JameJamOnline.ir

فرهنگ و سينما

پنجشنبه 20 مرداد 1390 - ساعت 14:40 شماره خبر: 100851182978

 
حضرت خديجه (س) نخستين بانوي اسلام و نماد ايثار
حضرت خدیجه، نسبت به سایر همسران پیامبر از امتیازاتی برخوردار است؛ به گونه‌ای که حتی بعد از وفاتش، پیامبر هرگز او را فراموش نکرد و امتیازات او را برای دیگران یادآوری می‌کرد.
 

به گزارش فارس، پیامبر اکرم(ص) به خدیجه(س) نخستین و برترین همسرش عشق می‌ورزید و علاقه نشان می‌داد. هرگاه در طول زندگی‌اش نام خدیجه به میان می‌آمد، از او به بزرگی یاد می‌فرمود و برایش استغفار می‌کرد.

ابن عباس می‌گوید: روزی رسول خدا(ص) چهار خط روی زمین کشید و فرمود: آیا می‌دانید اینها چیست؟

عرض کردیم: خدا و فرستاده‌اش داناترند.

پیامبر(ص) فرمود: برترین زنان بهشت، چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون).

حضرت در روایتی دیگر فرمودند: خداوند چهار زن را از میان زنان برگزید: مریم، آسیه، خدیجه و فاطمه.

عایشه می‌گوید: به هیچ کس به اندازه خدیجه حسرت نبردم؛ چون پیامبر(ص) بسیار او را یاد می‌کرد.

پیامبر اکرم(ص) به حضرت خدیجه بسیار مهر می‌ورزید؛ چون می‌دید جبرئیل سلام‌الله علیه و خدا او را دوست دارند امام باقر(ع) می‌فرماید: پیامبر(ص) هنگام بازگشت از معراج و جبرئیل پرسید؛ چه حاجتی دارید؟

جبرئیل گفت: تقاضای من این است که از جانب خدا و خودم به حضرت خدیجه سلام برسانید.

وقتی پیامبر(ص) سلام جبرئیل و خدا را به حضرت خدیجه ابلاغ کرد، خدیجه گفت: خداوند خود سلام است، سلام از او و به سوی اوست؛ و بر جبرئیل سلام باد.

جبرئیل همچنین فرمودد: من مامورم خدیجه را به خانه‌ای بلورین در بهشت که - با گوهرهای مختلف آراسته است - بشارت دهم.

تاریخ راز محبت رسول خدا(ص) به خدیجه را چنین بازگته است:

اخلاق پسندیده

حضرت خدیجه(س) حتی در عصر جاهلیت از اخلاق نیک بهره می‌برد. حضرت ابوطالب(ع) هنگام ازدواج پیامبر با خدیجه(س) - که 15 سال قبل از بعثت پیامبر(ص) بود - وی را چنین ستود: «ان خدیجة امراة کاملة میمونة‌فاصلة تخشی العار و تحذر الشنار».

همان خدیجه بانویی کامل، پرمیمنت و مبارک و زیبنده است. بانویی که ساحتش از هر ننگ و بدنامی دور بوده، با شخصیت و آبرومند است.

پیامبر(ص) هنگام ازدواج با خدیجه به عموهایش فرمود: «ای عموها! بروید او را برایم خواستگاری کنید. آنچه من درباره خدیجه می‌دانم شما نمی‌دانید.»

نبی گرایم اسلامی، با این جمله حضرت خدیجه را در اوج عظمت قرار داد.حضرت خدیجه با وجود زیبایی ظاهر و برخورداری از تمام صفحات عالی زنانه، هرگز در جامعه فاسد آن روزگار خود را نباخت و به چنان درجه‌ای از کمال و پاکی دست یافت که به وی لقب «طاهره» دادند.

در کتاب‌های تاریخ و سیره چنین می‌‌خوانیم: «حضرت خدیجه با شرافت‌ترین و ثروتمندترین و زیباترین زنان قریش بود و در جاهلیت به «طاهره» و «سیده قریش» معروف بود و هر قبیله‌ای اصرار داشت به وی تقرب جوید.»

 افتخار مادری فرزندان رسول خدا (ص)

حضرت خدیجه(س) افتخار مادری فرزندان خاتم پیغمبران(ص) را دارد. پیامبر(ص) تنها از «ماریه» و خدیجه دارای فرزند شد. «ابراهیم‌» فرزند ماریه، در کمتر از دو سالگی درگذشت. بنابراین تمام فرزندان رسول خدا (ص) از حضرت خدیجه(س) است.

امام صادق(ع) فرمود: روزی پیامبر خدا(ص) داخل خانه شد. ناگاه دریافت عایشه بر فاطمه(ص) فریاد می‌زند و می‌‌گوید: والله این دختر خدیجه؛ تو را هرگز نمی‌بینم مگر اینکه مادرت بر ما برتری داده می‌شود، در حالی که او هیچ برتری بر ما نداشت و مثل ما بود.

پیامبر(ص) سخن‌های وی را شنید وقتی حضرت فاطمه(س) پدر بزرگوارش را دید گریست، پیامبر(ص)فرمود: دخترم؛ چرا گریه می‌کنی؟!

فاطمه گفت: مادرم را یاد کردم، تحقیرش کردند.

پیامبر(ص) غمگین شد و فرمود: حمیرا! ساکت باش. خداوند متعال زنی را مبارک قرار داده است که از همه دوست داشتنی‌تر باشد و فرزند بیشتری بیاورد تمام فرزندان من از خدیجه است؛ عبدالله، قاسم، فاطمه، رقیه، ام کلثوم و زینب همه از خدیجه متولد شدند. اما خداوند تو را نازا قرار داد و من هیچ فرزندی از تو ندارم.

دوست داشتن صفات پیامبر(ص)

حضرت خدیجه، بعد از وفات دو شوهرش (عقیق بن خالد مخزومی و ابن هالة‌بن منذر اسدی) خواستگاران زیادی داشت. طبری می‌گوید: تمام قریش خواستگار خدیجه بودند. سران و ثروتمندان عرب به خواستگاری‌اش شتافتند اما جواب رد شنیدند.

به تصریح بیشتر تاریخ‌نویسان: بانوی قریش خود به طور مستقیم تقاضای ازدواج با محمد(ص) را با وی در میان گذاشت و به امین قریش گفت: «ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندیف شرافت تو در میدان مردم، امانت، خوشی خلقی و راستگویی‌ات، به تو تمایل پیدا کردم.»

گروهی از زنان جاهل و مغرض قریش او را سرزنش کردند و گفتند: «خدیجه با آن همه شوکت با یتیم ابوطالب محمد(ص) که تهیدست و فقر است، ازدواج کرده، آیا این ننگ نیست؟»

خبر این سرزنش‌ها و یاوه سرایی‌ها به خدیجه رسید، آن بانوی خردمند دستور داد غذای مطبوعی آماده کنند و آن زنان را به صرف نهار فرا خوانند. وقتی میهمانان غذا خوردند، به آنها گفت: «ای گروه زنان! شنیدم شوهران شما (و شما) در مورد ازدواج من با محمد(ص) خرده گرفته‌اید من از شما می‌پرسم آیا در میان شما شخصی نظیر محمد(ص) وجود دارد؟ آیا د رسراسر مکه و اطراف آن، شخصیتی با جمال و کمال همانند محمد(ص) از جهت فضایل و اخلاق نیک می‌یابید؟!

من به خاطر این کمالات عالی او با او ازدواج کردم... بنابراین، سزاوار نیست بیهوده سخن بگوییم.»

دوست داشتن دوستان پیامبر(ص)

حضرت خدیجه در پرتو هوش و ایمانش به دقت به پیامبر گرامی اسلام(ص) می‌نگریست؛ هر کس را که پیامبر دوست داشت او نیز دوست می‌داشت، مهر می‌ورزید و از دشمنانش دوری می‌جست. وقتی دریافت پیامبر(ص)‌به علی که کودکی خردسال بود، بسیار علاقه‌ نشان می‌دهد و او را در دامان خود می‌پرورد، به علی مهر ورزید و در مراقبت از وی کوشید او کنیزهایش را به یاری علی(ع) می‌فرستاد. خدمتکارانش را وا می‌داشت علی(ع) را بر دوش خویش نشانند و خود نیز ا و را نوازش می‌کرد. محبت او به علی(ع) چنان بود که مردم می‌گفتند: «علی‌(ع) نور چشم محمد و خدیجه است.»

او برای آشکار ساختن محبت خویش به علی(ع) و خاندانش، هدایای بسیار به خانه ابوطالب می‌فرستاد...»

 اولین زن مؤمن

اولین زنی که به پیامبر(ص) ایمان آورد، حضرت خدیجه است.

امیرالمومنین(ع) فرمود: «من اولین کسی هستم که به پیامبر ایمان آوردم و تا سه سال کسی جز من و خدیجه دختر خویلد - که خداوند او را رحت کند - آن حضرت را تصدیق نکرد و با او نماز نخواند.»

روزی یکی از همسران پیامبر(ص) گفت: چرا گریه می‌کنی؟! آیا برای پیرزنی گندمگون ا زفرزندان اسد، گریه می‌کنی؟!

پیامبر فرمود: «صدقتنی اذکذبتم امنت بی‌اد کفرتم ولدت لی اذ عقمتم.»

هنگامی که شما مرا تکذیب می‌کردید، او تصدیقم کرد و هنگامی که کافر بودید، به من گروید و برایم فرزندانی آورد، در حالی که شما نازایید.

 ایثار و مقاومت

حضرت خدیجه قبل از ازدواج با پیامبر(ص) ثروتمندترین زن جزیرة‌العرب بود. حدود هشتاد هزار شتر داشت و کاروان‌های تجاری‌اش شب و روز در طائف، یمن، شام، مصر و دیگر مناطق در حرکت بودند. او غلامان و کنیزان و اموال بسیار داشت که همه را بدون هیچ اکراه و منتی در اختیار پیامبر(ص) قرار داد. به پسرعموی خود ورقةبن نوفل گفت: برو به مردم اعلام کن که خدیجه تمام اموالش را به حضرت محمد(ص) هدیه کرده است.

خداوند متعال نیز هرگز در مقابل این همه ایثار و مقاومت در راه حبیبش رسول خدا(ص)، خدیجه(س) را از یاد نبرد. او را در دنیا به مادری حضرت زهرا(س) مفتخر ساخت و در آخرت جایگاهی ویژه به وی بخشید.

امام صادق(ع) می‌فرماید: «وقتی حضرت خدیجه از دنیا رفت، فاطمه(س) گرد رسول خدا(ص) می‌گشت و می‌گفت: پدر! مادر کجاست؟

جبرئیل نازل شد و گفت: «پروردگارت تو را مامور ساخته تا سلامش را به فاطمه(س) ابلاغ کنی و به او بگویی که حضرت خدیجه(س) در خانه‌ای بلورین - که با طلا زینت شده و ستون‌هایی از یاقوت قرمز دارد - ساکن است و آسیه و مریم بنت عمران با اویند.

حضرت فاطمه(س) گفت: خداوند خود سلام است: سلام از او و به سوی اوست.»

 یاور پیامبر(ص)

پیامبر خاتم(ص) بعد از آشکار ساختن اسلام، از طرف مشرکین و کفار آزار بسیار می‌دید تا جایی که فرمود: «ما اوذی نبی بمثل ما اوذیت». هیچ پیامبری به اندازه من آزارده نشد. ابن اسحاق می‌گوید: «خدیجه برای اسلام وزیری راستین بود و پیامبر خدا(ص) به وسیله او آرامش می‌یافت و تسلای خاطر پیدا می‌کرد.

در سال پنجم یا ششم بعثت پیامبر گرامی اسلام در موسم حج از کوه صفا بالا رفت و با صدای بلند فرمود: «یا ایها‌الناس انی رسول‌الله رب العالمین.»

«ای مردم! من فرستاده خداوند پروردگار جهانیان هستم.»

مردمی به سوی او نگریستند. سپس رسول خدا بر کوه مروه رفت، دست به گوش نهاد و سه بار با صدای بلند فرمود: ای مردم! من فرستاده خدا هستم. در این هنگام، بت‌پرستان با چهره خشم آلوده به او چشم دوختند و ابوجهل و مشرکان سنگ‌بارانش کردند.

در این هنگام، مردی به حضرت علی(ع) گفت: «محمد(ص) کشته شد.»

حضرت علی(ع) سراسیمه به سوی خانه خدیجه(س) دوید و در را کوفت خدیجه(س) فرمود: کیست؟

علی(ع): من هستم

خدیجه: محمد(ص) کجاست؟

علی(ع): خبر ندارم، ولی مشرکان سنگبارانش کردند. نمی‌دانم زنده است یا نه. مقداری آب و غذا بده و بیا به جستجویش بپردازیم که اکنون تشنه و گرسنه است. خدیجه(س) با برداشتن غذا و آب از خانه بیرون آمدو همراه علی(ع) به طرف کوه حرکت کرد. او در کوه می‌گفت: «چه کسی از پیامبر برگزیده برایم خبر می‌آورد؟ چه کسی از بهار پسندیده‌ام آگاهم می‌سازد؟ چه کسی از آن که در راه خدا رانده شده،‌برایم سخن می‌گوید؟ چه کسی مرا از ابوالقاسم با خبر می‌کند؟»

خداوند پیامبر(ص) را نجات داد و جبرئیل در کنارش حضور یافته، به حضرت خدیجه(س) نگاه کرد و به رسول خدا(ص) عرض کرد: «آیا به خدیجه(س) نمی‌نگری که فرشتگان آسمان از گریه‌اش گریستند، او را به سوی خود بخوان، سلام مرا به او برسان و به وی بگو: خداوند به تو سلام می‌رساند؛ و او را به خانه‌ای در بهشت، از طعمه‌ای بلورین ساخته شده و به سه طلا آراسته شده است و در آن هیچ گونه رنج و نگرانی نیست، مژده بده».

آنگاه پیامبر(ص) خدیجه(س) را دید و را خواند وقتی خدیجه به رسول خدا(ص) نزدیک شد و چهره خونین او را دید، با آهی جانگاه گفت: «پدر و مادرم به فدایت، بگذر قطرات خون چهره‌ات بر زمین بریزد.»

پیامبر(ص) فرمود: «می‌ترسم پروردگار بر اهل زمین خشم گیرد.»

سرانجام شب فرا رسید و پیامبر(ص) در تاریکی شب همراه علی‌(ع) و خدیجه(س) به خانه بازگشت.

حضرت آدم فرمود: «من در روز قیامت سید و سرور هستم ولی شخصی از فرزندان من به نام محمد(ص) ـ که یکی از پیامبران است ـ از جهاتی بر من برتری دارد. از جمله، او همسری به نام «خدیجه» خواهد داشت که یاور اوست؛ ولی همسر من «حوا» چنین نیست.»