرش بی‌قید و شرط طرح‌ها ندارند.

میانه‌تان با سفر ابدی چطور است؟

عاشقش هستم.

پس منتظرید؟

همیشه، به نظر من کسی که زودتر برود، موفق‌تر است. مرگ یکی از زیباترین جلوه‌‌های خداست. تولد دوباره است. نوعی تکامل و شروعی دوباره.

به عنوان یک تهیه‌کننده، چقدر با استفاده از اسپانسرهای مالی برای ساخت برنامه‌های تلویزیونی و کارهای سفارشی، موافقید؟

گاهی استفاده از اسپانسرها سبب می‌شود ما به جای آن‌که آدم تلویزیون باشیم، آدم دیگران شویم. یک شرکت یا موسسه به صرف این‌که قسمتی از هزینه‌های کار را برعهده گرفته است، می‌خواهد مسیر کار را هم برای شما تعیین کند و این قطعا به جنس کار، آسیب وارد می‌کند. نمی‌گویم اصلا استفاده نشود، اما هرچه کمتر باشد، بهتر است.

رهاورد سفرهایتان بیشتر بوده یا اجراهایتان؟

در سفرهای اخیرمان چون گوجه‌فرنگی و کاهو و ... با خودمان می‌آوریم، رهاوردش بیشتر است [می‌خندد]

دلتان برای چه چیزی تنگ شده است؟

تنگ نشده، اما خیلی اوقات احساس نیاز کرده‌ام. گاهی فکر می‌کنم اگر مرحوم پدرم بودند، فلان گره زندگی‌ام، راحت‌تر باز می‌شد. البته واقع‌بین هستم و می‌دانم همه وابستگی‌ها فناشدنی است. عزیزترین افراد هم روزی هستند و روزی می‌روند مهم آن است که تا هستند قدرشان را بدانیم.

برای شما آرزوها تا زمانی که آرزو هستند زیباترند یا وقتی به آنها دست می‌یابید؟

اصولا آرزوهای کمی دارم، اما هدف‌هایم زیادند. معمولا هر چه در مسیر زندگی جلوتر می‌رویم، هدف‌ها نیز بزرگتر می‌شوند و جالب این‌که تمام شدنی هم نیستند. هر هدف پایگاهی می‌شود برای دستیابی به سایر اهداف. فکر می‌کنم تکامل انسان نیز بر مبنای همین قضیه شکل می‌گیرد. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید در دستیابی به هدف‌هایش به ته خط رسیده است چون ته خط،‌ شروع یک خط دیگر است.

مقصد بعدی ...؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا، سرایم.

شیما و میلاد کریمی


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: